مشاوره فردی

8E6E84B4-B602-44B2-BF62-5C39BA8D711A

فرسودگي شغلي

💧تعريف فرسودگي شغلي:

 

فرسودگي حالتي از خستگي جسمي، عاطفي و رواني ست كه در نتيجه مواجهه مستقيم و درازمدت فرد با مردم و در شرايطي كه از لحاظ هيجاني طاقت فرساست، در وي ايجاد ميشود. در واقع فرسودگي شغلي به كاهش انگيزه در كار، ايجاد خودپنداره منفي در فرد،پاسخ درگيري هاي شديد، عدم رضايت ، كناره گيري رواني و خستگي عاطفي  و بيماري هاي رواني و جسمي منجر ميشود. 

 

💧 مراحل فرسودگي شغلي:

 

مراحل پنج گانه فرسودگي از نظر دكتر ساعتچي شغلي عبارتند از :

١- مرحله ماه عسل: در اين مرحله فرد احساسات شادماني وسرخوشي ناشي از برخورد با شغل جديد را تجربه ميكند.اين اخساسات عبارتند از : تهييج ، اشتياق ، غرور و چالش. وجوه نامطلوب به دو طريق ظهور پيدا ميكنند و بعد از مدتي نيروي ذخيره شده براي مقابله با نيازهاي يك محيط چالش آور به تدريج به اتمام ميرسد. در اين مرحله و در جهت مقابله با فشار رواني، بعضي از عادات و شيوه هاي رفتاري در فرد شكل ميگيرند كه غالبا براي مقابله با چالش هاي بعدي مفيد نيستند.

 

٢- مرحله كمبود سوخت: 

در اين مرحله فرد نوعي احساس مبهم زوال، خستگي و گيجي را تجربه ميكند. نشانه هاي اين مرحله عبارتند از نارضايتي شغلي، عدم كارايي ، اختلال در خواب و احساس خستگي. نتايج چنين احساساتي واكنش فرار( پرخوري و اعتياد) است.

 

٣-مرحله نشانه مزمن :

در اين مرحله نشانه هاي مرضي فيزيولوژيكي بيشتر آشكار ميشوند و فرد نيازمند توجه و كمك ميشود. نشانه هاي عادي اين مرحله عبارتند از: فرسودگي مزمن، بيناري جسمي و خشم و افسردگي. در اين مرحلع نوعي احساس خستگي و فرسودگي بر فرد مستولي ميشود. 

 

٤- مرحله بحران:

اگر احساسات و نشانه هاي مرضي مرحله سوم براي مدتي طولاني ادامه پيدا كند، فرد وارد مرحله بحراني ميشود. در اين مرحله فرد احساس ميكند كه بر او ستم رفته است و تمايلات مربوط به بدبيني ، شك و ترديد نسبت به خود، در او افزايش مي يابد.در ابن مرحله  ممكن است فرد دچارزخم معده ، سر درد ، دردهاي مزمن پشت ، فشار خون بالا و كم خوابي شود.ضمنا ممكن است اين دردها به صورت حاد نيز جلوه گر شوند.

 

٥- مرحله برخورد با ديوار: 

اين مرحله از نشانگان فشار رواني ناشي از فرسودگي شغلي با به پايان رسيدن نيروي فرد براي سازگاري با محيط كار مشخص ميشود و احتمال دارد در اين مرحله فرد شغل خود را از دست بدهد. از طرف ديگر  اين احتمال وجود دارد كه در اين مرحله و با بهبود فرد، بعضي از نشانه هاي مرضي از بين بروند: اما اين نشانه ها تغييرات فيزيولوژيكي ديگري را در فرد ايجاد ميكنند كه ممكن است رهايي از آنها ، به سادگي انجام نگيرد.

 

💧 راهبردهاي فردي مقابله با فرسودگي شغلي:

 

در اين راهبردها، به كاركنان سازمان ها توصيه ميشود در صورت گرفتار آمدن به فرسودگي شغلي:

١- از برنامه هاي متنوع براي بهبود وضعيت بدني خود استفاده كنند.مثلا اوقات خاصي از شبانه روز را به ورزش كردن به خصوص شنا-يوگا اختصاص دهند و همراه آن برنامه غذايي مناسب نيز استفاده كنند. بدين ترتيب مقاومت جسمي فرد در مقابل فرسردگي ناشي از فشارهاي رواني مربوط به كار ، افزايش مي يابد.

٢- اسفاده از روش هاي خاص ارميدگي كمك بسياري به رهايي از تنش هاي روزانه و انقباضات عضلاني ميكند.

٣-اگر كاركنان سازمان ها روش هاي بهترو اثربخش تر انجام دادم كارها را بياموزند، در وقت و نيروي مصرفي خود صرفه جويي خواهند كرد. بايد به خاطر داشت كه هميشه روش بهتري براي انجام دادن هر وظيفه وجود دارد كه ممكن است هنوز آن را نشناخته باشيم.

٤- در صورت امكان ، شرايط فيزيكي يا رواني كار خود را تغيير دهند و چنانچه قادر به ايجاد چنين تغييراتي در شرايط فيزيكي يا رواني كار خود نيستند ، بعضي از رفتارهاي خود را تغيير دهند( براي مثال مسئوليتي را كه از عهده انجام دادن آن بر نمي آييد قبول نكنيد). و يا سعي كنيد ارزش ها و موقعيت هاي مثبت خود را تشخيص دهيد و موارد ضروري را از موارد غيرضروري مجزا سازيد.با انجام دادن اين عمل ، نيرو و زمان خود را ذخيره ميكنيد و تمركز بيشتري را نيز به دست مي آوريد.

٥- در كارگاه هاي آموزشي تحت عنوان

 ” مديريت زمان”  شركت كنيد و با شيوه هاي اثربخش براي استفاده از وقت خود، آشنا شويد. براي مثال ميتوان با استفاده از روش خاصي كه طي آن اوقات كارفرد به بخش هاي مختلف تقسيم ميشود ، بهره وري تلاش خود را افزايش داد ودر زمان كمتر، كار بيشتري را انجام داد.

٦- از گوشه گيري و انزوا پرهيز كنيد:

اصرار نداشته باشيد كه كارها را به تنهايي انجام دهيد.صميميت خود را با دوستانتان و كساني كه دوستشان داريد افزايش دهيد. نزديكي به ديگران نه تنها افكار  جديدي را براي شما به ارمغان مي اورد، بلكه راهي براي دورشدن از افسردگي و هيجان هاي منفي خواهد بود.

٧-به ديگران بيش از حد لزوم اهميت ندهيد: اگر فكر شما به طور معمول در رابطه با مشكلات ديگران و مسئوليت هاي آنها مشغول است، سعي كنيد تا حدي كه ميتوانيد به آنان كمك كنيد. در عين حال به فكر رفع مشكلات و رشد و بهبود خود نيز باشيد.

IMG_2006

چقدر ميتوانيم ديگران را تغيير دهيم؟

چقدر ميتوانيم ديگران را تغيير دهيم؟
روابط نقش بسيار مهمي در شاد نگاه داشتن ما، توانايي سازگاري و انجام موفق كارهايمان دارند. بنابراين چنانچه مراقب روابطمان باشيم ، قادر خواهيم بود كه اضطرابمان را كنترل كنيم و در زندگي پيشرفت كنيم.در حقيقت بسياري از افرادي كه بيشترين اضطراب را براي ما ايجاد ميكنند، همان كساني هستند كه عميقا دوستشان داريم. همه ما ميدانيم كه همانطور كه روابط ميتواند خشنودي بسياري به همراه داشته باشد، ميتواند باعث رنج هاي احساسي عميقي هم بشود.بنابراين اگر مراقب روابطمان باشيم قادر خواهيم بود اضطرابمان را كنترل كرده و پيشرفت كنيم زيرا بسياري از ما فكر ميكنيم براي بهبود روابطمان بايد ديگران را تغيير دهيم!!!
خيلي از اوقات با خودمان فكر ميكنيم ” اگر مادرم اين كار را انجام نميداد” يا اينكه ” اگر همسرم به موقع اون كار رو انجام ميداد” چه ميشد. اغلب به نظرمان كاملا روشن و واضح است كه مشكل از طرف مقابل است ولي اين طرز فكر بيهوده ست. چون اين طرز فكر منجر به كنترل روابطمان نخواهد شد چرا كه براي پيداكردن احساس خوب به ديگران متوسل ميشويم .نكته مهم اين است كه براي بهبود روابطمان تنها ميتوانيم خودمان را تغيير دهيم . پس از آن ممكن است ديگران نيز واكنشي كه نسبت به ما دارند را تغيير دهند.
ممكن است اين جمله كمي كليشه اي باشد ولي مهم ترين نكته در رابطه خوب اين است كه “خودتان باشيد”.
اگر شما در رابطه اي باشيد كه در آن خود واقعي شما حضور دارد احساس راحتي،اعتماد و خوشي بيشتري ميكنيد.البته اين به اين معني نيست كه هرطور دوست داريد رفتار كنيد حتي اگر اين رفتار شما مودبانه نبوده و احساسات ديگران را جريحه دار ميكند. همچنين اين به آن معني نيست كه هميشه در تمام روابط بايد كاملا احساس آسودگي كرد. چرا كه گاهي اوقات در روابطي كه توان با چالش هستند نكات بسياري مي آموزيم.اين تنها به اين معني است كه وقتي ما احساس ميكنيم ديگران مارا ميپذيرند ميتوانيم ابراز وجود كنيم و اغلب روابطمان با سايرين با رضايت بيشتري همراه خواهد بود.
گاهي اوقات باوركردن اين نكته كه ميتوان پيشامدهاي مختلف را در روابط كنترل كرد مشكل است، ما فكر ميكنيم اين ديگران هستند كه تصميم ميگيرند يا اينكه بايد به راه خود ادامه بدهيم، در اين مسير هرچه پيش آيد خوش آيد . ولي بايد مراقب باشيم چنانچه واكنش هاي معمول ما به روابطمان صدمه ميزند، به آنها عادت نكنيم. تمايل به تبعيت دايم از تمايلات ديگران بدون انديشيدن به خواسته هاي خود ويا واكنش پرخاشگرانه به آنها هيچ كدام چاره كار نيستند.لازم است كه از نحوه رفتارمان در روابط آگاه باشيم. قبول مسئوليت رفتارهايمان، يك قدم بسيارمهم است.
و در آخر ديگران را همانطور كه هستند بپذيريد. به خاطر داشته باشيد گفتن جملاتي مثل
“چي ميشد اگه…” ، ” كاش ميدونست….”.
فقط باعث آزردگي بيشتر شما ميشود . ديگران را همانطور كه هستند بپذيريد و بدانيد فقط با تغيير فكر و رفتارشماست كه اوضاع تغيير خواهد كرد.

