نوشته‌ها

IMG_9060

كودك جنسي در روابط زناشويي

وقتي سخن از كودك جنسي به ميان مي آيد منظور آن بخش از بيان و ابراز احساسات زن يا مرداست كه در اتاق خواب ابراز وجود ميكند، بازيگوشي جنسي ميكند، در حوزه رفتارجنسي خلاقيت و نوآوري ميكند، عاشقانه به روابط زناشويي مي نگرد و به مقوله رابطه جنسي، هيجان و تازگي و طراوت مي بخشد و خوشبختي جنسي دارد و كاملا آزاد و رهاست.زن و شوهرهايي كه در اتاق خواب و روابط جنسي خود، مسئله و مشكل دارند، در واقع كودك جنسي آنها دلخور، رنجيده، افسرده، نااميد، بي انگيزه، خشمگين است.
در بحث كودك جنسي ما بخش حالات هيجاني و پرشور جنسي هر زن و مردي را هدف قرار ميدهيم.

?٣ كودك جنسي معجزه گر و جادويي:

كودك جنسي بازيگوش

كودك جنسي عاشق

كودك جنسي خلاق

 .

 

?٤ كودك جنسي مخرب:

كودك جنسي سر به راه

كودك جنسي خودخواه

كودك جنسي لجباز

كودك جنسي خشمگين

? حالات روانشناختي كودك جنسي رفتارهاي خاص خود را دارند و براي پويايي جنسي زناشويي به كودك هاي معجزه گر شديدا نيازمنديم و البته بايدبه كمك بالغ جنسي چهار كودك جنسي ديگر را كه ضربه زننده هستند، محدود و مسدود كرد ،زيرا براي زندگي و پويايي جنسي هزينه بر و مضر هستند.

كودك جنسي طبيعي:
كودك جنسي طبيعي سرشار از هيجان ، انرژي زندگي، حيات و خودانگيختگي هاست. او به زندگي معنا و مفهوم ميدهد.
عشق و دوست داشتن ماده اوليه عشق ورزي كودك جنسي است، زيرا در بهترين حالتش بايد بتواند دوست داشته باشد تا از طرف همسرش دوست داشته شود و اين ردو بدل شدن، حس دوست داشتن دو طرفه هيجان كودك جنسي را بالا ميبرد.از اين رو زن و مرد بايد ياد بگيرند در اتاق خواب حسِ دوست داشتنِ بدون قيدو شرط خود را در حالات ، آهنگ، لحنِ صدا و جملات خود طوري ابراز نمايند كه حس عشق و دوست داشته شدن به طرف مقابل دست دهد و فرد به درجه تسليم روان شناختي و تسليم محض فيزيولوژيك برسد. رابطه جنسي زن و شوهر همراه با عشق و دوست داشتن ، هردو را به اوج لذت جنسي مي رساند.
يكي ديگر از ويژگي هاي كودك جنسي طبيعي ، خوش بيني هاي جنسي اوست و اگر به دلايلي كودك جنسي از اين موضوع محروم يا در گذشته ضربه خورده باشد، قطعا در رابطه زناشويي درگير يك نوع پارانوييد جنسي زناشويي خواهدشد، حس بدبيني، شك وترديد در رابطه جنسي زن و شوهر خودنمايي خواهد كرد و ديگر آن در نميتوانند صميميت جنسي را تجربه كنند.
كودك جنسي طبيعي، به طور ذاتي خوش بين است و با همين حس كه انرژي توليد ميكند، وارد اتاق خواب مي شود و با همين حس هم از اتاق خارج ميشود، چون نگاهش به رابطه جنسي زناشويي منفي و پست نيست و تعامل جنسي را باعث توليد انرژي هاي مثبت بيشتر در زندگي ميداند.

كودك جنسي بازيگوش:
كودك جنسي بازيگوش در روابط جنسي زناشويي نقش كودكي را به عهده دارد كه سراسر سرگرمي، بازيگوشي، فانتزي، انرژي، شيطنت، تفريح، شور، سرمستي، از ته دل خنديدن،كارهاي پر ريسك كردن، سورپرايز كردن….است. وجود تين كودك در روابط زن و مرد بسيار ضروري و حياتي ست، چون به حيات جنسي يك زوج معناي ديگري مي بخشد. هر زوج براي رسيدن به صميميت جنسي بايد از كودك جنسي بازيگوش بهره ببرند و لازم است هردو به نسبت خودشان، يك آدمك بازيگوش را قبل و هنگام آميزش جنسي فعال نگه بدارند.

چندسوال:
? كودك جنسي بازيگوش در روابط جنسي شما چند درصد حضور دارد؟
? كدام يك از شما در رابطه جنسي بازيگوش تر هستيد؟
?اگر در روابط جنسي شما كودك جنسي بازيگوش وجود ندارد، دليل آن را چه ميدانيد؟
همه انسان ها در رابطه جنسي خود مقداري بازيگوشي دارند، ١٠-٢٠ درصد ، اما منظور ما بازيگوشي در حد شصت درصد به بالاست. طوري كه هيجانِ قوي،پررنگ و غليظ جنسي را به واسطه بازيگوشي هاي خود به وجود بياورد و طرف مقابل را محو بازيگوشي هاي خود كند.
امروزه درصد زيادي از مردان به نسبت فشار اقتصادي زياد، استرس هاي شغلي و درگيري بيرون از منزل ، دچار خستگي هاي رواني ميشوند كه آنها را به سمت كرختي و سردي و بي انگيزگي جنسي مي برد. لذا در اين شرايط كودك بازيگوش جنسي زن بايد فعال تر عمل كند،گاهي كودك بازيگوش جنسي زن بايد شروع كننده باشد و هيجان و بازيگوشي متنوع خلق كند كه به سرزنده نگه داشتن شور و صميميت جنسي مرد كمك ميكند.
كودك بازيگوش جنسي فرد بايد بتواند در مراحل بسيارمهم نبوغ خود را در بازيگوشي هاي نرم و تند نشان دهد: به طور مثال:
-فعال كردن كودك جنسي بازيگوش در مرحله پيش نوازي
-فعال كردن كودك جنسي بازيگوش هنگام وضعيت هاي جنسي.
فعال كردن كودك بازيگوش جنسي به اين معناست كه آدمك جنسي مرد و زن دست به كارهاي خلاف عادت بزند، انواع و اقسام سرگرمي ها، تفريح ها، آموزش ها، بازي ها و شيطنت هاي كلامي و غيركلامي مثبت را در مرحله پيش نوازي انجام دهد تا همسرش به رضايت جنسي برسد.
زندگي زناشويي هر زن و شوهري مديون همين بازيگوشي هاي خلاقانه خواهد بود و وقتي كودك جنسي حضور پررنگ و جدي در روابط نداشته باشد، زوج ها صداي شمارش معكوس جدايي خود را خواهند شنيد.

كودك جنسي خشمگين :
يكي از حالت هايي كه به شدت بين زن و شوهر فاصله جنسي ايجاد كرده و ابراز احساسات تخريبب به وجود مي آورد، فعال بودن كودك خشمگين،آزرده و عصباني در اتاق خواب يا قبل از ورود به اتاق خواب است.صميميت جنسي فقط در اتاق خواب شكل نميگيرد. وقتي زن و شوهر چندساعت قبل باهم دعواي شديدي كرده و به يكديگر انواع تهمت ها را زده و توهين كرده اند، انتظار يك رابطه جنسي گرم و داغ از هر دوطرف غيرمنطقي است. وقتي علت شناسي ميشود، مشخص ميگردد مثلا مرد كودك جنسي عصباني و پرخاشگر دارد كه فضاي جنسي زناشويي را خدشه دار ميكند. شاي در فضاي روابط جنسي زن و مرد، درصدي خشونت بالغانه متعادل به نظر برسد ، اما بروز رفتارهاي افراطي و بيمارگون جنسي در مرد طبيعي نبوده و زن مشكوك ميشود ، زيرا رفتارهاي پرخاشگرانه براي ايجاد برانگيختگي جنسي، توجيه پذير نيست و لازم است مرد تحت روان درماني كوتاه مدت قرار بگيرد.مردي كه در اتاق خواب حركات و رفتارهاي خارج از نٌرم ميكند ،بي ادبي ، عقده هاي جنسي يا نفرت ها و كمبود هاي شخصيتي خود را سرِهمسر يا عشق خود خالي ميكند، لازم است مورد تشويق و تاييد زن قرارنگرفته يا حمايت نشود زيرا او در گذر زمان مورد خشونت هاي عاطفي و جنسي قرار ميگيرد و اگر قبح اين نوع رفتارها ريخته شود، كار به مرور سخت تر خواهد شد.
زن بايدبتواند حد تعادل خشونت سالم جنسي را بشناسد و اگر مرد از حد خود تجاوز نمود، اورا بازخواست و تحريم يا ارتباط جنسي خود را باهمسرس قطع كند تا همسرش بتواند رفتارهاي جنسي خود را متعادل كند.

?نشانه شناسي كودك جنسي خشمگين:
١-كلمات و جملات: كلمات و جملات بيش از حدتوهين آميز ، وقيح، تحقير كننده، آزاردهنده و بيزار كننده هستند، به گونه اي كه احساسات همسر را جريحه دار كرده و اورا در معذوريت هاي اخلاقي قرار ميدهند يا حرف هاي خارج از چهارچوب هاي اخلاقي زده ميشود كه باعث شرم و احساس آزردگي همسر ميشود.
٢-آهنگ و لحن صدا:لحن و آهنگ كودك خشمگين و گاه والد خشمگين بسيار تحقيركننده، توهين آميز و خارج از حد طبيعي است، طوري كه در همسر احساس تحقير و منت ايجاد كرده و به او القا ميكند وارد رفتاري پست شده است.
٣- حالات و حركات ظاهري: حركت و حالاتي حاكي از نفرت و خشم به همسر و شريك جنسي خود است، گاه همراه با خشونت هاي فيزيكي بيش از حد و بيمارگون است كه از يك انسان طبيعي سر نميزند.

