نوشته‌ها

IMG_8849

٢٠ راه براي شفاي كودك درون:

٢٠ راه براي شفاي كودك درون:

١-وقتي دلتان ميگيرد، گريه كنيد. هرگز جلوي خودتان را نگيريد.گريستن نشانه انسان بودن شماست، به علاوه كودك درونتان نيز آرام خواهدشد.
٢-از ته دل بخنديد، خنده شفاي دردها و غذاي روح است و به علاوه با خنديدن به كودكتان درونتان اجازه ميدهيد تا ظاهر شود.
٣-در هنگام لزوم از گفتن نه به ديگران نترسيد.با اين كار درونتان از خوشحالي بِشكَن ميزند، چون چيزي را به او تحميل نكرده ايد.
٤-عمرتان كوتاه تر از آن است كه باكساني كه دوستشان نداريد به خاطر مصلحت انديشي رفت و آمد داشته باشيد.وقت خود را با كساني بگذرانيد كه به آنها علاقه منديد و از بودن با آنها لذت مي بريد. به اين تربيت كودك درونتان احساس امنيت و آرامش بيشتري خواهد كرد.
٥-از انتقاد نسبت به خود دست برداريد. در چنين لحظاتي كمي درنگ كنيد. شما در حال شلاق زدن كودك درونتان هستيد. شلاق را به دور بياندازيد و با او مهربان باشيد.
٦-در پي كسب بهترين نمره و يا بيشترين امتياز نباشيد و در حد توانتان از خود انتظار داشته باشيد. وقتي توقع زيادي از خود داريد و يا خود را خسته ميكنيد يعني به كودك درونتان فشار آورده ايد.
٧-به طبيعت سر برنيد و در آغوش طبيعت خود را رها سازيد و به جست و خيز بپردازيد. با اينكار به كودك درونتان فرصتي براي ابراز وجود ميدهيد.
٨-اگر آدم خشكي هستيد كمي شوخ طبعي را چاشني شخصيت دروني خودتان كنيد، تا ديگران در ارتباط با شما متوجه حضور ” كودك درونتان” شوند.
٩- دردهاي جسماني فرياد خفه شده كودك درون شما هستند، پس علاوه بر درمان هاي جسماني براي رابطه خود با وي فكري كنيد.
١٠-كودك درونتان براي سخن گفتن و ارتباط با خدا مكان نمي شناسند. پس هرجا كه احساس كرديد مايل به صحبت با خدا هستيد با او حرف بزنيد.
١١-شب عروسي خود را به شبي زيبا تبديل كنيد، حتما جشن بگيريد و حتما لباس دامادي يا عروسي بپوشيد. بدون شك اين تجربه به يادماندني كمتر تكرار خواهد شد و چيزي نميتواند جايگزين عشق ، هيجان و شوق آن شب بشود.
١٢-لباس شاد پوشيدن حق شماست. لباس شاد و با رنگ هاي دلخواه بپوشيد. و اگر از پوشيدن لباسي احساس خوبي نداريد، آن را نپوشيد.
١٣-وقتي از سوي كسي ستايش ميشويد و يا مورد تحسين قرار ميگيريد، به جاي شكسته نفسي و تعارف از او تشكر كنيد.مطمعناً شما لايق آن هستيد و اين توصيه اي ست از طرف كودك درون به شما.
١٤-اگر امكان دارد سري به محله هاي دوران كودكيتان بزنيد و با دوستان و همسايگان سابق خود احوالپرسي نماييد .
اگر چنين چيزي امكان ندارد ميتوانيد در خيابان و كوچه هاي قديمي پرسه بزنيد و از فروشگاه هاي قديمي خريد كنيد.
١٥-به ياد داشته باشيد كه حل مشكلات به تنهايي نشانه شجاعت نيست در صورت لزوم از افراد حرفه اي مثل روانشناس ها كمك بگيريد،به كمك هم راه حل هاي موثري براي مشكلات قديمي خواهيد يافت.
١٦-مراقب گفت و گوهاي دروني خود باشيد وقتي پيام هاي منفي دريافت ميكنيد، بدانيد كه در حال بدرفتاري نسبت به خود هستيد، پس جاي آنها را با پيام هاي اميدبخش و مهرآميز عوض كنيد.
١٧-اعضاي خانواده و دوستان نزديك خود را در آغوش بگيريد و ببوسيد اين كار را به صورت يك سنت پابرجا درآوريد، تماس بدني كودك درون ديگران را به شما نزديك ميكند.
١٨-فهرستي از كارهاي ناتمام تهيه كنيد و براي انجام آنها برنامه اي تدوين كنيد، با اين كار نه تنها انتقادگر دروني را خلع سلاح ميكنيد، بلكه كودك درونتان را نيز خشنود خواهيد ساخت.
١٩-نامه اي مهرآميز و عاشقانه به كودك درونتان بنويسيد و از او به خاطر همه چيز قدرداني كنيد و سپس آن نامه را در جايي در دسترس قرار دهيد و هرچندوقت يكبار به آن نگاهي بياندازيد، تا يادتان باشد كه بايد به او مهر بورزيد.
٢٠- كودك درونتان را نقاشي كنيد. براي اين كار كاغذي سفيد برداريد و با دست چپ يا (غيربرتر)، تصوير او را بر روي كاغذ طراحي كنيد، به راستي كودك دونتان چندساله است؟
چه شكلي است؟
چه اسمي براي او ميگذاريد؟

photo_2018-01-24_16-14-03

كمي خلاقيت زندگي مشتركتان را نجات ميدهد.

همه ما خلاق هستيم ، آيا تاكنون از كسي كه برايتان مهم است، رنجيده خاطر شده ايد؟
در چنين شرايطي ميكوشيد با پاسخي هوشمندانه از خود دفاع كنيد ولي هيچ چيز به ذهنتان خطور نميكند. ساعت ها بعد وقتي فكر ميكنيد اين واقعه را كاملا فراموش كرده ايد ناگهان جوابي دندان شكن به فكرتان ميرسد، اگرچه خيلي دير است ولي هنوز احساس خوبي در شما ايجاد ميكند، حتي ممكن است اين جواب را با ديگري در ميان بگذاريد و او خلاقيتتان را تحسين كند.
اين واقعه خلاقيت ذاتي مغز را نشان ميدهد. مغزشما به صورت خودكار روي آنچه موجب رنجشتان شده است كار ميكند و ميكوشد پاسخي در خور ارائه كند. جواب كه پيدا شود شما و مغزتان احساس رضايت مي كنيد. خلاقيت غيرقابل پيش بيني و به اعقاد ما همواره فعال است. اين فعاليت زماني كه خواب هستيد يا روياهايي بسيار خلاق شگفت زده تان ميكند.
در داستان زوجيني كه به مراكز مشاوره مراجعه ميكنند ديده ميشود چقدر خلاقيت در زندگيشان كم است. همه ميگويند تقصير ها متوجه همسرشان است و اگر او تغيير كند، زندگي خيلي بهتر خواهد شد. ولي ما ميخواهيم به جاي مقصركردن يكديگر راه و روش جديدي ب كار بگيريم تا زندگي مشتركمان تغيير كند.
? خلاق ترين كاري كه بي ترديد همسرتان را متعجب ميكنيد اين است كه به وي بگوييد : “ميتوانيم يك فعاليت مشترك، كلاس مشترك( يا هر چيزي كه مورد علاقه همسرتان است )باهم برويم”.يعني با همفكري يكديگر يك فعاليت لذتبخش را پيدا كنيد تا هم زمان بيشتري در كنار هم باشيد و هم به يكديگر نزديكتر شويد تا زمينه يك مكالمه مناسب به وجود بيايد.
وقتي بتوانيد با همفكري همديگر فعاليتي لذتبخش را به وجود اوريد، هم زندگي را از سكون خارج ميكنيد و هم ذهنتان آماده يك مكالمه فرحبخش ميشود.
?در واقع اگر زندگي زناشويي براي شما و همسرتان كسالت بار شده ، گفتگوهاي لذتبخشتان كمتر شده است و با فواصل طولاني تري اتفاق ميافتد.
?ما ميخواهيم بگوييم كه از كارهاي تكراري كه قبلا يك ميليون بار انجام داده ايد خودداري كنيد، منظور ما اين نيست كه ايده جديدي كه به زندگيتان كمك ميكند بايد خلاقيت خارق العاده اي داشته باشد، ولي حداقل تازه و حمايتگرانه باشد. اين كار نيازمند تلاش و كوشش است و هر كوششي كه به آزمودن چيزي تازه و غيركنترل گر منجر شود، رابطه تان را تقويت ميكند.