IMG_0993

احترام گذاشتن به نقاط قوت خود

هرچه بيشتر از خويشتن دروني خود آگاه ميشويد، راحت تر ميتوانيد نقاط قوتتان را تصديق كنيد و محترم بشماريد. منظور از نقاط قوت چيزهاي است كه به صورت طبيعي در آنها كارآمد هستيد و از طريق تكرار در آن ها ماهر شده ايد. احترام گذاشتن به نقاط قوت ، بخش مهمي از ساختن اعتماد به نفس است چون اعتماد به نفس غالبا در ادراك شما از تواناييتان ريشه دارد،اگر باور داريد كه خوب ارتباط برقرارميكنيد، با اعتماد به نفس بسيار به برقراري ارتباط خواهيد پرداخت. اگر باور داريد آمادگي جسماني شما خيلي بد است ، كم تر به آن اهميت ميدهيد، زيرا در اعماق وجودتان ندايي به شما ميگويد خود را به زحمت نيندازيد.اگر اعتماد به نفس قوي نداشته باشيد، شناخت و تصديق نقاط قوتتان چالش برانگيز خواهد بود، چون احتمالا باور شما به تواناييتان پايين است. حتي اگر در حوزه اي استعداد داشته باشيد ، به آن باور نداريد. در نتيجه آن را يك امتياز نميدانيد. آنچه نياز داريد يك شروع كوچك است. نخست يك كاغذ و قلم برداريد و هرچه را فكر ميكنيد در آن مهارت داريد، يادداشت كنيد. اگر مهارت فرق العاده اي نداريد، نگران نباشيد. فقط روي كارهايي تمركز كنيد كه در حالِ حاضر اندكي بهتر انجامش ميدهيد. همچنين كارهايي كه براي شما خيلي راحت هستند يا احساس ميكنيد در انجام دادنشان اعتماد به نفس بسياري داريد( مثلا ورزش، سازماندهي و تداركات، نويسندگي، برنامه ريزي يك رويداد، عكاسي ، بازي هاي كامپيوتري و….).
حالا هرچيزي را كه تا حدي در آن تجربه داريد يادداشت كنيد مثل كارهايي كه بايد در حرفه خود انجام دهيد يا فعاليت هايي كه در آنها مهارتي به دست آورده ايد( مثلا رانندگي، حسابداري، آشپزي، شريني پزي، تسلط بر زبان خارجه، فروشندگي، ارائه خدمات به مشتري و غيره).
آيا تعجب ميكنيد كه فهرست شما آنقدر ها هم كه ميترسيديد، خالي نيست؟ بهتر هم خواهد شد!
حالا ويژگي هاي مثبت شخصيت خود را يادداشت كنيد؛ چيزهايي كه باورداريد هستيد( مثلا مهربان، صميمي، بامحبت، قابل اعتماد، صبور و غيره).
لحظه اي به فهرست خود برگرديد. به فعاليت هايي كه با تمرين و تكرار بر آنها مسلط شده ايد، توجه ويژه اي كنيد.
سوال اساسي اين است: ” اگر توانسته ايد اين فعاليت ها را يادبگيريد و در آن پيشرفت كنيد، آيا نميتوانيد بر ديگر مهارت ها به خصوص آنهايي كه سال هاست دوست داريد شروع كنيد ، تسلط پيدا كنيد؟
حالا نسبت به توانايي هاي خود خوشبين تر هستيد؟
آيا به تدريج درميابيد كه با توسعه باورهاي خود و احترام گذاشتن به تقاط قوتتان ميتوانيد به هرچه ميخواهيد برسيد؟
وقتي عادت ميكنيد به نقاط قوت خود احترام بگذاريد و از محدوده باورهاي خودفراتر برويد، اعتماد به نفستان به تدريج افزايش ميبايد. سرانجام اين روند ، خيلي ساده تر ميشود چون هرچه اعتماد به نفس بيشتري داشته باشيد، سريع تر ميتوانيد در تقويت آن موفق شويد.

IMG_0885

ياد بگيريد خودتان را دوست داشته باشيد!

يادبگيريد خودتان را دوست داشته باشيد.
يكي از پيامدهاي عزت نفس پايين، مهربان نبودن با خود است.يعني از انجام كارهاي خوب براي خودتان دست برميداريد و تا آنجا پيش ميرويد كه بيش از آنچه واقعا لازم است، از خود مطالبه ميكنيد و خودتان را زير فشار ميگذاريد.
اينكه به خودتان فشار بياوريد تا عملكرد بهتري داشته باشيد، ميتواند يك عادت سالم باشد چون تشويقتان ميكند رشد كنيد و فراتر از حد و مرزهاي درك شده خود برويد؛ولي اگر اين كار را به شيوه اي منفي انجام دهيد، مثلا خود را ملامت كنيد، از خودتان به شدت كار بكشيد يا خودتان را تنبيه كنيد، ديگر كار سالمي نخواهد بود.
براي از بین بردن اين عادت هاي منفي و بالابردن عزت نفستان بايد بكوشيد به خودتان عشق بورزيد و خود را ارزشمند بدانيد، آن هم نه فقط در مواقعي كه احساس ميكنيد شايستگي آن را داريد بلكه هميشه و از همين لحظه به بعد …
آيا اين غيرممكن به نظر ميرسد؟

به نظرتان هيچ چيز دوست داشتني يا ارزشمندي در وجود شما نيست؟

يكي از پيامدهاي رايجِ عزت نفس پايين اين است كه به نظرتان سرانجام ميتوانيد خودتان را دوست داشته باشيد ولي فقط زماني كه در خودتان تغييراتي صورت داده باشيد. در تصوراتتان زماني ارزشمند خواهيد شد كه وزن كم كنيد، همسر دلخواه خود را بيابيد و مادر، پدر، خواهر، دوست ، كارمند، شهروند…بهتري شويد.

