نوشته‌ها

8E6E84B4-B602-44B2-BF62-5C39BA8D711A

فرسودگي شغلي

?تعريف فرسودگي شغلي:

 

فرسودگي حالتي از خستگي جسمي، عاطفي و رواني ست كه در نتيجه مواجهه مستقيم و درازمدت فرد با مردم و در شرايطي كه از لحاظ هيجاني طاقت فرساست، در وي ايجاد ميشود. در واقع فرسودگي شغلي به كاهش انگيزه در كار، ايجاد خودپنداره منفي در فرد،پاسخ درگيري هاي شديد، عدم رضايت ، كناره گيري رواني و خستگي عاطفي  و بيماري هاي رواني و جسمي منجر ميشود. 

 

? مراحل فرسودگي شغلي:

 

مراحل پنج گانه فرسودگي از نظر دكتر ساعتچي شغلي عبارتند از :

١- مرحله ماه عسل: در اين مرحله فرد احساسات شادماني وسرخوشي ناشي از برخورد با شغل جديد را تجربه ميكند.اين اخساسات عبارتند از : تهييج ، اشتياق ، غرور و چالش. وجوه نامطلوب به دو طريق ظهور پيدا ميكنند و بعد از مدتي نيروي ذخيره شده براي مقابله با نيازهاي يك محيط چالش آور به تدريج به اتمام ميرسد. در اين مرحله و در جهت مقابله با فشار رواني، بعضي از عادات و شيوه هاي رفتاري در فرد شكل ميگيرند كه غالبا براي مقابله با چالش هاي بعدي مفيد نيستند.

 

٢- مرحله كمبود سوخت: 

در اين مرحله فرد نوعي احساس مبهم زوال، خستگي و گيجي را تجربه ميكند. نشانه هاي اين مرحله عبارتند از نارضايتي شغلي، عدم كارايي ، اختلال در خواب و احساس خستگي. نتايج چنين احساساتي واكنش فرار( پرخوري و اعتياد) است.

 

٣-مرحله نشانه مزمن :

در اين مرحله نشانه هاي مرضي فيزيولوژيكي بيشتر آشكار ميشوند و فرد نيازمند توجه و كمك ميشود. نشانه هاي عادي اين مرحله عبارتند از: فرسودگي مزمن، بيناري جسمي و خشم و افسردگي. در اين مرحلع نوعي احساس خستگي و فرسودگي بر فرد مستولي ميشود. 

 

٤- مرحله بحران:

اگر احساسات و نشانه هاي مرضي مرحله سوم براي مدتي طولاني ادامه پيدا كند، فرد وارد مرحله بحراني ميشود. در اين مرحله فرد احساس ميكند كه بر او ستم رفته است و تمايلات مربوط به بدبيني ، شك و ترديد نسبت به خود، در او افزايش مي يابد.در ابن مرحله  ممكن است فرد دچارزخم معده ، سر درد ، دردهاي مزمن پشت ، فشار خون بالا و كم خوابي شود.ضمنا ممكن است اين دردها به صورت حاد نيز جلوه گر شوند.

 

٥- مرحله برخورد با ديوار: 

اين مرحله از نشانگان فشار رواني ناشي از فرسودگي شغلي با به پايان رسيدن نيروي فرد براي سازگاري با محيط كار مشخص ميشود و احتمال دارد در اين مرحله فرد شغل خود را از دست بدهد. از طرف ديگر  اين احتمال وجود دارد كه در اين مرحله و با بهبود فرد، بعضي از نشانه هاي مرضي از بين بروند: اما اين نشانه ها تغييرات فيزيولوژيكي ديگري را در فرد ايجاد ميكنند كه ممكن است رهايي از آنها ، به سادگي انجام نگيرد.