?.رابطه اي كه فقط در آن لذت بردن از هم، تفريح مدنظر باشد بدون انتقاد، سرزنش، شكايت، غر زدن، تحقيير، تنبيه، تمسخر و كنترل باشد. از اين به بعد به جاي رفتارهاي سرد كننده، احترام، عشق، تشويق، گوش دادن، حمايت، اعتماد، پذيرش را جايگزين كنيد.اگر كمي از اين كارها را انجام دهيد براي زندگيتان تازگي خواهد داشت و تازگي خود نوعي خلاقيت است.
?كسالت، كشتي زندگي يكنواخت شمارا به گل مي نشاند. تعريف كسالت اين است كه مانند هميشه يكسان عمل كنيد و انتظار نتايج هيجان آوري داشته باشيد. از آنجا كه در زندگي زناشويي ناخوشنود ابراز محبت به يكديگر زياد نيست، شكل كوتاه شده اي از يك قانون طلايي را امتحان كنيد، بدون توجه به اينكه همسرتان چنين كاري ميكند يا خير با او طوري رفتار كنيد كه دوست داريد.
براي مثال كلمات زشت را از فهرست واژگان زندگي زناشويي خود حذف كنيد.
?يكسان و قابل پيش بيني نباشيد. اگر با همسرتان بحثي داريد و وي به نكته خوبي اشاره ميكند، بلافاصله لحظه اي سكوت كنيد وبا مهرباني به او نگاه كنيد يا ميتوانيد با لبخند به او بگوييد” ميداني؟ منظورت را ميفهمم . حق با توئه و من اشتباه ميكنم” اين جمله اگر همسرتان را دچار حمله قلبي نكند تاثير خوبي بر زندگي زناشويي شما ميگذارد.
?گاهي بكوشيد قدرشناسي خود را به همسرتان نشان دهيد. به ياد داشته باشيد زندگي زناشويي دشواري هاي خاص خود را دارد: كودكان، خانواده همسر، والدين سالمند، همسايه هاي ناسازگار و هزينه ها…و با قدرداني نكردن از همسري كه بعضي از اين مسئوليت ها را به عهده دارد، فرصت مهمي براي كمك به زندگي زناشوييتان را از دست داده ايد.
?وقتي با يكديگر راجع زندگي زناشويي تان صحبت ميكنيد از زندگي به عنوان زندگي ما ياد كنيد نه زندگي تو يا من.
?شوخي و خنده را در زندگي خود حفظ كنيد. برنامه هاي كمدين هاي مورد علاقع تان را كه واقعيات دنيا را به شيوه اي جديد و خنده دار ميبينند، تماشا كنيد. اگر زندگيتان پر انرژي تر شد يعني زندگي شما به خنده و شادابي احتياج دارد.
حال كه معناي خلاقيت در زندگي مشترك را متوجه شديد، درباره اين پرسش فكر كنيد كه آخرين باري كه از خلاقيتتان براي گذراندن ساعاتي خوش در كنار هم استفاده كرده ايد ، كي بوده است؟؟؟

craft-activities-safety

شیوه های فرزند پروری

  

در قسمت قبل به تعریف تعارض و تعارضات والد –فرزندی اشاره شد اما از آنجا که روابط والد-فرزند تا اندازه زیادی متاثر از شیوه فرزندپروی والدین است به بررسی شیوه های فرزند پروری و نتایج تربیتی آن خواهیم پرداخت.

منظور از شیوه های فرزندپروری، روشهایی است که والدین برای ترتبیت فرزندان خود بکار می¬گیرند و بیانگر نگرش-هایی است که آنها نسبت به فرزندان خود دارند و البته طبیعیست رفتارهای فرزندپروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروه¬های اقتصادی تغییر خواهد کرد.
با تحلیل رفتار کودک و والدین سه شیوه تعاملی وجود دارد:  مقتدرانه، سهل گیر و استبدادی.
1-  شیوه مقتدرانه: والدین در این الگو نسبت به سایر والدین، واقعیتها و بینشهای شناختی را به کودکان خود منتقل می سازند و تمایل بیشتری برای پذیرش دلایل کودک در رد یک رهنمود از خود نشان میدهند.
2-  این والدین سخنوران خوبی هستند و اغلب برای مطیع سازی از استدلال و منطق بهره میگیرند و نیز به منظور توافق با کودک از ارتباط کلامی استفاده می کنند.
3-   آنها ظاهراً تحمل مقاومت در برابر  قهر و غضب کودک را دارند. والدین مقتدر در آغاز تعامل با کودک، به گونه و درجه ای پاسخ می گویند که معمولاً برای کودک خشنود کننده است.
4-   والدین مقتدر به تلاش های کودکان در جهت حمایت و توجه پاسخ می دهند و از تقویت های مثبت بیشتری استفاده می کنند.
5-  والدین مقتدر در ابراز محبت و تفاهم والد-کودک به طور چشمگیری نمرات بالایی میگیرند .
6-  والدین کودکان مقتدر با بیان آشکار آنچه از کودک  انتظار میرود، به ایجاد توازن بین مهرورزی شدید، کنترل شدید وخواسته های فزاینده میپردازند.
7-   والدین مقتدر همواره روابط کلامی را تشویق می کنند و کودک را در جریان علت و منطق نهفته روش خود قرار میدهند و برای استقلال رأی کودکشان ارزش قایل هستند.

شیوه سهل گیر:
والدین سهل گیر از نظر کنترل ، بیان خواست های خود ، مهرورزی، پائین ترین سطح را به خود اختصاص میدهند.
فعالیت های خانواده نامرتب و اِعمال مقررات اهمال کارانه است و هر دو والد کنترل اندکی بر کودکان شان دارند.
 این والدین هم چنین در خصوص انضباط کودک از نگرش های متعارض برخورد دارند.یعنی در عین حال که به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستند، اما توقع چندانی از آنها ندارند.
این والدین همچنین، در بیشتر موارد در مواجهه با  بهانه جویی و شکایت کودک سر تسیلم فرو می آورند و والدین سهل-انگار در نشان دادن محبت با والدین مقتدر تفاوت  فاحشی دارند.
والد سهل گیر در تلاش است تا به شیوه ای موافق و هم سو با تکانه ها، امیال و اعمال کودک رفتار کند در حالی که والدین مقتدر درباره خط مشی خود با کودک مشورت می کنند و قواعد خانواده را برای او توضیح می دهند.
 والدین سهل گیر برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح توقع چندانی از کودک خود ندارند. آنها خود را به کودک همچون منجی معرفی می¬کنند که هرگاه بخواهد، می تواند از آنها استفاده کند و نه به عنوان عاملی فعال که مسئوول شکل دهی یا تغییر رفتار کنونی یا آنی کودک است.

