نوشته‌ها

9AB3BF32-F33A-4E90-BC5C-B516A5C419DB

در دعواهاي زناشويي خود از بچه ها به عنوان سلاح استفاده نكنيد.

به دليل اينكه زن و شوهر ها ميدانند كه رابطه با فرزند از ارزش و اهميت بسياري برخوردار است، گاهي به هنگام عصبانيت وسوسه ميشوند كه از اين رابطه براي آسيب رساندن به يكديگر استفاده كنند. براي مثال پس از طلاق ، هريك از زوجين ممكن است سعي كنند ديگري را از ملاقات بچه هامحروم سازد. كه اين اقدام بيشتر از جانب مادران صورت ميگيرد زيرا آنها  معمولا خود را مظلوم و درمانده احساس ميكنند و فكر ميكنند بچه ها تنها اهرمي هستند كه در رابطه زناشويي برايشان باقي مانده است.

گاهي زن يا شوهرِ عصباني ممكن است با تحريك فرزندان عليه همسر خود و يا بدگويي( راست يا دروغ) به همسرش ضربه بزند يا از فرزندش بخواهد كه در دعواي آنها، جانبداري كند يا پيامي را كه خودش نميخواهند مستقيم به همسرش بدهد را از طريق كودك منتقل كند. اين كار در زمره زيان بارترين اقداماتي است كه والدين در حق فرزندشان انجام ميدهند.زيرا اين اعمال براي كودكي كه هم پدر و هم مادر خود را دوست دارد و ميخواهد به هردو وفادار بماند و خود را ملزم به حمايت از آنها در برابر حملات يكديگر ميداند، بسيار دردناك و عذاب آور است.

وقتي والدين پيوسته بچه ها را درگير مشكلات زناشويي خود ميكنند ، كودكان به تدريج خودشان را به نوعي مسئول اين اختلافات احساس ميكنند و بنابراين خود را ملزم به اصلاح رابطه پدرو مادرشان ميدانند، ولي به دليل اينكه بچه ها براي رفع اختلاف والدينشان كاري نميتوانند انجام دهند و در نتيجه احساس درماندگي، گيجي و ياس و نااميدي ميكنند.

بچه ها نيازمند دريافت عشق و حمايت هم از جانب مادر و هم از جانب پدرشان هستند به ويژه در مواقعي كه سعي دارند با مشكلات ناشي از اختلافات زناشويي والدينشان كنار بيايند . وقتي يكي از والدين از بچه به عنوان وسيله اي براي ضربه زدن به حريف استفاده ميكند ، در واقع بازنده اصلي بچه است.

زماني كه والدين در حضور بچه دست به سرزنش و عيب جويي همسرشان ميزنند ، با اين كار باعث خراب شدن رابطه بچه با پدر و مادرش ميشوند و او احساس ميكند به پدر و مادرش وفادار نبوده و لذا احساس گناه ميكند و استرس و نگراني و وحشت اش بيشتر ميشود زيرا نواميدانه سعي ميكند كاري انجام دهد يا نقش يك داور يا مشاورخانوادگي مبتدي را بر عهده بگيرد ، اما حفظ قوام و يكپارچگي خانواده چيزي بسيار فراتر از توان كودك است.

پس در كلام اخر ، در موقع اختلافات والدين  به دليل نگراني و استرسي كه بچه ها دارند و سرزنشي كه خود را ميكنند، به آنها بگوييد كه ” مامان و بابا در اين مورد باهم اختلاف نظر دارند اما اين اختلافِ ما تقصير تو نيست”.” به او بگوييد موضوع مربوط به خودتان است و خودتان مشكل را حل ميكنيد”. ” به او با توجه به سن و سالش بفهمانيد كه او هيچ وظيفه اي در قبال حل مشكل مابين شما ندارد”. در واقع به عنوان مسئوليتي كه برعهده داريد از همه توان خود استفاده كنيد تا فرزندتان احساس ايمني و دوست داشته شدن كند ، حتي اگر براي اين كار لازم باشد در پاره اي مواقع در برابر همسرتان كوتاه بياييد.

 

3C47848D-D26C-4381-975C-FB4A8E36BF28

گفت و گوي همسرانه

يكي از بزرگترين كارهايي كه ميتوانيد در رابطه باهمسرتان  در مواقع بحران و مشكلات، در گفت و گوها انجام دهيد اين است كه از او بپرسيد چطور روز خودش را سپري كرده است؟ خيلي روان و راحت يه تايمي رو اختصاص به او بدهيد و جوياي احوال دروني همسرتان شويد.

به ياد داشته باشيد كه هدف كلمات خصومت باري كه ممكن است تحت فشار داستاني از دهان او خارج شود ، شما نيستيد.

بهتر است هريك از طرفين ١٥ دقيقه نوبت براي تعريف كردن روز خود در اختيار داشته باشند.

اگر از شما چيزي خواسته نشده است،

هيچ توصيه اي ارائه ندهيد. اگر براي حل مشكل همسرتان فورا يك راه حل پيشنهاد دهيد، ممكن است او احساس كند كه مسئله را خيلي پيش پا افتاده و ناچيز ميينيد و ميخواهيد سريعا آن مساله تمام شود. درك كردن طرف مقابل و همدلي با او چيزي ست كه همسرتان بايد قبل از ارائه راه حل از شما ببينيد. خيلي از اوقات همسرتان اصلا ازشما راه حل نميخواهد ، بلكه فقط از شما انتظار دارد سنگ صبور و شنونده خوبي برايش باشيد و اين خود به خود باعث تخليه هيجان او ميشود و اورا سبك ميكند.

نشان دهيد كه به موضوع علاقه مند هستيد و حال همسرتان برايتان مهم است، اجازه ندهيد ذهنتان يا چشمتان پرسه بزند يا حواستان به گوشي موبايل يا برنامه تلوزيوني باشد، روي همسرتان متمركز شويد و با او تماس چشمي برقرار كنيد .

تا همينجا شما توانسته ايد مقدار زيادي از فشار را از روي همسرتان برداريد.

ادراكي كه از مساله به دست آورده ايد را ابراز كنيد. اجازه دهيد همسرتان بفهمد كه شما چه چيزي از ماجرا را درك كرده ايد.( به او بازخورد بدهيد).

نگرش ما” در مقابل ديگران” را به او نشان دهيد. به او نشان دهيد كه در اين ماجرا تنها نيست و شما را  در كنار خود دارد.

عاطفه و محبت خودتان را به همسرتان نشان دهيد ، در دست گرفتن دستان طرف مقابل يكي از بهترين شيوه هايي ست كه در اين مواقع ميتواند نشانگر محبت و عاطفه باشد و احساسات زيادي را منتقل كند.

عواطف همسرتان را تاييد كنيد و به او بفهمانيد كه ميتوانيد كاملا احساسات اورا درك كنيد.

IMG_9853

مکانیزم های دفاعی و نقش آن در زندگي ما

مکانیزم های دفاعی و نقش آن در زندگي ما

۱- واپس رانی(REPRESSION): سرکوب و یا واپس رانی اصـلی تـرین مـکـانیـسم دفـاعـی محـسـوب شـده و دیـگــر مکانیسم هـا بعنوان ابزار کمکی بکار می روند. واپس رانی بـه مـعـنی جلوگیری از ورود افکار، خاطرات، آرزوها، امیال و تجارب دردناک، ناخوشایند، شرم آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشیار می باشد. در این مکانیسم خاطـرات استرس زا به طور گزینشی به ناخودآگاه رانده می شوند. واپس رانی با انکار متفاوت است در واپس رانی فرد هیچ چیزی را نفی نمیکند. مثال:دختری که در خردسالی مورد تعرض جنسی واقع شده، این تجربه دردناک را سرکوب میکند.

۲- فرونشانی(SUPPRESSION): واپس رانی ای که بطور ارادی و خودآگاه صورت میگرد فرونشانی نامیده میگردد. بازداری ارادی و هشیار از ورود افکار، احساسات، تجارب و خاطرات خاص به سطح هشیار. احتراز از اندیشیدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف کردن هشیاری به موضوعات دیگر. مثال: دانش آموزی که به تعطیلات رفته، نگران است که نتواند از پس امتحانات بر آید، اما وی تصمیم میگیرد برای اینکه تعطیلاتش خراب نشود مدرسه و امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فکر نکند.

۳- واپس روی(REGRESSION): در این مکانیسم شیوه های حل مسائل به سبک بزرگسالان جای خود را به رویکردی کودکانه میدهد. واپس روی یعنی بازگشت به مراحل ابتدایی رشد و تکامل (مراحلی مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واکنشهای بلوغ نیافته. مثال: بزرگسالی که هنگام سرخوردگی و ناکامی عروسکی را در آغوش میگیرد. مثال: مرد ۲۵ ساله ای که دچار مشکلات مالی جدی گردیده، تمایل پیدا میکند به خانه پدری خود بازگشته و والدین از وی مراقبت کنند. مثال: مکیدن شست و یا مداد، به لحن کودکان صحبت کردن و هرگونه بروز رفتار سنین پایین تر از خود واپس روی محسوب میگردد.