 

? راهبردهاي فردي مقابله با فرسودگي شغلي:

 

در اين راهبردها، به كاركنان سازمان ها توصيه ميشود در صورت گرفتار آمدن به فرسودگي شغلي:

١- از برنامه هاي متنوع براي بهبود وضعيت بدني خود استفاده كنند.مثلا اوقات خاصي از شبانه روز را به ورزش كردن به خصوص شنا-يوگا اختصاص دهند و همراه آن برنامه غذايي مناسب نيز استفاده كنند. بدين ترتيب مقاومت جسمي فرد در مقابل فرسردگي ناشي از فشارهاي رواني مربوط به كار ، افزايش مي يابد.

٢- اسفاده از روش هاي خاص ارميدگي كمك بسياري به رهايي از تنش هاي روزانه و انقباضات عضلاني ميكند.

٣-اگر كاركنان سازمان ها روش هاي بهترو اثربخش تر انجام دادم كارها را بياموزند، در وقت و نيروي مصرفي خود صرفه جويي خواهند كرد. بايد به خاطر داشت كه هميشه روش بهتري براي انجام دادن هر وظيفه وجود دارد كه ممكن است هنوز آن را نشناخته باشيم.

٤- در صورت امكان ، شرايط فيزيكي يا رواني كار خود را تغيير دهند و چنانچه قادر به ايجاد چنين تغييراتي در شرايط فيزيكي يا رواني كار خود نيستند ، بعضي از رفتارهاي خود را تغيير دهند( براي مثال مسئوليتي را كه از عهده انجام دادن آن بر نمي آييد قبول نكنيد). و يا سعي كنيد ارزش ها و موقعيت هاي مثبت خود را تشخيص دهيد و موارد ضروري را از موارد غيرضروري مجزا سازيد.با انجام دادن اين عمل ، نيرو و زمان خود را ذخيره ميكنيد و تمركز بيشتري را نيز به دست مي آوريد.

٥- در كارگاه هاي آموزشي تحت عنوان

 ” مديريت زمان”  شركت كنيد و با شيوه هاي اثربخش براي استفاده از وقت خود، آشنا شويد. براي مثال ميتوان با استفاده از روش خاصي كه طي آن اوقات كارفرد به بخش هاي مختلف تقسيم ميشود ، بهره وري تلاش خود را افزايش داد ودر زمان كمتر، كار بيشتري را انجام داد.

٦- از گوشه گيري و انزوا پرهيز كنيد:

اصرار نداشته باشيد كه كارها را به تنهايي انجام دهيد.صميميت خود را با دوستانتان و كساني كه دوستشان داريد افزايش دهيد. نزديكي به ديگران نه تنها افكار  جديدي را براي شما به ارمغان مي اورد، بلكه راهي براي دورشدن از افسردگي و هيجان هاي منفي خواهد بود.

٧-به ديگران بيش از حد لزوم اهميت ندهيد: اگر فكر شما به طور معمول در رابطه با مشكلات ديگران و مسئوليت هاي آنها مشغول است، سعي كنيد تا حدي كه ميتوانيد به آنان كمك كنيد. در عين حال به فكر رفع مشكلات و رشد و بهبود خود نيز باشيد.

www.fars4pic.ir

تنهايي


تنهايي
شما در اتاقتان تنها نشسته ايد، ميخواهيد با ديگران باشيد، اما نميتوانيد كسي را كه بتوان به ديدار او رفت را در نظر بگيريد.يا شايد با گروهي از انسان هاباشيد و در عين حال به گونه اي عجيب احساس انزوا و جدابودن از ديگران بكنيد. ميخواهيد با كسي درباره احساستان صحبت كنيد اما نميتوانيد كسي را تصور كنيد كه خواهان شنيدن حرف هاي شما باشد. بسياري از ما در برهه اي از زمان” احساس ناخوشايند جدابودن از ديگران و آرزوي بهبود روابط انساني” يعني تنهايي را تجربه كرده ايم. هنگامي كه روابط شخصي ما بسيار كم يا بسيار ناخشنودكننده باشد، احساس تنهايي ميكنيم.