شیوه استبدادی:
1.  نمایش قدرت والدین اولین عاملی است که این شیوه را از دو شیوه دیگر متمایز می سازد. این والدین بسیار پرتوقع بوده و پذیرای نیازها و امیال کودکان نیستند.
2.  پیامدهای کلامی والدین یک جانبه و فاقد همنوایی عاطفی است و هنگام اعمال رهنمودها، دلیلی ارائه نمی¬کنند و به تشویق و پاسخ های کلامی نمی¬پردازند.
3.  در میان این سه الگو، الگوی استبدادی کمترین مهرورزی را اعمال می کند. این والدین به ندرت در تعاملی شرکت می¬کنند که منجر به خشنودی کودک شود.
4.  والدین مستبد عموماً نسبت به تلاش¬های کودکان برای حمایت و توجه بی تفاوت اند و به ندرت از تقویت مثبت استفاده می کنند. ابراز محبت در این الگو، در پائین ترین سطح خود قرار دارد.
5.  این مادران تائید همدلی و همدردی اندکی را نسبت به فرزندان خود ابراز می کنند و شواهد اندکی مبتنی بر روابط عاطفی قوی بین مادر و فرزند وجود دارد و این مادران برای کنترل کودکان خود از شیوه ایجاد ترس استفاده می کنند.
6.  نکته جالب توجه آن است که بین والدین مستبد و فرزندان¬شان هیچگونه تفاهمی وجود ندارد و اطاعت کودک را یک حسن تلقی می¬کند و در مواقعی که اعمال ورفتار کودک در تعارض با معیارهای رفتاری قرار می گیرد، از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته کودک استفاده میکند .

IMG_6674

اختلال شخصیت هیستریونیک (محبوب نمایشی)

 
طناز فرخ زاد- کارشناسی ارشد مشاوره

احتمالاً در خیابان ، تاکسی ، اتوبوس و مترو یا مکان های عمومی دیگر با افرادی که دارای ظاهری عجیب و غریب باشند ، روبرو شده اید . آرایش و پوششی که از نرم جامعه فاصله دارد ، گوشواره در بینی و ابرو ، خالکوبی ، لباس های نامتعارف و چند انگشتر در دست و خیلی چیزهای دیگری که جلب توجه می کند . ایا در مهمانی با خانمی مواجه شده اید که به طور نامتعارفی لباس پوشیده و ارایشش کرده و با صدای بلند صحبت می کند و سعی می کند که توجه همه را به خود جلب کند و از این جلب توجه بودن به شدت راضی و خشنود است ؟
آیا شخصیت اسکارت اوهارو را در فیلم معرف بربادرفته به یاد دارید ؟

حتماً اصطلاح طبل توخالی را شنیده اند، این اصطلاح به خوبی در مورد شخصیت نمایشی صدق می کند. افراد دارای این شخصیت سر و صدای زیاد اما محتوای درونی اندکی دارند. آنچه بیشتر از همه در شخصیت نمایشی دیده می شود هیجانی بودن انها و اینکه می خواهند مرکز توجه باشند ، می باشد ، و اگر در جمع به آنها توجه زیادی نشود به شدت عصبانی می شوند و تا وقتی که احساس کنند توجه ی لازم را دریافت می کنند احساس بسیار خوبی دارند.
همه ی افراد نمایشی تا حدی ظاهر و رفتار نامتعارفی دارند. یعنی به ظاهر خود حساسیت ویژه ای دارند و لباس های تحریک کننده و جلب توجه کننده می پوشند . آنها معمولاً غالب اوقات خود را در فروشگاه های لباس و آرایشگاه ها می گذرانند. آنها به دقت ظاهر دیگران را زیرنظر دارند و همواره می خواهند مطمئن شوند که همه از نظر ظاهر او را بهتر از دیگران ارزیابی می کنند.
افراد هیستریونیک عاشق مهمانی بوده تا به گونه ای خود را به نمایش گذاشته و با انجام برخی رفتارهای غیرمتعارف توجه همه را به خود جلب کنند. این افراد مناسب برای بازی در صحنه ی تئاتر هستند. رفتار اغراق آمیز، دیدگاه های افراطی و ظاهرشان پر از زرق و برق است . به طوری که در هر جمعی به طور ناخواسته توجه ی هر کسی را به خود جلب می کنند.
رابطه ی عاشقانه برای این افراد یک نوع بازی به شمار می رود . آنها عمیقاً شیفته ی رابطه ی عاطفی هستند ( هرچند رابطه ی آنها با دیگران معمولاً سطحی است) و همواره از طریق عینکی با رنگ گل سرخ به آن نگاه می کنند . به همین دلیل آنها به سرعت و عمیقاً عاشق می شوند. در واقع آنها تصویری افسانه ای از عشق در ذهن خود دارند که به نظر دیگران بسیار کودکانه و حتی احمق جلوه می کند.
رابطه ی عاطفی با فرد هیستریونیک دارادی 2 جنبه است . از یک طرف احتمالا شما با فردی مواجه هستید که واقعا وابسته به شماست و از سوی دیگر ، همین فرد همراه در تکاپو جلب توجه و تحسین از سوی هر کس دیگری که با او برخورد می کند نیز هست.
فرد نمایشی ناگهان غوطه ور در یک رابطه می شود و به سرعت با طرف مقابل صمیمی شده و همه ی دنیای شخصی خود را با او در میان می گذارد . او نیاز های عاطفی و روانی خود را از طریق دریافت تحسین و توجه برطرف می کند و بسیار زود رنج بوده و کوچکترین بی توجهی به خودش را عذابی الیم تلقی می کند .هنگامی که احساسات او را جریحه دار می کنید ، ممکن است که با پرخاشگری شدید او حتی در ملا عام روبرو شوید!
شخصیت نمایشی به عنوان شخصیتی دمدمی مزاج در عشق شناخته می شود و هنگامی که در رابطه با چنین فردی باشید به زودی متوجه ی کیفیت سطحی رفتار او می گردید، زیرا او قادر به به ایجاد یک رابطه ی عمیق ، پایا و متعهدانه نیست.
احساس صمیمیت سریع با دیگران و پیشروی در آن از ویژگی های یک شخصیت نمایشی به شمار می رود. همچنین آنها دوست دارند که به دیگران نشان دهند که با افراد مشهوری در ارتباط هستند. البته این نیز از دیگر شیوه های آنها به منظور جلب توجه است. در واقع ، می توان گفت که از نظر آنها رابطه ابزاری است که آنها از طریق آن توجه ی مورد نیاز خود را از محیط دریافت می دارند.
این افراد در صحنه های نمایشی تئاتر و سینما خوب عمل می کنند . آنها در زندگی واقعی نیز بازیگرهای خوبی هستند و در هر لحظه می توانند نقش لازم را به خوبی ایفا کنند. چنین چیزی را می توان در شیوه ی سخن گفتن و نحوه ی رفتار نمایشی آنها مشاهده کرد. آنها به منظور جلب توجه و اطمینان از دیگران بدون آنکه متوجه باشند، مانند یک آفتاب پرست به رنگ محیطی که در ان قرار دارند در می آیند. حرف های آنها در عین نمایشی بودن ، غالباً سطحی و فاقد محتوا است . وقتی که به حضور نمایشی و سطحی آنها در روابط شان با دیگران فکر کنیم، در آن هنگام می تواند درک کرد که تا چه حد حفظ روابط به مدت طولانی برای آنها دشوار است. بسیاری از هنرپیشه های هالوود دارای شخصیت نمایشی هستند و به همین دلیل در میان انها ازدواج ها و طلاق های پی در پی بسیار شایع است و فقط تعداد اندکی از آنها هستند که دارای ازدواجی طولانی مدت باشند. شخصیت های نمایشی نیاز شدیدی دارند که هر بار از سوی افرادی تازه مورد تحسین و تمجید قرار گیرند و به همین دلیل ، بودن با یک فرد، به طور طولانی برای شان خسته کننده است.
اما ظاهر و رفتار های یک فرد نمایشی به چه علت است ؟ علت ان نیاز شدید او به توجه دیگران است و مشکلی که اینجا وجود دارد این است که این ظاهر و رفتارهای توجه برانگیز تنها به منظور جلب نامزد یا همسر نیست ، بلکه اوقصد دارد که توجه ی هر فردی را به خودش جلب کند. چنان چه آنها غالباً با هر فردی البته به منظور جلب توجه به سرعت خودمانی می شوند و شروع به بگو و بخند می کنند. به نظر آنها ظاهر توجه برانگیز و بگو و بخند با دیگران بهترین شیوه برای جلب توجه ی دیگران اگر چه به طور موقت است.
در نهایت باید گفت که شخصیت نمایشی ، به ندرت دارای افکار و نقطه نظرات شخصی است. او در تمام زندگی فقط در پی آن است که چگونه دیگران را تحت تاثیر قرار دهد. به همین جهت فردی که فقط در فکر این است که چگونه دل دیگران را به دست آورد ، نمی تواند افکار و اعتقادات خاصی برای خود داشته باشد. در واقع او به گونه ای که او را نزد دیگران دوست داشتنی تر کند فکر می کند. به همین جهت او بسیار تلقین پذیر است و به سادگی تغییر عقیده می دهد . این گونه افراد به سرعت به دیگران اعتماد می کنند و با کمترین شواهد به حرف های آنها ایمان می آورند. آنها غالباً عقاید دیگران را به عنوان عقاید خود به زبان می آورند و به همین جهت در دفاع از عقاید خود به مشکل برمی خورند. به همین جهت، اگر به شدت و به طور جدی عقاید انها مورد نقد قرار گیرد، آن را پذیرفته و به سرعت تغییر عقیده می دهند.