IMG_8940

چگونه رفتارهاي نادرست كودكان را ناديده بگيريم؟

چگونه رفتارهاي نادرست كودكان را ناديده بگيريم؟

?يك راه موثر براي برطرف كردن رفتارهاي آزاردهنده كودكان، اين است كه آن ها را به سادگي ناديده بگيريم. در واقع ما رفتارهايي را ناديده ميگيريم كه فقط براي جلب توجه كودك است وآسيبي به خود يا ديگران نميرساند.
ممكن است در استفاده از اين روش احساس كنيد كه در واقع كاري براي بهبود وضعيت انجام نمي دهيد.اما بعدا متوجه ميشويد كه با ناديده گرفتن برخي رفتارها به طور حساب شده و مداوم ، اينگونه رفتارها ترك ميشوند و به نتيجه مي رسد.
?وقتي بچه ها بخواهند توجه شمارا جلب كنند، هركاري را به خاطر آن انجام ميدهند.آنها به خوبي ميدانند كه چه رفتاري و در چه موقعيتي بيشتر شمارا آزار ميدهد، پس با شما وارد يك بازي ميشوند.براي مثال درست موقعي كه در وسط يك مهماني رسمي هستيد يا درهنگام صحبت با تلفن يا پاي صندوق فروشگاه…شروع به كارهايي ميكنند كه ميدانند شما روي آن ها حساس هستيد.
حالا اگر بتوانيد خودتان را كنترل كنيد واين رفتارهارا تحمل كنيدو به روي خودتات نياوريد، كودك به هدف خودش كه جلب توجه است دست پيدا نميكند و در نتيجه از آن دست ميكشد و در واقع آن رفتار پاداشي از شما نميگيرد و خاموش ميشود.
در واقع ناديده گرفتن سنجيده، روشي است كه بعضي از والدين،آن را دوست دارند و ميتوانند به طور موثر از آن استفاده ميكنند،اما بعضي والدين به دليل پايين بودن ظرفيت تحملشان، براي اين روش فشار رواني زيادي تحمل ميكنند.
براي بهبود شرايط ، تصميم بگيريد كه چه چيزهايي را ميتوانيد ناديده بگيريد و چه چيزهايي را نميتوانيد، آيا اين رفتار براي كودك يا فرد ديگري خطرناك است يا نه؟
اگر ميبينيد كودكتان با پريز برق بازي ميكند,اشياي سنگين را پرتاب ميكند و… ناديده گرفتن روش درستي نيست.
اگر تصميم گرفتيد كه در مورد يك رفتار از روش ناديده گرفتن استفاده كنيد، به وهيچ وجه به آن واكنش نشان ندهيد، چه زباني و چه غيرزباني.
وقتي كودكتان در حال انجام آن رفتار است با حركت صورت به او اشاره نكنيد ، رويتان را برگردانيد،حتي نگاهش هم نكنيد، زيرا در اين مواقع اغلب اوقات كودكان حواسشان به رفتارشما هست و با هر توجه شما مجوز ادامه دادن ميگيرند و جسور تر ميشوند.
وقتي براي اولين بار اقدام به ناديده گرفتن يك رفتار ناشايست ميكنيد،كودك شما تمام سعي اش را ميكند تا توجهي را كه قبلا جلب كرده دوباره به دست بياورد. او از هرنظر بر شدت رفتارش مي افزايد تا آنجا كه مطمعن شود از شما پاسخ دريافت خواهد كرد.ولي شما نبايد تسليم شويد.
نگذاريد كودك حس كند ميتواند با رفتارش شمارا تسليم كند.
البته اين نكته را فراموش نكنيد كه هرزماني و باهرتكنيكي كه ميخواهيم رفتار كودكانمان را اصلاح كنيم ، تاييد و تحسين كردن را فراموش نكنيم.
مثلا پس از اينكه كودكتان گريه اش را قطع كرد ومشغول بازي با بقيه وسايلش شد، به او نزديك شويد و بازي كردن اورا تشويق كنيد.
يادتان باشد (بي توجهي، تشويق) نبايد بدون ديگري انجام شود. در زماني كه در حالت عادي كودكتان رفتار درست و برعكس رفتار قبل را انجام ميدهد حتما به او توجه مثبت نشان دهيد و پاداش دهيد.

نغمه سلطاني-ارشد روانشناسي

n00036917-b

درمان خیانت از طریق بخشش درمانی:

درمان خیانت از طریق بخشش درمانی:
دکتر آزاده امینی ها – زوج درمانگر .متخصص درمان خیانت های زناشویی

تحقیقات درباره ی بخشش در دو دهه ی گذشته به طور چشمگیری افزایش یافته است. این تحقیقات حاکی از آن است که بخشش برای غلبه بر رنج¬های عمیق عاطفی مانند محرومیت از عشق والدین، خیانت زناشویی، زنای با محارم کمک کننده است. در خصوص درمان خیانت تعدادی الگوی کلی و تلفیقی ارائه شده که برخی از آن ها بخشش را یکی از اجزای درمان می-دانند.
در الگوی مبتنی بر بخشش و معذرت خواهی در درمان خیانت، ابتدا به تعریف معنای خیانت و شناسایی آسیب وارده از آن برای زوجین می پردازد. بخشش یک فرایند چندوجهی است که در آن تمایل به انتقام و تنبیه همسر پیمان شکن متوقف شده  و احساسات مخرب مانند خشم و عصبانیت رو به کاهش می رود و فرد می تواند برای طرف مقابل آرزوی سلامت و خوبی داشته و بازسازی اعتماد در رابطه از سر گرفته شود.

در این الگودرمانی فرایند بخشش 8 مرحله دارد :

1.  شناسایی آسیب ها:
از آنجایی که در بسیاری شرایط ممکن است هنوز همسر زخم خورده همه چیز را درباره خیانت نداند، ارزیابی آسیب وارده و همچنین درمان آن به طور کامل میسر نخواهد بود و اگر بعدا حقایق بیشتری افشا شود درمان بسیار دشوار خواهد شد بدین منظور درمانگر به همسر زخم خورده کمک می کند تا از همسر پیمان شکن سؤالاتی درباره چگونگی شروع رابطه فرازناشویی، مدت زمان و نوع آن، میزان پول و هزینه ای که برای آن صرف شده، میزان صمیمیت و غیره بپرسد. میزان آسیب وارده بستگی به عوامل ذکر شده دارد و سابقه خیانت و تکرار آن آسیب وارده را تشدید کرده و فرایند بخشش را دشوار می سازد.

2.  انتخاب بخشش به عنوان یک گزینه:
از آنجا که با کشف لایه های رابطه فرازناشویی بسیاری از همسران زخم خورده اشتیاق خود را برای ادامه رابطه از دست می دهند، درمانگر به همسر زخم خورده تفهیم می کند که بخشش یک تصمیم آگاهانه و از روی اراده است و انتخاب آن به معنای تعهد برای ماندن در ازدواج نیست ولی فرصتی برای شفاست.

3.دست و پنجه نرم کردن با هیجاناتی مثل خشم وآزردگی :
برخی از همسران به علت شوک وارد شده با استفاده از مکانیسم های دفاعی از روبروشدن با عواطف منفی اجتناب می ورزند. احساس خشم و رنجش همسر زخم خورده به علت ترس از طرد و رهاشدگی است. برای این مرحله درمانگر می تواند از تکنیک عادی سازی هیجانات شدید و جلوگیری از سرکوب آن، تشویق به مطالعه متون مذهبی و هم صحبتی با خانواده و دوستان و نوشتن به منظور آشکارسازی هیجانات، استفاده کند.

 

4.ابراز هیجانات به شیوه های غیر مخرب
درمانگر در این مرحله به همسر زخم خورده کمک میکند تا به شیوه ای جرأت ورزانه و به دور از پرخاشگری فیزیکی و کلامی خشم و دیگر هیجانات شدید خود را ابراز کند. تشویق به نوشتن به منظور ابراز هیجانات و استفاده از تکنیک های تجربی از فنون مناسب برای این مرحله است.

5.کسب آگاهی به منظور حمایت از خود:
بسیاری از مردم در مورد بخشیدن تردید دارند و از این واهمه دارند که بخشش فرصت دوباره ای برای صدمه خوردن باشد. عدم اعتماد به خود و دیگری، همسر زخم خورده را دچار  بیش حمایتی از خود میکند. درمانگر باید به وی کمک کند تا با ایجاد مرزهایی بتواند در عین برقراری ارتباط از خود محافظت کند و برترس از بخشیدن غلبه نماید.

6.تمرکز بر رفتار به جای تمرکز بر شخص:
همسران زخم خورده تمایل دارند که خود یا همسرانشان را کالایی نامرغوب تصورکنند، این که همسر پیمان شکن یک هیولاست یا این که خود همسری نالایق برای او میباشند. کمک به همسر زخم خورده برای درک عوامل موجود در رابطه آن ها که زمینه ساز خیانت شده اند و همچنین شناسایی عوامل فردی مربوط به همسر پیمان شکن مثل پیشینه خانوادگی، مهارت حل مسئله ضعیف ، خطاهای شناختی می تواند از شدت احساس منفی نسبت به خود و همسر بکاهد.