۴- انکار(DENIAL): عبارت است از انکار و نفی واقعیت، رفتار، کردار و عامل اضطراب زا. عدم پذیرش واقعیت و رد رویدادها. مثال: مادری پس از دریافت خبر کشته شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انکار کرده و باز بشقاب غذایش را سر میزغذاخوری می آورد و یا لباسهایش را مرتب میکند. مثال: افراد مسن غالبا پیر شدن خود را انکار کرده و میگویند ما هنوز جوان هستیم. مثال: معتادان همواره اعتیاد خود را انکار میکنند. مثال: پسری که دوست دختری ندارد میگوید من به دخترها نیازی ندارم. مثال: هنگامی که پزشک سرطان را در بیمارش تشخیص میدهد، بیمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشک دیگری میرود.

۵- جابجایی(DISPLACEMENT): انتقال احساسات، هیجانات و تکانه های اضطراب زا از یک شخص و یا شیء (تهدید کننده و یا غیر قابل دسترس) به فرد و یا شیء امن تر و قابل پذیرش تر. تخلیه احساسات فروخورده بر سر اهداف بی خطر تر (افراد زیر دست ، تحت فرمان، وابسته و یا ضعیف تر از شما). مثال: کارمند عصبانی از دست رئیس خود، از آنجایی که قادر نیست بر سر رئیس خود فریاد بکشید، هنگامی که به خانه باز میگردد عصبانیت خود را سر همسر خود خالی کرده و سر وی فریاد میکشد. مثال: فرزندان عصبانیت خود را با کوبیدن درها به هم ابراز میکنند. مثال: یک مرد ناکام در ارضای نیازهای جنسی خود، به پرخوری روی می آورد. مثال: دختری که از سوی دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر دیگری دوست میشود.

۶- دلیل تراشی(RATIONALIZATION): عبارت است از استفاده از استدلالهای منطقی و پذیرفتنی برای توجیه رفتار و احساسات غیر موجه و توجیه ناپذیر- بازآرایی شناختی از ادراکات فردی-علل غیر واقعی جانشین علت و انگیزه اصلی و واقعی میگردد. مثال: فردی که از اداره خود اخراج گردیده علت اخراج خود را چنین توجیه میکند:من چون آدم متملقی نبودم و چاپلوسی رئیس را نمیکردم اخراج شدم.در صورتی که بی کفایتی و عملکرد ضعیف وی علت اصلی برکناری وی بوده است.مثال:سارقی که به یک سوپرمارکت دستبرد میزند هنگام بازجویی میگوید که صاحب سوپر مارکت مستحق آن بوده است ویا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد کاست.

۷- جبران(COMPENSATION):
پنهان ساختن جنبه های منفیشخصیت (کاستی های نامطلوب) با تاکید و تقویت اغراق آمیز جنبه های مثبت -متوازن سازی تقابلی ضعف ها وعیوب-فرد حس خود کم بینی، حقارت و شکست هایش را با مطرح ساختن خود در زمینه های دیگر پنهان میسازد- تقویت یک ویژگی مثبت در جبران یک ویژگی منفی. و یا جبران ناکامی ها با کامجویی مفرط در زمینه های دیگر. جبران دو گونه است یکی تقویت ویژگی منفی و ضعیف و دوم جایگزین ساختن یک ویژگی مثبت و کارآمد جای یک ویژگی منفی. مثال: کودک لاغر و نزار در بزرگسالی به پرورش اندام روی آورده و بدنساز میشود. مثال: نوجوانی که از مشکلات تکلمی رنج میبرد در بزرگسالی سیاست مدار ویا سخنران میشود. مثال: یک دانش آموز با چهره نا زیبا در دانشگاه، دانشجوی ممتاز گردیده و یا پژوهشگر میشود. مثال: یک دختر نا زیبا رقصنده ماهر میشود.

۸- توجیه عقلی
(INTELLECTUALIZATION):
استفاده مفرط از تفکر و منطق انتزاعی،
پرهیز از احساسات آزار دهنده با تمرکز بر جنبه های عقلانی،
انفصال هیجان از اندیشه-نادیده گرفتن جنبه احساسی قضایا و پرداختن به تجزیه و تحلیل شناختی آنها. مثال: تمرکز بر جزئیات برگزاری مراسم ترحیم و خاک سپاری جای عزاداری و سوگواری. مثال: بحث در مورد فاکتورهای مهندسی ساختمانها و یا مکانیسم عمل زلزله ها پس از روی دادن زلزله جای سوگواری و پرداختن به جنبه احساسی آن. مثال: زنی که مورد تعرض جنسی قرار گرفته شروع میکند به تحقیق و جستجوی اطلاعات در زمینه سایر موارد تجاوزها و روانشناسی متجاوزان و قربانیان آن و یا در کلاسهای دفاع شخصی شرکت میکند.

۹- برون ریزی(ACTING OUT): استفاده از کنشهای فیزیکی جای کنار آمدن مستقیم با چالشها و صحبت کردن درباره احساسات خود- درست نقطه مقابل مکانیسم والایش است- تسلیم خواسته های نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفی آن- مثال: مردی که قادر به ابراز احساسات ناکامی و درماندگی خود در زندگی زناشویی نیست، به برقراری رابطه نامشروع روی می آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردی که هنگام خشمگین شدن قادر به کنترل خود نیست و به همه چیز آسیب می رساند.

۱۰- درون فکنی(INTROJECTION): نوع شدید همانند سازی میباشد که در آن فرد ارزشها و ویژگیهای فرد و یا گروه دیگر را جذب ساختار “خود” میکند. درونی کردن احساسات، ارزشها و ویژگیهای فرد دیگر، ویژگیهایی که خودمان در آن زمینه ضعف داریم. نسبت دادن افکار و احساسات دیگران به خود و تقلید از آنها. مثال: فردی که قرار است کنفرانس بدهد، خود را جای یک سخنران نامدار قرار میدهد و اینگونه اعتماد بنفس پیدا میکند. مثال درون فکنی شدید: فرد پس از فوت همسرش نشانه بیماری متوفی را بروز میدهد مثلا اگر همسرش بر اثر سکته قلبی فوت کرده باشد وی در جریان سوگواری به درد سینه مبتلا میشود.

۱۱- همانند سازی(IDENTIFICATION): روند الگوبرداری (تقلید) افکار، اخلاقیات، رفتار و سلایق فرد دیگر- تقلید ویژگیهای مطلوب فرد دیگر-الگو قرار دادن دیگران-تطابق خود با دیگران بطور ناخودآگاه- افزایش احساس ارزشمندی با همانند سازی با شخصیتهای برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزی که مصرانه از مادر خود میخواهد تا کفش مشابه کفش همکلاسی خود را برایش خریداری کند. اما به شدت تقلید از همکلاسی خود را رد میکند. مثال: کارمند در جلسه اداره، زبان بدن مدیر عامل را تقلید میکند و یا نقطه نظرات مشابه وی را بیان میکند. مثال: فرد به سینما رفتن علاقه مند میشود چراکه فرد محبوب و مورد تحسین وی (الگو) به سینما علاقه دارد. مثال: فرد قربانی با مهاجم همانند سازی میکند و رفتار وی را تقلید میکند تا کمتر احساس درماندگی کرده و درمقابل احساس قدرت بیشتری نماید. و ممکن است با مهاجم خود همدست نیز شود.

۱۲- برون فکنی(PROJECTION):
نقطه مقابل درون فکنی است.
نسبت دادن احساسات، امیال، افکار، تکانه ها و گرایشات نامطلوب، ناخوشایند و غیر اخلاقی خود به افراد و یا شیء خارجی دیگر. مثال: دختری که نسبت به همکار مرد خود گرایش جنسی دارد، همکار خود را متهم به چشم چرانی و هوسرانی میکند. مثال: شما از فردی نفرت دارید اما تصور میکنید وی از شما نفرت دارد.مثال:شما تصور میکنید نازیبا و غیر جذاب هستید واین تصور را به جنس مخالف خود نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب می ورزید (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بی وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به خیانت متهم میکند. بلاگردان سازی به معنی سپر بلا قرار دادن دیگران نیز تلفیقی از برون فکنی و انکار است.

۱۳- والایش(SUBLIMATION):
انرژی خود را صرف فعالیت های سازنده کردن-هدایت افکار و تکانه های ناپذیرفتنی از سوی جامعه به اهداف پسندیده تر.
مثال: فردی که گرایشات جنسی و یا خشونت آمیز قوی دارد به ورزش بوکس روی آورده و یا سرباز میشود. مثال: دختری که مجبور است برای لاغر شدن رژیم های سخت بگیرد به نقاشی علاقه مند شده و بیشتر تصاویر میوه ها را نقاشی میکند. مثال: مردی که از عمل بریدن لذت میبرد جراح میشود. مثال: کودکی که میخواهد توجه والدین خود را جلب کند شاگرد ممتاز مدرسه میشود.

۱۴- باطل سازی(UNDOING):
به خنثی کردن گفتار و اعمال پیشین اطلاق میگردد. تلافی کردن رفتار وکردار ناپسند. مثال: مردی که همسر خود را تحقیر کرده است، برای همسر خود هدیه میخرد و یا بطور مبالغه آمیزی از وی تعریف و تمجید میکند. مثال: فردی که مرتکب قتل شده مکررا دستهای خود رامی شوید. مثال: شما پشت سر دوست خود از وی بدگویی میکنید سپس از کرده خود پشیمان شده و وی را به منزل خود به شام دعوت میکنید. مثال: فرد ثروتمندی که به موسسات خیریه کمک مالی میکند، چرا که ثروت خود را از طرق نامشروع کسب کرده است.