انواع تنهايي:
تجربه تنهايي پديده رايجي است، اما انواع متفاوتي از آن وجود دارد. ما در اينجا به ٥نوع تنهايي ميپردازيم:
١- تنهايي گذرا : به صورت دوره هاي كوتاه مدت و مختصر تنهايي است، هرچند زندگي اجتماعي شخص عموما رضايت بخش به شمار مي آيد.
٢-تنهايي انتقالي: فرد در گذشته اي نه چندان دور از روابط اجتماعي خوبي برخوردار بوده است، اما اخيرا به خاطر رويداد خاصي از قبيل طلاق، مرگ عزيزان ، يا رفتن از كنار همسايه هاي قديمي، احساس تنهايي ميكند.
٣-تنهايي مزمن: كه به مدت يك دوره چندساله طول ميكشد و در طي آن هيچ گونه رابطه اجتماعي خشنود كننده اي وجود ندارد.
٤-تنهايي اجتماعي: به واسطه فقدان شبكه اجتماعي به وجود مي آيد، احساس هاي بارز در اين حالت عبارتند از ملال، بي هدف بودن،احساس محروميت و طرد شدگي.
٥-تنهايي عاطفي: به خاطر فقدان يك رابطه صميمي و عاطفي نزديك به وجود مي آيد كه نيازمند برقراري يك صميميت عاطفي است.

تنهايي و تنها بودن:
تنهايي به معناي تنها بودن نيست، ما ميتوانيم از تنها بودن خود لذت ببريم، اما گاهي هم امكان دارد به رغم حضور ديگران در دور و برمان احساس تنهايي كنيم. اما تنهايي و تنها بودن با يكديگر رابطه دارند، با اينكه اين امكان وجود دارد كه با افراد تماس دائمي و منظمي داشته باشيم و در عين حال، از لحاظ عاطفي احساس تنهايي بكنيم .غلبه بر تنهايي بدون تماس منظم با ديگران كار دشواري است.افراد تنها غالبا فرصت هاي ارتباطي را از دست ميدهند زيرا تمايلي به انجام اين كار ندارند.

? چه كارهايي را ميتوان به تنهايي انجام داد و از آنها لذت برد؟؟؟
-پياده روي مسافت طولاني
-رفتن به كنسرت
-رفتن به تماشاي مسابقات ورزشي
-رفتن به سخنراني ها
-خواندن داستان ، رمان، شعر
-شركت در مراسم مذهبي
-برنامه ريزي براي سازماندهي يك چيز
-جمع آوري اشيا يا كلكسيون
-تماشاي يك منظره زيبا
-رفتن به موزه و نمايشگاه
-يادگيري مهارت هاي جديد
-كتابخانه رفتن
-رفتن به تئاتر

علل تنهايي:
هنگامي تنهايي به سراغ ما مي آيد كه به خاطر رويدادهايي همچون مرگ، طلاق، مهاجرت به شهري ديگر و يا محروميت از قرار ملاقات ها ، شبكه هاي اجتماعي ما گسسته شوند.اما ويژگي هاي شخصي نيز در احساس تنهايي دخيل هستند. عزت نفس پايين غالباً با روابط نابسنده توام است.ممكن است كيفيت ضعيف يك رابطه عزت نفس را كاهش دهد، اما عزت نفس پايين هم فرد را از كوشش براي برقراري دوستي با ديگران بازميدارد. همچنين ادراك نادرست ديگران ميتواند در روابط تداخل ايجاد كند.اما ما ديگران را آنگونه كه واقعا هستند نبينيم ، ايجاد و حفظ يك رابطه خوب با آنها دشوار خواهد بود.
ترس از موقعيت هاي اجتماعي ( خجالت) نيز ميتواند ما را از برقراري رابطه با ديگران بازدارد.
افكاري نيز كه در هنگام برخوردهاي اجتماعي وجود دارند ميتوانند در روابط ما اختلال ايجاد كنند. اين امكان وجود دارد كه در موقعيت هاي اجتماعي، به خاطر افكاري كه داريم، از ديگران اجتناب كنيم و ياآنكه احساس ناراحتي نماييم.
تفاوت عمده ميان افرادي كه خود را خجالتي توصيف ميكنند و كساني كه چنين تصوري از خود ندارند، در نحوه تفكر آنها درباره خود است. آنهايي كه خود را خجالتي تلقي نميكنند،موقعيت را مسئول ناراحتي خود ميدانند.
افراد خجالتي ناراحتي خود را به حساب يك صفت شخصيتي ، يعني خجالتي بودن ميگذارند. اگر ما خودمان را خجالتي بدانيم، احتمالا بر اساس همان برچسب زندگي خواهيم كرد.
گاهي اوقات مهارت هاي اجتماعي ضعيف باعث اختلال در روابط و تنهايي ما ميشود.ممكن است به اين خاطر تنها باشيم كه نميدانيم يا فكر ميكنيم نميدانيم چگونه با ديگراني كه دور ورمان هستند رفتاركنيم و افراد تنها مهارت هاي اجتماعي خود را كمتر از حد واقعي تصور ميكنند. ( اين مهارت ها شامل صحبت كردن در جمع، لبخند زدن، تماس چشمي بهتري برقرار ميسازند و از حركات مناسب تري براي بيانشان استفاده ميكنند).

