مشاوره کودک و نوجوان

AA24F05C-4F47-43FA-8468-C42F4AF24A72

فرزند شما جزو كدام دسته از افراد است؟

يافتن سبك ارتباطي فرزند خود

همه ما جهان را از طريق پنج حس خود، ادراك ميكنيم. كه سه تاي آنها  برجسته تر هستند: بينايي، شنوايي و لامسه. 

كساني كه از بينايي ، بيشتر از بقيه حواس خود استفاده ميكنند” ديداري” ، آنهايي كه حس شنوايي شان غالب است ” شنيداري” و كساني كه از حس لامسه شان بيشتر تاثير ميگيرند ” حسي_حركتي” ميناميم. پس در معناي كلي ديداري، جهان را ميبيند، شنيداري جهان را ميشنود، حسي حركتي جهان را حس ميكند. اينها فرآيندهاي ناخوداگاه هستند و انسان ها معمولا آگاه نيستند كه جهان را چگونه ادراك ميكنند.

☘️چگونه كودك ديداري را تشخيص دهيم؟

.

طبق تحقيقات انجام شده چهل و پنج درصد افراد ديداري هستند. كودكان ديداري چشمانشان را مستقيما به سوي بالا و به جانب چپ حركت ميدهند( به گذشته فكر ميكنند) يا به جانب راست( به آينده فكر ميكنند)  يا ممكن است مستقيما به جلو خيره شوند( لغات را به تصاوير تبديل كنند).

همچنين آنها از لغات ديداري مانند ” ديدن”، ” چشمانداز”، ” تصويركردن”، روشن كردن ” شبيه بودن”، نقاشي كشيدن”….بيشتر استفاده ميكنند.

براي ارتباط با كودك ديداري ميتوانيد از جملات زير استفاده كنيد:

-آيا الگو را ميبيني؟

-به نظر ميرسه فكر خوبيه.

– فيل كوچولو گف: ميتوانم خودم را در حال انجام اون كار تصوركنم.

– و بالاخره تصويري خيره كننده به اون نشان دادند.

☘️چگونه كودك شنيداري را تشخيص دهيم؟

.بيست و پنج درصد از افرادي كه با آنها رو به رو ميشويم ، احتمالا شنيداري هستند . آنها بيشتر با كيفيت صدا و انچه ميگوييد، هماهنگ هستند. تلفن كردن را دوست دارد ، با خودشان حرف ميزنند، بسيار با تاني و موزون صحبت ميكنند و ميخواهند هر واژه اي را به بهترين نحو ممكن بيان كنند . افراد شنيداري، علايم مختلفي دارند. يكي از راه هاي شناخت آنها اين است كه صورت و به خصوص اطراف گوش خود را لمس ميكنند.

افراد شنيداري چشمانشان را به يكسو حركت ميدهند ( راست. چپ) يا پايين و به سوي چپ. برخي از عبارت هاي مورد علاقه شان ” اين مطلب ب من ميگه…”به گوشم آشنا نيست…” گوشم با شماست…” 

با كودكي كه حالت شنيداري را ترجيح ميدهد ميتوانيد نمونه جملات زير را به كار ببريد: 

-اجازه بده برايت تعريف كنم.

-آيا به گوشت دلنشين بود؟

-صدايش واضح بود .

-زرافه كوچولو با دقت به حرف هايش گوش ميداد.

-كسي در گوشش ميگفت ايا اين كار درستي است كه انجام ميدهد يا نه؟

چگونه كودك حسي-حركتي را تشخيص دهيم؟

افراد حسي حركتي حدود سي درصد مردم را تشكيل ميدهند. آنها دنياي پيرامون خود را با حدس و شهود و احساسات غريزي خويش درك ميكنند. مبناي تصميم گيري اين افراد اين است كه نسبت به گزينه هاي موجود چه حسي دارند؟ و بر اين اساس خيلي زود از كسي خوششان ميايد يا متنفر ميشوند، انها معمولا اين عبارت هارا به كار ميبرند:

“حس ميكنم اين راه غلط است”. احساس خوبي به اين قضيه ندارم”. نميتوانم از اين مطلب سر بر بياورم”. به خوبي مساله را در دست گرفتم. 

آهنگ صداي اين افراد كند تر از افراد ديداري و شنيداري است، لمس كردن و لمس شدن را دوست دارند و چشم هايشان را رو بهرپايين سمت راست حركت ميدهند.

نمونه جملات زير را ميتوان با كودكي كه سبك ارتباطي او حسي – حركتي است به كار برد:

-اون پسر احساس كرد حرف هاي پيرمرد درست است.

-احساس خوبي به آن نداشت.

– خرگوش كوچولو گفت: احساس ميكنم كل ماجرا اشتباه است.

– ارباب گفت: بگذاريد قدم به قدم شمارا همراهي كنم.

– به شما اطمينان قطعي ميدم.

يا كلماتي شبيه به سرد و گرم، اسيب ديدن، حركت كردن، كشيده شدن، لمس كردن، تنگي و گشادي … كلمات متناسب در ارتباط با اين گروه است.

شناخت زبانِ فرزندتان، يكي از راه هاي تسهيل ايجاد ارتباط و حسن تفاهم بين شما و دلبندتان است. 

9AB3BF32-F33A-4E90-BC5C-B516A5C419DB

در دعواهاي زناشويي خود از بچه ها به عنوان سلاح استفاده نكنيد.