زندگی با همسر نمایشی
گرفتن یک تصمیم قاطع در مورد بیرون آمدن از یک رابطه ی عاطفی ، می تواند همواره اندوهبار و حتی در برخی مواقع ترس آور نیز باشد. چنین تصمیمی ممکن است که بسیار زود در مورد رابطه عاطفی با یک فرد هیستریونیک گرفته شود. پرسش هایی که در چنین زمانی ممکن است در ذهن شما شکل بگیرد می تواند این باشد که : آیا احتمال دارد که فرد محبوب من تغییر کند؟ آیا امکان دارد که همسر من به آرامش و بلوغ روانی دست یابد ؟ آیا احتمال این وجود دارد که نیازهای من در این رابطه برآورده شوند؟ اما اگر شما از توجه کردن مداوم به محبوب خود خسته شوید و یا دوستان و افراد خانواده تان نسبت به رابطه ی شما ، به ویژه رفتارهای غیرمعمول همسرتان نگران شوند ، بایستی که در مورد ماندن در کنار او به طور جدی فکر کنید.
با وجود این ، اگر شما عمیقاً متعهد به ادامه ی رابطه با او هستید یا اگر با او ازدواج کرده اید ، به شما توصیه می کنیم که قبل از هر اقدامی به توصیه های زیر توجه کنید. عمل به این توصیه ها به احتمال زیاد می تواند در بهبودی رابطه ی میان شما موثر باشد :
حد و مرزهای روشن و قاطع را برای او تعیین کنید.
همه ما بایستی که حد و مرزهای خود را بدانیم. این موضوع به ویژه هنگامی که در رابطه با فردی نمایشی هستیم ، بسیار صدق می کند. افراد نمایشی ، به آسانی و بدون آنکه متوجه باشند ، حد و مرزهای تعیین شده را زیر پا می گذارند.
غالباً چنین چیزی هنگامی اتفاق می افتد که این افراد سعی در جلب توجه دیگران دارند. آنها توقع زیادی از شما دارند و گاه به گونه ای بی رحمانه و حتی مانند یک کودک ، تمام توجه ی شما را خواستار می شوند. بسیار مهم است که شما از حد و مرزهای جسمی و روانی خودتان آگاهی داشته باشید. شما باید ببینید تا چه حد می توانید آسیب های روانی و احساس شرمندگی در قبال رفتارهای همسرتان را تحمل کنید. علاوه بر این شما بایستی قادر باشید که قاطعانه از حد و مرزهای خود به خوبی دفاع کرده و از آسیب های احتمالی در امان بمانید.
هنگام وضع مقررات لازم ، آمادگی ان را داشته باشید که با عکس العمل شدید محبوب خود روبه رو شوید. با توجه به اطلاعاتی که در مورد یک فرد نمایشی دارید ، شما به خوبی می دانید که محبوب شما از اینکه در مورد نحوه ی رفتار او در محافل عمومی و همچنین ، مقدار زمان و توجهی که برای او قایل می شوید ، محدودیت هایی در نظر گرفته اند ، به طور حتم استقبال نخواهد کرد. به همین دلیل انتظار خشم و آشفتگی عاطفی و یا حتی توقع توجه ی بیشتر را نیز از سوی او داشته باشید و در عین حال به رعایت حد و مرزهای تعیین شده به ویژه در زمینه ی رفتار محترمانه ، نحوه ی رفتار با جنس مخالف و رابطه ی دوسویه پافشاری کنید.
به طور مداوم به محبوب نمایشی خود بازخورد دهید.
در یک ارتباط عاطفی ، گاهی ما چنان به رفتارهای محبوب خود عادت می کنیم که دیگر از دادن بازخورد مثبت یا منفی به او خودداری می کنیم. به همین دلیل این امکان وجود دارد که محبوب نمایشی تان از اینکه شما از برخی رفتارهای او رضایت خاطر ندارید ، اطلاعی نداشته باشد. اکنون زمان خوبی است که به رفتارهای خوشایند او بازخورد مثبت و به رفتارهای ناخوشایند او بازخورد منفی دهید. البته از انجایی که محبوب نمایشی شما نسبت به انتقاد بسیار حساس است ، ممکن است که انتقادات شما را ناشنیده بگیرد و در صورت تکرار با خشم نسبت به شما واکنش نشان دهد. با وجود این اگر شما انتقادات خود را با حالت آرامش با او درمیان بگذارید ، احتمال تاثیرگذاری آن به طور چشمگیری افزایش خواهد یافت. به هرحال آنچه در درجه ی اول اهمیت قرار دارد این است که شما به طور مداوم ، تاثیری را که رفتار محبوب تان بر روی شما می گذارد ، به او بازخورد دهید. البته در این میان بازخورد مثبت را که موجب ثبات رابطه میان شما و محبوب تان می شود ، هرگز فراموش نکنید.
صمیمیت و همدلی او را مورد تشویق قرار دهید.
صمیمت و همدلی مهارت هایی هستند که یادگیری آن برای افراد نمایشی دشوار است. اگر محبوب شما یک فرد نمایشی است ، غالباً ان فرد انقدر به نیازهای خودش فکر می کند که نمی تواند نسبت به نیازها و علایق شما توجهی جدی از خود نشان دهد . شما با پذیرش این حقیقت که فرد نمایشی قادر به ایجاد رابطه ای عمیق و صمیمانه نیست و ان شور و صمیمیتی که اغلب از خودش نشان می دهد ، غالباً سطحی و غیر واقعی است ، قادر خواهید شد که فرد محبوب خود را به خوبی درک کنید. اما راهی وجود دارد که شما بتوانید او را به سمت یک رابطه ی دوسویه ی همدلانه سوق دهید ؟

در این رابطه دو راه حل وجود دارد :