7.پذیرش مسئولیت وتغییر دیدگاه و رفتار:
تمرکز بر روی شرایطی که خیانت در آن اتفاق افتاده می تواند به فرایند آشتی کمک کند. بدین منظور همسر زخم خورده باید صادقانه ضعف و رفتارهای مخرب خود(مثل فحاشی، اجتناب از رابطه جنسی، اختلالات خوردن، امتناع از مشاوره) را ابراز کند و به جای تأکید بر نقش طرف مقابل بر نقش خود در ایجاد خیانت تمرکز کند. تشخیص نقش خود به جای مقصر دانستن دیگری می تواند به درک طرف مقابل و ایفای رفتار مطلوب و فرایند بخشش کمک کند
.

8.  اعلان بخشش و بازگردانی عشق و اعتماد:
کمک به زوج برای بجا آوردن آیینهای معنوی که در آن بخشش ابراز می شود، اغلب به روند درمان کمک می¬کند. ابراز کلامی جمله ی ” من تو را بخشیدم ” ، یا نوشتن آن در نامه، آرزوی سلامتی برای دیگری،برقراری دوباره رابطه جنسی، برپایی جشن برای موفقیت از تکنیک های مؤثر در این مرحله است.

پس از طی کردن گامهای اولیه بحث گفت و گو درباره ی معنای بخشش آغاز می شود. درمانگر موظف است تا به زوجین کمک کند تا به یک هم فهمی و تعریف مشترک از بخشش برسند. درمانگر برای زوج توضیح می¬دهد که بخشش همسر پیمان شکن به معنای شانه خالی کردن او از بار مسئولیت، فراموشی و  یااغماض از مسئله نیست بلکه رهایی از عواطف رنج آور است.
همدلی(تشویق زوج برای بررسی مسئله از نگاه دیگری)، فروتنی (قبول واعتراف به اشتباه از سوی هر یک از زوجین به ویژه همسر پیمان شکن)، تعهد و امید( تمایل به حفظ رابطه و تعهد به آن و داشتن اهداف و آرزوی مشترک) و معذرت خواهی (بیان تأسف و پشیمانی از سوی همسر پیمان شکن برای آسیب وارده) از عوامل تسهیل کننده و وحدت آفرین بخشش به حساب می آیند.

photo_2018-02-04_15-21-52

اختلالات یادگیری

نغمه سلطانی – کارشناس ارشد روانشناسی

اصطلاح اختلالات يادگيري

به معني ” نارسايي يادگيري در يك يا چند فرآيند ذهني يا درس آموزشگاهي است و علت آن محروميت نسبي و يا وجود اشكالاتي در محيط ، عواطف، چشم، گوش…. سيستم عصبي و مغز است، اما اين فقر يا اشكالات به لحاظ كمي در حدي نيستند كه در رده مشكلات مغزي و جسمي و عاطفي بارز طبقه بندي شوند و با ابزارهاي سنجش آن مشكلات مورد ارزيابي قرار بگيرند”
كودكاني كه داراي اختلالات يادگيري هستند ،  در يك يا چند ماده درسي مشكل خواهند داشت ، نه در همه دروس , و از نظر هوشي در حد متوسط رو به بالا قرار دارند و اغلب مشكلاتشان به دليل فقدان توجه و تمركز و دقت لازم  و فقدان هماهنگی لازم در حرکات  به وجود مي آيد.
بنابراين در درمان اختلالات يادگيري ، درمانگر،شرايط يادگيري دانش آموز را با ميزان ، نوع مهارت و توانمندي وي تطبيق ميدهد و در نتيجه باعث ميشود دانش آموز توانايي خود را به دست آورد و اختلال از بين برود.
اختلالات يادگيري در سه گروه:
 خواندن ، نوشتن( ديكته نويسي) و رياضي تقسيم ميشود.

اختلالات ديكته نويسي:
دانش آموزان زيادي وجود دارند كه در درس ديكته دچار مشكل هستند و به نسبت تعداد غلط هاي املايي خود، نمرات كمتري دريافت ميكنند. متاسفانه معمولا معلمان و والدين براي تقويت ديكته نويسي به راه زير متوسل ميشوند:
١- به كودك پند و اندرز ميدهند و گاهي هم متاسفانه ديده ميشود كه كودك را به دليل مشكلات نوشتن ،سرزنش و تحقير ميكنند.
٢- هركدام از والدين ، عضو ديگر خانواده را مقصر ميدانند.
٣-از كودك ميخواهند شكل صحيح كلماتي را كه در نوشتن آن مرتكب اشتباه شده است، بارها بنويسد.
٤- از دانش آموز ميخواهند يك جمله بنويسد كه در آن، شكل صحيح كلمه اي كه در ديكته غلط نوشته است، به كار رود.
اما آيا فكر ميكنيد روش هاي نام برده شده ميتواند مشكل ديكته نويسي را حل كند؟؟؟
آيا مشكل دانش آموز به اين خاطر كه مدام سرزنش،تحقير، مواخذه شده است، بيشتر نميشود؟
واقعيت اين است كه انواع اشتباهاتي كه كودكان مرتكب ميشوند، از يك نوع و يك سنخ نيستند تا بتوان با اتخاذ يك روش واحد همه آن اشتباهات را از بين برد و اميدوار به پيشرفت بود.
اما راه ساده تري وجود دارد، با اجراي آزمون هوش و اطمينان از طبيعي بودن هوش كودك ، به بررسي نوع اشتباهات كودك در ديكته نويسي (كج نويسي، نامرتب نويسي، نارسا نويسي ،جا انداختن حروف و كلمات، فاصله انداختن بيش از حد) بپردازيم و نقاط ضعف كودك را از طريق بازي درماني به نقاط قوت وي تبديل كنيم.

اختلالات رياضي:
علاوه بر توضيحات مربوط به اختلالات يادگيري، شايد اين سوال مطرح شود كه  كودك اگر ضايعه مغزي ندارد و به لحاظ هوشي و رواني نيز طبيعي است، پس چه دلايلي وجود دارد كه در درس رياضي با همسالان خود متفاوت بوده و با وجود تلاش زياد، رياضي را به خوبي ياد نميگيرد؟
همه ما از زمان تولد تا دوره دبستان و دبيرستان، گستره انبوهي از تجارب را داريم. اين تجارب موجب ميشوند كه تمام اعمال بدني و ذهني كه براي رشد ما لازم است، خود به خود انجام نگيرند. ما اعمال بسيار زيادي مثل نگاه كردن ، حركت هاي چشم، پريدن، سينه خيز رفتن، چنگ زدن، گرفتن، پرتاب كردن، مقايسه كردن و امثال آن را خود به خود انجام ميدهيم. اما تعدادي از ما ممكن است برخي از تجارب مهم را كه در يادگيري ما تاثير به سزايي دارند، كسب نكرده باشيم. مثلا برخي از كودكان بدون اينكه در كودكي سينه خير رفتن را مدتي تجربه كنند، يك باره مينشينند. اين كودكان تجارب لازم و مهم را كسب نكرده اند. البته ممكن است بعدها تجربه هاي ديگري را كسب كنند كه مشابه سينه خير رفتن باشد ، مثلا شناكردن و به اين ترتيب چنين نقيصه اي را جبران نمايند اما هميشه و لزوما اين امر پيش نمي آيد و فعاليتي كه بتواند جايگزين سينه خيز رفتن شود صورت نميگيرد. در چنين مواردي به دليل نبودِ يك تجربه لازم فرد دچار مشكلاتي در يادگيري خواهد شد كه البته زير نظر يك درمانگر اختلالات يادگيري ميتوان اين مشكل را حل كرد.
مشكلات رياضي در دانش آموزان به شكل هاي گوناگون از جمله : ناتواني درك مفهوم حجم، اندازه، ابعاد، اعداد و جمع و تفريق ها، شباهت و تفاوت هاو…. خود را نشان ميدهد.

اختلالات خواندن:
اختلالات خواندن يكي از اختلالات ويژه اي است كه علل گوناگوني از جمله مشكل در ناحيه گفتاري نيم كره چپ مغز ، تاخير در رشد تدريجي كرتكس مغز، صدمات مغزي ، نيروي زيستي ناكافي، عدم آمادگي براي خواندن، اشكالات ديداري و شنيداري ، عدم برتري جانبي و اختلال در قدرت حركتي دارد.

كاريلو (١٩٧٦) معتقد است علت اختلال خواندن ، پيموده نشدن سلسله مراتب خواندن است. منظور وي اين است كه بايد ابتدا پايه زيرين در كودك كامل شود و بعد پايه هاي ديگر به ترتيب مانند هرم طي شوند.
به بسياري از دانش اموزاني اختلال خواندن دارند، متاسفانه برچسب كودن، كم ذهن و امثال آن زده ميشود كه هيچ كدام صحيح نيستند.
اختلالات خواندن در دانش آموزان خود را به اشكال گوناگون از جمله نارساخواني، اشكال در تلفظ، اشكال در صداكشي، اشكال در تشخيص ديداري كلماتي، نديدن مستقل كلمه ها، معكوس كردن كلمات، مكث و توقف زياد بين تلفظ كلمات و…. ديده ميشود.

.
سخن آخر:
مانند همه‌ اختلالات ، هر چه درمان زودتر آغاز گردد ،بهره‌گیری از درمان افزایش می یابد .
كودكاني كه اختلال يادگيري دارند، به دليل ناتواني در پاسخگويي مناسب به معلم خود، عدم رشد مهارت هاي حركتي ،اكثر اوقات در جمع دوستان و مدرسه مورد تمسخر قرار ميگيرند و اعتماد به نفس و خودباوري آنها خدشه دار ميشود در نتيجه دچار سرخوردگي و اضطراب والبته افسردگی ميشوند.
با اقدام به موقع والدين و مراجعه به مراكزتخصصي در زمينه اختلالات يادگيري ميتوانيد اين اختلال را قبل از صدمه خوردن به شخصيت كودكتان درمان كنيد.