آيا اين جهتي است كه سال ها افكارتان در مسير آن پيش رفته اند؟

هرچقدر هم سخت به نظر برسد، همين حالا درست همين لحظه ، بايد ياد بگيريد چطور خودتان را دوست داشته باشيد. نميگويم كار ساده اي ست ،اما اگر مشتاقانه براي كسب آن بكوشيد ، دست يافتني خواهدبود.
دو روش خوب براي اينكه همين حالا شروع كنيد:
١- روزي چندبار با مهرباني با خودتان صحبت كنيد، احتمالا شما نيز همچون بيشتر كساني كه عزت نفس پاييني دارند، گفتگوهاي منفي در ذهنتان داريد كه گاها حتي خودتان از آن بي خبريد.
اين گفتگوهاي ذهني پراز نظرات و ادراكات منفي درباره خودتان است و باعث ميشود نسبت به نظرات خودتان احساس بدي پيدا كنيد.
اگر ميخواهيد اين پيام هارا تغيير دهيد بايد پيام هاي مثبت را جايگزين پيام هاي منفي كنيد. شايد نتوانيد فورا تغييرش دهيد، ولي اگر روزي چندبار روي آن كار كنيد ،بالاخره احساس بهتري نسبت به خود پيدا خواهيد كرد.
تا جايي كه ميتوانيد چيزهاي مثبتي به خودتان و درباره خودتان بگوييد .مطمعن باشید هر انسانی خصوصیات قابل توجه و منحصر به فردی دارد که باید انها را از حالت بالقوه ، بالفعل تبدیل کند.  وقتي كاري را به خوبي انجام ميدهيد از خودتان تمجيد كنيد حتي اگر آن كار، بي اهميت يا كم اهميت باشد.
به آيينه نگاه كنيد و از خودتان تعريف كنيد ولي حواستان باشد كه تعريفتات واقعي باشد! دروغ نگوييد چون ضميرناخودآگاهتان ميفهمد كه دروغ ميگوييد و نظرات مثبت را رد خواهد كرد. در عوض ، در خودتان يكي، دو چيز واقعا ستودني بيابيد و از آنها تعريف كنيد.
هنگام گفتن اين چيزها به خودتان، حتما از لحني مهربان و محبت آميز استفاده كنيد، آنهارا همچون روبات و بدون احساس بر زبان نياوريد. هر نظر را با همان لحني ادا كنيد كه در ستايش كساني كه واقعا برايتان مهم هستند، به كار مي بريد. شايد اين كار اندكي مسخره به نظر برسد، ولي ادامه دهيد! حتي ميتوانيد هنگام انجام اين كار بخنديد؛ خنده به شما كمك ميكند كمتر خودتان را جدي بگيريد و اندكي شادي و تفريح وارد اين روند ميكند.
٢- مدام بر ويژگي هاي مثبتتان تاكيد كنيد. يكي ديگر از پيامد هاي عزت نفس پايين اين است كه فرد گرايش دارد فقط بر موارد منفي تاكيد کند، در حالي كه ويژگي هاي مثبت شخصيتي و توانايي هايش را ناديده بگيرد. از امروز به بعد هر روز چنددقيقه اي به تاكيد و تاييد خصوصيات مثبتتان بپردازيد. مثلا با خودتان بگوييد ” شوخ طبعي من هميشه برايم مفيد بوده “يا ” واقعا خوشحالم كه تداركات و برنامه ريزي ام اينقدر خوب است. كمتر كسي همچين مهارتي دارد”. مهم نيست چه مهارتي باشي ولي حتما روي واقعيت ها تمركز كنيد.

اين فعاليت علاوه بر تقويت عزت نفستان به شما كمك ميكند اعتماد به نفس بيشتري نيز پيدا كنيد. با تاكيد بر مهارت هايتات جسارت بيشتري براي پرداختن به ديگر توانمندي ها و كشف كارهاي بسياري كه قادر به انجامشان هستيد، به دست مي آوريد.

www.fars4pic.ir

تنهايي


تنهايي
شما در اتاقتان تنها نشسته ايد، ميخواهيد با ديگران باشيد، اما نميتوانيد كسي را كه بتوان به ديدار او رفت را در نظر بگيريد.يا شايد با گروهي از انسان هاباشيد و در عين حال به گونه اي عجيب احساس انزوا و جدابودن از ديگران بكنيد. ميخواهيد با كسي درباره احساستان صحبت كنيد اما نميتوانيد كسي را تصور كنيد كه خواهان شنيدن حرف هاي شما باشد. بسياري از ما در برهه اي از زمان” احساس ناخوشايند جدابودن از ديگران و آرزوي بهبود روابط انساني” يعني تنهايي را تجربه كرده ايم. هنگامي كه روابط شخصي ما بسيار كم يا بسيار ناخشنودكننده باشد، احساس تنهايي ميكنيم.

انواع تنهايي:
تجربه تنهايي پديده رايجي است، اما انواع متفاوتي از آن وجود دارد. ما در اينجا به ٥نوع تنهايي ميپردازيم:
١- تنهايي گذرا : به صورت دوره هاي كوتاه مدت و مختصر تنهايي است، هرچند زندگي اجتماعي شخص عموما رضايت بخش به شمار مي آيد.
٢-تنهايي انتقالي: فرد در گذشته اي نه چندان دور از روابط اجتماعي خوبي برخوردار بوده است، اما اخيرا به خاطر رويداد خاصي از قبيل طلاق، مرگ عزيزان ، يا رفتن از كنار همسايه هاي قديمي، احساس تنهايي ميكند.
٣-تنهايي مزمن: كه به مدت يك دوره چندساله طول ميكشد و در طي آن هيچ گونه رابطه اجتماعي خشنود كننده اي وجود ندارد.
٤-تنهايي اجتماعي: به واسطه فقدان شبكه اجتماعي به وجود مي آيد، احساس هاي بارز در اين حالت عبارتند از ملال، بي هدف بودن،احساس محروميت و طرد شدگي.
٥-تنهايي عاطفي: به خاطر فقدان يك رابطه صميمي و عاطفي نزديك به وجود مي آيد كه نيازمند برقراري يك صميميت عاطفي است.

تنهايي و تنها بودن:
تنهايي به معناي تنها بودن نيست، ما ميتوانيم از تنها بودن خود لذت ببريم، اما گاهي هم امكان دارد به رغم حضور ديگران در دور و برمان احساس تنهايي كنيم. اما تنهايي و تنها بودن با يكديگر رابطه دارند، با اينكه اين امكان وجود دارد كه با افراد تماس دائمي و منظمي داشته باشيم و در عين حال، از لحاظ عاطفي احساس تنهايي بكنيم .غلبه بر تنهايي بدون تماس منظم با ديگران كار دشواري است.افراد تنها غالبا فرصت هاي ارتباطي را از دست ميدهند زيرا تمايلي به انجام اين كار ندارند.

🌱 چه كارهايي را ميتوان به تنهايي انجام داد و از آنها لذت برد؟؟؟
-پياده روي مسافت طولاني
-رفتن به كنسرت
-رفتن به تماشاي مسابقات ورزشي
-رفتن به سخنراني ها
-خواندن داستان ، رمان، شعر
-شركت در مراسم مذهبي
-برنامه ريزي براي سازماندهي يك چيز
-جمع آوري اشيا يا كلكسيون
-تماشاي يك منظره زيبا
-رفتن به موزه و نمايشگاه
-يادگيري مهارت هاي جديد
-كتابخانه رفتن
-رفتن به تئاتر

علل تنهايي:
هنگامي تنهايي به سراغ ما مي آيد كه به خاطر رويدادهايي همچون مرگ، طلاق، مهاجرت به شهري ديگر و يا محروميت از قرار ملاقات ها ، شبكه هاي اجتماعي ما گسسته شوند.اما ويژگي هاي شخصي نيز در احساس تنهايي دخيل هستند. عزت نفس پايين غالباً با روابط نابسنده توام است.ممكن است كيفيت ضعيف يك رابطه عزت نفس را كاهش دهد، اما عزت نفس پايين هم فرد را از كوشش براي برقراري دوستي با ديگران بازميدارد. همچنين ادراك نادرست ديگران ميتواند در روابط تداخل ايجاد كند.اما ما ديگران را آنگونه كه واقعا هستند نبينيم ، ايجاد و حفظ يك رابطه خوب با آنها دشوار خواهد بود.
ترس از موقعيت هاي اجتماعي ( خجالت) نيز ميتواند ما را از برقراري رابطه با ديگران بازدارد.
افكاري نيز كه در هنگام برخوردهاي اجتماعي وجود دارند ميتوانند در روابط ما اختلال ايجاد كنند. اين امكان وجود دارد كه در موقعيت هاي اجتماعي، به خاطر افكاري كه داريم، از ديگران اجتناب كنيم و ياآنكه احساس ناراحتي نماييم.
تفاوت عمده ميان افرادي كه خود را خجالتي توصيف ميكنند و كساني كه چنين تصوري از خود ندارند، در نحوه تفكر آنها درباره خود است. آنهايي كه خود را خجالتي تلقي نميكنند،موقعيت را مسئول ناراحتي خود ميدانند.
افراد خجالتي ناراحتي خود را به حساب يك صفت شخصيتي ، يعني خجالتي بودن ميگذارند. اگر ما خودمان را خجالتي بدانيم، احتمالا بر اساس همان برچسب زندگي خواهيم كرد.
گاهي اوقات مهارت هاي اجتماعي ضعيف باعث اختلال در روابط و تنهايي ما ميشود.ممكن است به اين خاطر تنها باشيم كه نميدانيم يا فكر ميكنيم نميدانيم چگونه با ديگراني كه دور ورمان هستند رفتاركنيم و افراد تنها مهارت هاي اجتماعي خود را كمتر از حد واقعي تصور ميكنند. ( اين مهارت ها شامل صحبت كردن در جمع، لبخند زدن، تماس چشمي بهتري برقرار ميسازند و از حركات مناسب تري براي بيانشان استفاده ميكنند).