نخستین راه حل این است که شما الگویی از همدلی و پذیرش غیرمشروط را نسبت به محبوب خود ، از خودتان به نمایش بگذارید. یعنی اینکه در هر موقعیتی ، زمانی را به گوش کردن حرف های محبوب خود اختصاص دهید و به دنبال ان ، هم گفته ها و هم احساسات او را به خودش انعکاس دهید تا متوجه شود که عمیقاً با او همدلی دارید و او را صمیمانه درک می کنید. شما با انجام چنین کاری نیاز عمیق او را به درک شدن را براورده می سازید. غالبا یک چنین همدلی ای به محبوب شما کمک خواهد کرد که در مورد عطش فراوان خود نسبت به توجه ی دیگران بینش پیدا کرده و ان را تحت کنترل خود در اورد. راه حل دوم این است که تلاش او را در جهت درک علایق خود و همدلی او با خودتان ، مورد تقویت قرار دهید و با تحسین و تشکر از او نشان دهید که تا چه اندازه ای همدلی او با شما و اینکه به علایق شما توجه نشان داده است برا تان ارزشمند است و او را دوست داشتنی تر می سازد.
توقعات واقعی داشته باشید.
اگر شما قصد ماندن با محبوب نمایشی خود را دارید ، در مورد مقدار تغییری که از او توقع دارید، واقع بین باشید. به یاد داشته باشید که افراد نمایشی ، الگوهای رفتاری خود را از همان ابتدای کودکی یاد گرفته و در حال حاضر در انها نهادینه شده است. محبوب نمایشی شما ممکن است که اگاهی مبهمی از این داشته باشد که نیازهای افراطی و عطش سیری ناپذیر او در مورد توجه ی دیگران ، نشانگر احساس عدم امنیت روانی اوست. محبوب نمایشی شما ممکن است بارها دچار افسردگی شود. شما با اینکه ممکن است در چنین شرایطی با او احساس همدلی کنید، اما بایستی نسبت به مقدار تغییر او واقع بین باشید. هرچه اعمال این شیوه منجر به ان خواهد شد که محبوب شما کمتر از گذشته نیاز به توجه ی دیگران داشته باشد ، اما باید بدانید که چنین چیزی به سرعت اتفاق نخواهد افتاد. البته این را هم بدانید که احتمال اندکی وجود دارد که محبوب شما به حدی تغییر کند که اطرافیان به هیچ وجه متوجه ی رفتارهای نمایشی او نشوند. بنابراین ، شما باید همواره انتظار مقداری آشفتگی رفتاری را از سوی محبوب خود داشته باشید .
مانند دیگر اختلالات شخصیت درمان ترکبیی از دارو درمانی ( داروهای ضد اضطراب) و روان درمانی ( شناخت درمانی) می باشد . در روان درمانی ، درمانگر سعی در تغییر نگرش فرد دارد که می توان به صورت گروه درمانی نیز این کار را انجام داد . برای تغییر نگرش فرد در ابتدا درمانگر از او می خواهد که به یادداشت کردن فهرست افکار خود در مورد نادیده گرفته شدن بپردازد سپس احساس‌های ناشی از نادیده گرفته شدن را نیز نوشته و راجع به آنها صحبت کند. در گام بعدی لازم است معین کند وقتی دچار این احساسات می‌شود چه رفتاری از خود بروز می‌دهد و در پی ان رفتار جایگزین در نظر گرفته شود.

IMG_6637

چرا با “نه” گفتن احساس گناه ميكنيد؟

اجتناب شما از ” نه” گفتن ميتواند با عزت نفسي در ارتباط باشد كه فكر ميكنيد با كاري انجام دادن براي ديگران به دست ميايد. با ” نه ” گفتن احساس ميكنيد كه فرصتي براي راضي كردن ديگران را از دست ميدهيد.از آنجا كه احساس خودارزشمندي شما تا حدود زيادي بستكي به كارهايي دارد كه براي ديگران ميكنيد، اكراه شما در جواب ” نه” دادن به خواسته هاي ديگران قابل درك است. اما مساله اي كه شما در نقش يك مهرطلب با آن رو به رو هستيد اين است كه به رغم توانايي چشمگيري كه تاكنون در براورده ساختن نياز ديگران نشان داده ايد، زماني فراميرسد كه نيرويتان به انتها بكشد. در اين زمان،با انكه در تمامي اقدامات خود قصد خير داشته ايد، به شرايطي ميرسيد كه ميبينيد ديگر نميتوانيد به ديگران خدمت كنيد.
? تنها راه اجتناب از اين موقعيت و براي اينكه بتوانيد به كساني كه انها را دوست داريد جواب ” آري” بدهيد اين است كه ” نه ” گفتن را بياموزيد . بايد بتوانيد دست كم در بعضي مواقع، به بعضي ها جواب “نه” بدهيد. در واقع توانايي جواب ” نه” دادن نشانگان بيماري راضي كردن ديگران را از بين ميبرد.
نه گفتن مستلزم آن است كه منبع تغذيه عزت نفستان را در قالب جديدي قرار بدهيد.شما در نقش يك مهرطلب به خود آموخته ايده وقتي كاري براي ديگران انجام ميدهيد احساس خوبي پيدا كنيد؛ هرچند با اين كار كنترل چگونگي مصرف كردن زمان و انرژي گرانبها را از دست ميدهيد.
اما در نقش يك بيمار بهبودي يافته بايد احساس خوب داشتن را بياموزيد زيرا شما حالا كنترل زندگيتان را مجددا به دست گرفته ايد.حالا به شرايطي رسيده ايد كه ميتوانيد درباره كارهايي كه ميخواهيد بكنيد و يا نميخواهيد بكنيد تصميم بگيريد.
اما چرا گفتن نه شمارا مشوش و ناراحت ميكند؟ چرا وقتي به كسي جواب ” نه” ميدهيد احساس گناه ميكنيد؟آنچه متوجه آن نيستيد اين است كه با سالها جواب ” آري” دادن به ديگران جواب ” نه ” را در خود سركوب كرده ايد و حالا اين ” نه ” هاي سركوب شده ميتواند اسباب خشم و ناراحتي شما را فراهم سازد.
در اين شرايط هرگز جاي تعجب نيست كه با گفتن” نه” مشوش شويد. تشويش شما بيشتر ناشي از رنجش هايي است كه در خود سركوب كرده ايد.
با ” نه ” گفتن حد و حدودي براي خود در نظر ميگيريد. ميتوانيد براي قياس كسي را در نظر بگيريد كه با پا گذاشتن بر پنجه هاي شما به حدود و مرزهاي شما تجاوز ميكند.
احتمالا ميتوانيد خودتان را كنترل كنيد و محترمانه به او بگوييد كه پايش را روي پاي شما گذاشته است. اما براي اينكه احيانا اورا نرنجانيد درد را تحمل ميكنيد و به روي خود نمي آوريد. اگر شخص مورد نظر مرتب پاگذاشتن روي پاي شما را تكرار كند به موقعيتي ميرسيد كه ديگر به شكل كنترل شده نميتوانيد با او حرف بزنيد. هرچه بيشتر به روي خود نياوريد بيشتر خويشتن داريتان را از دست ميدهيد. به جايي ميرسيد كه بگوييد ” ديگر نمي توانم تحمل كنم” در اين زمان صدايتان را بلند ميكنيد.
?وقتي به خود اجازه ” نه” گفتن ميدهيد به بعضي ها، در بعضي مواقع قدم مهمي را در راستاي بهبودي خود برداشته ايد.

اصلاح نگرش: آدم هاي خوب و خوشايند ميتوانند ” نه” بگويند.
وقتي به خود اجازه ميدهيد كه نه بگوييد بار سنگيني را از روي دوش هاي خود برميداريد. اين بار كه ميخواهيد نه بگوييد به اين انديشه هاي اصلاحي توجه كنيد.
?لازم است در مواقعي به بعضي جواب نه بدهيد تا فرصت و امكان فراهم شود كه به كساني كه واقعا در زندگيتان ارزشمند هستند جواب آري بدهيد.
?لازم است با خود به همان اندازه كه با ديگران خوب رفتار ميكنيد ، رفتاري خوشايند داشته باشيد.
?وقتي ميخواهيد نه بگوييد و با اين حال جواب آري مي دهيد بايد احساس گناه كنيد.
?ارزش شما درنقش يك انسان ارتباطي با كارهايي كه براي ديگران ميكنيد ندارد. با نه گفتن در مواقعي به بعضي از اشخاص چيزي از ارزش شما كاسته نميشود. به جاي آن با احتمال زياد بر ارزش شما مي افزايد.

thQF1AOXZJ

با دنياي مطلوب همسرتان آشنا شويد.