۱۵- واکنش سازی(REACTION FORMATION):
واکنش سازی و یا واکنش وارونه زمانی است که شما احساس ونیت خود را بطور اغراق آمیزی عکس آن چیزی که بوده ابراز میکنید. نوعی تظاهر و وانمود کردن. مثال: مردی که گرایش به مردان دیگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت میکند. مثال: شما از مهمانی بدنتان می آید اما بیشتر از میهمانان دیگر به وی احترام گذاشته و به اصطلاح تحویلش میگیرید. مثال: زن متاهل از بیم آنکه همکارش به وی علاقه مند نگردد با همکار مرد خود بدرفتاری میکند. مثال: یک مرد خشن و پرخاشگر ممکن است با این رفتار میخواهد تردیدها و ناتوانیهای جنسی خود را پنهان سازد. مثال: استاد دانشگاهی که تصور میکند از دانش علمی کافی برخوردار نیست بیشتر از واژه ها و اصطلاحات پیچیده و علمی استفاده میکند.

۱۶- آرمانی ساختن(IDEALIZATION): برآورد اغراق آمیز صفات و ویژگیهای مثبت و ناچیز شمردن خصویات منفی و یا نادیده گرفتن آنها. مثال: عاشق تنها خوبیهای معشوق را می بیند و از دیدن بدیهای آن عاجز است.

۱۷- پیش بینی(ANTICIPATION):
پیش بینی رویدادهای احتمالی آینده و در نظر گرفتن واکنشها و راه حلهای واقع گرایانه و جایگزین. برنامه ریزی برای آینده. ملاحظه پیامدهای رفتار خود.

۱۸- نوع دوستی(ALTRUISM):
خدمت رسانی و یاری رساندن به دیگران بطور سازنده که رضایت فردی را بدنبال دارد. فرد از واکنش مثبت دیگران خشنود شده واحساس خوبی پیدا میکند.

۱۹- اجتناب و یا رویگردانی(AVOIDANCE): کنار آمدن با عوامل استرس زا با عدم مواجهه با آنها. مثال: شما از همکار خود در اداره بدتان می آید بنابراین سعی میکنید با وی برخورد نداشته باشید و یا نزدیک وی نروید. مثال: فردی که از ارتفاع هراس دارد سعی میکند از مکانهای مرتفع دوری کند. مثال: هنگامی که در مورد مسایلی که از نظر شما ناخوشایند است سخن به میان می آید سعی میکنید موضوع بحث را عوض کنید.

۲۰- شوخ طبعی(HUMOUR):
تاکید بر جنبه های جالب و طنز گونه عامل استرس زا و تعارضات. انحراف از جدیت و نیمه خالی به نیمه مثبت و پر. مثال: شخصی که دچار بیماری ناشناخته ای است این موضوع که، پزشکان قادر به تشخیص بیماری وی نیستند را دستمایه خنده قرار میدهد.

۲۱- انزوا(ISOLATION):
تفکیک جزء و مولفه هیجان از خاطرات، تجارب و افکار دردناک. انباشت تمام هیجانات در یک بخش ذهنی محبوس و غیر قابل دسترس. مثال: دانشجوی پزشکی بدون احساس ترس از مرده و یا مرگ جسد تشریح را کالبد شکافی میکند. مثال: کارمند بانک هنگام رویارویی با سارق با خونسردی و آرامش سارق را ناکام میسازد اما پس از اینکه سارق بانک را ترک میکند، وی بلافاصله از ترس میلرزد و یا گریان میشود.

۲۲- خیالپردازی(FANTACY):
فرد به منظور گریز موقتی از شرایط دردناک به خیالپردازی روی می آورد. هدایت آرزوهای دست نیافتنی و یا نامقبول به قوه تخیل.

۲۳- پیوند جویی(AFFLIATION):
کمک خواستن و حمایت دیگران را خواستار شدن. تسهیم مشکلات با دیگران.

۲۴- بی ارزش سازی(DEVALUATION):
فرد اهداف مطلوب و خواستنی اما غیر قابل دسترس را بی ارزش و معیوب معرفی میکند. مثال: مصداق ضرب المثل گربه دستش به گوشت نمیرسد میگوید بو میدهد. مثال: فردی که در مصاحبه ورودی استخدام رد میشود، شرکت مورد نظر را بی اعتبار معرفی میکند.

۲۵- ناچیز شماری(TRIVIALIZING):
کوچک شمردن و بی اهمیت شمردن مسایل مهم وجدی. مثال: فرد پس از به زمین خوردن، پس از برخاستن میخندد. مثال: پسری که از سوی دختری طرد میگردد به دوستانش میگوید که آن دختر زیاد هم خوشگل نبود.

۲۶- طفره و انحراف(DEFLECTION):
منحرف کردن توجه بسوی مسایل و افراد دیگر.

۲۷- بازداری هدف(AIM INHIBITION):
هنگامی که ما با اهداف و آرزوهای دست نیافتی مواجه میشویم، انتظارات خود را تقلیل میدهیم. نوعی جابجایی و دلیل تراشی… مثال: مردی که به یک زن گرایش جنسی دارد اما به هر دلیلی قادر نیست نیاز اصلی خود (ارضا جنسی) را تامین کند (مثلا زن متاهل است) به زن میگوید، تنها چیزی که ما نیاز داریم یک دوستی صمیمانه است.
مثال: فردی که به حرفه دامپزشکی علاقه وافری دارد اما نمیتواند در رشته مزبور ادامه تحصیل بدهد دستیار دامپزشک میشود.

۲۸- دو پاره سازی(SPLITTING):فرد اطرافیان خود را به دو گروه عمده خیلی خوب و خیلی بد تقسیم بندی میکند. و همه چیز را سیاه و سفید میبیند. از قانون همه یا هیچ استفاده میکند. اما این دو گروه مدام جای خود را به یکدیگر میدهند. یعنی فردی که صبح خیلی بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خیلی خوب قرار می گیرد. علت آن عدم توانایی فرد در کنار آمدن با احساسات دوسوگرا میباشد. مثال: زن از شوهر خیانت کار خود خرده نمیگیرد اگر چه شوهرش کماکان به روابط نامشروع خود ادامه میدهد.

IMG_9783

ارتباط با خانواده همسر در دوران عقد

ارتباط با خانواده همسر در دوران عقد
يكي از مهم ترين مسايل همسران عقد كرده است.حالت هاي مختلف رقابت، جنگ ، يارگيري، طرد ، پذيرش و صميميت در ارتباط با اعضاي خانواده همسر به طور پيچيده و سيال به وجود مي آيد. هرچه خانواده همسر گسترده تر باشد روابط پيچيده تري شكل ميگيرد.
پذيرش: زماني كه عروس يا داماد از طرف يك عضو يا چند عضو اصلي خانواده مورد قبول واقع شود، معمولا افرادي كه موافق ازدواج بوده اند، سعي ميكنند حس پذيرش خود را به عروس يا داماد منتقل كنند و از ديگران نيز ميخواهند تا اورا در جمع خانواده بپذيرند.
طرد: زماني كه عروس يا داماد از طرف يك عضو يا چند عضو اصلي خانواده مورد قبول نباشد. زماني كه برخي از اعضاي خانواده با ازدواج انجام شده موافق نباشند، پس از انجام عقد، معمولا عدم موافقت خود را يا به صورت كلامي يا به صورت غيركلامي يا به طور هشيار يا ناهشيار بيان ميكنند.
معمولا يكي از مسائل مهم عروس يا دامادي كه از طرف خانواده همسر مورد قبول واقع نشده، اين است كه پذيرش آنهارا به دست آورد.
عروس يا داماد معمولا متوجه عدم پذيرش اعضا يا يك عضو خانواده همسر ميشود.
پذيرش فرد جديد در جمع خانواده كاري ست كه تاحدود زيادي از دست همسر نيز خارج است. مگر اينكه همسر، در خانواده از قدرت زيادي برخوردار باشد.عروس يا داماد طرد شده معمولا در مقابل طرد خانواده همسر آنگونه واكنش ميدهد كه قبل از ازدواج و در دوران مجردي به طرد واكنش نشان ميدانند. در مقابل طرد ، برخي باج ميدهند، برخي محبت ميكنند، برخي عصباني ميشوند و مقابله به مثل ميكنند و برخي در خود فرو ميروند. برخي روابط پذيرايي را با ديگران بنا ميكنند.

شما اگر طرد شويد چه ميكنيد؟
رقابت: حضور برخي از افراد مارا به طور ناهشيار به سوي رقابت با آنها سوق ميدهد. هر فردي رقباي خاصي را در زندگي داشته و از رقيب تصور خاصي دارد.ممكن است هم سن و سال بودن مارا به رقابت وا دارد. ممكن است هم جايگاه بودن مانند جاري يا باجناق بودن ، مارا به رقابت وادارد. به هرحال ورود به يك خانواده حديد، امكان رقابت با افراد جديدي را به وجود مي آورد.