به دليل اينكه زن و شوهر ها ميدانند كه رابطه با فرزند از ارزش و اهميت بسياري برخوردار است، گاهي به هنگام عصبانيت وسوسه ميشوند كه از اين رابطه براي آسيب رساندن به يكديگر استفاده كنند. براي مثال پس از طلاق ، هريك از زوجين ممكن است سعي كنند ديگري را از ملاقات بچه هامحروم سازد. كه اين اقدام بيشتر از جانب مادران صورت ميگيرد زيرا آنها  معمولا خود را مظلوم و درمانده احساس ميكنند و فكر ميكنند بچه ها تنها اهرمي هستند كه در رابطه زناشويي برايشان باقي مانده است.

گاهي زن يا شوهرِ عصباني ممكن است با تحريك فرزندان عليه همسر خود و يا بدگويي( راست يا دروغ) به همسرش ضربه بزند يا از فرزندش بخواهد كه در دعواي آنها، جانبداري كند يا پيامي را كه خودش نميخواهند مستقيم به همسرش بدهد را از طريق كودك منتقل كند. اين كار در زمره زيان بارترين اقداماتي است كه والدين در حق فرزندشان انجام ميدهند.زيرا اين اعمال براي كودكي كه هم پدر و هم مادر خود را دوست دارد و ميخواهد به هردو وفادار بماند و خود را ملزم به حمايت از آنها در برابر حملات يكديگر ميداند، بسيار دردناك و عذاب آور است.

وقتي والدين پيوسته بچه ها را درگير مشكلات زناشويي خود ميكنند ، كودكان به تدريج خودشان را به نوعي مسئول اين اختلافات احساس ميكنند و بنابراين خود را ملزم به اصلاح رابطه پدرو مادرشان ميدانند، ولي به دليل اينكه بچه ها براي رفع اختلاف والدينشان كاري نميتوانند انجام دهند و در نتيجه احساس درماندگي، گيجي و ياس و نااميدي ميكنند.

بچه ها نيازمند دريافت عشق و حمايت هم از جانب مادر و هم از جانب پدرشان هستند به ويژه در مواقعي كه سعي دارند با مشكلات ناشي از اختلافات زناشويي والدينشان كنار بيايند . وقتي يكي از والدين از بچه به عنوان وسيله اي براي ضربه زدن به حريف استفاده ميكند ، در واقع بازنده اصلي بچه است.

زماني كه والدين در حضور بچه دست به سرزنش و عيب جويي همسرشان ميزنند ، با اين كار باعث خراب شدن رابطه بچه با پدر و مادرش ميشوند و او احساس ميكند به پدر و مادرش وفادار نبوده و لذا احساس گناه ميكند و استرس و نگراني و وحشت اش بيشتر ميشود زيرا نواميدانه سعي ميكند كاري انجام دهد يا نقش يك داور يا مشاورخانوادگي مبتدي را بر عهده بگيرد ، اما حفظ قوام و يكپارچگي خانواده چيزي بسيار فراتر از توان كودك است.

پس در كلام اخر ، در موقع اختلافات والدين  به دليل نگراني و استرسي كه بچه ها دارند و سرزنشي كه خود را ميكنند، به آنها بگوييد كه ” مامان و بابا در اين مورد باهم اختلاف نظر دارند اما اين اختلافِ ما تقصير تو نيست”.” به او بگوييد موضوع مربوط به خودتان است و خودتان مشكل را حل ميكنيد”. ” به او با توجه به سن و سالش بفهمانيد كه او هيچ وظيفه اي در قبال حل مشكل مابين شما ندارد”. در واقع به عنوان مسئوليتي كه برعهده داريد از همه توان خود استفاده كنيد تا فرزندتان احساس ايمني و دوست داشته شدن كند ، حتي اگر براي اين كار لازم باشد در پاره اي مواقع در برابر همسرتان كوتاه بياييد.

 

C1A539F3-F406-4691-AC2B-6D7D16197185

استرس در دوره نوجواني

استرس در دوره نوجواني

تحقيقي كه در مارس٢٠٠٩ توسط دانشگاه UCLA انجام شده و در مجله پزشكي بيماري هاي رواني-تني به چاپ رسيده است نشان ميدهد كه استرس در دوران نوجواني ميتواند تاثيري منفي بر سلامتي در دوران بزرگسالي داشته باشد. در بين نوجوانان سالم گزارش شده است كه تضادهاي بين فردي سبب افزايش ميزان پروتئين واكنشي (c (CRP ميشود. اين افزايش نشانگر واكنشي التهابي است كه به دنبال آن افزايش بيماري قلبي -رگي (CUD)را به همراه دارد. 

اندروجي فيوليگني (Andrew J Fuligni) پروفسور روانپزشك اظهار ميكند كه: اگرچه بيشتر تحقيقات در زمينه استرس و بيماري هاي التهابي بر دوران بزرگسالي متمركز است، اين نتايج نشان ميدهد كه چنين رابطه اي ميتواند خيلي زود و از دوران نوجواني آغاز گردد. اين ارتباط حتي در ميان نمونه هايي از مردان و زنان جوان سالم نيز ديده ميشود.اين نكته بيانگر اين است كه تغييرات در واسطه هاي زيست شناختي كه مُسبب بيماري هاي قلبي-رگي هستند قبل از دوران بزرگسالي شروع به فعاليت ميكنند.