مرکز مشاوره حکمت با متخصصینی مجرب در زمینه اختلالات یادگیری آماده خدمات مشاوره به کودکان و دانش آموزان شما می باشد.

thY3YYDESI

چند دليل اصلي براي جذب شدن به افرادي كه داراي ناهنجاري شخصيتي هستند:

دليل شماره ١:
به نظر ميرسد كه در نگاه اول فريب ميخورم .
همه ما سعي ميكنيم به بهترين شكل وارد موقعيت هاي جديد شويم، به ويژه آنهايي كه مربوط به جنس مخالف است. زماني كه درگير يك نامزد رمانتيك ميشويم، ميدانيم كه در حال نشان دادن جذاب ترين و دوست داشتني ترين چهره مان هستيم. نقايص،عادات بد و همه روابط مخرب گذشته به دقت مخفي ميشوند. همه ما ظاهرمان را هنگام خواستگاري جديد به دقت مديريت كنيم.افراد بزرگسال مبتلا به ناهنجاري شخصي هم همين كار را ميكنند.
ماهمگي نه تنها اطلاعات منفي بالقوه مان را از شريك جنسي جديد مخفي نگه ميداريم، بلكه اين زمينه را هم داريم كه روي چند جنبه جذاب شريكمان تمركز كنيم و هرچيز ديگري را ناديده بگيريم. اما زماني فرا ميرسد كه مشكلات متعدد، امكان ناديده گرفتن آنها را از ما ميگيرد.فقط  در صورتي ميتوانيد بيماري هاي شخصيتي را در جلسات اول متوجه شويد كه از يك روانشناس كمك بگيريد.

دليل شماره ٢: چه چيز در اين فرد ، براي اولين بار شمارا هيجان زده كرده است؟ در برخورد نخست با فردي كه جذب او شده ايد، كدام رفتار يا خصوصيات ضربان قلب شمارا بالا برد و باعث شد به خيال پردازي در مورد آينده و باهم بودنتان كنيد؟يا مثلا بي توجهي ظاهري او نسبت به شما باعث شد مصر شويد كه اورا به دست آوريد تا به شما توجه كند؟
همه ما دكمه هاي كشش داريم. اشكال كليدي يا جنبه هاي ظاهري،شخصيتي يا رفتاري كه ما را به وسوسه هاي رمانتيك ميكشاند و در عين حال راه توحه مارا به ديگر اشكالي بايد متوقف مان كند تا دوباره فكر كنيم، ميبندد.اگر جنبه هاي فيزيكي يا رفتاري معين نامزد بالقوه تات شمارا شيفته و مدهوش كرد، شما مستعد ديد كانوني هستيد، يعني به ناديده گرفتن علايم اخطار دهنده تمايل داريد، زيرا شديدا در يك يا دو مشخصه ظاهري مغلوب و مسخ شده ايد.ممكن است آنقدر شيفته و محسور يك فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي ضداجتماعي داراي زبان چرب و نرم شويد كه نتوانيد شواهدروشن را مبني بر اينكه او در رابطه يك متقلب است و اهميتي براي قانون، رابطه و حتي شما قائل نيست، بفهميد . ممكن است آنقدر افسون توجه هاي بي محاباي يك فرد مبتلا بع ناهنجاري شخصيتي و ميل به نزديك بودن او شويد كه دلايل آشكار را مبني بر اينكه او نيازمند است، ناديده بگيريد يا ممكن است آنقدر تحت تاثير موفقيت ها و دستاوردهاي يك فرد مبتلا به نابهنجاري شخصيتي خودشيفته شده باشيد كه در درستي ليست بلندبالاي استعدادها و دستاوردهاي او شك نكنيد.اگر شما تمايل به رابطه با فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي داريد، از خودتان بپرسيد دكمه هاي جذب و كشش شما كدام است؟ كدام عامل باعث ميشود قضاوت درستتان را در يك موقعيت قرار عاشقي از دست بدهيد؟ كدام مشخصه ها ديد شمارا محدود ميكند به گونه اي مه فقط قادريد مثبت هارا ببينيد؟ زماني كه پاي منافع عشقي بالقوه درميان باشد، چگونه ميتوانيد سير حركت وقايع را كند كنيد و به تصوير بزرگ تر نگاه كنيد؟قبل از اينكه به عمق فروبرويد چه كسي ميتوانيد براي توصيه هاي واقع گرايانه به شما كمك كند؟

دليل شماره ٣: من همچنان سوژه هاي نادرست مشابه را دنبال ميكنم.
اگر در خانه اي بزرگ شده ايد كه يكي از والدين تان( به ويژه والد همجنس مخالف) رفتارهاي نادرستي دارد و شما به رفتارهايش عادت كرده ايد يا به او كمك كرده ايد رفتارهايش را كنترل كند، ممكن است به جست و جوي فردي با نموداري از خصوصيات بيمارگونه مشابه برويد. هرچند ممكن است احمقانه به نظر برسداما شما احتمالا به رفتاري جذب شده ايد كه به برهم زدن رابطه تان منتهي مي شود، همه ما با اين نقل قول آشنا هستيم كه رفتاري كه ما در آغاز دوست داريم، همان رفتاري ست كه در انتها از آن متنفر ميشويم. درستي اين قاعده به خوبي در مورد عشق به فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي اثبات ميشود.
سبك زندگي او به زودي خسته كننده نيشود و به صورت تلاش هاي سطحي براي جلب توجه جلوه ميكند. توجه صميمانه مرد به جزييات و رويكرد محتاطانه اش نسبت به چيزهاي مختلف به زودي آهنگي يكنواخت و كسل كننده به خودش ميگيرد و به تهديدي براي عشق بدل ميشود. ظاهر غيرمعمول زن و رفتار او به تدريج از حالت نو و وسوسه كننده به امري خسته كننده و عجيب و غريب تبديل ميشود. رفتار آرام و مرموز او خودش را به شكلي از افسردگي سطح پايين خسته كننده نشان ميدهد كه شما را نير افسرده ميكند.
اگر با يك فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي خاص آشنا هستيد، به خاطر اينكه والد يا سرپرست مورد احترام ديگري علايم مشابهي داشته ، ممكن است بارها و بارها درگير چنين عشق آسيب پذيري شده باشيد. فقط تلاش سنجيده و كار سخت به شما كنك ميكند اين اشكال را سريعا شناسايي كنيد تا بتوانيد مسير را تغيير دهيد و كسي را پيدا كنيد تا دوباره كودكيِ ناسالم را در شما زنده نكند.

دليل شماره٤: ميخواهم كه مورد نياز معشوقم باشم.
اگر دوستان و اعضاي خانواده ممكن است از شما بپرسند: ” چرا هميشه بازنده ها را انتخاب ميكنيد؟” دليلش اين نيست كه باهوش نيستيد، نمي فهميد يا نميتوانيد خوب قضاوت كنيد، بلكه فقط به اين خاطر است مه نيازمند نجات دادن افراد و تغييرل نامزدتان هستيد. در اين مورد فكر كنيد. آيا شما دنبال جذب كسي هستيد كه آسيب پذير است و كمي هم به خاطر روابط خانوادگي و زندگي زخم خورده است، يا نياز به تعديل و رام كردن كاراكتر بچه بد ، شما را به اين انتخاب مجبور ميكند؟
براي برخي حس هويت پادرمياني ميكند و باعث ميشود به دنبال سرپرستي ، درمان و نجات همسر يا نامزدتان باشند و به نظر ميرسد تمام عمر، آنها را به زحمت و دردسر مي اندازد.
اين نياز از كجا ناشي مي شود؟
براي پاسخ به اين سوال اغلب فقط كافي است به رويكرد فرهنگمان براي اجتماعي كردن مردان و زنان نگاهي بيندازيم. زنان اغلب براي كار مراقبت ساخته شده اند. انگار كه اينكار بخشي قوي و پايدار از كد ژنتيكي جنس زن است. اغلب ما مراجعه كنندگان خانم را مي بينيم كه پدر ضداجتماعي، خودشيفته و الكي شان را رها ميكنند ، براي اينكه به آغوش يك جفت ضداجتماعي ، خودشيفته پناه ببرند.دوباره ما به كاراكتر اشنايمان برميگرديم و بسياري از ما به نقش سرپرستي به طور ناخودآگاه رو مي آوريم. البته مردان نيز نسبت به اين موضوع ايمن نيستند.هريك از ما با مردان بي شماري كار كرده ايم كه مكررا شريك هاي عشقي وابسته را كه به دنبال جلب توجه هستند، انتخاب ميكنند. دقيقا به اين دليل كه مجبورند زنان نيازمند را نجات دهند يا از آنها حمايت كنند. زماني كه بحث سرپرستي فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي به ميان ميايد تنش شروع ميشود و جواب نميدهد. رفتار سريش مانند ، چسبنده بودن، انزوا طلبي،اعمال ضد اجتماعي ، شكاك بودن، اجتناب هاي ناشي از ترس مرضي و ديگر اختلالات شخصيتي را نميتوانم تربيت كرد و تغيير داد. نه تنها موفق نميشويد، بلكه با چرخه بي انتهايي از سرپرستي و خارج كردن همسر يا نامزد از تصميمات بدتكراري، ترس از جدايي و يا طرد شدن از طرف ديگران مواجه هستيد و كارتان تمامي ندارد. اگر بخواهيد براي درمان فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي زندگي كنيد، شديدا سرخورده ميشويد و اگر تلاش مي كنيد كار سخت تغيير همسر يا نامزد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي را ادامه دهيد، ممكن است آنها بي مسئوليت شوند و شما تازه عملكرد بدي را كه قصد داشتيد برطرف كنيد، فعال تر كرده باشيد. اگر شما يك سرپرست وسواسي هستيد، مراقب گرفتارشدن در رابطه با فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي باشيد.