رقباي شما معمولا داراي چه ويژگي هايي هستند؟
گاهي ما موضوع رقابت ميشويم بدون آنكه بخواهيم. گاهي بدون اينكه تمايل به رقابت با فرد خاصي را داشته باشيم او سعي ميكند با ما رقابت كند. خواهرشوهري كه باعروس خانواده رقابت ميكند، عروس را در شرايط پيچيده و دشواري قرار ميدهد.
برادرزني كه با داماد خانواده وارد رقابت ميشود، شرايط مشكلي را براي تازه داماد ايجاد ميكند. شناخت اين رقابت ها و مهارت در كنارآمدن با اينگونه رقابت ها موقعيت عروس و داماد را در خانواده جديد ارتقا ميدهد.

صميميت اگر كسي بخواهد با شما رقابت كند چه ميكنيد؟
جنگ: تضاد و خصومت ما را به جنگ وا ميدارد. ما جنگ را در سطح جامعه و كشور به خوبي ميشناسيم و از آثار و تلفات آن باخبريم اما جنگ فرد با فرد به ويژه در محيط هاي خانوادگي شايد تصور روشني نداشته باشيم.
جنگ يك شيوه حل تعارض است كه با استفاده از قدرت ، تعارض را حل ميكند . در بدو ورود به خانواده جديد، احساس خوشايند ديگران به ما يا احساس ناخوشايند ما به ديگران ممكن است به صورت جدال و جنگ خود را آشكار كند. جنگ بيشتر در حوزه قدرت رخ ميدهد . جنگ مادرشوهر و عروس، جنگ داماد و مادرزن، معمولا جنگ برسر تملك ، قدرت، زمان، توجه و محبت است.
يارگيري: وقتي دونفر در يك خانواده باهم رقابت ميكنند يا در سطح بالاتر باهم وارد جنگ ميشوند، معمولا به فكر يارگيري مي افتند، خواهرشوهر در رقابت با عروس يا عروس در رقايت با خواهرشوهر احتمالا تلاش ميكنند اول ازهمه از برادر يا همسر به عنوان يار در رقابت خود استفاده كنند. در مراحل بعدي پدر خانواده ، مادرخانواده و ديگر اعضا به عنوان يار در اين رقابت مورد استفاده قرار ميگيرند.
صميميت: رابطه با محبت و صميمانه با يك عضو خانواده بدون رقابت ، جنگ و يارگيري همراه با پذيرش ، يك رابطه صميمانه است. هرچه عروس يا داماد روابط صميمانه تري با اعضاي خانواده همسر داشته باشد پذيرش او در خانواده جديد بيشتر ميشود و هرچه پذيرش بيشتر شود صميميت بيشتر ميشود. متقابلا هرچه اعضاي خانواده همسر با عروس يا داماد رابطه صميمانه تري داشته باشند، صميميت بيشتري را در اين عضو تازه وارد باعث خواهند شد.

IMG_9204

پيش بيني كننده هاي ازدواج موفق

پيش بيني كننده هاي ازدواج موفق:
يكي از يافته هاي بسيار ارزشمند محققان اين است كه كيفيت ارتباط پيش از ازدواج شاخص فوق العاده ارزشمندي براي پيش بيني موفقيت ازدواج است.
ما در اينجا به چند نكته از اين شاخص ها اشاره خواهيم كرد:
?١- انتظارات واقع بينانه اي از مشكلات ازدواج دارند.
زوج هاي موفق با خوش باوري و ساده لوحي به سوي ازدواج گام برنميدارند.آنها مشكلات ازدواج را ناديده نميگيرند و متوجه اين مطلب هستند كه ” ارتباط” هميشه بي دردسر نخواهد بود و نيست.
زوج هاي موفق اكثراً بر اين نكته واقف هستند كه در صورتي زندگي خوشايندي خواهند داشت، كه باهم براي اين زندگي تلاش كنند.
?٢-خوب ارتباط برقرار ميكنند :
توانايي ابراز و بيان به طور موثر ، براي ارتباط موفق امري حياتي ست. مهارت هاي ارتباط موثر از زمره مهم ترين مهارت هاي ارتباطي هستند كه همسران ميتوانند آنرا فرا بگيرند و در بهبود آن تلاش كنند.
?٣- تعارض هارا به صورت مناسب حل ميكنند:
عدم توافق در هر ارتباطي اجتناب ناپذير است.همسران قطعاً بر سر تمام امور باهم توافق ندارند، اما لازم است كه بدانند و يا بياموزند كه چگونه علي رغم تعارضها با موفقيت كار كنند و اثربخش باشند. هرچند در نظر گرفتن اختلاف نظرها و تعارض ها و حل آنها پيش از ازدواج به همسران شانس بيشتري براي زندگي شادتر خواهد داد.
?٤- احساس خوبي از شخصيت همسر خود دارند.
بسيار مهم است كه صادقانه و از صميم قلب كسي را كه با او قصد ازدواج داريد، دوست بداريد. يا به عبارت ديگر،همسر شما همانند بهترين و صميمي ترين دوست شما باشد. البته نه به اين معني كه بعد از ازدواج ديگر نيازي به دوستان صميمي نيست، بلكه منظور اين است كه هرچه ويژگي هاي همسرتان بيشتر به گونه اي باشد كه در جرگه دوستان صميمي قرارگيرد، ارتباط موفق تر و شادتري خواهيد داشت. دوست داشتن شخصيت همسر ، عامل مهمي در ارتباط سالم است.
?٥- بر سر ارزش هاي اخلاقي و مذهبي با يكديگر توافق دارند.
همسران موفق ، با داشتن باورهاي مشترك، احساس صميميت و نزديكي بيشتري ميكنند و معمولا درباره ارزش ها و باورهاي اخلاقي و مذهبي داراي توافق عام و كلي هستند. ارزش هاي مشترك بنيان و پايه اي مهم براي بناي ارتباط همراه با مراقبت و پايدار است.
?٦- نقش برابر در ارتباط باهم دارند.
همسران موفق به يكديگر اجازه ميدهند تا علايق فردي و توانمندي هاي بالقوه خود را رشد دهند. براي آنها مهم است كه همسر آنها هماني شود كه ميتواند باشد. آنها يكديگر را به داشتن روابط خويشاوندي و حفظ دوستي هاي قديمي تشويق ميكنند، چرا كه اينگونه روابط، زندگي را پربارتر ميسازد و به آن غنا ميدهد. همسران شاد ميتوانند رضايت را در تمام موقعيت ها درك كنند. چه در زماني كه باهم هستند، يا درزمان آرامش يا در هنگام كار و يا زمان شوخي و بذله گويي…

IMG_9060

كودك جنسي در روابط زناشويي

وقتي سخن از كودك جنسي به ميان مي آيد منظور آن بخش از بيان و ابراز احساسات زن يا مرداست كه در اتاق خواب ابراز وجود ميكند، بازيگوشي جنسي ميكند، در حوزه رفتارجنسي خلاقيت و نوآوري ميكند، عاشقانه به روابط زناشويي مي نگرد و به مقوله رابطه جنسي، هيجان و تازگي و طراوت مي بخشد و خوشبختي جنسي دارد و كاملا آزاد و رهاست.زن و شوهرهايي كه در اتاق خواب و روابط جنسي خود، مسئله و مشكل دارند، در واقع كودك جنسي آنها دلخور، رنجيده، افسرده، نااميد، بي انگيزه، خشمگين است.
در بحث كودك جنسي ما بخش حالات هيجاني و پرشور جنسي هر زن و مردي را هدف قرار ميدهيم.

?٣ كودك جنسي معجزه گر و جادويي:

كودك جنسي بازيگوش

كودك جنسي عاشق

كودك جنسي خلاق

 .

 

?٤ كودك جنسي مخرب:

كودك جنسي سر به راه

كودك جنسي خودخواه

كودك جنسي لجباز

كودك جنسي خشمگين

? حالات روانشناختي كودك جنسي رفتارهاي خاص خود را دارند و براي پويايي جنسي زناشويي به كودك هاي معجزه گر شديدا نيازمنديم و البته بايدبه كمك بالغ جنسي چهار كودك جنسي ديگر را كه ضربه زننده هستند، محدود و مسدود كرد ،زيرا براي زندگي و پويايي جنسي هزينه بر و مضر هستند.

كودك جنسي طبيعي:
كودك جنسي طبيعي سرشار از هيجان ، انرژي زندگي، حيات و خودانگيختگي هاست. او به زندگي معنا و مفهوم ميدهد.
عشق و دوست داشتن ماده اوليه عشق ورزي كودك جنسي است، زيرا در بهترين حالتش بايد بتواند دوست داشته باشد تا از طرف همسرش دوست داشته شود و اين ردو بدل شدن، حس دوست داشتن دو طرفه هيجان كودك جنسي را بالا ميبرد.از اين رو زن و مرد بايد ياد بگيرند در اتاق خواب حسِ دوست داشتنِ بدون قيدو شرط خود را در حالات ، آهنگ، لحنِ صدا و جملات خود طوري ابراز نمايند كه حس عشق و دوست داشته شدن به طرف مقابل دست دهد و فرد به درجه تسليم روان شناختي و تسليم محض فيزيولوژيك برسد. رابطه جنسي زن و شوهر همراه با عشق و دوست داشتن ، هردو را به اوج لذت جنسي مي رساند.
يكي ديگر از ويژگي هاي كودك جنسي طبيعي ، خوش بيني هاي جنسي اوست و اگر به دلايلي كودك جنسي از اين موضوع محروم يا در گذشته ضربه خورده باشد، قطعا در رابطه زناشويي درگير يك نوع پارانوييد جنسي زناشويي خواهدشد، حس بدبيني، شك وترديد در رابطه جنسي زن و شوهر خودنمايي خواهد كرد و ديگر آن در نميتوانند صميميت جنسي را تجربه كنند.
كودك جنسي طبيعي، به طور ذاتي خوش بين است و با همين حس كه انرژي توليد ميكند، وارد اتاق خواب مي شود و با همين حس هم از اتاق خارج ميشود، چون نگاهش به رابطه جنسي زناشويي منفي و پست نيست و تعامل جنسي را باعث توليد انرژي هاي مثبت بيشتر در زندگي ميداند.