براي تنهايي مان چه كار كنيم؟
بهترين راه براي خنثي كردن اين عوامل شايد صرفا آن باشد كه در دوربر ديگران باشيم، مراودات خود را بيشتر كنيم و خود را از قرار گرفتن در مراكز عمومي و شلوغ محروم نكنيم.
از برخي واكنش هاي ادمي مثل فعل پذيري، پرخوابي، استفاده از آرامبخش ها يا الكل يا مواد مخدر، تماشاي بيش از حد از تلوزيون يا موبايل ، اعتياد به كار باعث تشديد انزوا و تنهايي ميشود خودداري كنيم زيرا اين قبيل كارها مارا بيشتر به سمت تنهايي درونيمان ميبرد.
اگر مهارت هاي اجتماعي ما حقيقتا نابسنده و ناكافي است، شايد بهترين راه اين است كه با مطالعه كتاب ها، شركت در كارگاه هاي روانشناسي و دقت در رفتار و مهارت هاي ارتباطي افراد مختلف و حاذق ، توانمندي هاي خودمان را افزايش دهيم.
يك راه غلبه بر ترس هايمان، اين است كه آنقدر خودمان را در موقعيت هاي اجتماعي قرار دهيم، كه ترسمان از بين برود. هرعاملي كه باعث اجتناب از ديگران شود، خودش ميتواند دليلي براي انزوا و تنهايي شود.

تنهايي از آن دست چيزهايي ست كه اگرزياد از حد در آن غوطه ور شويم ميتواند تمام زندگي ما را تحت شعاع خود قرار دهد.