براي تنهايي مان چه كار كنيم؟
بهترين راه براي خنثي كردن اين عوامل شايد صرفا آن باشد كه در دوربر ديگران باشيم، مراودات خود را بيشتر كنيم و خود را از قرار گرفتن در مراكز عمومي و شلوغ محروم نكنيم.
از برخي واكنش هاي ادمي مثل فعل پذيري، پرخوابي، استفاده از آرامبخش ها يا الكل يا مواد مخدر، تماشاي بيش از حد از تلوزيون يا موبايل ، اعتياد به كار باعث تشديد انزوا و تنهايي ميشود خودداري كنيم زيرا اين قبيل كارها مارا بيشتر به سمت تنهايي درونيمان ميبرد.
اگر مهارت هاي اجتماعي ما حقيقتا نابسنده و ناكافي است، شايد بهترين راه اين است كه با مطالعه كتاب ها، شركت در كارگاه هاي روانشناسي و دقت در رفتار و مهارت هاي ارتباطي افراد مختلف و حاذق ، توانمندي هاي خودمان را افزايش دهيم.
يك راه غلبه بر ترس هايمان، اين است كه آنقدر خودمان را در موقعيت هاي اجتماعي قرار دهيم، كه ترسمان از بين برود. هرعاملي كه باعث اجتناب از ديگران شود، خودش ميتواند دليلي براي انزوا و تنهايي شود.

تنهايي از آن دست چيزهايي ست كه اگرزياد از حد در آن غوطه ور شويم ميتواند تمام زندگي ما را تحت شعاع خود قرار دهد.

پس اي دوست اندازه نگه دار  كه اندازه نكوست

IMG_9853

مکانیزم های دفاعی و نقش آن در زندگي ما

مکانیزم های دفاعی و نقش آن در زندگي ما

۱- واپس رانی(REPRESSION): سرکوب و یا واپس رانی اصـلی تـرین مـکـانیـسم دفـاعـی محـسـوب شـده و دیـگــر مکانیسم هـا بعنوان ابزار کمکی بکار می روند. واپس رانی بـه مـعـنی جلوگیری از ورود افکار، خاطرات، آرزوها، امیال و تجارب دردناک، ناخوشایند، شرم آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشیار می باشد. در این مکانیسم خاطـرات استرس زا به طور گزینشی به ناخودآگاه رانده می شوند. واپس رانی با انکار متفاوت است در واپس رانی فرد هیچ چیزی را نفی نمیکند. مثال:دختری که در خردسالی مورد تعرض جنسی واقع شده، این تجربه دردناک را سرکوب میکند.

۲- فرونشانی(SUPPRESSION): واپس رانی ای که بطور ارادی و خودآگاه صورت میگرد فرونشانی نامیده میگردد. بازداری ارادی و هشیار از ورود افکار، احساسات، تجارب و خاطرات خاص به سطح هشیار. احتراز از اندیشیدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف کردن هشیاری به موضوعات دیگر. مثال: دانش آموزی که به تعطیلات رفته، نگران است که نتواند از پس امتحانات بر آید، اما وی تصمیم میگیرد برای اینکه تعطیلاتش خراب نشود مدرسه و امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فکر نکند.

۳- واپس روی(REGRESSION): در این مکانیسم شیوه های حل مسائل به سبک بزرگسالان جای خود را به رویکردی کودکانه میدهد. واپس روی یعنی بازگشت به مراحل ابتدایی رشد و تکامل (مراحلی مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واکنشهای بلوغ نیافته. مثال: بزرگسالی که هنگام سرخوردگی و ناکامی عروسکی را در آغوش میگیرد. مثال: مرد ۲۵ ساله ای که دچار مشکلات مالی جدی گردیده، تمایل پیدا میکند به خانه پدری خود بازگشته و والدین از وی مراقبت کنند. مثال: مکیدن شست و یا مداد، به لحن کودکان صحبت کردن و هرگونه بروز رفتار سنین پایین تر از خود واپس روی محسوب میگردد.

۴- انکار(DENIAL): عبارت است از انکار و نفی واقعیت، رفتار، کردار و عامل اضطراب زا. عدم پذیرش واقعیت و رد رویدادها. مثال: مادری پس از دریافت خبر کشته شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انکار کرده و باز بشقاب غذایش را سر میزغذاخوری می آورد و یا لباسهایش را مرتب میکند. مثال: افراد مسن غالبا پیر شدن خود را انکار کرده و میگویند ما هنوز جوان هستیم. مثال: معتادان همواره اعتیاد خود را انکار میکنند. مثال: پسری که دوست دختری ندارد میگوید من به دخترها نیازی ندارم. مثال: هنگامی که پزشک سرطان را در بیمارش تشخیص میدهد، بیمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشک دیگری میرود.

۵- جابجایی(DISPLACEMENT): انتقال احساسات، هیجانات و تکانه های اضطراب زا از یک شخص و یا شیء (تهدید کننده و یا غیر قابل دسترس) به فرد و یا شیء امن تر و قابل پذیرش تر. تخلیه احساسات فروخورده بر سر اهداف بی خطر تر (افراد زیر دست ، تحت فرمان، وابسته و یا ضعیف تر از شما). مثال: کارمند عصبانی از دست رئیس خود، از آنجایی که قادر نیست بر سر رئیس خود فریاد بکشید، هنگامی که به خانه باز میگردد عصبانیت خود را سر همسر خود خالی کرده و سر وی فریاد میکشد. مثال: فرزندان عصبانیت خود را با کوبیدن درها به هم ابراز میکنند. مثال: یک مرد ناکام در ارضای نیازهای جنسی خود، به پرخوری روی می آورد. مثال: دختری که از سوی دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر دیگری دوست میشود.

۶- دلیل تراشی(RATIONALIZATION): عبارت است از استفاده از استدلالهای منطقی و پذیرفتنی برای توجیه رفتار و احساسات غیر موجه و توجیه ناپذیر- بازآرایی شناختی از ادراکات فردی-علل غیر واقعی جانشین علت و انگیزه اصلی و واقعی میگردد. مثال: فردی که از اداره خود اخراج گردیده علت اخراج خود را چنین توجیه میکند:من چون آدم متملقی نبودم و چاپلوسی رئیس را نمیکردم اخراج شدم.در صورتی که بی کفایتی و عملکرد ضعیف وی علت اصلی برکناری وی بوده است.مثال:سارقی که به یک سوپرمارکت دستبرد میزند هنگام بازجویی میگوید که صاحب سوپر مارکت مستحق آن بوده است ویا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد کاست.

۷- جبران(COMPENSATION):
پنهان ساختن جنبه های منفیشخصیت (کاستی های نامطلوب) با تاکید و تقویت اغراق آمیز جنبه های مثبت -متوازن سازی تقابلی ضعف ها وعیوب-فرد حس خود کم بینی، حقارت و شکست هایش را با مطرح ساختن خود در زمینه های دیگر پنهان میسازد- تقویت یک ویژگی مثبت در جبران یک ویژگی منفی. و یا جبران ناکامی ها با کامجویی مفرط در زمینه های دیگر. جبران دو گونه است یکی تقویت ویژگی منفی و ضعیف و دوم جایگزین ساختن یک ویژگی مثبت و کارآمد جای یک ویژگی منفی. مثال: کودک لاغر و نزار در بزرگسالی به پرورش اندام روی آورده و بدنساز میشود. مثال: نوجوانی که از مشکلات تکلمی رنج میبرد در بزرگسالی سیاست مدار ویا سخنران میشود. مثال: یک دانش آموز با چهره نا زیبا در دانشگاه، دانشجوی ممتاز گردیده و یا پژوهشگر میشود. مثال: یک دختر نا زیبا رقصنده ماهر میشود.

۸- توجیه عقلی
(INTELLECTUALIZATION):
استفاده مفرط از تفکر و منطق انتزاعی،
پرهیز از احساسات آزار دهنده با تمرکز بر جنبه های عقلانی،
انفصال هیجان از اندیشه-نادیده گرفتن جنبه احساسی قضایا و پرداختن به تجزیه و تحلیل شناختی آنها. مثال: تمرکز بر جزئیات برگزاری مراسم ترحیم و خاک سپاری جای عزاداری و سوگواری. مثال: بحث در مورد فاکتورهای مهندسی ساختمانها و یا مکانیسم عمل زلزله ها پس از روی دادن زلزله جای سوگواری و پرداختن به جنبه احساسی آن. مثال: زنی که مورد تعرض جنسی قرار گرفته شروع میکند به تحقیق و جستجوی اطلاعات در زمینه سایر موارد تجاوزها و روانشناسی متجاوزان و قربانیان آن و یا در کلاسهای دفاع شخصی شرکت میکند.

۹- برون ریزی(ACTING OUT): استفاده از کنشهای فیزیکی جای کنار آمدن مستقیم با چالشها و صحبت کردن درباره احساسات خود- درست نقطه مقابل مکانیسم والایش است- تسلیم خواسته های نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفی آن- مثال: مردی که قادر به ابراز احساسات ناکامی و درماندگی خود در زندگی زناشویی نیست، به برقراری رابطه نامشروع روی می آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردی که هنگام خشمگین شدن قادر به کنترل خود نیست و به همه چیز آسیب می رساند.