محققين توضيح ميدهند كه متداول ترين عوامل استرس زا مانند جر و بحث با خانواده و دوستان ، از مهم ترين عوامل توليدكننده دردها و رنج هاي رواني هستند. مطالعه اي در اين خصوص به بررسي تاثير عوامل فيزيولوژيكي در ٦٩ فرد با ميانگين سني ١٧ سال پرداخت كه اين افراد از آمريكاي لاتين و يا افرادي با پيشينه اي اروپايي بودند. شركت كنندگان در اين تحقيق فهرستي از مطالب را در ١٤ شب متوالي كامل ميكردند. اين فهرست هرگونه تعاملات بينِ فردي منفي را با خانواده، همتاهايشان يا كاركنان مدرسه گزارش ميكرد. ( از جمله عدم توافقات، رنج و آزار يا تنبيهات). اين تحقيق متغيرهايي نظير وضعيت اقتصادي -اجتماعي، وقايع اصلي پر از استرس در زندگي و حساسيت زياد به طردشدن را مورد بررسي قرار داد. محققين دريافتند كه استرس بين فردي روزانه با ميزان فزاينده التهاب در ارتباط است . همانگونه كه ميزان بيشتر پروتئين واكنشي(c (CRP، در نمونه هاي خون اين افراد اين مسله را نشان داد. اين نمونه هاي خون حدود هشت ماه بعد مورد آزمايش قرارگرفته بودند.

اندرو فلوگيني متذكر شد: 

” يافته هاي ما با مجموعه اي فراوان از دلايل آشكار همخواني دارد كه رابطه اي بين استرس و التهاب افزايش يافته وجود دارد كه متعاقب آن افراد در معرض خطر افزايش بيماري قلبي-رگي قرار دارند”.

همچنين از اين تحقيق چنين برمي آيد كه اين رابطه با برداشت روانشناختي افراد از تجربيات پراسترس يا ميزان حساسيت به طرداجتماعي غيرمرتبط است. محققين تذكر ميدهند كه اين مسئله اهميت تمركز بر تجربيات پراسترس روزانه را در دوره جواني برجسته ميسازد ، زمانيكه به ارزيابي نقش عوامل روانشناختي و اجتماعي بر افزايش خطر بيماري قلبي-رگي ميپردازيم.

اندرو فلوگيني نتيجه گيري ميكند كه ” اگرچه تكرار وقوع برخي از اين تجربيات ممكن است كم باشد، اما آنها ميتوانند تاثيري قطعي بر سلامت جسمي طولاني مدت در دوره بزرگسالي داشته باشند.

مترجم: اميرعباس اميني ها

IMG_0850

بي مسوليتي يا مسئوليت پذير بودن كودكان ؟

بي مسوليتي يا مسىوليت پذير بودن كودكان ؟

? براي هر آموزش كليه مسايل تربيتي به كودكان، اول بايد رابطه خوبي با آنها داشته باشيد، صبور باشيد و صحبت هاي شما جنبه دستور دادن نداشته باشد.
? مسئوليت پذيري يعني قابليت پذيرش و به عهده گرفتن كاري كه از كسي خواسته ميشود در حيطه و با موضوعي مشخص .
در اوايل زندگي كودك ، معمولا مسئوليت پذيري با بازي همراه است. بازي كردن عامل مهمي در ايجاد احساس مسئوليت در كودك است. لازمه مسئوليت، ترتيب دادن مرحله گذر از بازي به مسئوليت است. يعني كودك در ابتدا به عنوان سرگرمي،اسباب بازي هايش را جمع ميكند، سپس براي كمك به مادر آنها را مرتب ميكند: كمي بعد به اين علت كه بزرگترها به او گفته اند، و سرانجام چون خود را مسئول جمع كردن وسايلش ميداند، دست به كار ميشود.
پس براي فرزندتان بر حسب سن و توانايي جسمي اش از كارهاي روزمرهِ او شروع كنيد. كودكان خردسال ٣-٤-٥ ساله به محدوده كوچكي توجه ميكنند، بنابراين كارهايي را به آنها بسپاريد كه در يك محدوده كوچك باشد كه او خسته نشود و برايش مشخص كنيد چه كاري را و به چه صورت انجام دهد.
?تا جاي ممكن كارهاي او را اصلاح نكنيد، تصحيح كردن، ناخودآگاه اين پيام را به كودكتان منتقل ميكند كه تلاشش به اندازه كافي خوب نبوده است. پس به مقداري كه تلاش كرده به تلاشش توجه كنيد و او را سرزنش نكنيد.سرزنش كردن در منطق كودكان يعني هرگز نميتوانند شمارا راضي نگه دارند.بنابراين دست از تلاش برميدارند.
?كودك بايد از اشتباهات يا سهل انگاري هاي خود در انجام كارها درس بگيرد.
مثال : اگر كودكتان طبق قرار از قبل تعيين شده ، اسباب بازي هايش را در اتاق جمع نكرد، به جاي هرگونه عصبانيت و فرياد ،اسباب بازي هايش را به مدت معيني از دسترس او دور نگه داريد و براي او توضيح دهيد كه شلوغ كاري فقط يك بار قابل تحمل است و براي بار دوم تنبيه( محروميت) در پي دارد.
?كودكان بايد بدانند مثل بقيه اعضاي خانواده وظايفي دارند، بدون اينكه پاداشي بگيرند.
البته تشويق هاي كلامي بسيار به شكل گيري هر عادت ها در كودكان كمك ميكند، اما به او باج ندهيد. اگر كودكتان تمايل ندارد كاري انجام دهد، به طور واضح فقط يكبار ديگر كاري كه قرار بود انجام دهد را به او ياداوري كنيد .
اما يادتان باشد آنقدر اين حرف را تكرار نكنيد كه ارزش حرفتان از بين برود و كودك صداي شما را ناديده بگيرد.
?خودتان الگوي خوبي باشيد. بچه ها متوجه روابط بين والدين و حرف هايشان، هماهنگي آنها، نظمِ زندگي و خانه ميشوند. زماني كه به او ميگوييد هر وسيله را بايد سرجاي خودش بگذاريد، وليروقتي خودتان از بيرون به منزل مي آييد وسايلتان را روي دسته مبل نگذاريد، چون چشمان فرزند شما به دقت رفتار شمارا ثبت ميكند.تاثير رفتار شما بيشتر از كلامتان است.
?كودك بايد درك كند راحت نبودن با قادرنبودن فرق دارد، كودكان اين دورا يكي ميدانند ، بنابراين فكر ميكنند چيزي را كه از آن لذت نمي برند، نميتوانند انجام دهند و بايد والدين حتما به آنها كمك كنند؛ چون سخت است.
بايد از سنين پايين تر كودك عادت كند كه برخي كارها ممكن است لذت بخش نباشد و سختي داشته باشد ؛ ولي اگر بتواند آن را درست انجام دهد، به او حس ارزشمندي و باكفايت بودن ميدهد.البته اين بدين معني نيست كه فرزند نا بايد كاري را كه شروع كرده، تمام كند.مثلا شما در ساعت٥ عصر وقت دكترداريد و كودك در حال بازي ست، حتما يه نيم ساعت قبل از بيرون رفتن به كودك بگوييد كه ” ما ميخواهيم ساعت ٥ بيرون برويم ؛ حتما بازي خودت رو تا اون موقع تمام كن” حتي اگر زماني كه خواستيد راه بيفتيد، كودك بازهم از شما مقداري وقت خواست تا بازيش را تمام كند، حتما اين وقت را به او بدهيد. باتوجه به شناخت و سابقه فرزندتان بايد زمان مناسب پيش بيني اين لحظات را داشته باشيد، اين گونه كودك ياد ميگيرد كه حتما بايد هركاري را كه شروع كرده تمام كند. اگر اين اموزش خوب پيش برود، فرزند شما در بزرگسالي كلاس ها و ورزش هاي شروع كرده را نيمه رها نميكند.