دليل شماره ٥:

من از جدا شدن احساس گناه ميكنم.
اگر شما در مورد رابطه با فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي شديد ، مايل به تامل يا در حال تامل هستيد، اين سوال مطرح است كه آيا نسبت به متاركه، شديدا احساس گناه يا خجالت ميكنيد؟ بسياري از افراد نميتوانند از فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي دل بكنند زيرا به دلايلي معتقدند كه:
١-آنها در مشكلات نامزدشان مقصرند و ٢-نامزد يا همسرشان نميتواند بدون آنها سركند و اين هم تقصير آنهاست. به راحتي ميتوان ثابت كرد كه اين ايده غلط است. در اينجا يك دليل مطمئن وجود دارد. فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي قبل از اينكه با شما آشنا شود اين مشكل را داشته و بعد از شماهم همچنين خواهد بود. آيا قبلا متوجه بيماري او شده بوديد؟ البته كه نه. اصولا تشخيص سخت اين اختلالات بر عهده متخصصين مجرب است زيرا علايم شديد اين بيماري ها گاهي فقط بعد از فاز اول رابطه سر بر مي آورد.
اگر با احساساتي مثل گناه، خجالت و احساس مسوليت درگير شويد، به ويژه وقتي كه هنوز با چنين شخصي ازدواج نكرده ايد، به شما توصيه ميشود به مشاور مراجعه كنيد و فكر كردن به بيماري رواني شخص ديگر را كنار بگذاريد. اين براي شما فرصت خوبي است كه مراقبت از خود و تفكر منطقي را تمرين كنيد.

zendegi-moshtarake-zanashoee

اهداف رابطه خراب كن در زندگي زناشويي

بسياري از زن و شوهر ها رفتارهايي را انتخاب ميكنند كه بين آنها فاصله مياندازند. هرچند زن و شوهر با اين رفتارها ميخواهند تعلق خاطر بيشتري پيدا كنند و خود را مهم جلوه دهند ولي گاهي اوقات خودشان هم نميدانند رفتارهاي ناموثري را برگزيده اند. وقتي زن يا شوهر يا هر دو، رفتارهايي را كه در آنها تعلق خاطر ايجاد ميكنند و آنها را مهم جلوه ميدهند، نياموخته اند از يكديگر دلسرد ميشوند و مرتكب رفتارهايي ميشوند كه آنان را از رابطه رضايت بخش دور ميكند، به عنوان مثال در بگو مگوها به حربه گریه متوسل ميشوند. آنها از چند قطره اشك براي كنترل يكديگر ، جريحه دار كردن احساسات يكديگر يا جلب توجه استفاده ميكنند. براي مثال وقتي اشك در چشمان شوهر جمع ميشود، زن به خودش ميگويد ” داره گريه ميكنه، حتما ناراحتش كرده ام، اوضاع را روبه راه ميكنم”
گاهي نيز طرفين به عصبانيت روي مياورند و با آن حرف خود را به كرسي مينشانند. به عنوان مثال، مرد به خودش ميگويد” بهتر است اين كار را نكنم در غير اين صورت از كوره در ميرود”. گاهي نيز براي جلب توجه يا واداشتن يكديگر به گوش دادن ، به حربه عصبانيت متوسل ميشوند.برايمثال زن به خودش ميگويد ” وقتي به حرف هايم گوش ميدهد كه عصباني شوم، چيزي را پرت كنم ، اگر اين كار را نكنم ، مثل صخره سرد و بي روح است”
عده اي از زن و شوهرها نيز بي آنكه خودشان بدانند براي جلب توجه يا كنترل همسرشان به افسردگي رو مياورند. به عنوان مثال ميگويند ” من امشب حوصله ندارم و نميتوانم به آن مهماني شام بيايم”. زن يا شوهر افسرده همسر خود را از مهماني تفريح و امور مشابه محروم ميكند.همچنين گاهي اوقات مسئوليت هاي همسر خور را به همسرش محول ميكند.
در زندگي هاي مشتركي كه اين نوع رفتارهادر آنها متداول است، اهداف منفي جاي اهداف مثبت را ميگيرند و رابطه زن و شوهر را خراب ميكنند. اما اين اهداف رابطه خراب كن چه هستند؟

☘️ سرزنش: وقتي زن يا شوهر ، بي عرضگي خود را نميپذيرد و اميدي به موفقيت ندارد، با سرزنش همسرش (ديگران) درصدد توجيه خود برميايند. وقتي احساس حقارت ميكنيم براي آنكه نشان دهيم ” كنترل امور را در اختيار داريم” از يكديگر توقعات نابه جا و نامعقول خواهيم داشت.

☘️جلب توجه: آدم دلسرد و بي اراده و انگيزه يكسره دنبال جلب توجه و تاييد همسرش است و فقط به يك مورد توجه ميكند و آن احساس مهم بودن است.اين افراد در زندگي دنبال نشانه اي از دلباختگي همسرهستند.

☘️قدرت طلبي: كسي كه احساس حقارت و ناكامي ميكند از همسرش توقعات نامعقولي دارد و حرف هايي از اين دست كه ” كنترل كارها در دست من است وهرچه بخواهم به دست مياورم” ميزند.اين افراد انگار با ديگران سر جنگ  و مشاجره دارند.

☘️انتقام: وقتي كسي احساس منفور بودن ، مظلوم بودن يا قرباني بودن ميكند و اميدي به جلب محبت و مقبوليت نزد همسرش ندارد با اعمال و گفتارش احساسات اورا جريحه دار خواهد كرد.مثلا اشتباهات گذشته را پيش ميكشد يا مسايلي را مطرح ميكنيد كه همسر ما نسبت به آن حساس است.

وقتي زن و شوهر راه و رسم تعلق خاطر و مهم بودن را نياموخته اند، دلسرد ميشوند و رفتارشان در راستاي يكي از اين چهارهدف رابطه خراب كن خواهد بود .با اين اهداف رابطه خراب كن كه زن وشوهر آگاهانه يا ناآگاهانه آن را برمي گزينند ميتوانيم ريشه بسياري از اختلافات زناشويي را توضيح دهيم. بعضي از آدم ها علنا با خصمانه رفتاركردن، مشاجره و رد كردن، به اختلافات خود با همسرشان دامن ميزنند. عده اي هم رفتارهاي مخربِ منفعلانه ، تنبلي، لجاجت يا فراموشكاري را پيشه ميكنند.

?زن و شوهرها با پي بردن به هدف رفتاري يكديگر و درك احساسات و باورهاي يكديگر ميتوانند به ٣ طريق به جاي پاسخ مخرب ، پاسخ مفيد بدهند.
١-با توجه كردن به اعمال همسرتان
٢-با توجه كردن به احساسات خودتان
٣- با توجه كردن به عمل همسرتان بعد از پاسخي كه ميدهيد.

 

ادامه دارد…

craft-activities-safety

شیوه های فرزند پروری

  

در قسمت قبل به تعریف تعارض و تعارضات والد –فرزندی اشاره شد اما از آنجا که روابط والد-فرزند تا اندازه زیادی متاثر از شیوه فرزندپروی والدین است به بررسی شیوه های فرزند پروری و نتایج تربیتی آن خواهیم پرداخت.

منظور از شیوه های فرزندپروری، روشهایی است که والدین برای ترتبیت فرزندان خود بکار می¬گیرند و بیانگر نگرش-هایی است که آنها نسبت به فرزندان خود دارند و البته طبیعیست رفتارهای فرزندپروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروه¬های اقتصادی تغییر خواهد کرد.
با تحلیل رفتار کودک و والدین سه شیوه تعاملی وجود دارد:  مقتدرانه، سهل گیر و استبدادی.
1-  شیوه مقتدرانه: والدین در این الگو نسبت به سایر والدین، واقعیتها و بینشهای شناختی را به کودکان خود منتقل می سازند و تمایل بیشتری برای پذیرش دلایل کودک در رد یک رهنمود از خود نشان میدهند.
2-  این والدین سخنوران خوبی هستند و اغلب برای مطیع سازی از استدلال و منطق بهره میگیرند و نیز به منظور توافق با کودک از ارتباط کلامی استفاده می کنند.
3-   آنها ظاهراً تحمل مقاومت در برابر  قهر و غضب کودک را دارند. والدین مقتدر در آغاز تعامل با کودک، به گونه و درجه ای پاسخ می گویند که معمولاً برای کودک خشنود کننده است.
4-   والدین مقتدر به تلاش های کودکان در جهت حمایت و توجه پاسخ می دهند و از تقویت های مثبت بیشتری استفاده می کنند.
5-  والدین مقتدر در ابراز محبت و تفاهم والد-کودک به طور چشمگیری نمرات بالایی میگیرند .
6-  والدین کودکان مقتدر با بیان آشکار آنچه از کودک  انتظار میرود، به ایجاد توازن بین مهرورزی شدید، کنترل شدید وخواسته های فزاینده میپردازند.
7-   والدین مقتدر همواره روابط کلامی را تشویق می کنند و کودک را در جریان علت و منطق نهفته روش خود قرار میدهند و برای استقلال رأی کودکشان ارزش قایل هستند.