۱۰- درون فکنی(INTROJECTION): نوع شدید همانند سازی میباشد که در آن فرد ارزشها و ویژگیهای فرد و یا گروه دیگر را جذب ساختار “خود” میکند. درونی کردن احساسات، ارزشها و ویژگیهای فرد دیگر، ویژگیهایی که خودمان در آن زمینه ضعف داریم. نسبت دادن افکار و احساسات دیگران به خود و تقلید از آنها. مثال: فردی که قرار است کنفرانس بدهد، خود را جای یک سخنران نامدار قرار میدهد و اینگونه اعتماد بنفس پیدا میکند. مثال درون فکنی شدید: فرد پس از فوت همسرش نشانه بیماری متوفی را بروز میدهد مثلا اگر همسرش بر اثر سکته قلبی فوت کرده باشد وی در جریان سوگواری به درد سینه مبتلا میشود.

۱۱- همانند سازی(IDENTIFICATION): روند الگوبرداری (تقلید) افکار، اخلاقیات، رفتار و سلایق فرد دیگر- تقلید ویژگیهای مطلوب فرد دیگر-الگو قرار دادن دیگران-تطابق خود با دیگران بطور ناخودآگاه- افزایش احساس ارزشمندی با همانند سازی با شخصیتهای برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزی که مصرانه از مادر خود میخواهد تا کفش مشابه کفش همکلاسی خود را برایش خریداری کند. اما به شدت تقلید از همکلاسی خود را رد میکند. مثال: کارمند در جلسه اداره، زبان بدن مدیر عامل را تقلید میکند و یا نقطه نظرات مشابه وی را بیان میکند. مثال: فرد به سینما رفتن علاقه مند میشود چراکه فرد محبوب و مورد تحسین وی (الگو) به سینما علاقه دارد. مثال: فرد قربانی با مهاجم همانند سازی میکند و رفتار وی را تقلید میکند تا کمتر احساس درماندگی کرده و درمقابل احساس قدرت بیشتری نماید. و ممکن است با مهاجم خود همدست نیز شود.

۱۲- برون فکنی(PROJECTION):
نقطه مقابل درون فکنی است.
نسبت دادن احساسات، امیال، افکار، تکانه ها و گرایشات نامطلوب، ناخوشایند و غیر اخلاقی خود به افراد و یا شیء خارجی دیگر. مثال: دختری که نسبت به همکار مرد خود گرایش جنسی دارد، همکار خود را متهم به چشم چرانی و هوسرانی میکند. مثال: شما از فردی نفرت دارید اما تصور میکنید وی از شما نفرت دارد.مثال:شما تصور میکنید نازیبا و غیر جذاب هستید واین تصور را به جنس مخالف خود نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب می ورزید (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بی وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به خیانت متهم میکند. بلاگردان سازی به معنی سپر بلا قرار دادن دیگران نیز تلفیقی از برون فکنی و انکار است.

۱۳- والایش(SUBLIMATION):
انرژی خود را صرف فعالیت های سازنده کردن-هدایت افکار و تکانه های ناپذیرفتنی از سوی جامعه به اهداف پسندیده تر.
مثال: فردی که گرایشات جنسی و یا خشونت آمیز قوی دارد به ورزش بوکس روی آورده و یا سرباز میشود. مثال: دختری که مجبور است برای لاغر شدن رژیم های سخت بگیرد به نقاشی علاقه مند شده و بیشتر تصاویر میوه ها را نقاشی میکند. مثال: مردی که از عمل بریدن لذت میبرد جراح میشود. مثال: کودکی که میخواهد توجه والدین خود را جلب کند شاگرد ممتاز مدرسه میشود.

۱۴- باطل سازی(UNDOING):
به خنثی کردن گفتار و اعمال پیشین اطلاق میگردد. تلافی کردن رفتار وکردار ناپسند. مثال: مردی که همسر خود را تحقیر کرده است، برای همسر خود هدیه میخرد و یا بطور مبالغه آمیزی از وی تعریف و تمجید میکند. مثال: فردی که مرتکب قتل شده مکررا دستهای خود رامی شوید. مثال: شما پشت سر دوست خود از وی بدگویی میکنید سپس از کرده خود پشیمان شده و وی را به منزل خود به شام دعوت میکنید. مثال: فرد ثروتمندی که به موسسات خیریه کمک مالی میکند، چرا که ثروت خود را از طرق نامشروع کسب کرده است.

۱۵- واکنش سازی(REACTION FORMATION):
واکنش سازی و یا واکنش وارونه زمانی است که شما احساس ونیت خود را بطور اغراق آمیزی عکس آن چیزی که بوده ابراز میکنید. نوعی تظاهر و وانمود کردن. مثال: مردی که گرایش به مردان دیگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت میکند. مثال: شما از مهمانی بدنتان می آید اما بیشتر از میهمانان دیگر به وی احترام گذاشته و به اصطلاح تحویلش میگیرید. مثال: زن متاهل از بیم آنکه همکارش به وی علاقه مند نگردد با همکار مرد خود بدرفتاری میکند. مثال: یک مرد خشن و پرخاشگر ممکن است با این رفتار میخواهد تردیدها و ناتوانیهای جنسی خود را پنهان سازد. مثال: استاد دانشگاهی که تصور میکند از دانش علمی کافی برخوردار نیست بیشتر از واژه ها و اصطلاحات پیچیده و علمی استفاده میکند.

۱۶- آرمانی ساختن(IDEALIZATION): برآورد اغراق آمیز صفات و ویژگیهای مثبت و ناچیز شمردن خصویات منفی و یا نادیده گرفتن آنها. مثال: عاشق تنها خوبیهای معشوق را می بیند و از دیدن بدیهای آن عاجز است.

۱۷- پیش بینی(ANTICIPATION):
پیش بینی رویدادهای احتمالی آینده و در نظر گرفتن واکنشها و راه حلهای واقع گرایانه و جایگزین. برنامه ریزی برای آینده. ملاحظه پیامدهای رفتار خود.

۱۸- نوع دوستی(ALTRUISM):
خدمت رسانی و یاری رساندن به دیگران بطور سازنده که رضایت فردی را بدنبال دارد. فرد از واکنش مثبت دیگران خشنود شده واحساس خوبی پیدا میکند.

۱۹- اجتناب و یا رویگردانی(AVOIDANCE): کنار آمدن با عوامل استرس زا با عدم مواجهه با آنها. مثال: شما از همکار خود در اداره بدتان می آید بنابراین سعی میکنید با وی برخورد نداشته باشید و یا نزدیک وی نروید. مثال: فردی که از ارتفاع هراس دارد سعی میکند از مکانهای مرتفع دوری کند. مثال: هنگامی که در مورد مسایلی که از نظر شما ناخوشایند است سخن به میان می آید سعی میکنید موضوع بحث را عوض کنید.

۲۰- شوخ طبعی(HUMOUR):
تاکید بر جنبه های جالب و طنز گونه عامل استرس زا و تعارضات. انحراف از جدیت و نیمه خالی به نیمه مثبت و پر. مثال: شخصی که دچار بیماری ناشناخته ای است این موضوع که، پزشکان قادر به تشخیص بیماری وی نیستند را دستمایه خنده قرار میدهد.

۲۱- انزوا(ISOLATION):
تفکیک جزء و مولفه هیجان از خاطرات، تجارب و افکار دردناک. انباشت تمام هیجانات در یک بخش ذهنی محبوس و غیر قابل دسترس. مثال: دانشجوی پزشکی بدون احساس ترس از مرده و یا مرگ جسد تشریح را کالبد شکافی میکند. مثال: کارمند بانک هنگام رویارویی با سارق با خونسردی و آرامش سارق را ناکام میسازد اما پس از اینکه سارق بانک را ترک میکند، وی بلافاصله از ترس میلرزد و یا گریان میشود.

۲۲- خیالپردازی(FANTACY):
فرد به منظور گریز موقتی از شرایط دردناک به خیالپردازی روی می آورد. هدایت آرزوهای دست نیافتنی و یا نامقبول به قوه تخیل.

۲۳- پیوند جویی(AFFLIATION):
کمک خواستن و حمایت دیگران را خواستار شدن. تسهیم مشکلات با دیگران.

۲۴- بی ارزش سازی(DEVALUATION):
فرد اهداف مطلوب و خواستنی اما غیر قابل دسترس را بی ارزش و معیوب معرفی میکند. مثال: مصداق ضرب المثل گربه دستش به گوشت نمیرسد میگوید بو میدهد. مثال: فردی که در مصاحبه ورودی استخدام رد میشود، شرکت مورد نظر را بی اعتبار معرفی میکند.

۲۵- ناچیز شماری(TRIVIALIZING):
کوچک شمردن و بی اهمیت شمردن مسایل مهم وجدی. مثال: فرد پس از به زمین خوردن، پس از برخاستن میخندد. مثال: پسری که از سوی دختری طرد میگردد به دوستانش میگوید که آن دختر زیاد هم خوشگل نبود.

۲۶- طفره و انحراف(DEFLECTION):
منحرف کردن توجه بسوی مسایل و افراد دیگر.