IMG_0347

فاصله سني مناسب بين فرزندانمان چقدر است؟

فاصله سني مناسب بين فرزندانمان چقدر است؟
اگر فاصله سني ميان بچه ها كم باشد يا بچه ها چندقلو باشند، موضوع رقابت و زير سوال بردن و اول شدن به يك مساله جدي تبديل ميشود.
از سوي ديگر وقتي فاصله سني از سه يا چهارسال ميگذرد اين امر باعث ايجاد يك رابطه نابرابر بين بچه ها شده و موضوع فرماندهي و فرمانبرداري شكل ميگيرد و نوع حسادت و رقابت ها عوض ميشود.
بهترين فاصله سني بين فرزندان نه كمتر از ٣ سال و نه بيشتر از ٥ سال است؛ تا هم سيستم خانواد تقويت شود و هم فرزندان در معرض آسيب هاي احتمالي قرار نگيرند.
اين فاصله سني كمك ميكند تا بچه ها هر دو در يك رده سني و از يك نسل باشند . در نتيجه ميتوانند با همديگر رفاقت كنند نه رقابت.از سوي ديگر بچه ها با فاصله سني مناسب ميتوانند باهم رفيق تر باشند و توافق و تفاهمي كه اغلب در دوره نوجواني به خاطر ماهيت ارتباط با بزرگترها محدود ميشود و نميتوانند با پدر و مادرشان داشته باشند، با همديگر تجربه كنند.اگر فاصله سني دو كودك كم باشد، آسيب هاي رواني احتمالي فرزند اول هم به مراتب كمتر ميشود.
در برخورد با فرزند اول،والدين بسيار كمالگرا هستند ؛ چه در مورد تربيت رواني و چه در زمينه مراقبت هاي جسمي. به عبارت ديگر بايد و نبايد ها در مورد فرزند اول بسيار زياد است، در حالي كه در مورد فرزند دوم به اين نتيجه ميرسند كه خيلي از رفتارهاي قبلي، حساسيت هاي بي مورد بوده است. بنابراين بسياري از اين رفتارها با تولد فرزند دوم در مورد هردو كنترل ميشود.اين در حالي است كه وقتي فاصله سني دو فرزند زياد است، فرزند اول زمان طولاني تري تحت آسيب هاي ناشي از حمايت ها و سختگيري هاي افراطي پدر و مادر قرار ميگيرد. اما وقتي اين فاصله طبيعي باشد، به دليل تقسيم ناخوادگاه توجه والدين بين دو فرزند، آسيب هاي رواني ناشي از توجه بيش از حد در مورد فرزند اول ناخوداگاه كنترل ميشود. همانقدر كه فاصله سني بيشتر از ٥سال ميتواند در رابطه بين دونفر مشكل آفرين باشد،فاصله سني كمتر از ٣ سال هم دردسر ساز است.
زماني كه والدين آمادگي نداشته باشند و اين فاصله كمتر از ٣ سال باشد، آرامش رواني فرزند اول به خطر مي افتد،چون رابطه بين فرزند و والدين هنوز از نظر عاطفي به طور كامل شكل نگرفته است كه پاي فرزند دوم به ميان مي آيد . شايد حوردن شير مادر براي فرزند اول به مدت يكسال و ٦ ماهگي براي او كافي باشد، اما از نظر تامين منبع عاطفي اين سن زمان مناسبي براي گرفتن فرزند از شيرآن هم به خاطر تولد فرزند بعدي نيست.
در حقيقت قبل از تصميم براي تجربه دوباره پدر و مادرشدن ، اجازه دهيد كه تعلق خاطر و امنيت فرزند اول كاملا شكل بگيرد و به ثبات برسد؛ سپس براي تولد فرزند دوم برنامه ريزي كنيد.