كودك جنسي بازيگوش:
كودك جنسي بازيگوش در روابط جنسي زناشويي نقش كودكي را به عهده دارد كه سراسر سرگرمي، بازيگوشي، فانتزي، انرژي، شيطنت، تفريح، شور، سرمستي، از ته دل خنديدن،كارهاي پر ريسك كردن، سورپرايز كردن….است. وجود تين كودك در روابط زن و مرد بسيار ضروري و حياتي ست، چون به حيات جنسي يك زوج معناي ديگري مي بخشد. هر زوج براي رسيدن به صميميت جنسي بايد از كودك جنسي بازيگوش بهره ببرند و لازم است هردو به نسبت خودشان، يك آدمك بازيگوش را قبل و هنگام آميزش جنسي فعال نگه بدارند.

چندسوال:
? كودك جنسي بازيگوش در روابط جنسي شما چند درصد حضور دارد؟
? كدام يك از شما در رابطه جنسي بازيگوش تر هستيد؟
?اگر در روابط جنسي شما كودك جنسي بازيگوش وجود ندارد، دليل آن را چه ميدانيد؟
همه انسان ها در رابطه جنسي خود مقداري بازيگوشي دارند، ١٠-٢٠ درصد ، اما منظور ما بازيگوشي در حد شصت درصد به بالاست. طوري كه هيجانِ قوي،پررنگ و غليظ جنسي را به واسطه بازيگوشي هاي خود به وجود بياورد و طرف مقابل را محو بازيگوشي هاي خود كند.
امروزه درصد زيادي از مردان به نسبت فشار اقتصادي زياد، استرس هاي شغلي و درگيري بيرون از منزل ، دچار خستگي هاي رواني ميشوند كه آنها را به سمت كرختي و سردي و بي انگيزگي جنسي مي برد. لذا در اين شرايط كودك بازيگوش جنسي زن بايد فعال تر عمل كند،گاهي كودك بازيگوش جنسي زن بايد شروع كننده باشد و هيجان و بازيگوشي متنوع خلق كند كه به سرزنده نگه داشتن شور و صميميت جنسي مرد كمك ميكند.
كودك بازيگوش جنسي فرد بايد بتواند در مراحل بسيارمهم نبوغ خود را در بازيگوشي هاي نرم و تند نشان دهد: به طور مثال:
-فعال كردن كودك جنسي بازيگوش در مرحله پيش نوازي
-فعال كردن كودك جنسي بازيگوش هنگام وضعيت هاي جنسي.
فعال كردن كودك بازيگوش جنسي به اين معناست كه آدمك جنسي مرد و زن دست به كارهاي خلاف عادت بزند، انواع و اقسام سرگرمي ها، تفريح ها، آموزش ها، بازي ها و شيطنت هاي كلامي و غيركلامي مثبت را در مرحله پيش نوازي انجام دهد تا همسرش به رضايت جنسي برسد.
زندگي زناشويي هر زن و شوهري مديون همين بازيگوشي هاي خلاقانه خواهد بود و وقتي كودك جنسي حضور پررنگ و جدي در روابط نداشته باشد، زوج ها صداي شمارش معكوس جدايي خود را خواهند شنيد.

كودك جنسي خشمگين :
يكي از حالت هايي كه به شدت بين زن و شوهر فاصله جنسي ايجاد كرده و ابراز احساسات تخريبب به وجود مي آورد، فعال بودن كودك خشمگين،آزرده و عصباني در اتاق خواب يا قبل از ورود به اتاق خواب است.صميميت جنسي فقط در اتاق خواب شكل نميگيرد. وقتي زن و شوهر چندساعت قبل باهم دعواي شديدي كرده و به يكديگر انواع تهمت ها را زده و توهين كرده اند، انتظار يك رابطه جنسي گرم و داغ از هر دوطرف غيرمنطقي است. وقتي علت شناسي ميشود، مشخص ميگردد مثلا مرد كودك جنسي عصباني و پرخاشگر دارد كه فضاي جنسي زناشويي را خدشه دار ميكند. شاي در فضاي روابط جنسي زن و مرد، درصدي خشونت بالغانه متعادل به نظر برسد ، اما بروز رفتارهاي افراطي و بيمارگون جنسي در مرد طبيعي نبوده و زن مشكوك ميشود ، زيرا رفتارهاي پرخاشگرانه براي ايجاد برانگيختگي جنسي، توجيه پذير نيست و لازم است مرد تحت روان درماني كوتاه مدت قرار بگيرد.مردي كه در اتاق خواب حركات و رفتارهاي خارج از نٌرم ميكند ،بي ادبي ، عقده هاي جنسي يا نفرت ها و كمبود هاي شخصيتي خود را سرِهمسر يا عشق خود خالي ميكند، لازم است مورد تشويق و تاييد زن قرارنگرفته يا حمايت نشود زيرا او در گذر زمان مورد خشونت هاي عاطفي و جنسي قرار ميگيرد و اگر قبح اين نوع رفتارها ريخته شود، كار به مرور سخت تر خواهد شد.
زن بايدبتواند حد تعادل خشونت سالم جنسي را بشناسد و اگر مرد از حد خود تجاوز نمود، اورا بازخواست و تحريم يا ارتباط جنسي خود را باهمسرس قطع كند تا همسرش بتواند رفتارهاي جنسي خود را متعادل كند.

?نشانه شناسي كودك جنسي خشمگين:
١-كلمات و جملات: كلمات و جملات بيش از حدتوهين آميز ، وقيح، تحقير كننده، آزاردهنده و بيزار كننده هستند، به گونه اي كه احساسات همسر را جريحه دار كرده و اورا در معذوريت هاي اخلاقي قرار ميدهند يا حرف هاي خارج از چهارچوب هاي اخلاقي زده ميشود كه باعث شرم و احساس آزردگي همسر ميشود.
٢-آهنگ و لحن صدا:لحن و آهنگ كودك خشمگين و گاه والد خشمگين بسيار تحقيركننده، توهين آميز و خارج از حد طبيعي است، طوري كه در همسر احساس تحقير و منت ايجاد كرده و به او القا ميكند وارد رفتاري پست شده است.
٣- حالات و حركات ظاهري: حركت و حالاتي حاكي از نفرت و خشم به همسر و شريك جنسي خود است، گاه همراه با خشونت هاي فيزيكي بيش از حد و بيمارگون است كه از يك انسان طبيعي سر نميزند.

IMG_7424

معيارهاي ازدواج موفق

تنها زماني ميتوانيد فرد مناسبي را براي زندگي خود پيدا كنيد كه خودتان فرد مناسبي شده باشيد حتي اگر فرد مناسبي را به عنوان همسر برگزينيد اما خود شما فرد مناسبي نباشيد، ارتباط شما ناچار به شكست منجر مي شود.
افراد زيادي هستند كه در جستجوي فرد مناسبي هستند، بيش از اين كه تلاش كنند، تا خود فرد مناسبي شوند.

١- قبل از ازدواج هر دونفر بايد مستقل و پخته باشند.
هرچه دونفري كه ميخواهند باهم ازدواج كنند پخته تر و مستقل تر باشند ايجاد ارتباط صميمانه راحت تر و ساده تر خواهد بود. استقلال و پختگي اغلب در طول زمان و گذر عمر همراه با افزايش سن بدست مي آيد و همين ميتواند دليل خوبي براي صبركردن در ازدواج باشد. بهترين عامل پيش بيني كننده ازدواج موفق بر اساس تحقيقات، سن همسران در هنگام ازدواج است.
هرچه كه سن آنها پايين تر باشد و كم سن و سال تر باشند، احتمال طلاق افزايش مي يايد.زيرا اصولا افراد مسن ترثبات بيشتري دارند و دقيق تر مي دانند كه از ازدواج چه ميخواهند.

٢- هر دونفر به همان اندازه كه ديگري را دوست دارند خودشان راهم دوست داشته باشند.
در روابط صميمانه عزت نفس بسيار مهم است. به واقع اگر شما به خودتان عشق نورزيد سخت است كه به ديگري عشق بورزيد. پيش از اينكه بتوانيد عشق بورزيد و دريافت كننده عشق باشيد، نياز به احساس امنيت و عزت داريد.