۲۷- بازداری هدف(AIM INHIBITION):
هنگامی که ما با اهداف و آرزوهای دست نیافتی مواجه میشویم، انتظارات خود را تقلیل میدهیم. نوعی جابجایی و دلیل تراشی… مثال: مردی که به یک زن گرایش جنسی دارد اما به هر دلیلی قادر نیست نیاز اصلی خود (ارضا جنسی) را تامین کند (مثلا زن متاهل است) به زن میگوید، تنها چیزی که ما نیاز داریم یک دوستی صمیمانه است.
مثال: فردی که به حرفه دامپزشکی علاقه وافری دارد اما نمیتواند در رشته مزبور ادامه تحصیل بدهد دستیار دامپزشک میشود.

۲۸- دو پاره سازی(SPLITTING):فرد اطرافیان خود را به دو گروه عمده خیلی خوب و خیلی بد تقسیم بندی میکند. و همه چیز را سیاه و سفید میبیند. از قانون همه یا هیچ استفاده میکند. اما این دو گروه مدام جای خود را به یکدیگر میدهند. یعنی فردی که صبح خیلی بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خیلی خوب قرار می گیرد. علت آن عدم توانایی فرد در کنار آمدن با احساسات دوسوگرا میباشد. مثال: زن از شوهر خیانت کار خود خرده نمیگیرد اگر چه شوهرش کماکان به روابط نامشروع خود ادامه میدهد.

IMG_9511

سوگ

تجربه سوگ
“خدايا به من رحمت عطا كن تا آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم با آرامش بپذيرم ، و شهامت عطا كن تا آنچه را ميتوانم ، تغيير دهم. خدايا تغيير ذهن و خرد عطا كن تا تفاوت اين دو را بفهمم”.

اگرچه سوگواري براي يك فقدان ، تجربه اي خوشايند نيست ، با اين حال بخشي از زندگي است كه براي هركسي پيش مي آيد. تجربه سوگ بر احساسات، جسم، افكار و رفتار شما تاثير ميگذارد. ما دراين مطلب به بررسي احساس و افكارسوگ ميپردازيم.

احساسات:
باتوجه به نوع و ماهيت فقدان، افراد احساسات متفاوتي را تجربه ميكنند.شايع ترين احساساتي كه افراد در جريان فقدان تجربه ميكنند، عبارتند از:

غمگيني:  ممكن است احساس پوچي،طردشدگي و افسردگي كنيد و به طور غيرمنتظره اي گريه كنيد.اغلب ضروري است قبل از رسيدن به مرحله پذيرش و سازش يافتگي ، رنج و ناراحتي فقدان عزيزان را احساس كنيد.

خشم: ممكن است غيرمنصفانه بودن فقدان و ناتواني شما در كنترل آن باعث احساس ناكامي در شما ميشود.از برگرداندن اين خشم به سوي خود اجتناب كنيد و به ياد داشته باشيد اگرچه نميتوانيد فقدان را كنترل كنيد ولي بر سوگواري خود كنترل داريد.

احساس گناه:  ممكن است از اينكه فرد كاملي نيستيد يا نتوانستيد جلوي فقدان را بگيريد احساس گناه كنيد. به ياد داشته باشيد كه همه ما انسان هاي جايزالخطايي هستيم كه در دنيايي غيرقابل پيش بيني زندگي ميكنيم.افراد وقتي به كارهايي فكر ميكنند كه شايد ميتوانستند براي جلوگيري از فقدان انجام بدهند بيشتر رنج ميبرند، اما در بيشتر موارد هيچ كاري از دست شما براي جلوگيري از اين اتفاق ساخته نبوده و نيست.

اضطراب: ممكن است نگران شويد كه ” آيا ميتوانم اين فقدان را تحمل كنم؟” . فقدان ما را با آسيب پذيري و فناپذيري خودمان رو در رو ميسازد. عجيب نيست كه افراد بعد از دست دادن عزيزي اين احساس را داشته باشند .

تنهايي: تنهايي احساس پيچيده مركب از غمگيني و اضطراب است. سعي كنيد راه هاي مقابله با تنهايي خود را تقويت كنيد. مثلا بعضي از اين روش ها تقويت روابط اجتماعي ، مهارت پاسخ دهنده بودن در روابط، تغيير طرزفكر و… ميباشد.

خستگي: ممكن است احساس خستگي و فرسودگي كنيد. اين نوع احساسات واكنشي طبيعي نسبت به فشاررواني است و نبايد آن را كمبود يا نشانه ضعف خود بدانيد.

شوك: اگر فقدان ، ناگهاني و غير منتظره باشد ممكنن است شوك يا همان ضربه رواني به شما وارد كند. شوك ، ناباوري و بهت زدگي ، اولين مرحله سوگواري را تشكيل ميدهند.

افكار:
پس از تجربه فقدان احتمالا افكاري به ذهن شما خطور ميكند و از اينكه متوجه ميشويد كه ديگران نيز چنين افكاري دارند ممكن است تعجب كنيد.

اين افكار شامل موارد زير است:

ناباوري: ناباوري در مرحله اوليه سوگ اتفاق مي افتد. پذيرفتن واقعيت فقدان در وهله اول بسيار سخت است كه ما در اين مرحله واكنش هاي متفاوتي از افراد ميبينيم.گاها ديده ميشود كه احساس داغداري وجود ندارد. انگار كه اتفاقي نيوفتاده است، شخص يا در حالت شوك و بهت زدگي است يا به طور كامل وجود مسئله را انكار ميكند.

سردرگمي: گاهي احساس گيجي و آشفتگي ميكنيد و متمركز شدن روي موضوع برايتان سخت ميشود.در اين صورت به خود فرصت دهيد و انتظار نداشته باشيد كه عملكرد شما در اين حالت بيشتر از سطح عادي باشد.
اشتغال ذهني: ممكن است افكار شما به طور كامل بر مسئله فقدان و آرزوي بازگشت به گذشته متمركز شود. اشتغال ذهني درمرحله دوم سوگواري امري متداول است.

خيال پردازي: ممكن است شما خصوصيات خوب فردي را كه از دست داده ايد در ذهن خود مجسم كنيدو حس كنيد كه به گذشته برگشته ايد يا اينكه آن فرد هنوز زنده است و دائما در خيالتان با او زندگي ميكنيد و خاطرات مشترك بسازيد، در صورتي كه او ديگر نيست و اينها فقط زاييده ذهن و تخيل شما هستند.

🌿 تكاليفي كه در جريان سوگواري به شما كمك ميكند:
١-پذيرش واقعيت فقدان: بايد اين واقعيت را پذيرفت كه فقدان واقعي است و نميتوان وضعيت را به حالت گذشته برگرداند، فقدان واقعيتي دردناك است و تحمل آن به زمان نياز دارد.اصلا سعي نكنيد با كمتر جلوه دادن و انكار اهميت فقدان، از تجربه سوگ فرار كنيد.اصولا به افراد داغديده توصيه ميشود كه با اشيا و مكان و ساير نشانه هايي كه تداعي كننده فرد از دست رفته است، رو به رو شوند.
زماني را تعيين كنيد كه به طور كامل تمام موضوع ها، طرح ها و خواسته هايي را كه اميد كاذب شما مبني بر بازگشت فرد از دست رفته را تقويت ميكند، كنار بگذاريد.در اينجا و اين لحظه ديگر مهم نيست كه چه كاري از دست شما براي جلوگيري ازين فقدان برميامد ، زيرا ديگر نميتوان شرايط را مثل گذشته كرد، پس شرايط پيش رويتان را هموارتر كنيد.

٢-تجربه كردن ناراحتي و سوگ:
درعين اينكه شما بايد زماني را براي سوگواري سپري كنيد تا كم كم اين غم التيام يابد ولي فراموش نكنيد كه بايد بتوانيد بين تنهايي و بهره مندشدن از حمايت ديگران، توازن خوبي برقرار كنيد. قطعا اطرافيان شما از اينكه دائما شمارا مغموم و افسرده ببينند خوششان نمي آيد و ممكن است به مرور زمان آنهارا خسته كنيد.
سعي كنيد از نشخوار فكري و سوال هاي آشفته مانند “چرا اين اتفاق براي من افتاد، هرگز نميتوانم روي پا بايستم و زندگيم را مديريت كنم و…” دوري كنيد.

٣- سازگاري با زندگي تازه:
زندگي ما پس از فقدان تغيير ميكند و هيچ راهي براي اجتناب از اين موضوع وجود ندارد.زندگي از فصل هايي تشكيل شده و ماهرگز نميدانيم كه پايان يك فصل و آغاز فصلي ديگر، چه موقع خواهد بود.اين واقعيت را قبول كنيد كه زندگي چالشي است كه مستلزم يادگيري مهارت هاي جديد، سازگاري با تجارب تازه است .

٤-برگشت به زندگي:
وقتش است به زندگي خود ادامه دهيد. اين به اين معنا نيست كه فقدان را از ياد ببريد بلكه تجارب گذشته شما چه خوب و چه بد به رشد و تكامل شما كمك ميكند . ادامه دادن به زندگي به معناي فراموش كردن افراد و رويدادهاي گذشته نيست، بلكه صرفا به اين معناست كه آماده شروع زندگي جديدي بشويد.
سرگرم كردن خود با فعاليت هاي سازنده، مهارت مفيدي براي منحرف ساختن حواس خود از افكار افسرده ساز است. علاوه بر اين پرداختن به فعاليت هاي هدفمند فرصتي فراهم مي آورد تا بعد از آشفتگي هايي كه پشت سر گذاشته ايد، احساس بهتري در شما و زندگيتان ايجاد شود.