نغمه سلطاني-كارشناس ارشد روانشناسي

IMG_9423

مراحل رشد زبان كودك از يك سالگي تا ٥سال

رشد زبان كودك از ١ تا٢ سالگي:

منظورما از رشد زبان (شنيدن، درك كردن،حرف زدن) مي باشد.
?وقتي از او سوال ميشود به قسمت هاي بدن اشاره ميكند.
?از گفتار يا صدايي به غير از گريه براي جلب توجه استفاده ميكند.
?دستورهاي ساده را اجرا ميكند و سوال هاي ساده را ميفهمد(اون چيه؟ توپ رو قل بده، مامانو بوس كن، كفشات كوش؟)
?به داستان ها با آوازهاي ساده گوش ميدهد.
?وقتي اسم تصاوير گفته ميشود به آنها اشاره ميكند.
?هرماه كلمه هاي بيشتري را بيان ميكند.
? از سوال هاي يك يا دو كلمه اي استفاده ميكند( پيشي كو؟ باي باي،اون چيه؟).
? از انواع حروف بي صدا در ابتداي كلمات استفاده ميكند.

.
رشد زبان كودك از٢تا ٣ سالگي:

? دراين سن كودك شما تفاوت معاني را درك ميكند( برو/وايسا/ داخل/ بزرگ/كوچك)
? درخواست هاي دو مرحله اي را انجام ميدهد (كتابو بردار و بذار روي ميز)
?تقريبا براي همه چيز يك كلمه استفاده ميكند.
?از جمله هاي دو يا سه كلمه اي براي حرف زدن و سوال كردن درباره چيزها استفاده ميكند.
?بيشتر حرف هاي اورا افراد آشنا درك ميكنند.
?معمولا با نام بردن اشيا آنها را درخواست ميكند يا توجه شمارا به آنها جلب ميكند.

رشد زبان كودك از ٣ تا ٤ سالگي:

?وقتي از اتاق ديگر صدا ميكنيد ، ميشنود.
صداي راديو و تلوزيون را با همان صدايي كه ساير افراد خانواده ميشنوند ، او نيز ميشنود.
پرسش هاي ساده را ميفهمد( كي، چي، كجا، چرا).
?درباره كارهايي كه در مهد يا در خانه دوستانش انجام داده اند حرف ميزند.
?حرف زدنش به قدري واضح است كه افراد غريبه هم معمولا ميفهمند.
?از جمله هاي زيادي استفاده ميكند كه چهاركلمه يا بيشتر دارند.
?معمولا راحت و بدون تكرار بخش ها يا كلمه ها حرف ميزند.

رشد زبان كودك از ٤تا ٥ سالگي:

?به داستان هاي كوتاه توجه ميكند و به سوال هاي ساده درباره آن جواب ميدهد.
?بيشتر حرف هايي كه در اطرافشان زده ميشود را مي شنوند و درك ميكنند.
?مثل همه بچه ها حروف صدادار را توليد ميكند.
?از جمله هاي داراي جزييات استفاده ميكند
( دوست دارم كتاب هايم را بخوانم).
?داستان هايي با موضوع مشخص ميگويد.
?راحت با كودكان و بزرگسالان ارتباط برقرارميكنند.
?بيشترصداها را درست تلفظ ميكنند ( شايد در بعضي از آنها مشكل داشته باشد، مثل چ، ز، ش، ث).

IMG_8940

چگونه رفتارهاي نادرست كودكان را ناديده بگيريم؟

چگونه رفتارهاي نادرست كودكان را ناديده بگيريم؟

?يك راه موثر براي برطرف كردن رفتارهاي آزاردهنده كودكان، اين است كه آن ها را به سادگي ناديده بگيريم. در واقع ما رفتارهايي را ناديده ميگيريم كه فقط براي جلب توجه كودك است وآسيبي به خود يا ديگران نميرساند.
ممكن است در استفاده از اين روش احساس كنيد كه در واقع كاري براي بهبود وضعيت انجام نمي دهيد.اما بعدا متوجه ميشويد كه با ناديده گرفتن برخي رفتارها به طور حساب شده و مداوم ، اينگونه رفتارها ترك ميشوند و به نتيجه مي رسد.
?وقتي بچه ها بخواهند توجه شمارا جلب كنند، هركاري را به خاطر آن انجام ميدهند.آنها به خوبي ميدانند كه چه رفتاري و در چه موقعيتي بيشتر شمارا آزار ميدهد، پس با شما وارد يك بازي ميشوند.براي مثال درست موقعي كه در وسط يك مهماني رسمي هستيد يا درهنگام صحبت با تلفن يا پاي صندوق فروشگاه…شروع به كارهايي ميكنند كه ميدانند شما روي آن ها حساس هستيد.
حالا اگر بتوانيد خودتان را كنترل كنيد واين رفتارهارا تحمل كنيدو به روي خودتات نياوريد، كودك به هدف خودش كه جلب توجه است دست پيدا نميكند و در نتيجه از آن دست ميكشد و در واقع آن رفتار پاداشي از شما نميگيرد و خاموش ميشود.
در واقع ناديده گرفتن سنجيده، روشي است كه بعضي از والدين،آن را دوست دارند و ميتوانند به طور موثر از آن استفاده ميكنند،اما بعضي والدين به دليل پايين بودن ظرفيت تحملشان، براي اين روش فشار رواني زيادي تحمل ميكنند.
براي بهبود شرايط ، تصميم بگيريد كه چه چيزهايي را ميتوانيد ناديده بگيريد و چه چيزهايي را نميتوانيد، آيا اين رفتار براي كودك يا فرد ديگري خطرناك است يا نه؟
اگر ميبينيد كودكتان با پريز برق بازي ميكند,اشياي سنگين را پرتاب ميكند و… ناديده گرفتن روش درستي نيست.
اگر تصميم گرفتيد كه در مورد يك رفتار از روش ناديده گرفتن استفاده كنيد، به وهيچ وجه به آن واكنش نشان ندهيد، چه زباني و چه غيرزباني.
وقتي كودكتان در حال انجام آن رفتار است با حركت صورت به او اشاره نكنيد ، رويتان را برگردانيد،حتي نگاهش هم نكنيد، زيرا در اين مواقع اغلب اوقات كودكان حواسشان به رفتارشما هست و با هر توجه شما مجوز ادامه دادن ميگيرند و جسور تر ميشوند.
وقتي براي اولين بار اقدام به ناديده گرفتن يك رفتار ناشايست ميكنيد،كودك شما تمام سعي اش را ميكند تا توجهي را كه قبلا جلب كرده دوباره به دست بياورد. او از هرنظر بر شدت رفتارش مي افزايد تا آنجا كه مطمعن شود از شما پاسخ دريافت خواهد كرد.ولي شما نبايد تسليم شويد.
نگذاريد كودك حس كند ميتواند با رفتارش شمارا تسليم كند.
البته اين نكته را فراموش نكنيد كه هرزماني و باهرتكنيكي كه ميخواهيم رفتار كودكانمان را اصلاح كنيم ، تاييد و تحسين كردن را فراموش نكنيم.
مثلا پس از اينكه كودكتان گريه اش را قطع كرد ومشغول بازي با بقيه وسايلش شد، به او نزديك شويد و بازي كردن اورا تشويق كنيد.
يادتان باشد (بي توجهي، تشويق) نبايد بدون ديگري انجام شود. در زماني كه در حالت عادي كودكتان رفتار درست و برعكس رفتار قبل را انجام ميدهد حتما به او توجه مثبت نشان دهيد و پاداش دهيد.