ما از ابتداي زندگي در حافظه مان، يعني جايي كه تمامي دانشمان ذخيره ميشود، الگوی كوچكي از جهاني كه دوستش داريم و مطلوب ماست ايجاد ميكنيم كه دنياي مطلوب ناميده ميشود. ساختن اين دنياي منحصر به فرد را در ذهن خود از اولين لحظه پس از تولد آغاز ميكنيم و در طول زندگي تصاوير جديدي را به آن مي افزاييم يا حذف ميكنيم.. اين دنياي شكل گرفته از لذتبخش ترين تجربيات ما، شامل تصاويري از افراد، چيزها( اعم از ماديات يا غيرماديات) و نظام باورها و اعتقاداتي است كه برايمان ارضا كننده تر و فرحبخش تر بوده اند.
لازم است بدانيم اين دنيا يك جهان اخلاقي، يك رژيم غذايي نيست. يك جهان مربوط به احساسات خوب است كه از خوشايندترين هيجانات ما تشكيل شده است. اما از آنجا كه اين دنيا با لذت مرتبط است ميتواند براي زندگي زناشويي بسيار تخريبگر باشد. تصاوير نسبتا كوچك از چيزهايي كه در دنياي مطلوب شما وجود دارد ميتواند اثر زيادي در زندگي زناشويي داشته باشد، به ويژه اگر از ماهيت واقعي آنها كاملا آگاه نباشيد.
براي نمونه تصور كنيد شوهر شما سيگاري نيست ولي دوست دارد هر شب بعد از شام در بالكن يا حياط منزل يك يا دو نخ سيگار بكشد. كشيدن اين دو نخ سيگار اكنون در دنياي مطلوب او تصاوير بسيار مهمي هستند. اگرچه او در منزل سيگار نميكشد و ضرر جسمي براي شما ندارد ولي شما دوست نداريد همسرتان اصلا سيگار بكشد و از اين رو در مورد سيگار باهم مجادله ميكنيد. بدين وسيله عادت هاي تخريبگر رابطه انساني، با بحث هميشكي شما بر سر سيگار، در زندگي شما شكل ميگيرد و تداوم پيدا ميكند.
با اين مثال ميخواهيم به شما نشان دهيم دنياهاي مطلوب بسيار متفاوت ميتوانند چه اثري بر هماهنگي و سازگاري زناشويي شما داشته باشند. بعد از سال ها زندگي زناشويي ناخشنود تفاوت هاي زيادي در دنياي مطلوب شما همسرتان وجود دارد.
تنها راه كنار امدن با اين تفاوت ها به كارگيري عادات مهراميز به ويژه گفتگوي فعال درباره تفاوت هاست.
راه تغيير تصوير دنياي مطلوب براي هريك از ما، جايگزين كردن آن با تصويري است كه بيشتر ارضاكننده نيازهايمان باشد.
زوجي كه برسر سيگاركشيدن مشكل دارند بايد دريابند مهم ترين تصوير مشترك در دنياي مطلوب هر دوي آنها،يعني تصوير زندگي زناشويي خشنود ، ميتواند برخواسته هاي فردي هريك از آنها اولويت داشته باشد.
اگر آنها در اين مورد توافق داشته باشند، ميتواند درباره وجود مقدار كمتر سيگار باهم گفتگو كنند. ولي بايد مراقب باشند حذف مطلق سيگار را از همان ابتدا موضوع اصلي بحث قرار ندهند زيرا چنين گفتگويي موفق نخواهد بود .
نخستين تصويرها در دنياي مطلوب ما به افرادي مربوط است كه دوستشان داريم و از بودن با آنها لذت ميبريم. اولين تصوير بسياري از ما ، مادرمان است و بعد از آن تصاوير ابتدايي ديگري از پدر، پدر بزرگ ومادربزرگ ها، خواهر و برادر و… قرار ميگيرند.
بخش مهمي از دنياي مطلوب دوستان قديمي ما هستند.آنچه آنها را به دوستاني خوب تبديل ميكند اين است كه به ندرت سعي در كنترل ما دارند.هرگز كسي را كه بخواهد كنترلمان كند در دنياي مطلوب خود نگه نميداريم. البته استثنا خاصي براي اعضاي نزديك خانواده مانند والدين و گاها پدربزرگ ها و مادربزرگ ها قائل ميشويم، اما حتي آنها نيز مصونيت كامل ندارند و اگر بيش از حد كنترل گر باشند آنان را هم از دنياي مطلوب خود حذف ميكنين يا در گوشه اي تاريك و پنهان جايي كه نبينيمشان و صدايشان به گوشمان نرسد قرار ميدهيم.
اكثراوقات افرادي كه در دنياي مطلوب خود جاي ميدهيم كساني هستند كه بسيار شبيه ما فكر و عمل ميكنند. ولي در اين فرايند يك تله جنسي وجود دارد كه بايد از آن اگاه باشيم.
قطب هاي مخالف اغلب از نظر جنسي به شدت جذب يكديگر ميشوند ولي اين جاذبه بر اساس اين فرض كنترل بيروني استوار است: با گرمي عشق من، او تغيير خواهد كرد و همان كسي ميشود كه من در دنياي مطلوب خود ميخواهم.
اگر فرد با اين فرض ازدواج كند زندگي زناشويي وي هرگز خشنود و شادكام نخواهد بود.چرا كه اين باور هيچ همخواني با واقعيت ندارد.
چنين روابطي به ندرت به ازدواج بادوام منتهي ميشود. زيرا يكي يا هردونفر از عشق براي كنترل يكديگر استفاده ميكنند و اين كنترل جاذبه ابتدايي را از بين ميبرد. اين همان اتفاقي است كه براي افراد معروف رخ ميدهد. آنها غالبا بر اين باورند كه مهمند و جهان بايد براي آنها استثنا قائل شود.وقتي با چنين طرز تفكري ازدواج ميكنند به سرعت طلاق ميگيرند.چون به محض اينكه يكي از آن دو از تغيير يافتن امتناع ميكند ديگر دليلي براي ادامه زندگي زناشويي باقي نمي ماند.
به خاطر داشته باشيد ما كنترل بيروني را از جانب اعضاي خانواده خود بيشتر تحمل ميكنيم زيرا با مادر و پدر رابطه ژنتيك داريم.اما اين تحمل ژنتيكي به كساني كه با آنها ازدواج ميكنيم تعميم نميابد.
اكنون لازم است به يك موضوع مهم يعني همخواني و هماهنگي دنياهاي مطلوب بپردازيم. اگر نیمی از زوجين به محل سكونت خود اهميت بدهد و آن را در دنياي مطلوبش قرار دهد و براي تزيين كردن و تميز نگه داشتن آن تلاش كند و ديگري محل سكونت برايش اهميتي نداشته باشد و نامرتب و شلخته باشد، زندگي زناشويي آنها به شدت دچار مخاطره ميشود.

از آنجا كه همخواني و هماهنگي به همانندي و مشابهت همسران در بخش هاي اساسي دنياي مطلوبشان بستگي دارد ، عقلانيست كه زماني را به صحبت درباره ناهماهنگي ها در مورد محتواي دنياي مطلوبشان اختصاص بدهند.
اگر باورهاي مذهبي يا سياسي شما متفاوت باشد ،دچار مشكل خواهيد شد. اگر عقايد شما در مورد چگونگي هزينه كردن پول هماهنگ نباشد مشكلاتي در انتظارتان خواهد بود. ولي اگر بتوانيد همديگر را در دنياي مطلوب هم نگه داريد ، انگاه خواهيد توانست با بحث و گفتگو درباره اين تفاوت ها و بدون اينكه ديگري را مجبور به تغيير كنيد باهم به خوبي كنار بياييد.
حال براي هماهنگ تر شدن دنياي مطلوب شما با دنياي مطلوب همسرتان اكنون لازم است درباره چه چيزهايي گفتگو كنيد؟
يادتان باشد كه دنياي مطلوب شما، خواسته هاي شما، دنياي مطلوب شماست و ممكن است براي طرف مقابل هيچ مطلوبيتي نداشته باشد.