٣- هر دونفر بتوانند همانگونه كه از باهم بودن لذت مي برند از تنهابودن نيز لذت ببرند.
تعادل بين ” باهم بودن و باهم نبودن” يا تعادل بين ” همراهي” و ” دوري” در يك ارتباط صميمانه ، نقش مهمي دارد. يك ارتباط صميمانه به هر دوي آنها نياز دارد. براي ايجاد اين تعادل همسران بايد بتوانند از فعاليت هاي جداگانه، در اوقاتي كه باهم نيستند، لذت ببرند. زياد باهم بودن ميتواند به رفتارهاي مخرب و منفي مثل كنترل همسر و قدرناشناسي منجر ميشود.

٤-هر دونفر در شغل و حرفه خود ثبات داشته باشند.
شغل يا حرفه با ثبات و رضايت آور، در عين حال كه ميتواند امنيت مالي به همراه داشته باشد، ايجاد امنيت هيجاني ميكند. زماني كه شغل و حرفه فرد به خوبي پيش مي رود، او ميتواند زمان بيشتر و انرژي بالاتري را صرف ارتباط خود با ديگري كند. از طرف ديگر هرچه دل مشغولي و استرس فرد نسبت به كار و فعاليت بيشتر باشد. انرژي كمتري براي ارتباط خواهد داشت.

٥- هر دونفر ازخود، آگاه باشند و خودرا بشناسند.
يك ارتباط صميمانه ، نياز به گشادگي، درستكاري و صداقت بين دونفر دارد. هرفردي بايد بتواند توانمندي هاي خود را ارزيابي كند و ضعف هاي خود را به طور واقع بينانه بشناسد و مشكلات را تقصير ديگران نندازد. در ضمن لازم است كه هر طرف بداند كه از ديگري چه ميخواهد و انتظارش چيست؟ و نيز در اين ارتباط به ديگري چه ميتواند ارائه كند و چه انتظاري را ميتواند برآورده سازد. آشنايي و مشاوره قبل از ازدواج در اين راه كمك زيادي به افرادي كه خواهات ازدواج باهم هستند بكند.

٦-هر دونفر بتوانند نظرات و خواسته هاي خود را قاطعانه بيان كنند.
يكي از كليدهاي رشد صميميت، جسارت است. جسارت به اين معني كه آنچه را ميخواهيد به طور شفاف، مستقيم و به شيوه درست بيان كنيد. افرادي كه جسارت با معني بيان شده ندارند ، اغلب در روابط خود، منفعل/پرخاشگر هستند، با اين كه تلاش ميكنند ديگران را فريب دهند و در ارتباط، نقش بازي كنند. هرچه كه همسران خواسته هاي خود را شفافتر بيان كنند، احتمال اينكه به خواسته خود برسند بيشتر است. جسارت را نبايد با خشونت اشتباه گرفت. خشونت تلاش براي سلطه بر ديگري است و جسارت بيان ساده نياز و ميل فرد ، با شفافيت و صراحت همراه با رعايت ادب و حقوق ديگران است.

٧- هر دونفر سعي كنند كه خودخواه نباشند و خواسته هاي ديگري را برآورده كنند.
وقتي كه ما به نيازهاي ديگران توجه ميكنيم، آنها نيز به نيازهاي ما توجه ميكنند. اين يك قانون است و قانون ” جلب توجه روشن بينانه” نام دارد. اصل بر اين است كه خودخواهي كمتر، بهترين صلاح فرد است چرا كه به روابط همكارانه و صميمانه كمك ميكند و براي همه سودمند است. مراقبت بدون انحصارطلبي و توجه بدون حسادت، همسر را تشويق ميكند تا به ظرفيت هاي بالقوه خود بپردازد و توانمندي هاي نهفته دروني خود را بشناسد و اين يعني سود بردن هردونفر.

12

دلایل نادرست ازدواج

دلايلي هست كه فرد به خاطر آنها ازدواج ميكند ولي همان دلايل ميتواند ازدواج را با مشكلات و تضادهاي قابل توجهي رو به رو كند.
از جمله اين دلايل ميتواند به موارد زير اشاره كرد:

شورش بر عليه والدين:

براي بسياري از ما راحت نيست كه اقراركنيم كه با والدين خود تعارض و كشمكش داريم. تعارض با والدين ميتواند يكي از دلايلي باشد كه فرد جوان را به سوي ازدواج سوق ميدهد. وقتي كه فردي در خانواده اي زندگي ميكند كه والدين او اهانت كننده و تحقير كننده هستند، يا به شكل هاي گوناگون بي توجهي و بي مهري به فرزندشان ميكنند ، به نظر مي رسد كه فرزندان ازدواج را دليل موجه و مناسبي براي گريز از خانواده و دور شدن از آن بستر نا امن ميدانند.
اما آيا واقعا در انتخاب ميتوانند موفق عمل كنند؟ 
آيا به آرامش و استقلالي كه در طلب آن هستند را در زندگي جديد پيدا خواهند كرد؟
آيا داشتن دليل موجه براي ترك خانواده، لزوما دليل موجهي براي ازدواج خواهد بود؟
در اين گونه موارد بهتر است كه افراد استقلال شخصي خود را بسط دهند و با خانواده خود رو در رو شوند و به روابط خود بيانديشند و براي مشكلات و مسائل خود راه حلي پيدا كنند تا درگير ازدواج شوند. با ازدواج ميتوان از يك شرايط فاجعه بار فرار كرد اما با چه بهايي؟  با بهاي وارد شدن به يك ازدواج آزار دهنده تر؟
تحقيقات نشان ميدهد بسياري از افرادي كه از آزار والدين به ازدواج پناه مي برند، ازدواج آنها آزاردهنده تر بوده است.

جستجوي استقلال:
جوانان كشش زيادي براي اينكه روي پاي خود بياستند و كارهايشان را خودشان انجام دهند و يا مستقل باشند ، دارند.
اما استقلال امري ست كه فرد فقط به تنهايي ميتواند به آن برسد. با اتكا به همسر، فرد به اتكا نخواهد رسيد. بسياري هستند كه ازدواج ميكنند تا مستقل شوند، اما مستقل شدن سالها وقت مي برد و امري ست وابسته به خود فرد تا هرچه بيشتر روي پا خود بايستد.

 

التيام يك رابطه شكست خورده:
التيام رنج ها و دردهاي يك ارتباط شكست خورده اخير، دليل منفي ديگري براي ازدواج است. اين موضوع از آن دست مسائلي ست كه شناسايي آن راحت تر از شناسايي آن در خودمان است. پاسخ رايج به هشدارهاي ديگران معمولا اين است كه ” نه ، من مي فهمم كه شما چه ميگوييد، اما اين مورد فرق ميكند”. ما تمايل داريم كه ارتباط جديد و آميخته با عشق را تنها از منظر وجوه مثبت ببينيم و از اين كه ممكن است اين ارتباط واكنش به يك ارتباط قبلي باشد مي پرهيزيم و غفلت ميكنيم.
فردي كه در موقعيت التيام است، ممكن است براي حمايت هيجاني نياز به يك ارتباط ديگر داشته باشد.
ازدواج زماني موفق تر خواهد بود كه دونفر “بخواهند ” ازدواج كنند تا اينكه ” نياز ” داشته باشند. ارتباطي كه بر اساس التيام يكي از دو نفر شكل بگيرد، از همان آغاز در معرض خطر است. چرا كه عاطفه بين آن دو نه تنها به دليل دوستي و عشق ، نيست بلكه به خاطر شفابخشي و التيام زخم ها و جراحات ارتباط قبلي رخ داده است.

ازدواج اجباري:
برخي افراد تحت فشار خانواده يا دوستان به يك ازدواج از قبل ترتيب داده شده تن ميدهند. گاهي اوقات از زمان كودكي در مورد ازدواج دونفر صحبت شده است و همه خانواده بر اين اعتقاد بوده اند كه اين دونفر باهم ازدواج خواهند كرد و حالا كه اين دونفر بزرگ شده اند ، احساس فشار و اجبار ميكنند كه مجبور هستندبا يكديگر ازدواج كنند.قطعا چنين انتخاب و ازدواجي خوشبختي و آرامش به همراه نخواهد داشت.

نياز جنسي:
ازدواج فقط براي رفع نياز جنسي احتمالا نميتواند به ازدواج موفقي منجر شود. چرا كه وقتي رفع نياز جنسي مد نظر ما باشد ، عوامل مرتبط ديگر در انتخاب از چشم ما دور مي ماند.
در اين گونه ازدواج ها زيبايي هاي ظاهري همسر بيشتر مد نظر قرار ميگيرد و شتاب و تعجيل نيز عامل تاثير گذار منفي ديگري ست. اين مساله بيشتر در مردان مشاهده ميشود يا افرادي كه بسيار مذهبي هستند.
در فرهنگ عامه ، عدم ارضاي نياز جنسي سبب برخي بيماري هاي رواني دانسته ميشود. مثلا براي بهبود حال بيماران رواني برخي خانواده ها توصيه به ازدواج ميكنند، كه نه تنها حال بيمار را بهبود نخواهد بخشيد بلكه استرس و فشار رواني بيشتري ايجاد خواهد كرد؛ كه ميتواند بيماري را تشديد كند.

 

احساس گناه:
گاهي در رابطه با يك نفر احساس گناه ميكنيم و به دليل احساس گناه يا احساس ترحم با او ازدواج مي كنيم. احساس گناه يا احساس ترحم به هر دليلي كه ايجاد شده باشد، يك دليل نادرست براي ازدواج است.