شیوه سهل گیر:
والدین سهل گیر از نظر کنترل ، بیان خواست های خود ، مهرورزی، پائین ترین سطح را به خود اختصاص میدهند.
فعالیت های خانواده نامرتب و اِعمال مقررات اهمال کارانه است و هر دو والد کنترل اندکی بر کودکان شان دارند.
 این والدین هم چنین در خصوص انضباط کودک از نگرش های متعارض برخورد دارند.یعنی در عین حال که به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستند، اما توقع چندانی از آنها ندارند.
این والدین همچنین، در بیشتر موارد در مواجهه با  بهانه جویی و شکایت کودک سر تسیلم فرو می آورند و والدین سهل-انگار در نشان دادن محبت با والدین مقتدر تفاوت  فاحشی دارند.
والد سهل گیر در تلاش است تا به شیوه ای موافق و هم سو با تکانه ها، امیال و اعمال کودک رفتار کند در حالی که والدین مقتدر درباره خط مشی خود با کودک مشورت می کنند و قواعد خانواده را برای او توضیح می دهند.
 والدین سهل گیر برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح توقع چندانی از کودک خود ندارند. آنها خود را به کودک همچون منجی معرفی می¬کنند که هرگاه بخواهد، می تواند از آنها استفاده کند و نه به عنوان عاملی فعال که مسئوول شکل دهی یا تغییر رفتار کنونی یا آنی کودک است.

شیوه استبدادی:
1.  نمایش قدرت والدین اولین عاملی است که این شیوه را از دو شیوه دیگر متمایز می سازد. این والدین بسیار پرتوقع بوده و پذیرای نیازها و امیال کودکان نیستند.
2.  پیامدهای کلامی والدین یک جانبه و فاقد همنوایی عاطفی است و هنگام اعمال رهنمودها، دلیلی ارائه نمی¬کنند و به تشویق و پاسخ های کلامی نمی¬پردازند.
3.  در میان این سه الگو، الگوی استبدادی کمترین مهرورزی را اعمال می کند. این والدین به ندرت در تعاملی شرکت می¬کنند که منجر به خشنودی کودک شود.
4.  والدین مستبد عموماً نسبت به تلاش¬های کودکان برای حمایت و توجه بی تفاوت اند و به ندرت از تقویت مثبت استفاده می کنند. ابراز محبت در این الگو، در پائین ترین سطح خود قرار دارد.
5.  این مادران تائید همدلی و همدردی اندکی را نسبت به فرزندان خود ابراز می کنند و شواهد اندکی مبتنی بر روابط عاطفی قوی بین مادر و فرزند وجود دارد و این مادران برای کنترل کودکان خود از شیوه ایجاد ترس استفاده می کنند.
6.  نکته جالب توجه آن است که بین والدین مستبد و فرزندان¬شان هیچگونه تفاهمی وجود ندارد و اطاعت کودک را یک حسن تلقی می¬کند و در مواقعی که اعمال ورفتار کودک در تعارض با معیارهای رفتاری قرار می گیرد، از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته کودک استفاده میکند .

Resveralife-Teens-Need-Time-with-Parents-825x480

تعارضات والدین و نوجوانان

تعارضات والدین و نوجوانان:

تعارض والد- فرزند به معنای چالش‌های ارتباطی و تعارضی است که در حین رشد و تغییر اعضای خانواده (به طور خاص بین والد و فرزند) ایجاد می‌شود. این تعارض وقتی فرزند در سنین نوجوانی است اهمیت خاص¬تری دارد. علت این موضوع هم ویژگی¬های خاص این سن است. در حقیقت نوجوانی دوره انتقالی است که در آن فرد از وابستگی کودکی به‌سوی استقلال، مسئولیت‌پذیری و امتیازات بزرگسالی حرکت می‌کند. معمولاً سنین 11 الی 18 سالگی را دوره نوجوانی می‌دانند .همچنین نوجوانی دوره¬ای با بروز تغییرات زیستی، بدنی و اجتماعی تعریف شده که مدتی طول می‌کشد و با انتظارات، رفتارها و نگرش‌های خاص این دوره بین اعضای خانواده همراه است .
از نقطه نظر علل ایجاد تعارض در نوجوانی، این دوره توأم با افزایش فشار است. نوجوانان باید تصمیمات مهم دوران زندگی خود را درباره شغل، سلامت، رفتارهای پرخطر و تحصیل بگیرند و عبوراز این دوره می‌تواند برای نوجوانان و خانواده‌هایشان دوران سختی باشد .در این دوره، نوجوان با دو مسئله اساسی درگیر است:
1-بازنگری و بازسازی ارتباط با والدین، بزرگسالان و جامعه،
2-بازشناسی و بازسازی خود به‌عنوان یک فرد مستقل.
تحولات سریع این دوره، روابط نوجوان با دیگران ازجمله والدین را تحت تأثیر قرار میدهد و موجب ظهور و افزایش تعارض میان نوجوانان و والدینشان میشود .که در این میان خانواده تأثیر زیادی بر رشد فرزندان دارد اولین افرادی که زیربنای شخصیت سالم یک نوجوان را می‌سازند و پایه‌گذار ارزش‌ها و معیارهای فکری وی هستند پدر و مادر هستند. با این حال، بسیاری از خانواده‌ها به علت بی‌توجهی و عدم آشنایی با شیوه‌های برقراری ارتباط با فرزندان خود، توانایی برقراری رابطه صحیح با آن‌ها را ندارند. در این دوره، نوجوان بیش از هر زمان دیگر نیاز به مراقبت و همراهی والدین خود دارد، لذا قطع رابطه با نوجوان و یا رابطه نادرست با نوجوان ممکن است تأثیرات مخربی بر او بگذارد. رابطه با نوجوانان کار آسانی نیست چراکه نوجوانان با تعارض بین استقلال خواهی و احساس درجه وابستگی خود به والدین درگیر هستند. با آنکه همسالان نقش مهمی در زندگی نوجوان ایفا می‌کنند، اما هیچ‌چیز مانع نفوذ مهم والدین در نوجوانان نیست و پژوهش‌ها نشان می‌دهند نوجوانانی که رابطه خوبی با والدین خود نداشته‌اند، از عزت نفس پایین، ادراک ناکارآمد از شایستگی‌ها و فقدان انگیزش رنج می‌برند
موضوع‌های زمینه¬ساز تعارض میان والدین و نوجوانان را می‌توان از چهار حوزه عمده در تحقیقات رشد شناختی و اجتماعی نام برد:
1)  مسائل اخلاقی که شامل رفتارهایی می¬شوند که نادرست تلقی شده زیرا حقوق دیگران را مورد تجاوز قرار می‌دهند.
2)   مسائل متعارف که شامل قواعد رفتاری مرسوم و مورد توافق همه بوده و قواعدی هستند که چارچوبی برای تعاملات اجتماعی پدید می‌آورند.
 3) مسائل شخصی که برعکس دو مورد فوق اعمالی هستند که نتیجه‌شان تنها متوجه خود نوجوان است و بنابراین ورای قوانین اجتماعی یا ملاحظات اخلاقی تلقی می‌شوند .
 4) مسائل دوراندیشانه که به امنیت، سلامت و آسایش نوجوان مربوط هستند.

•  می‌توان گفت به‌صورت جزئی در اکثر خانواده‌ها تعارض ممکن است درباره لباس پوشیدن، موسیقی یا اوقات فراغت انتظار والدین از نوجوان مبنی بر، برآورده کردن آرزوها و توقعات آن‌ها
•  خودمحور بودن نوجوان یا گاهی اختلافات بر سر مسائل مهم‌تری مثل استعمال دخانیات، رفتارهای جنسی، نگرش‌های نقش جنسی، نگرش‌های سیاسی
•  ارزش‌های اخلاقیو مسائل اقتصادی- اجتماعی، مسئولیت‌های خانوادگی
•  عادت‌های مطالعه و نوع دوستان بروز می‌کند.

ادامه دارد…..

thQF1AOXZJ

با دنياي مطلوب همسرتان آشنا شويد.