خیانت

  درمان خیانت زناشویی (قسمت سوم)

 

آزاده امینی ها- دکتری مشاوره خانواده

همان طور که در قسمت قبل توضیح داده شد ، زن و شوهر پس از افشای خیانت 3 مرحله درمان را در پیش خواهند داشت . 1- گردباد عاطفی 2- دست و پنجه نرم کردن با مساله 3- بازسازی رابطه . در مرحله ی گردباد عاطفی که بلافاصله بعد از افشای خیانت است ، زوج  دچار بی نظمی عاطفی ، جسمانی می شوند و زوج درمانگر در این مرحله سعی دارد که نشانه ها را که شامل اضطراب ، خشم و افکار وسواسی است بهبود بخشد.
بعد از اینکه هیجان های منفی  زوج تخفیف یافت، مرحله ی دوم درمان خیانت که شامل ماندن ( حفظ ازدواج) یا رفتن ( طلاق) است ، شروع می شود. هنگامی که همسر زخم خورده و همسر پیمان شکن به پیوند دوباره ی می اندیشند با تردیدها و نگرانی ها یی کلنجار می روند که فشار خرد کننده ای بر انها وارد می سازد. در این مقاله برای کمک به تصمیم گیری اگاهانه و سنجیده در مورد حفظ ازدواج یا طلاق ، نگرانی ها و ترس های شایع زوجین پس از افشای خیانت بررسی می شود :

1–  با وجود این اتفاق (خیانت) آیا دوباره می توان به زندگی زناشویی برگشت؟
برای پاسخ به این سوال باید زندگی تان را در مجموع قضاوت کنید. استحکام رشته ی پیوندتان در سال های اولیه ازدواج پیش آگهی امیدوارکننده ای درباره ی اینده تان است . اگر پایه اول را محکم بنا کرده باشید و در سال های اولیه ی ازدواج در کنار هم احساس عشق می کردید ، خوشحال و خشنود بودید ، دیدگاه مثبت نسبت به اینده داشتید ، برای ادامه ی رابطه جای امیدواری است . اما اگر رابطه ای اشفته و پرتنش داشته اید ، پس امروز هم جای امیدواری نیست.اما یادتان باشد وقتی به گذشته می نگرید واقع بین باشید و غیر منصفانه و از روی کینه خاطرات را مرور نکنید. گاهی همسر پیمان شکن برای توجیه خیانت خود عمداً خاطرات بد گذشته را به یاد می اورد  و همسر زخم خورده  برای نجات زندگی خود خاطرات خوب گذشته را دست اویز می کند. درست است که خوشبختی گذشته هیچ تضمینی برای سعادت اینده نیست ، اما می تواند نوید بخش باشد.

2-  چطور می توان دوباره اعتماد کرد؟ از کجا معلوم که خیانت دوباره تکرار نشود؟

هیچ پاسخ قطعی برای این سوال وجود ندارد ، اما با در نظر گرفتن چند نکته شاید بتوان پاسخی نسبی برای ان یافت. اگر همسر پیمان شکن فقط یکبار اشتباه کرده در مقایسه با فردی که سابقه ی کجروی و دروغگویی دارد متفاوت است. کسی که سابقه ی طولانی از دروغ و فریبکاری دارد، احتمال بیشتری وجود دارد که الگوی خیانت را تکرار کند. البته این بدان معنا نیست که اگر فردی فقط یکبار خیانت کرده می توان ان را ندیده گرفت  یا صرفاً داشتن یک رابطه ی فرازناشویی به معنای عدم تکرار ان در اینده است . اما اعتماد به همسری که سابقه دار است و در دروغگویی و فریبکاری متبحر است بسیار مشکل است.
بررسی نگرش زیربنایی همسر پیمان شکن در پاسخ به این سوال و اعتماد دوباره نقش بسزایی دارد. اگر اوفردی است که با مسائل ارزشی و اخلاقی بطور اتفاقی برخورد می کندو نگرش سهل گیرانه ای به قید و بند ها دارد. امکان وقوع دوباره ی خیانت وجود دارد . افرادی با چنین باورهایی : مگر انسان چند بار به دنیا می اید که خوش نباشد ، اگر همسرم نمی فهمید اشکالی نداشت و صدمه ای به کسی نمی خورد ، می نیازهایم را با برقراری این رابطه برطرف کردم  تا بتوان به خانواده ام ببشتر رسیدگی کنم  ، همه این کار را می کنند… اعتماد مجدد به انها کار عاقلانه ای نیست .
همچنین اگر همسر پیمان شکن فردی است که نیازهای خود را نمی شناسد و یا در مورد آنها صحبت نمی کند و سرکوب می کند و دیگری را مسئول تنهایی و احساس بد خود می داند ، انتظار دارد که همسرش نیازهای او را حدس بزند و براورده سازد ، به سمت فرد دیگر راحت تر گرایش پیدا می کند. برای دوباره  اعتماد  کردن به چنین همسری لازم است که باهم صادق باشید و با صراحت در مورد نیازهایتان گفتگو کنید.
نکته ی دیگری که می تواند برقراری رابطه را تسهیل سازد تمایل همسر پیمان شکن به کشف علت خیانت و قبول مسئولیت در قبال ان است . اگر همسر پیمان شکن به لطمه ی عاطفی که وارد کرده اعتراف  می کند ، برای ازوردگی روحی همسرش اظهار ندامت  می کند و درصدد دلجویی است اعتماد دوباره به او راحت تر است . اگر یکی از همسران یا هر دوی انان سعی دارند با سکوت در کمار هم بمانند و هرگز به این فکر نکنند  که چرا چنین رابطه ای برقرار شد یا برای جلوگیری از بروز مجدد ان چکار باید کرد ، رابطه مجدداً به بن بست خواهد رسید و اعتماد کردن سخت خواهد شد.

3-  ایا این ازدواج از ابتدا درست بوده است ؟ ایا اکنون می توان تغییر کرد ؟

اگر بر این باورید که شما و همسرتان  از اول نباید ازدواج می کردید، اکنون نیز نمی توانید تغییر کنید. این احتمال است که به اتمام رابطه تان فکر کنید. اما بهتر است این فرصت را به یکدیگر بدهید زیرا ممکن است باور شما اشتباه باشد . برای این کار باید هر دو نفر تغییراتی که در طرف مقابل لازم می بینید را به دور از موضع جنگ طلبانه و تهدید و اتمام حجت برای یکدیگر مطرح کنید ، همینطور سعی کنید درخواست خود را مبنی بر تغییر همسرتان را بطور قابل فهم و مشخص بیان کنید. فقط یادتان باشد که این تغییرات باید منصفانه ، دست یافتنی و معقول باشند. اکثر افراد غالباً خیلی خوب می دانند که همسرشان چه تغییراتی لازم دارد اما در مورد خودشان اینگونه نیست . به دور از موضع دفاعی هر دو نفر به تغییرات مورد نظر همسرتان فکر کنید، ایا از پس آن بر می ایید ؟ ایا تمایلی به انجام این تغییرات دارید ؟ یا فقط برای جلب رضایت او می خواهید تغییر کنید ؟ ایا چیزی که همسرتان از شما می خواهد که تصحیح کنید  از دیگران هم شنیده اید ؟ ایا ان تاثیر گرفته از دوران کودکی شما نیست؟ ایا تغییرات باعث رشد شخصیتی شما می شود یا ان را خدشه دار می سازد ؟ پاسخ منصفانه به این سوالات می تواند نگرانی شما را در مورد توانایی تغییر کردن  برطرف سازد.