احساس كمبود و تهي بودن:
گاهي افرادي كه هدفي را در زندگي دنبال نمي كنند، نمي دانند كه از زندگي چه مي خواهند، احساس ناكامي ميكنند و از زندگي خود ناراضي نيستيد،براي حل اين مشكلات  و ايجاد تنوع به ازدواج روي مي آورند، كه قطعا دليل نادرستي براي ازدواج است. گاهي احساس تنهايي ، خود فشاريست كه منجر انتخاب و ازدواج ميشود.
مشكلات ذكر شده بايد از راه هايي غير از ازدواج حل شود. ازدواج يك رابطه درماني نيست، بلكه يك رابطه صميمانه است.

thY3YYDESI

چند دليل اصلي براي جذب شدن به افرادي كه داراي ناهنجاري شخصيتي هستند:

دليل شماره ١:
به نظر ميرسد كه در نگاه اول فريب ميخورم .
همه ما سعي ميكنيم به بهترين شكل وارد موقعيت هاي جديد شويم، به ويژه آنهايي كه مربوط به جنس مخالف است. زماني كه درگير يك نامزد رمانتيك ميشويم، ميدانيم كه در حال نشان دادن جذاب ترين و دوست داشتني ترين چهره مان هستيم. نقايص،عادات بد و همه روابط مخرب گذشته به دقت مخفي ميشوند. همه ما ظاهرمان را هنگام خواستگاري جديد به دقت مديريت كنيم.افراد بزرگسال مبتلا به ناهنجاري شخصي هم همين كار را ميكنند.
ماهمگي نه تنها اطلاعات منفي بالقوه مان را از شريك جنسي جديد مخفي نگه ميداريم، بلكه اين زمينه را هم داريم كه روي چند جنبه جذاب شريكمان تمركز كنيم و هرچيز ديگري را ناديده بگيريم. اما زماني فرا ميرسد كه مشكلات متعدد، امكان ناديده گرفتن آنها را از ما ميگيرد.فقط  در صورتي ميتوانيد بيماري هاي شخصيتي را در جلسات اول متوجه شويد كه از يك روانشناس كمك بگيريد.

دليل شماره ٢: چه چيز در اين فرد ، براي اولين بار شمارا هيجان زده كرده است؟ در برخورد نخست با فردي كه جذب او شده ايد، كدام رفتار يا خصوصيات ضربان قلب شمارا بالا برد و باعث شد به خيال پردازي در مورد آينده و باهم بودنتان كنيد؟يا مثلا بي توجهي ظاهري او نسبت به شما باعث شد مصر شويد كه اورا به دست آوريد تا به شما توجه كند؟
همه ما دكمه هاي كشش داريم. اشكال كليدي يا جنبه هاي ظاهري،شخصيتي يا رفتاري كه ما را به وسوسه هاي رمانتيك ميكشاند و در عين حال راه توحه مارا به ديگر اشكالي بايد متوقف مان كند تا دوباره فكر كنيم، ميبندد.اگر جنبه هاي فيزيكي يا رفتاري معين نامزد بالقوه تات شمارا شيفته و مدهوش كرد، شما مستعد ديد كانوني هستيد، يعني به ناديده گرفتن علايم اخطار دهنده تمايل داريد، زيرا شديدا در يك يا دو مشخصه ظاهري مغلوب و مسخ شده ايد.ممكن است آنقدر شيفته و محسور يك فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي ضداجتماعي داراي زبان چرب و نرم شويد كه نتوانيد شواهدروشن را مبني بر اينكه او در رابطه يك متقلب است و اهميتي براي قانون، رابطه و حتي شما قائل نيست، بفهميد . ممكن است آنقدر افسون توجه هاي بي محاباي يك فرد مبتلا بع ناهنجاري شخصيتي و ميل به نزديك بودن او شويد كه دلايل آشكار را مبني بر اينكه او نيازمند است، ناديده بگيريد يا ممكن است آنقدر تحت تاثير موفقيت ها و دستاوردهاي يك فرد مبتلا به نابهنجاري شخصيتي خودشيفته شده باشيد كه در درستي ليست بلندبالاي استعدادها و دستاوردهاي او شك نكنيد.اگر شما تمايل به رابطه با فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي داريد، از خودتان بپرسيد دكمه هاي جذب و كشش شما كدام است؟ كدام عامل باعث ميشود قضاوت درستتان را در يك موقعيت قرار عاشقي از دست بدهيد؟ كدام مشخصه ها ديد شمارا محدود ميكند به گونه اي مه فقط قادريد مثبت هارا ببينيد؟ زماني كه پاي منافع عشقي بالقوه درميان باشد، چگونه ميتوانيد سير حركت وقايع را كند كنيد و به تصوير بزرگ تر نگاه كنيد؟قبل از اينكه به عمق فروبرويد چه كسي ميتوانيد براي توصيه هاي واقع گرايانه به شما كمك كند؟

دليل شماره ٣: من همچنان سوژه هاي نادرست مشابه را دنبال ميكنم.
اگر در خانه اي بزرگ شده ايد كه يكي از والدين تان( به ويژه والد همجنس مخالف) رفتارهاي نادرستي دارد و شما به رفتارهايش عادت كرده ايد يا به او كمك كرده ايد رفتارهايش را كنترل كند، ممكن است به جست و جوي فردي با نموداري از خصوصيات بيمارگونه مشابه برويد. هرچند ممكن است احمقانه به نظر برسداما شما احتمالا به رفتاري جذب شده ايد كه به برهم زدن رابطه تان منتهي مي شود، همه ما با اين نقل قول آشنا هستيم كه رفتاري كه ما در آغاز دوست داريم، همان رفتاري ست كه در انتها از آن متنفر ميشويم. درستي اين قاعده به خوبي در مورد عشق به فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي اثبات ميشود.
سبك زندگي او به زودي خسته كننده نيشود و به صورت تلاش هاي سطحي براي جلب توجه جلوه ميكند. توجه صميمانه مرد به جزييات و رويكرد محتاطانه اش نسبت به چيزهاي مختلف به زودي آهنگي يكنواخت و كسل كننده به خودش ميگيرد و به تهديدي براي عشق بدل ميشود. ظاهر غيرمعمول زن و رفتار او به تدريج از حالت نو و وسوسه كننده به امري خسته كننده و عجيب و غريب تبديل ميشود. رفتار آرام و مرموز او خودش را به شكلي از افسردگي سطح پايين خسته كننده نشان ميدهد كه شما را نير افسرده ميكند.
اگر با يك فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي خاص آشنا هستيد، به خاطر اينكه والد يا سرپرست مورد احترام ديگري علايم مشابهي داشته ، ممكن است بارها و بارها درگير چنين عشق آسيب پذيري شده باشيد. فقط تلاش سنجيده و كار سخت به شما كنك ميكند اين اشكال را سريعا شناسايي كنيد تا بتوانيد مسير را تغيير دهيد و كسي را پيدا كنيد تا دوباره كودكيِ ناسالم را در شما زنده نكند.

دليل شماره٤: ميخواهم كه مورد نياز معشوقم باشم.
اگر دوستان و اعضاي خانواده ممكن است از شما بپرسند: ” چرا هميشه بازنده ها را انتخاب ميكنيد؟” دليلش اين نيست كه باهوش نيستيد، نمي فهميد يا نميتوانيد خوب قضاوت كنيد، بلكه فقط به اين خاطر است مه نيازمند نجات دادن افراد و تغييرل نامزدتان هستيد. در اين مورد فكر كنيد. آيا شما دنبال جذب كسي هستيد كه آسيب پذير است و كمي هم به خاطر روابط خانوادگي و زندگي زخم خورده است، يا نياز به تعديل و رام كردن كاراكتر بچه بد ، شما را به اين انتخاب مجبور ميكند؟
براي برخي حس هويت پادرمياني ميكند و باعث ميشود به دنبال سرپرستي ، درمان و نجات همسر يا نامزدتان باشند و به نظر ميرسد تمام عمر، آنها را به زحمت و دردسر مي اندازد.
اين نياز از كجا ناشي مي شود؟
براي پاسخ به اين سوال اغلب فقط كافي است به رويكرد فرهنگمان براي اجتماعي كردن مردان و زنان نگاهي بيندازيم. زنان اغلب براي كار مراقبت ساخته شده اند. انگار كه اينكار بخشي قوي و پايدار از كد ژنتيكي جنس زن است. اغلب ما مراجعه كنندگان خانم را مي بينيم كه پدر ضداجتماعي، خودشيفته و الكي شان را رها ميكنند ، براي اينكه به آغوش يك جفت ضداجتماعي ، خودشيفته پناه ببرند.دوباره ما به كاراكتر اشنايمان برميگرديم و بسياري از ما به نقش سرپرستي به طور ناخودآگاه رو مي آوريم. البته مردان نيز نسبت به اين موضوع ايمن نيستند.هريك از ما با مردان بي شماري كار كرده ايم كه مكررا شريك هاي عشقي وابسته را كه به دنبال جلب توجه هستند، انتخاب ميكنند. دقيقا به اين دليل كه مجبورند زنان نيازمند را نجات دهند يا از آنها حمايت كنند. زماني كه بحث سرپرستي فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي به ميان ميايد تنش شروع ميشود و جواب نميدهد. رفتار سريش مانند ، چسبنده بودن، انزوا طلبي،اعمال ضد اجتماعي ، شكاك بودن، اجتناب هاي ناشي از ترس مرضي و ديگر اختلالات شخصيتي را نميتوانم تربيت كرد و تغيير داد. نه تنها موفق نميشويد، بلكه با چرخه بي انتهايي از سرپرستي و خارج كردن همسر يا نامزد از تصميمات بدتكراري، ترس از جدايي و يا طرد شدن از طرف ديگران مواجه هستيد و كارتان تمامي ندارد. اگر بخواهيد براي درمان فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي زندگي كنيد، شديدا سرخورده ميشويد و اگر تلاش مي كنيد كار سخت تغيير همسر يا نامزد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي را ادامه دهيد، ممكن است آنها بي مسئوليت شوند و شما تازه عملكرد بدي را كه قصد داشتيد برطرف كنيد، فعال تر كرده باشيد. اگر شما يك سرپرست وسواسي هستيد، مراقب گرفتارشدن در رابطه با فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي باشيد.