ما از ابتداي زندگي در حافظه مان، يعني جايي كه تمامي دانشمان ذخيره ميشود، الگوی كوچكي از جهاني كه دوستش داريم و مطلوب ماست ايجاد ميكنيم كه دنياي مطلوب ناميده ميشود. ساختن اين دنياي منحصر به فرد را در ذهن خود از اولين لحظه پس از تولد آغاز ميكنيم و در طول زندگي تصاوير جديدي را به آن مي افزاييم يا حذف ميكنيم.. اين دنياي شكل گرفته از لذتبخش ترين تجربيات ما، شامل تصاويري از افراد، چيزها( اعم از ماديات يا غيرماديات) و نظام باورها و اعتقاداتي است كه برايمان ارضا كننده تر و فرحبخش تر بوده اند.
لازم است بدانيم اين دنيا يك جهان اخلاقي، يك رژيم غذايي نيست. يك جهان مربوط به احساسات خوب است كه از خوشايندترين هيجانات ما تشكيل شده است. اما از آنجا كه اين دنيا با لذت مرتبط است ميتواند براي زندگي زناشويي بسيار تخريبگر باشد. تصاوير نسبتا كوچك از چيزهايي كه در دنياي مطلوب شما وجود دارد ميتواند اثر زيادي در زندگي زناشويي داشته باشد، به ويژه اگر از ماهيت واقعي آنها كاملا آگاه نباشيد.
براي نمونه تصور كنيد شوهر شما سيگاري نيست ولي دوست دارد هر شب بعد از شام در بالكن يا حياط منزل يك يا دو نخ سيگار بكشد. كشيدن اين دو نخ سيگار اكنون در دنياي مطلوب او تصاوير بسيار مهمي هستند. اگرچه او در منزل سيگار نميكشد و ضرر جسمي براي شما ندارد ولي شما دوست نداريد همسرتان اصلا سيگار بكشد و از اين رو در مورد سيگار باهم مجادله ميكنيد. بدين وسيله عادت هاي تخريبگر رابطه انساني، با بحث هميشكي شما بر سر سيگار، در زندگي شما شكل ميگيرد و تداوم پيدا ميكند.
با اين مثال ميخواهيم به شما نشان دهيم دنياهاي مطلوب بسيار متفاوت ميتوانند چه اثري بر هماهنگي و سازگاري زناشويي شما داشته باشند. بعد از سال ها زندگي زناشويي ناخشنود تفاوت هاي زيادي در دنياي مطلوب شما همسرتان وجود دارد.
تنها راه كنار امدن با اين تفاوت ها به كارگيري عادات مهراميز به ويژه گفتگوي فعال درباره تفاوت هاست.
راه تغيير تصوير دنياي مطلوب براي هريك از ما، جايگزين كردن آن با تصويري است كه بيشتر ارضاكننده نيازهايمان باشد.
زوجي كه برسر سيگاركشيدن مشكل دارند بايد دريابند مهم ترين تصوير مشترك در دنياي مطلوب هر دوي آنها،يعني تصوير زندگي زناشويي خشنود ، ميتواند برخواسته هاي فردي هريك از آنها اولويت داشته باشد.
اگر آنها در اين مورد توافق داشته باشند، ميتواند درباره وجود مقدار كمتر سيگار باهم گفتگو كنند. ولي بايد مراقب باشند حذف مطلق سيگار را از همان ابتدا موضوع اصلي بحث قرار ندهند زيرا چنين گفتگويي موفق نخواهد بود .
نخستين تصويرها در دنياي مطلوب ما به افرادي مربوط است كه دوستشان داريم و از بودن با آنها لذت ميبريم. اولين تصوير بسياري از ما ، مادرمان است و بعد از آن تصاوير ابتدايي ديگري از پدر، پدر بزرگ ومادربزرگ ها، خواهر و برادر و… قرار ميگيرند.
بخش مهمي از دنياي مطلوب دوستان قديمي ما هستند.آنچه آنها را به دوستاني خوب تبديل ميكند اين است كه به ندرت سعي در كنترل ما دارند.هرگز كسي را كه بخواهد كنترلمان كند در دنياي مطلوب خود نگه نميداريم. البته استثنا خاصي براي اعضاي نزديك خانواده مانند والدين و گاها پدربزرگ ها و مادربزرگ ها قائل ميشويم، اما حتي آنها نيز مصونيت كامل ندارند و اگر بيش از حد كنترل گر باشند آنان را هم از دنياي مطلوب خود حذف ميكنين يا در گوشه اي تاريك و پنهان جايي كه نبينيمشان و صدايشان به گوشمان نرسد قرار ميدهيم.
اكثراوقات افرادي كه در دنياي مطلوب خود جاي ميدهيم كساني هستند كه بسيار شبيه ما فكر و عمل ميكنند. ولي در اين فرايند يك تله جنسي وجود دارد كه بايد از آن اگاه باشيم.
قطب هاي مخالف اغلب از نظر جنسي به شدت جذب يكديگر ميشوند ولي اين جاذبه بر اساس اين فرض كنترل بيروني استوار است: با گرمي عشق من، او تغيير خواهد كرد و همان كسي ميشود كه من در دنياي مطلوب خود ميخواهم.
اگر فرد با اين فرض ازدواج كند زندگي زناشويي وي هرگز خشنود و شادكام نخواهد بود.چرا كه اين باور هيچ همخواني با واقعيت ندارد.
چنين روابطي به ندرت به ازدواج بادوام منتهي ميشود. زيرا يكي يا هردونفر از عشق براي كنترل يكديگر استفاده ميكنند و اين كنترل جاذبه ابتدايي را از بين ميبرد. اين همان اتفاقي است كه براي افراد معروف رخ ميدهد. آنها غالبا بر اين باورند كه مهمند و جهان بايد براي آنها استثنا قائل شود.وقتي با چنين طرز تفكري ازدواج ميكنند به سرعت طلاق ميگيرند.چون به محض اينكه يكي از آن دو از تغيير يافتن امتناع ميكند ديگر دليلي براي ادامه زندگي زناشويي باقي نمي ماند.
به خاطر داشته باشيد ما كنترل بيروني را از جانب اعضاي خانواده خود بيشتر تحمل ميكنيم زيرا با مادر و پدر رابطه ژنتيك داريم.اما اين تحمل ژنتيكي به كساني كه با آنها ازدواج ميكنيم تعميم نميابد.
اكنون لازم است به يك موضوع مهم يعني همخواني و هماهنگي دنياهاي مطلوب بپردازيم. اگر نیمی از زوجين به محل سكونت خود اهميت بدهد و آن را در دنياي مطلوبش قرار دهد و براي تزيين كردن و تميز نگه داشتن آن تلاش كند و ديگري محل سكونت برايش اهميتي نداشته باشد و نامرتب و شلخته باشد، زندگي زناشويي آنها به شدت دچار مخاطره ميشود.

از آنجا كه همخواني و هماهنگي به همانندي و مشابهت همسران در بخش هاي اساسي دنياي مطلوبشان بستگي دارد ، عقلانيست كه زماني را به صحبت درباره ناهماهنگي ها در مورد محتواي دنياي مطلوبشان اختصاص بدهند.
اگر باورهاي مذهبي يا سياسي شما متفاوت باشد ،دچار مشكل خواهيد شد. اگر عقايد شما در مورد چگونگي هزينه كردن پول هماهنگ نباشد مشكلاتي در انتظارتان خواهد بود. ولي اگر بتوانيد همديگر را در دنياي مطلوب هم نگه داريد ، انگاه خواهيد توانست با بحث و گفتگو درباره اين تفاوت ها و بدون اينكه ديگري را مجبور به تغيير كنيد باهم به خوبي كنار بياييد.
حال براي هماهنگ تر شدن دنياي مطلوب شما با دنياي مطلوب همسرتان اكنون لازم است درباره چه چيزهايي گفتگو كنيد؟
يادتان باشد كه دنياي مطلوب شما، خواسته هاي شما، دنياي مطلوب شماست و ممكن است براي طرف مقابل هيچ مطلوبيتي نداشته باشد.

خیانت

  درمان خیانت زناشویی (قسمت سوم)

 

آزاده امینی ها- دکتری مشاوره خانواده

همان طور که در قسمت قبل توضیح داده شد ، زن و شوهر پس از افشای خیانت 3 مرحله درمان را در پیش خواهند داشت . 1- گردباد عاطفی 2- دست و پنجه نرم کردن با مساله 3- بازسازی رابطه . در مرحله ی گردباد عاطفی که بلافاصله بعد از افشای خیانت است ، زوج  دچار بی نظمی عاطفی ، جسمانی می شوند و زوج درمانگر در این مرحله سعی دارد که نشانه ها را که شامل اضطراب ، خشم و افکار وسواسی است بهبود بخشد.
بعد از اینکه هیجان های منفی  زوج تخفیف یافت، مرحله ی دوم درمان خیانت که شامل ماندن ( حفظ ازدواج) یا رفتن ( طلاق) است ، شروع می شود. هنگامی که همسر زخم خورده و همسر پیمان شکن به پیوند دوباره ی می اندیشند با تردیدها و نگرانی ها یی کلنجار می روند که فشار خرد کننده ای بر انها وارد می سازد. در این مقاله برای کمک به تصمیم گیری اگاهانه و سنجیده در مورد حفظ ازدواج یا طلاق ، نگرانی ها و ترس های شایع زوجین پس از افشای خیانت بررسی می شود :

1–  با وجود این اتفاق (خیانت) آیا دوباره می توان به زندگی زناشویی برگشت؟
برای پاسخ به این سوال باید زندگی تان را در مجموع قضاوت کنید. استحکام رشته ی پیوندتان در سال های اولیه ازدواج پیش آگهی امیدوارکننده ای درباره ی اینده تان است . اگر پایه اول را محکم بنا کرده باشید و در سال های اولیه ی ازدواج در کنار هم احساس عشق می کردید ، خوشحال و خشنود بودید ، دیدگاه مثبت نسبت به اینده داشتید ، برای ادامه ی رابطه جای امیدواری است . اما اگر رابطه ای اشفته و پرتنش داشته اید ، پس امروز هم جای امیدواری نیست.اما یادتان باشد وقتی به گذشته می نگرید واقع بین باشید و غیر منصفانه و از روی کینه خاطرات را مرور نکنید. گاهی همسر پیمان شکن برای توجیه خیانت خود عمداً خاطرات بد گذشته را به یاد می اورد  و همسر زخم خورده  برای نجات زندگی خود خاطرات خوب گذشته را دست اویز می کند. درست است که خوشبختی گذشته هیچ تضمینی برای سعادت اینده نیست ، اما می تواند نوید بخش باشد.