IMG_8849

٢٠ راه براي شفاي كودك درون:

٢٠ راه براي شفاي كودك درون:

١-وقتي دلتان ميگيرد، گريه كنيد. هرگز جلوي خودتان را نگيريد.گريستن نشانه انسان بودن شماست، به علاوه كودك درونتان نيز آرام خواهدشد.
٢-از ته دل بخنديد، خنده شفاي دردها و غذاي روح است و به علاوه با خنديدن به كودكتان درونتان اجازه ميدهيد تا ظاهر شود.
٣-در هنگام لزوم از گفتن نه به ديگران نترسيد.با اين كار درونتان از خوشحالي بِشكَن ميزند، چون چيزي را به او تحميل نكرده ايد.
٤-عمرتان كوتاه تر از آن است كه باكساني كه دوستشان نداريد به خاطر مصلحت انديشي رفت و آمد داشته باشيد.وقت خود را با كساني بگذرانيد كه به آنها علاقه منديد و از بودن با آنها لذت مي بريد. به اين تربيت كودك درونتان احساس امنيت و آرامش بيشتري خواهد كرد.
٥-از انتقاد نسبت به خود دست برداريد. در چنين لحظاتي كمي درنگ كنيد. شما در حال شلاق زدن كودك درونتان هستيد. شلاق را به دور بياندازيد و با او مهربان باشيد.
٦-در پي كسب بهترين نمره و يا بيشترين امتياز نباشيد و در حد توانتان از خود انتظار داشته باشيد. وقتي توقع زيادي از خود داريد و يا خود را خسته ميكنيد يعني به كودك درونتان فشار آورده ايد.
٧-به طبيعت سر برنيد و در آغوش طبيعت خود را رها سازيد و به جست و خيز بپردازيد. با اينكار به كودك درونتان فرصتي براي ابراز وجود ميدهيد.
٨-اگر آدم خشكي هستيد كمي شوخ طبعي را چاشني شخصيت دروني خودتان كنيد، تا ديگران در ارتباط با شما متوجه حضور ” كودك درونتان” شوند.
٩- دردهاي جسماني فرياد خفه شده كودك درون شما هستند، پس علاوه بر درمان هاي جسماني براي رابطه خود با وي فكري كنيد.
١٠-كودك درونتان براي سخن گفتن و ارتباط با خدا مكان نمي شناسند. پس هرجا كه احساس كرديد مايل به صحبت با خدا هستيد با او حرف بزنيد.
١١-شب عروسي خود را به شبي زيبا تبديل كنيد، حتما جشن بگيريد و حتما لباس دامادي يا عروسي بپوشيد. بدون شك اين تجربه به يادماندني كمتر تكرار خواهد شد و چيزي نميتواند جايگزين عشق ، هيجان و شوق آن شب بشود.
١٢-لباس شاد پوشيدن حق شماست. لباس شاد و با رنگ هاي دلخواه بپوشيد. و اگر از پوشيدن لباسي احساس خوبي نداريد، آن را نپوشيد.
١٣-وقتي از سوي كسي ستايش ميشويد و يا مورد تحسين قرار ميگيريد، به جاي شكسته نفسي و تعارف از او تشكر كنيد.مطمعناً شما لايق آن هستيد و اين توصيه اي ست از طرف كودك درون به شما.
١٤-اگر امكان دارد سري به محله هاي دوران كودكيتان بزنيد و با دوستان و همسايگان سابق خود احوالپرسي نماييد .
اگر چنين چيزي امكان ندارد ميتوانيد در خيابان و كوچه هاي قديمي پرسه بزنيد و از فروشگاه هاي قديمي خريد كنيد.
١٥-به ياد داشته باشيد كه حل مشكلات به تنهايي نشانه شجاعت نيست در صورت لزوم از افراد حرفه اي مثل روانشناس ها كمك بگيريد،به كمك هم راه حل هاي موثري براي مشكلات قديمي خواهيد يافت.
١٦-مراقب گفت و گوهاي دروني خود باشيد وقتي پيام هاي منفي دريافت ميكنيد، بدانيد كه در حال بدرفتاري نسبت به خود هستيد، پس جاي آنها را با پيام هاي اميدبخش و مهرآميز عوض كنيد.
١٧-اعضاي خانواده و دوستان نزديك خود را در آغوش بگيريد و ببوسيد اين كار را به صورت يك سنت پابرجا درآوريد، تماس بدني كودك درون ديگران را به شما نزديك ميكند.
١٨-فهرستي از كارهاي ناتمام تهيه كنيد و براي انجام آنها برنامه اي تدوين كنيد، با اين كار نه تنها انتقادگر دروني را خلع سلاح ميكنيد، بلكه كودك درونتان را نيز خشنود خواهيد ساخت.
١٩-نامه اي مهرآميز و عاشقانه به كودك درونتان بنويسيد و از او به خاطر همه چيز قدرداني كنيد و سپس آن نامه را در جايي در دسترس قرار دهيد و هرچندوقت يكبار به آن نگاهي بياندازيد، تا يادتان باشد كه بايد به او مهر بورزيد.
٢٠- كودك درونتان را نقاشي كنيد. براي اين كار كاغذي سفيد برداريد و با دست چپ يا (غيربرتر)، تصوير او را بر روي كاغذ طراحي كنيد، به راستي كودك دونتان چندساله است؟
چه شكلي است؟
چه اسمي براي او ميگذاريد؟

IMG_7331

افراد سَّمي

  • فردسمی فردی است که خواسته یاناخواسته باعث آزار یاآسیب دیدن شماست.

    فردسمی کسی است که می کوشداعتماد به نفس ومنزلت شمارابه یغما ببرد، يا درمسیر زهرآگین کردن اساس شخصیت شماتلاش می کند.

    چنين فردی شماراخلع سلاح میکند تامقاومت شما را خنثي سازد و بدین ترتیب می تواند ازنظر ذهنی یاحتی جسمی شمارابیمارکند.افراد سمی حامیان شمادرزندگی نیستند بلکه تنهاوجوه منفی رادرشما می بینند.آنهانسبت به شماحسود ومملو از غبطه هستندو ازموفقیت های شمابرآشفته می شوند.

    دراصل موفقیت های شماباعث خشم آنان می شود.اعتماد به نفس ضعیفشان و حس بی کفایتی شان درمقابل شما،باعث می شوددربی اثر وبی اهمیت جلوه دادن تلاش های شمابکوشند تابدین گونه بهتربتوانندباشکست های خودکناربیایند.

    توجه داشته باشیدهمان گونه که سم پاشی های آنهابه شکل های متفاوت جلوه می کند،اهداف خودراهم به روش های مختلفی پیش می برند.

    فردسمی می تواندمتعلق به هرگروه اجتماعی، جایگاه اقتصادی ،رده ی سنی ،فرهنگ، مذهب،مرتبه تحصیلی یافرهنگی باشد.اوحتی می تواند فردي باهوش باشد.

    افرادسمی می توانند در هر حوزه اي ای اززندگی شماوجودداشته باشند،به این معنی که ممکن است درزندگی خانوادگی یاحوزه ی کاری شماحضورداشته باشند.بسیاری ازآنهادر مقابل رویتان نیزباشما تلخ وکوبنده رفتارمی کنند، درحالی ک بسیاری ازآنان ممکن است به شمالبخند بزنند وباشمامهربان باشند.

    ولی ممکن است پشت سرتان حرف بزنند يا كارهاي ناروا بکنند.دسته ای ازآنان دربرخورد های ظاهری باشمامثبت و خوش سخن اند و جملات محبت آمیز به شمامی گویند، درحالی که دردرونشان ازآتش حسادت و بخل می سوزند.

  • چرابرخی افرادزهرآگین هستند؟

    به عقيده خيلي از متخصصين اغلب انسان هاخوب هستند نه شیطان صفت.

    انسان موجودی معصوم،دوست داشتنی، شادمان، قابل احترام، وبی آزاربه دنیامی آید.

    ما حقیقتا نمی دانیم که آیازهرآگین بودن برخی ازانسان هانتیجه ی محیط رشدآنان است( نحوه ای که تربیت شده اند) یانتیجه ی ساختارزیستی آنهاست، یعنی تاثیرژنتیکی، یاترکیبی ازاین دو.

    هرانسانی دوست دارد پس ازمرگ ازاو به خوبی یاد شود،و باخاطرات مثبت و پرمهرازاویاد کنند.

    فرقی نمی کند سمي بودن افراد به دلیل مشکلاتی باشد كه درزندگی پشت سرگذاشته اند يا به دلیل محرومیت ازمهر والدین.

    آنچه دراصل مهم است این است که وجود این فرددرزندگی شماباعث مسموم کردن زندگی شما ميشود.