نغمه سلطاني-ارشد روانشناسي

IMG_8793

مجموعه كارگاه هاي توانمندسازي كودكان از طريق قصه درماني

.
آیا درباره قصه_درمانی چیزی شنیده اید ؟

یکی از روشهای برطرف کردن مشکلات رفتاری و اجتماعي کودکان ، قصه درماني ست ،زیرا کودک از شخصیت های داستان تاثیرات مثبت زیادی می پذیرد و توانايي روبرو شدن با مشكلات و يافتن راه حل براي آنها را پيدا مي كند. بنابراين ما ميتوانيم از طريق تكنيك قصه درماني به صورت غيرمستقيم آموزش هاي تربيتي را به كودكمان بدهيم.
.
? با توجه به تاثيرات قصه درماني در شكوفايي و رشد كودكان، مركز مشاوره حكمت درصدد برآمد مجموعه كارگاه هايي با عنوان توانمندسازي كودكان را تشكيل دهد تا به شما والدين عزيز در تربيت فرزندانِ عزيزتان،ياري رساند.
.
جهت كسب اطلاعات بيشتر با مركز مشاوره حكمت تماس حاصل فرمايي

IMG_8437

كدام والدين فرزنداني بيمار يا ناتوان تربيت ميكنند؟

نغمه سلطاني-كارشناس ارشد روانشناسي

علاوه بر انواع سبك هاي فرزندپروري كه قبلا مفصل توضيح داده شد، متوجه ميشويم كه هر دسته از والدين (به جز آنهايي كه ميتوانند به نيازكودكان پاسخ دهند و توقع و كنترل معقولي بر رفتار آنها داشته باشند)، در عمل فرزنداني بيمار تربيت ميكنند.والدين سهل گير فرزنداني ضعيف و بدون اعتماد به نفس، والدين سخت گير و مستبد فرزنداني پرخاشگر تربيت ميكنند.
اما در اين بين تقسيم بندي ديگري وجود دارد كه به آن اشاره خواهد شد:

?رابطه مضاعف:
اين رابطه مربوط به والديني است كه به دلايل مختلف، پيام هاي دولايه اي را براي فرزندان خود ارسال ميكنند.
به عنوان مثال: مادري كه در ظاهر ازانجام كار فرزندش رضايت دارد، اما با رفتار غيركلامي خود، پيام مخالفي را به فرزندش ميدهد.
الگويي كه ” بله…..اما….” در كلام آنها زياد ديده ميشود. انگار يك ترديد و عدم قاطعيت در رفتار انها وجود دارد، و صداقت و يكپارچگي ندارند.

?والدين ناهماهنگ:
اين والدين نيز به نوعي فرزنداني بيمار توليد ميكنند. در اين الگو يكي از والدين با امري موافق است و ديگري مخالف و فرزندان آنها سردرگم ميشوند و به سمتي سوق پيدا ميكنند كه راحت تر، آزاد تر باشند. در نتيجه از نظر اخلاقي ضعيف تربيت ميشوند چون آنها اصول محكمي براي تبعيت نمي شناسند.
آسيب يك تربيت هماهنگ كه همه اصوال آن درست نيست بهتر از يك تربيت ناهماهنگ است.

?جا به جايي نقش ها:
خانواده هايي كه در آنها پدر نقش مادر و مادر نقش پدر را ايفا ميكند. پدرومادر هركدام وظايف خاص خود را دارند.
پدر در زندگي مظهرقدرت، اقتدار و توقع،
مادر مظهر مهر ، پاسخدهي و حساسيت نسبت به نيازهاي عاطفي است.
مادري كه سعي ميكند وظايف پدر را جبران كند، گاهي نه پدر است و نه مادر يا به عبارت ديگر هم نقش مادري را خوب ايفا نميكندو هم نقش پدري را تخريب ميكند. برعكس اگر پدري نقش يك مادر مهربان را به خود بگيرد، هم نقش مادري را تضعيف ميكند و هم جايگاه پدري را در نظام روان شناختي كودك متزلزل ميكند. بنابراين چنين كودكاني، چه دختر و چه پدر به خصوص در نقش جنسي خود ضعيف عمل ميكند و هويت جنسيشان دچار مخاطره ميشود.