دليل شماره ٥:

من از جدا شدن احساس گناه ميكنم.
اگر شما در مورد رابطه با فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي شديد ، مايل به تامل يا در حال تامل هستيد، اين سوال مطرح است كه آيا نسبت به متاركه، شديدا احساس گناه يا خجالت ميكنيد؟ بسياري از افراد نميتوانند از فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي دل بكنند زيرا به دلايلي معتقدند كه:
١-آنها در مشكلات نامزدشان مقصرند و ٢-نامزد يا همسرشان نميتواند بدون آنها سركند و اين هم تقصير آنهاست. به راحتي ميتوان ثابت كرد كه اين ايده غلط است. در اينجا يك دليل مطمئن وجود دارد. فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي قبل از اينكه با شما آشنا شود اين مشكل را داشته و بعد از شماهم همچنين خواهد بود. آيا قبلا متوجه بيماري او شده بوديد؟ البته كه نه. اصولا تشخيص سخت اين اختلالات بر عهده متخصصين مجرب است زيرا علايم شديد اين بيماري ها گاهي فقط بعد از فاز اول رابطه سر بر مي آورد.
اگر با احساساتي مثل گناه، خجالت و احساس مسوليت درگير شويد، به ويژه وقتي كه هنوز با چنين شخصي ازدواج نكرده ايد، به شما توصيه ميشود به مشاور مراجعه كنيد و فكر كردن به بيماري رواني شخص ديگر را كنار بگذاريد. اين براي شما فرصت خوبي است كه مراقبت از خود و تفكر منطقي را تمرين كنيد.

IMG_6932

چطور يكديگر را دلسرد ميكنيم؟

در قسمت قبل به عواملي كه موجب نزديك شدن زوجين به يكديگر ميشود يا همان عوامل دلگرم كنند در زندگي زناشويي اشاره كرديم، در اين قسمت ميخواهيم عواملي كه موجب سردي و دور شدن زوجين از يكديگر ميشود ، مورد بررسي قرار دهيم.
ما گاهي اوقات عليرغم حسن نيت خود، با رفتارمان يكديگر را دلسرد ميكنيم.
چهار روش دلسرد كردن عبارتند از : سلطه گري زيركانه، ترساندن، تصديق نكردن پيشرفت و حساسيت بيش از حد.

?سلطه گري زيركانه: گاهي اوقات احساس ميكنيم روش ما، بهترين روش و تنها راه موفقيت و تنها راه رسيدن به هدف است. در نتيجه براي آنكه كارها درست انجام شوند، مسوليت كارها را بر عهده گرفته و پيشرفت همسرمان را ناديده ميگيريم.در اين حالت عليرغم اينكه حسن نيت داريم، عملا زيركانه سلطه گري ميكنيم. سلطه گري صرف نظر از اينكه چقدر زيركانه باشد، همسرمارا دلسرد كرده و در او احساس طرد شدن ايجاد ميكند. اموري كه معمولا در آنها به سلطه گري زيركانه روي مي آوريم عبارتند از : نظافت و خانه داري، رنگ كردن خانه، خريد، محاسبه و پرداخت صورت حساب ها، نظارت بر بچه ها و امور اجتماعي. آيا كمال گرايي شما در اين كارها، موجبات دلسردي همسرتان را فراهم ميكند؟ آيا به همسرتان اين پيام را ميدهيد كه ” فكر نميكنم بتواني؟”.

?ترساندن: وقتي انتظارات شما از همسرتان ته ندارد، او نتيجه ميگيرد كه هر چقدر موفق شودهم نميتواند به ملاك هاي شما برسد. ترساندن مثل سلطه گري زيركانه ، احساس طرد شدن و دلسردي را در همسرتان دامن ميزند. اين روش گاهي موجب افسردگي و طلاق ميشود.
” مريم از احمد انتظار دارد درآمدش را بيستر مند و روابط احتماعي شادتر، پرشور تري داشته باشد. وقتي احمد انتظار اورا برآورده نميكند، مريم ناراحت ميشود و شروع ميكند به مقايسه احمد با مردان ديگر و تحقير و انتقاد از او. احمد هم ناراحت ميشود و سعي ميكند بيشتر وقتش را بيرون از خانه بگذراند و اينگونه روز به روز بيشتر غرق در علائق و زندگي شخصي خود ميشود ، چون به اين نتيجه رسيده است كه ” هركاري بكند بازهم مريم ناراضي است وغر ميزند”
و اينگونه زن و شوهرها آهسته آهسته از يكديگر دور ميشوند.

?تاييد و تصديق نكردن پيشرفت: تصديق نكردن پيشرفت يكديگر، صورت ديگري از دلسرد كردن زيركانه است. سكوت باعث ميشود همسرتان بازخورد لازم براي ادامه دادن تلاش هايش را نگيرد. اين عمل مثل سلطه گري زيركانه ، در طرف مقابل احساس طرد شدن ايجاد ميكند.
در مثال وقتي همسرمان در حال وزن كم كردن است ، روي افزايش وزن موقت او انگشت ميگذاريم. در حالي كه ميتوانيم به پيشرفت هاي او اشاره كنيم. به جاي آنكه بگوييم
“نان، جز رژيم غذايي تو نيست” ميتوانيم بگوييم ” ميدانم رژيم گرفتن كار سختي است و تو اكثر ساعات روز را در رژيم هستي. خيلي پيشرفت كرده اي”. اين جملات ، همسرتان را دلگرم ميكنند . ياد بگيريد سخنان خود را مهربانانه شروع كنيد.

?حساسيت بيش از حد: اگر پيرو اين فرض غلط هستيد كه ” من وقتي كسي ميشوم كه از ديگران بهتر و بيشتر باشم” ، هروقت برتري خيالي شما به خطر بيافتد، دست به حمله ميزنيد. براي مثال، اگر همسرتان از سرو وضع و لباس مرد يا زن ديگري تعريف ميكند، يا از دستپخت كسي تعريف ميكند…اظهارات اورا حمل بر تحقير خودتان خواهيد كرد وعصباني ميشويد و بالاخره اين حساسيت بيش از حد بر مشاركت و خطرپذيري در زندگي زناشويي تاثير ميگذارد. چنين زن و شوهرهايي حرف يكديگر را طور ديگري ميشنوند و محتاط مي شوند.

زن وشوهرهاي دلسرد، احساس بي عرضگي ميكنند زيرا عزت نفسشان كم شده است و در نتيجه احساس ميكنند هيچ كاري از دستشان برنميايد. نااميدي زن و شوهرهاي دلسرد باعث ميشود نااميدانه عمل كنند در نتيجه موجبات شكست خود را فراهم مياورند.
باورها و انتظاراتي كه در روابط زناشويي خود پيدا ميكنيم خيلي تاثير گذار هستند. ما اين را كه همسرمان بايد چطور عمل كند ملاك عمل خود قرار ميدهيم نه رفتار او را. به همين دليل معمولا روي ضعف هاي او انگشت ميگذاريم نه روي خوبي هاي او. از اينكه اعمال همسرمان را ضعف يا نقطه قوت بدانيم به نگرش و اولويت هاي ما بستگي دارد.
وقتي اولويت ما اين است كه احساس بي عرضگي يا قرباني بودن كنيم، به دلگرمي دادن هاي همسرمان توجه نميكنيم و همسرمان بالاخره از دلگرمي دادن دست ميكشد.
وقتي اولويت ما خشنود كردن ديگران است، از طرد شدن پرهيز ميكنيم . وقتي معتقديم هرطور كه شده بايد ديگران را خشنود كنيم ، نبازهاي خود را فراموش ميكنيم و ارزش خود را از ياد ميبريم.
وقتي اولويت ما كنترل كردن است، در برابر هر تحقير و تمسخري حالت تدافعي ميگيريم و خودانگيختگي خود را از دست ميدهيم. يكي از راه هاي حفظ كنترل هم متمركز شدن روي ضعف هاي همسرمان است.
اينگونه اولويت ها در زندگي مشترك ، مارا از تعلق خاطر به يكديگر و باهم بودن دور ميكند.