    اینکه افرادچه سابقه یاگذشته ای داشته اندیاتا چه حدزهرآگین هستند مشکل شمانیست،بلکه مهم است که همه بدانند نمي توانند ديگران را در تيررس خشم وعقده های خودقراردهند و بایدهمواره بامنزلت و احترامی که شایسته ی شخصیت انسان هاست بادیگران رفتارکنند.

  • 💧چند راهكار براي رويارويي با افراد سمي:

  • 🔹شگرد تنفسي:

    ١- به مدت دو ثانيه اكسيژن هوا را از طريق دهان به درون ريه ها بكشيد.

    ٢- در حالي كه فرد سمي را در نظر داريد اكسيژن تنفس شده را به مدت سه ثانيه درون خود حبس كنيد.

    ٣- حالا با تمام قوا ( در حالي كه فرد سمي را همچنان در نظر داريد) تماميِ اكسيژن درون را به بيرون تخليه كنيد.

    ٤- دو ثانيه توقف كنيد و تنفس نكنيد.

    ٥- اكنون مراحل يك تا چهار را دوباره تجرار كنيد( درحالي مه فرد سمي و رفتار و گفتارش را در نظر داريد و انرژي منفي آن را با بازدم خود از بدنتان بيرون ميكنيد).

    ٦- حال اين كار را دوباره تكرار كنيد( در حالي كه احساسات منفي تان را با بازدم به بيرون مي رانيد). بعد ار مرتبه سوم، بلافاصله نفس عميقي ( از طريق دهان) بكشيد، ريه هايتان را از هوا پر كنيد ، و سپس به طور طبيعي بازدم را انجام دهيد.

    🔻بعد از انجام اين كار فشار عصبي كمتري حس خواهيد كرد. عمل بازدم به سادگي ميتواند باعث تخليه انرژي هاي منفي در شما شود و علاوه بر برقراري مجدد ارامش در شما، فايده ديگر اين شگرد اين است كه مانع ميشود شما به ناگهان حرفي از سر خشم بزنيد يا حركتي انجام دهيد كه بعد باعث پشيماني ميشود.زماني كه در برخورد با جنين حالتي شما عمل كشيدن اكسيژن به درون خود را انجام ميدهيد فرصتي مي يابيد تا قبل از ازينكه واكنشي نشان دهيد مهار رفتار و گفتار خود را به دست بگيريد.

  • 🔹 شگرد شوخي:

    شما در برخورد با فرد سمي نه تنها ميتوانيد با شگرد ( تخليه تنفسي) فشار عصبي را از درون خود دوركنيد، بلكه ميتوانيد در برخورد با چنين فردي خود را سرگرم هم بكنيد. فكر كنيد تا به حال چندبار پيش آمده كه ساعت ها بعد از رويارويي با يك فرد سمي به خود گفته ايد كاش فلان جواب را به او داده بودم يا كاش فلان واكنش را نشان داده بودم.

    تاكنون چندبار برايتان پيش آمده در حالي كه در بستر خود دراز كشيده و اماده يك خواب آرام هستيد ناگهان به ياد آورده ايد كه آن روز در برخورد با يك آدم ناجور ، جواب مناسب و جانانه اي به او نداده ايد و سپس به ملامت خود مي پردازيد.

    در شگرد شوخي در مواجهه با چنين موقعيتي، پس از به كارگيري روش تخليه هيجاني از طريق تنفس، راجع به چيزي خنده دار فكر كنيد كه روحيه شمارا بهتر كند.

    ” من يك بار در يك مهماني در رابطه با يك دوست از خود راضي كه كنار من نشسته بود و دائم از خود تعريف ميكرد به كار بردم. او در ابتدا به من گفت خانواننده قابلي است و نتوانسته به اپرا راه پيدا كند و استعدادهايش ناشناخته مانده و سرانجام ناچار شده به عنوان استاد آواز تدريس كند. در تمام مدت صرف شام او بدون توجه به موقعيت مهماني، سعي داشت با دانش خود من را تحت تاثير قرار دهد ، در صورتي كه من كوچكترين علاقه اي نداشتم ، ولي با وحود اين در تمام مدت سعي كردم در برابر صحبت هاي اين آقا لبخند بزنم و اورا تحمل كنم، اما دقيقا لحظه اي كه داشتم غذاي خوشمزه اي در دهانم ميگذاشتم، اين اقا با بي ادبي تمام، نگاهي به من كرد و گفت: ( من اخير ٧-٨ كيلو وزن كم كرده ام، فكر ميكنم لازم است شماهم اين كار را بكنيد).

    لحظه ای خشکم زد، چراکه درابتدا نتوانستم مفهوم ومنظور حرف این مرد بي ادب رابفهمم. درآن لحظه ازخودپرسیدم:«یعنی من زیاد ميخورم؟ یامنظورش این است که من چاقم؟» اما قبل ازاینکه آرامشم راازدست بدهم بلافاصله نفس عمیقی کشیدم وآن رابرای زمانی کوتاه درخود حبس کردم ودرهمین حین فکرکردم :«نه دیگر! ترفند تخليه عصبی تنفسی هم دراین لحظه موثر نيست!»

    درحالی که ازشدت ناراحتی کلافه شده بودم تصمیم گرفتم درپاسخ به این آقا قدري سربه سرش بگذارم.

    تصمیم گرفتم این کار را با موضوعِ موردعلاقه اش یعنی اپرا شروع کنم. پس مستقیم درچشم هایش نگریستم ودرپاسخ گفتم:«وزن کم کنم؟به هیچ وجه! من میخواهم سی کیلوگرم دیگرهم اضافه کنم تا تازه بشوم شبیه یکی ازآن خواننده های اپرا! مثل آن یکی که خیلی معروف است وموهایش رامی بافد وروی سرش همیشه یک کلاه بادوشاخ دارد!»

    وسپس به خوردن ادامه دادم.

    تااخرمهمانی، آن آقا ديگر يك کلمه هم بامن حرف نزد ،واین درست همان چیزی بودکه من می خواستم.

    دردلم قدری به او و سكوتش خندیدم ودیگرتاآخرشب احساس خوبی داشتم چراکه فشاری راکه تمام آن مدت ازپرگویی های آن مردوبخصوص جمله ی آخرش تحمل کرده بودم، باگفتن آن حرف ازدرون خودبیرون ریخته بودم.

    🔻درچنین مواقعی به کارگیری صحیح شگردشوخی می تواند اعتمادبه نفس شمارااحیاکند و شخصيت شمارادر نظر ديگران نیزارتقا بخشد.

    🔻دربسیاری مواقع افراد دلشان می خواهد ازاین فن استفاده کنند ولی احساس می کنند در آن لحظه جواب وشوخی مناسبی در آستين ندارند، که تغییر اين حالت محتاج قدری تمرکز براستفاده ازاین روش است.

    🔻 اگرشما فردي حاضرجواب نیستیدو در هر لحظه پاسخ مناسبی ندارید، شایددلیلش نداشتن تمرین کافی دراین زمینه است؛یعنی هیچ گاه تابه حال این روش رادرمقابله باافرادسمی درنظرنگرفته بودید، ولی اززمانی که مصمم شویدو در مواقع لازم جواب مناسبی به فردمتخاصم بدهید،کم کم متوجه خواهید شد كه دراین زمینه پیشرفت کرده اید،یعنی دیگربدون تلاش یاسکوت زیاد پاسخ مناسبی به ذهنتان خواهدآمد.

  • 🔷 شگرد رويارويي مستقيم( ابراز صحيح)

  • زماني كه فردي علنا به شما توهين ميكند يا حرفي نامربوط مي زند، شگرد رويارويي مستقيم بسيار موثر و كاربردي ست. اگر در مواجهه با چنين شخصي در آن لحظه آنقدر حضور ذهن نداشته باشيد كه بلافاصله با شگرد شوخي يا شگرد آينه با او مواجهه كنيد پس بهتر است در مقابل فرد بايستيد و صراحتاً به او بگوييد حرفي كه به شما زده باعث ناراحتي و خشمتان شده است. اين شگرد مانع از اين ميشود كه شما قرباني فرد سمي بشويد. مطمعن باشيد وقتي ديگران ببينند شما توانسته ايد بايستيد و از احساس و غرورتان دفاع كنيد ، شمارا تحسين خواهند كرد. درهنگام استفاده از اين شگرد در نظر داشته باشيد كه حتما در مقابل آن فرد بياستيد و رودر رو و درحالي كه مطمعن هستيد صداي تان به خوبي و با قدرت و شهامت به گوش فرد مي رسد، با كلامي نافذ فرد را متوجه كار يا صحبت ناشايستش كنيد.اين شگرد نه تنها باعث ميشود ديگران براي شما احترام بيشتري قائل شوند بلكه شما خود موجب مي شويد براي خود احترام كسب كنيد.

    در واقع فرد سمي ميفهمد شما دستش را خوانده ايدو با كنايه و موذي بازي نميتواند شمارا طعمه خود قرار دهد و ديگر قادر به صربه زدن از پشت به شما نخواهد بود.