?والدين بيمار و عصبي:
والديني كه دچار اختلالات رواني باشند ، فرزنداني مشكل دار تربيت خواهند كرد.اين  والدين به چند دسته تقسيم ميشوند:
١-والديني كه داراي بيماري هاي عصبي هستند، مانند وسواس، اضطراب يا افسردگي.
٢-والديني كه اختلال شخصيت دارند و خود شيفته هستند.
دسته اول به دليل ناتواني و در معرض گذاشتن الگوهاي غلط، ريسك تربيت فرزنداني بيمار را افزايش ميدهند و دسته دوم به دليل اينكه توانايي برقراري ارتباط صحيح با فرزندان خود ندارند، فرزنداني بيمار تربيت ميكنند.
مثلا مادر وسواسي با اعمال قانون هاي خاص، حساسيت هاي نا به جا، باعث ميشود كودك هميشه بايد در چهارچوب قوانين و مقررات خاصي رفتار كند و نتواند در سن مناسب خودش زندگي كند.
يا مادر خودشيفته به دليل مشغول بودن به كارهاي شخصي خودش، نميتواند توجهي به نيازهاي كودك كند.

?والدين غايب:
والديني كه غايبند، معمولا فرزندان خود را تنها ميگذارند، رها كردن كودكان و تنها ماندن آنها زمينه را براي رشد الگوهاي منفي رفتاري فراهم ميكند. از طرفي كودكان را به اين باور كه نيازمند هدايت يا حمايت ديگري نيستند واقف كرده، آنها را مستعد آسيب هاي اجتماعي ميكند.گاهي يكي از والدين غايب است كه در اين صورت بار مسئوليت روي دوش يك والد قرار ميگيرد و در دراز مدت ضمن خسته و عصبي كردن او،امكان تربيت بهينه و درست از بين مي رود.از طرف ديگر به دليل اينكه پدر و مادر هريك داراي نقش هاي خاص خود هستند و به نيازهاب متفاوتي پاسخ مي دهند، غايب بودن هريك از آنها زمينه را براي آسيب پذيري كودكان فراهم ميكند.
پدر يك نيمه رواني از بدن كودك است و مادر نيمه ديگر. براي داشتن يك كودك سلامت ، اين دو نيمه بايد مكمل يكديگر باشند.

?والدين نابالغ:
والديني كه از هويت يافتگي كافي برخوردار نيستند ، نيز فرزنداني بيمار تربيت ميكنند. اين والدين يا از پختگي كافي برخوردار نيستند و عميقا به بلوغ فكري نرسيده اند و يا كسايي هستند كه هنوز آمادگي ازدواج نداشته و يا آمادگي والدگري ندارند.آنها فرزند را به عنوان يك بازيچه و يا به طور ناخواسته به دنيا مي آورند. گاهي چنين والديني مسئوليت فرزندپروري خود را به والدين خود يعني پدربزرگ ها و مادربزرگ ها مي سپارند. دخالت الگوهاي ديگر در فرزند پروري هويت يافتگي فرزندان را به دليل عدم هويت يافتگي والدين به خطر مي اندازد.

photo_2018-02-04_15-21-52

اختلالات یادگیری

نغمه سلطانی – کارشناس ارشد روانشناسی

اصطلاح اختلالات يادگيري

به معني ” نارسايي يادگيري در يك يا چند فرآيند ذهني يا درس آموزشگاهي است و علت آن محروميت نسبي و يا وجود اشكالاتي در محيط ، عواطف، چشم، گوش…. سيستم عصبي و مغز است، اما اين فقر يا اشكالات به لحاظ كمي در حدي نيستند كه در رده مشكلات مغزي و جسمي و عاطفي بارز طبقه بندي شوند و با ابزارهاي سنجش آن مشكلات مورد ارزيابي قرار بگيرند”
كودكاني كه داراي اختلالات يادگيري هستند ،  در يك يا چند ماده درسي مشكل خواهند داشت ، نه در همه دروس , و از نظر هوشي در حد متوسط رو به بالا قرار دارند و اغلب مشكلاتشان به دليل فقدان توجه و تمركز و دقت لازم  و فقدان هماهنگی لازم در حرکات  به وجود مي آيد.
بنابراين در درمان اختلالات يادگيري ، درمانگر،شرايط يادگيري دانش آموز را با ميزان ، نوع مهارت و توانمندي وي تطبيق ميدهد و در نتيجه باعث ميشود دانش آموز توانايي خود را به دست آورد و اختلال از بين برود.
اختلالات يادگيري در سه گروه:
 خواندن ، نوشتن( ديكته نويسي) و رياضي تقسيم ميشود.