4-  تغییرات تا چه حدی می تواند عمیق و پایدار باشد ؟

غالبا دیده شده  بعد از افشای خیانت چه همسر زخم خورده و چه همسر پیمان شکن ناگهانی و داوطلبانه تغییر رفتار پیدا می کنند ، در حالیکه شاید قبل از این واقعه هر کدام عاجزانه خواهان تغییر رفتار طرف مقابل بودند،  اما پاسخی دریافت نمی کردند.  این تغییرات ممکن است هر دو را به وحشت بیندازد . همسر زخم خورده با خود می گوید “اینها همگی برای فریب من است ، باز که خیالت راحت شد دوباره خیانت می کنی ”  و نگرانی همسر پیمان شکن هم این است که “تو تغییر کردی که من دست از معشوقم بردارم و برگردم ان وقت روزگارم را سیاه خواهی کرد و زندگی از روز اول بدتر می شود “برای پایان دادن به این نگرانی اگر دیدید که همسرتان  تلاش می کند تا در جهت ایجاد تغییرات قدم بردارد بهتر است بدبینی را کنار بگذارید و به او فرصت دهید زمان سنگ محک انسان هاست اما اگر او مایل نیست تغییر کند و نمی تواند سر قولش بایستد دست بردارید و چاره ای دیگر بیندیشید.
5-  ایا همسرم من را به خاطر خودم می خواهد یا به خاطر شرایط جانبی مانند مسایل مالی ، بچه ها یا ترس از ابروریزی می خواهد به زندگی ادامه دهد ؟به هیچ طریقی نمی توان میزان دخالت عواملی را که همسران را به یکدیگر جذب می کند تعیین کرد. حتی همان اوایل اشنایی هم دو نفر صرفاً به خاطر یکدیگر به طرف هم کشیده نمی شوند . پستوانه ی مالی و عاطفی ، برخورداری از اسایش ،وجود فرزندان ، ارضای نیازها در کنار دوست داشتن همگی ارکان جدایی ناپذیر یک رابطه هستند. پس اگر در محیط خانواده احساس ارامش و خوشبختی می کنید دیگر چه اهمیتی دارد که دیگران برای چیزهای دیگری غیر از وجود خودتان ، چیزهایی که به نفع زندگی مشترک است ، به شما بها بدهند؟ پس وقتی قرار شد زندگی را از نو بسازید به این نکته توجه کنید. زندگی زناشویی شما از هزاران تار و پود مختلف ساخته شده است ، بطوریکه نمی توان شخص شما را از ملحقات پیرامونی ان جدا کرد.اما باز هم توجه به این نکته الزامی است که اگر بدون حل کردن اختلاف نظرها ، تعارضات و بدون بررسی علت خیانت فقط و فقط به خاطر بچه ها ، مسائل مالی  یا از روی احساس گناه ، ترس و وظیفه به زندگی ادامه دهید در درازمدت باز هم به بن بست خواهد رسید. برای اینکه دوست داشتن همسرتان را محک بزنید لازم است رنج و عذاب درونی خود را برای او ادا کنید و اجازه بدهید که همسرتان به شما کمک کند. اگر او به ناراحتی شما اهمیت می دهد و سهم واقعی خود را در ایجاد مشکل می پذیرد می توانید به رابطه تان امیدوار باشید.

6-  چگونه از رابطه ی فرازناشویی (معشوقم) چشم پوشی کنم؟ ( برای همسر پیمان شکن)

درست است که رابطه با معشوق شما را به وجد دراورده و به او وابسته شده اید اما بعد ها با رنگ باختن شور عشق و سر براوردن اختلافات متوجه  می شوید که شما به علت عدم توانایی حل مشکلاتتان  به شیوه ی درست و مشکلات شخصیتی به رابطه کشیده شده اید. پس حتی اگر هنوز احساساتتان به معشوق باقی است از او فاصله بگیرید و به همسرتان نزدیک شوید زیرا طوفان رابطه ی فرازناشویی باعث می شود که از احساسات خود نسبت به همسرتان چیزی نفهمید.

احساسات و ترس های زیاد دیگری در پشت دیوار زلزله زده زندگی زناشوییمبتلا به خیانت وجود دارد  که اگر قرار به مرمت ان باشد باید با انها مواجه شد. تمامی زن و شوهرانی اسیب دیده از خیانت زناشویی که بطور موفقیت امیزی به زندگی برگشته اند ، فرایند ایجاد اعتماد و بخشش را با احساس تردید و ترس  و ناتوانی شروع کرده اند ، و انچه باعث موفقیت انها شده است کنار گذاشتن احساسات منفی، و ایجاد احساسات مثبت ، اعمال تغییرات مورد نظر و مسئولیت دو جانبه داشتن ، بوده است . بازسازی یک رابطه بعد از افشای خیانت کار ساده ای نیست ، اما ویران کردن ان هم کمکی به شما نخواهد کرد و در شماره های بعدی به چگونگی بازسازی رابطه ، اعتماد سازی و برقراری صمیمیت از دست رفته به تفضیل توضیح داده خواهد شد.

کودک

آزاد گذاشتن کودک تا چه حد….؟

آزاد گذاشتن كودك و اجازه تجربه كردن جهان تا چه حدي درست است؟
مقصود از آزادي در دوران كودكي چيست؟؟؟
منظور از آزادي بي قاعده گري نيست، بلكه انتخاب قيد و بند درست است.كودك بايد بتواند از محيط، فرصت ها و زمينه اي برخوردار شود كه بتواند به حداكثر رشد و تجربه جهانِ اطرافش بدون آسيب به خود يا جهان برسد.
مثلا در خصوص خوردن غذا ، نشستن در جايي كه دوست دارد،پوشيدن لباس، اورا بايد آزاد گذاشت.
يعني خودش دوست داشته باشد بخورد، بپوشد، بشيند و ما بايد راه هايي را پيدا كنين كه درست ترين باشد و كودك فكر كند انتخاب
او بوده است.
مثلا زماني كه شما ميگوييد امروز پسر-دختر گلم دوست داره كجا بشينه؟، آن وقت كودك انتخاب انتخاب اينكه كجا بشيند و دو يا سه جا بيشتر نيست و هرجا بشيند اشكالي ندارد را براي خودش ميداند و به خودش افتخار ميكند.
بنابراين زماني كه فرزند ما ميخواهد كارهاي مختلفي انجام دهد و اين كا نه بد است و نه غلط است و نه خطرناك و نه به ديگري آسيب ميرساند، پدر و مادر بايد كودك را آزاد بگذارند تا بتواند آن زماني كه لازم است فرزندشان را از كار بد و خطرناك باز دارند.
مواظي باشيد به جاي ” استقلال و آزادي”، شك و ترديد را به كودك هديه ندهيم، كه در بزرگ سالي نيز اين چنين ميشود.كودك به اين نتيجه ميرسد، در جهاني كه انتخاب، تصميم و خواسته من، غالب اوقات بد و غلط است با مخالفت پدر و مادر مواجه ميشوم، پس اين جهان، جهاني است كه من آن را نميشناسم و در آن دچار گرفتاري خواهم شد، بنابراين نتيجه اين حال شك و ترديد خواهد شد و اين ترس و ترديد موجب ميشود از هر موضوع تازه اي بترسد و اشتباه نكند و شكست براي او غيرقابل تحمل است و نظر و قضاوت ديگران براي او مهم است.آهسته آهسته از خَلق يا گرايش به كارهاي نو و جديد دور ميشود و تصميم ميگيرد كه به كارهاي تكراري روي آورد و در با آخر كناره گيري از انجام كارها سعي ميكند به كسي يا خودش ضرر نرساند.