2-  چطور می توان دوباره اعتماد کرد؟ از کجا معلوم که خیانت دوباره تکرار نشود؟

هیچ پاسخ قطعی برای این سوال وجود ندارد ، اما با در نظر گرفتن چند نکته شاید بتوان پاسخی نسبی برای ان یافت. اگر همسر پیمان شکن فقط یکبار اشتباه کرده در مقایسه با فردی که سابقه ی کجروی و دروغگویی دارد متفاوت است. کسی که سابقه ی طولانی از دروغ و فریبکاری دارد، احتمال بیشتری وجود دارد که الگوی خیانت را تکرار کند. البته این بدان معنا نیست که اگر فردی فقط یکبار خیانت کرده می توان ان را ندیده گرفت  یا صرفاً داشتن یک رابطه ی فرازناشویی به معنای عدم تکرار ان در اینده است . اما اعتماد به همسری که سابقه دار است و در دروغگویی و فریبکاری متبحر است بسیار مشکل است.
بررسی نگرش زیربنایی همسر پیمان شکن در پاسخ به این سوال و اعتماد دوباره نقش بسزایی دارد. اگر اوفردی است که با مسائل ارزشی و اخلاقی بطور اتفاقی برخورد می کندو نگرش سهل گیرانه ای به قید و بند ها دارد. امکان وقوع دوباره ی خیانت وجود دارد . افرادی با چنین باورهایی : مگر انسان چند بار به دنیا می اید که خوش نباشد ، اگر همسرم نمی فهمید اشکالی نداشت و صدمه ای به کسی نمی خورد ، می نیازهایم را با برقراری این رابطه برطرف کردم  تا بتوان به خانواده ام ببشتر رسیدگی کنم  ، همه این کار را می کنند… اعتماد مجدد به انها کار عاقلانه ای نیست .
همچنین اگر همسر پیمان شکن فردی است که نیازهای خود را نمی شناسد و یا در مورد آنها صحبت نمی کند و سرکوب می کند و دیگری را مسئول تنهایی و احساس بد خود می داند ، انتظار دارد که همسرش نیازهای او را حدس بزند و براورده سازد ، به سمت فرد دیگر راحت تر گرایش پیدا می کند. برای دوباره  اعتماد  کردن به چنین همسری لازم است که باهم صادق باشید و با صراحت در مورد نیازهایتان گفتگو کنید.
نکته ی دیگری که می تواند برقراری رابطه را تسهیل سازد تمایل همسر پیمان شکن به کشف علت خیانت و قبول مسئولیت در قبال ان است . اگر همسر پیمان شکن به لطمه ی عاطفی که وارد کرده اعتراف  می کند ، برای ازوردگی روحی همسرش اظهار ندامت  می کند و درصدد دلجویی است اعتماد دوباره به او راحت تر است . اگر یکی از همسران یا هر دوی انان سعی دارند با سکوت در کمار هم بمانند و هرگز به این فکر نکنند  که چرا چنین رابطه ای برقرار شد یا برای جلوگیری از بروز مجدد ان چکار باید کرد ، رابطه مجدداً به بن بست خواهد رسید و اعتماد کردن سخت خواهد شد.

3-  ایا این ازدواج از ابتدا درست بوده است ؟ ایا اکنون می توان تغییر کرد ؟

اگر بر این باورید که شما و همسرتان  از اول نباید ازدواج می کردید، اکنون نیز نمی توانید تغییر کنید. این احتمال است که به اتمام رابطه تان فکر کنید. اما بهتر است این فرصت را به یکدیگر بدهید زیرا ممکن است باور شما اشتباه باشد . برای این کار باید هر دو نفر تغییراتی که در طرف مقابل لازم می بینید را به دور از موضع جنگ طلبانه و تهدید و اتمام حجت برای یکدیگر مطرح کنید ، همینطور سعی کنید درخواست خود را مبنی بر تغییر همسرتان را بطور قابل فهم و مشخص بیان کنید. فقط یادتان باشد که این تغییرات باید منصفانه ، دست یافتنی و معقول باشند. اکثر افراد غالباً خیلی خوب می دانند که همسرشان چه تغییراتی لازم دارد اما در مورد خودشان اینگونه نیست . به دور از موضع دفاعی هر دو نفر به تغییرات مورد نظر همسرتان فکر کنید، ایا از پس آن بر می ایید ؟ ایا تمایلی به انجام این تغییرات دارید ؟ یا فقط برای جلب رضایت او می خواهید تغییر کنید ؟ ایا چیزی که همسرتان از شما می خواهد که تصحیح کنید  از دیگران هم شنیده اید ؟ ایا ان تاثیر گرفته از دوران کودکی شما نیست؟ ایا تغییرات باعث رشد شخصیتی شما می شود یا ان را خدشه دار می سازد ؟ پاسخ منصفانه به این سوالات می تواند نگرانی شما را در مورد توانایی تغییر کردن  برطرف سازد.

4-  تغییرات تا چه حدی می تواند عمیق و پایدار باشد ؟

غالبا دیده شده  بعد از افشای خیانت چه همسر زخم خورده و چه همسر پیمان شکن ناگهانی و داوطلبانه تغییر رفتار پیدا می کنند ، در حالیکه شاید قبل از این واقعه هر کدام عاجزانه خواهان تغییر رفتار طرف مقابل بودند،  اما پاسخی دریافت نمی کردند.  این تغییرات ممکن است هر دو را به وحشت بیندازد . همسر زخم خورده با خود می گوید “اینها همگی برای فریب من است ، باز که خیالت راحت شد دوباره خیانت می کنی ”  و نگرانی همسر پیمان شکن هم این است که “تو تغییر کردی که من دست از معشوقم بردارم و برگردم ان وقت روزگارم را سیاه خواهی کرد و زندگی از روز اول بدتر می شود “برای پایان دادن به این نگرانی اگر دیدید که همسرتان  تلاش می کند تا در جهت ایجاد تغییرات قدم بردارد بهتر است بدبینی را کنار بگذارید و به او فرصت دهید زمان سنگ محک انسان هاست اما اگر او مایل نیست تغییر کند و نمی تواند سر قولش بایستد دست بردارید و چاره ای دیگر بیندیشید.
5-  ایا همسرم من را به خاطر خودم می خواهد یا به خاطر شرایط جانبی مانند مسایل مالی ، بچه ها یا ترس از ابروریزی می خواهد به زندگی ادامه دهد ؟به هیچ طریقی نمی توان میزان دخالت عواملی را که همسران را به یکدیگر جذب می کند تعیین کرد. حتی همان اوایل اشنایی هم دو نفر صرفاً به خاطر یکدیگر به طرف هم کشیده نمی شوند . پستوانه ی مالی و عاطفی ، برخورداری از اسایش ،وجود فرزندان ، ارضای نیازها در کنار دوست داشتن همگی ارکان جدایی ناپذیر یک رابطه هستند. پس اگر در محیط خانواده احساس ارامش و خوشبختی می کنید دیگر چه اهمیتی دارد که دیگران برای چیزهای دیگری غیر از وجود خودتان ، چیزهایی که به نفع زندگی مشترک است ، به شما بها بدهند؟ پس وقتی قرار شد زندگی را از نو بسازید به این نکته توجه کنید. زندگی زناشویی شما از هزاران تار و پود مختلف ساخته شده است ، بطوریکه نمی توان شخص شما را از ملحقات پیرامونی ان جدا کرد.اما باز هم توجه به این نکته الزامی است که اگر بدون حل کردن اختلاف نظرها ، تعارضات و بدون بررسی علت خیانت فقط و فقط به خاطر بچه ها ، مسائل مالی  یا از روی احساس گناه ، ترس و وظیفه به زندگی ادامه دهید در درازمدت باز هم به بن بست خواهد رسید. برای اینکه دوست داشتن همسرتان را محک بزنید لازم است رنج و عذاب درونی خود را برای او ادا کنید و اجازه بدهید که همسرتان به شما کمک کند. اگر او به ناراحتی شما اهمیت می دهد و سهم واقعی خود را در ایجاد مشکل می پذیرد می توانید به رابطه تان امیدوار باشید.

6-  چگونه از رابطه ی فرازناشویی (معشوقم) چشم پوشی کنم؟ ( برای همسر پیمان شکن)

درست است که رابطه با معشوق شما را به وجد دراورده و به او وابسته شده اید اما بعد ها با رنگ باختن شور عشق و سر براوردن اختلافات متوجه  می شوید که شما به علت عدم توانایی حل مشکلاتتان  به شیوه ی درست و مشکلات شخصیتی به رابطه کشیده شده اید. پس حتی اگر هنوز احساساتتان به معشوق باقی است از او فاصله بگیرید و به همسرتان نزدیک شوید زیرا طوفان رابطه ی فرازناشویی باعث می شود که از احساسات خود نسبت به همسرتان چیزی نفهمید.

احساسات و ترس های زیاد دیگری در پشت دیوار زلزله زده زندگی زناشوییمبتلا به خیانت وجود دارد  که اگر قرار به مرمت ان باشد باید با انها مواجه شد. تمامی زن و شوهرانی اسیب دیده از خیانت زناشویی که بطور موفقیت امیزی به زندگی برگشته اند ، فرایند ایجاد اعتماد و بخشش را با احساس تردید و ترس  و ناتوانی شروع کرده اند ، و انچه باعث موفقیت انها شده است کنار گذاشتن احساسات منفی، و ایجاد احساسات مثبت ، اعمال تغییرات مورد نظر و مسئولیت دو جانبه داشتن ، بوده است . بازسازی یک رابطه بعد از افشای خیانت کار ساده ای نیست ، اما ویران کردن ان هم کمکی به شما نخواهد کرد و در شماره های بعدی به چگونگی بازسازی رابطه ، اعتماد سازی و برقراری صمیمیت از دست رفته به تفضیل توضیح داده خواهد شد.