اختلالات ديكته نويسي:
دانش آموزان زيادي وجود دارند كه در درس ديكته دچار مشكل هستند و به نسبت تعداد غلط هاي املايي خود، نمرات كمتري دريافت ميكنند. متاسفانه معمولا معلمان و والدين براي تقويت ديكته نويسي به راه زير متوسل ميشوند:
١- به كودك پند و اندرز ميدهند و گاهي هم متاسفانه ديده ميشود كه كودك را به دليل مشكلات نوشتن ،سرزنش و تحقير ميكنند.
٢- هركدام از والدين ، عضو ديگر خانواده را مقصر ميدانند.
٣-از كودك ميخواهند شكل صحيح كلماتي را كه در نوشتن آن مرتكب اشتباه شده است، بارها بنويسد.
٤- از دانش آموز ميخواهند يك جمله بنويسد كه در آن، شكل صحيح كلمه اي كه در ديكته غلط نوشته است، به كار رود.
اما آيا فكر ميكنيد روش هاي نام برده شده ميتواند مشكل ديكته نويسي را حل كند؟؟؟
آيا مشكل دانش آموز به اين خاطر كه مدام سرزنش،تحقير، مواخذه شده است، بيشتر نميشود؟
واقعيت اين است كه انواع اشتباهاتي كه كودكان مرتكب ميشوند، از يك نوع و يك سنخ نيستند تا بتوان با اتخاذ يك روش واحد همه آن اشتباهات را از بين برد و اميدوار به پيشرفت بود.
اما راه ساده تري وجود دارد، با اجراي آزمون هوش و اطمينان از طبيعي بودن هوش كودك ، به بررسي نوع اشتباهات كودك در ديكته نويسي (كج نويسي، نامرتب نويسي، نارسا نويسي ،جا انداختن حروف و كلمات، فاصله انداختن بيش از حد) بپردازيم و نقاط ضعف كودك را از طريق بازي درماني به نقاط قوت وي تبديل كنيم.

اختلالات رياضي:
علاوه بر توضيحات مربوط به اختلالات يادگيري، شايد اين سوال مطرح شود كه  كودك اگر ضايعه مغزي ندارد و به لحاظ هوشي و رواني نيز طبيعي است، پس چه دلايلي وجود دارد كه در درس رياضي با همسالان خود متفاوت بوده و با وجود تلاش زياد، رياضي را به خوبي ياد نميگيرد؟
همه ما از زمان تولد تا دوره دبستان و دبيرستان، گستره انبوهي از تجارب را داريم. اين تجارب موجب ميشوند كه تمام اعمال بدني و ذهني كه براي رشد ما لازم است، خود به خود انجام نگيرند. ما اعمال بسيار زيادي مثل نگاه كردن ، حركت هاي چشم، پريدن، سينه خيز رفتن، چنگ زدن، گرفتن، پرتاب كردن، مقايسه كردن و امثال آن را خود به خود انجام ميدهيم. اما تعدادي از ما ممكن است برخي از تجارب مهم را كه در يادگيري ما تاثير به سزايي دارند، كسب نكرده باشيم. مثلا برخي از كودكان بدون اينكه در كودكي سينه خير رفتن را مدتي تجربه كنند، يك باره مينشينند. اين كودكان تجارب لازم و مهم را كسب نكرده اند. البته ممكن است بعدها تجربه هاي ديگري را كسب كنند كه مشابه سينه خير رفتن باشد ، مثلا شناكردن و به اين ترتيب چنين نقيصه اي را جبران نمايند اما هميشه و لزوما اين امر پيش نمي آيد و فعاليتي كه بتواند جايگزين سينه خيز رفتن شود صورت نميگيرد. در چنين مواردي به دليل نبودِ يك تجربه لازم فرد دچار مشكلاتي در يادگيري خواهد شد كه البته زير نظر يك درمانگر اختلالات يادگيري ميتوان اين مشكل را حل كرد.
مشكلات رياضي در دانش آموزان به شكل هاي گوناگون از جمله : ناتواني درك مفهوم حجم، اندازه، ابعاد، اعداد و جمع و تفريق ها، شباهت و تفاوت هاو…. خود را نشان ميدهد.

اختلالات خواندن:
اختلالات خواندن يكي از اختلالات ويژه اي است كه علل گوناگوني از جمله مشكل در ناحيه گفتاري نيم كره چپ مغز ، تاخير در رشد تدريجي كرتكس مغز، صدمات مغزي ، نيروي زيستي ناكافي، عدم آمادگي براي خواندن، اشكالات ديداري و شنيداري ، عدم برتري جانبي و اختلال در قدرت حركتي دارد.

كاريلو (١٩٧٦) معتقد است علت اختلال خواندن ، پيموده نشدن سلسله مراتب خواندن است. منظور وي اين است كه بايد ابتدا پايه زيرين در كودك كامل شود و بعد پايه هاي ديگر به ترتيب مانند هرم طي شوند.
به بسياري از دانش اموزاني اختلال خواندن دارند، متاسفانه برچسب كودن، كم ذهن و امثال آن زده ميشود كه هيچ كدام صحيح نيستند.
اختلالات خواندن در دانش آموزان خود را به اشكال گوناگون از جمله نارساخواني، اشكال در تلفظ، اشكال در صداكشي، اشكال در تشخيص ديداري كلماتي، نديدن مستقل كلمه ها، معكوس كردن كلمات، مكث و توقف زياد بين تلفظ كلمات و…. ديده ميشود.

.
سخن آخر:
مانند همه‌ اختلالات ، هر چه درمان زودتر آغاز گردد ،بهره‌گیری از درمان افزایش می یابد .
كودكاني كه اختلال يادگيري دارند، به دليل ناتواني در پاسخگويي مناسب به معلم خود، عدم رشد مهارت هاي حركتي ،اكثر اوقات در جمع دوستان و مدرسه مورد تمسخر قرار ميگيرند و اعتماد به نفس و خودباوري آنها خدشه دار ميشود در نتيجه دچار سرخوردگي و اضطراب والبته افسردگی ميشوند.
با اقدام به موقع والدين و مراجعه به مراكزتخصصي در زمينه اختلالات يادگيري ميتوانيد اين اختلال را قبل از صدمه خوردن به شخصيت كودكتان درمان كنيد.

مرکز مشاوره حکمت با متخصصینی مجرب در زمینه اختلالات یادگیری آماده خدمات مشاوره به کودکان و دانش آموزان شما می باشد.