پس اي دوست اندازه نگه دار  كه اندازه نكوست

IMG_0347

فاصله سني مناسب بين فرزندانمان چقدر است؟

فاصله سني مناسب بين فرزندانمان چقدر است؟
اگر فاصله سني ميان بچه ها كم باشد يا بچه ها چندقلو باشند، موضوع رقابت و زير سوال بردن و اول شدن به يك مساله جدي تبديل ميشود.
از سوي ديگر وقتي فاصله سني از سه يا چهارسال ميگذرد اين امر باعث ايجاد يك رابطه نابرابر بين بچه ها شده و موضوع فرماندهي و فرمانبرداري شكل ميگيرد و نوع حسادت و رقابت ها عوض ميشود.
بهترين فاصله سني بين فرزندان نه كمتر از ٣ سال و نه بيشتر از ٥ سال است؛ تا هم سيستم خانواد تقويت شود و هم فرزندان در معرض آسيب هاي احتمالي قرار نگيرند.
اين فاصله سني كمك ميكند تا بچه ها هر دو در يك رده سني و از يك نسل باشند . در نتيجه ميتوانند با همديگر رفاقت كنند نه رقابت.از سوي ديگر بچه ها با فاصله سني مناسب ميتوانند باهم رفيق تر باشند و توافق و تفاهمي كه اغلب در دوره نوجواني به خاطر ماهيت ارتباط با بزرگترها محدود ميشود و نميتوانند با پدر و مادرشان داشته باشند، با همديگر تجربه كنند.اگر فاصله سني دو كودك كم باشد، آسيب هاي رواني احتمالي فرزند اول هم به مراتب كمتر ميشود.
در برخورد با فرزند اول،والدين بسيار كمالگرا هستند ؛ چه در مورد تربيت رواني و چه در زمينه مراقبت هاي جسمي. به عبارت ديگر بايد و نبايد ها در مورد فرزند اول بسيار زياد است، در حالي كه در مورد فرزند دوم به اين نتيجه ميرسند كه خيلي از رفتارهاي قبلي، حساسيت هاي بي مورد بوده است. بنابراين بسياري از اين رفتارها با تولد فرزند دوم در مورد هردو كنترل ميشود.اين در حالي است كه وقتي فاصله سني دو فرزند زياد است، فرزند اول زمان طولاني تري تحت آسيب هاي ناشي از حمايت ها و سختگيري هاي افراطي پدر و مادر قرار ميگيرد. اما وقتي اين فاصله طبيعي باشد، به دليل تقسيم ناخوادگاه توجه والدين بين دو فرزند، آسيب هاي رواني ناشي از توجه بيش از حد در مورد فرزند اول ناخوداگاه كنترل ميشود. همانقدر كه فاصله سني بيشتر از ٥سال ميتواند در رابطه بين دونفر مشكل آفرين باشد،فاصله سني كمتر از ٣ سال هم دردسر ساز است.
زماني كه والدين آمادگي نداشته باشند و اين فاصله كمتر از ٣ سال باشد، آرامش رواني فرزند اول به خطر مي افتد،چون رابطه بين فرزند و والدين هنوز از نظر عاطفي به طور كامل شكل نگرفته است كه پاي فرزند دوم به ميان مي آيد . شايد حوردن شير مادر براي فرزند اول به مدت يكسال و ٦ ماهگي براي او كافي باشد، اما از نظر تامين منبع عاطفي اين سن زمان مناسبي براي گرفتن فرزند از شيرآن هم به خاطر تولد فرزند بعدي نيست.
در حقيقت قبل از تصميم براي تجربه دوباره پدر و مادرشدن ، اجازه دهيد كه تعلق خاطر و امنيت فرزند اول كاملا شكل بگيرد و به ثبات برسد؛ سپس براي تولد فرزند دوم برنامه ريزي كنيد.

نغمه سلطاني-كارشناس ارشد روانشناسي

IMG_8793

 

????
.
آیا درباره قصه_درمانی چیزی شنیده اید ؟

یکی از روشهای برطرف کردن مشکلات رفتاری و اجتماعي کودکان ، قصه درماني ست ،زیرا کودک از شخصیت های داستان تاثیرات مثبت زیادی می پذیرد و توانايي روبرو شدن با مشكلات و يافتن راه حل براي آنها را پيدا مي كند. بنابراين ما ميتوانيم از طريق تكنيك قصه درماني به صورت غيرمستقيم آموزش هاي تربيتي را به كودكمان بدهيم.
.
? با توجه به تاثيرات قصه درماني در شكوفايي و رشد كودكان، مركز مشاوره حكمت درصدد برآمد مجموعه كارگاه هايي با عنوان توانمندسازي كودكان را تشكيل دهد تا به شما والدين عزيز در تربيت فرزندانِ عزيزتان،ياري رساند.
.
جهت كسب اطلاعات بيشتر با مركز مشاوره حكمت تماس حاصل فرماييد.

IMG_9511

سوگ

تجربه سوگ
“خدايا به من رحمت عطا كن تا آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم با آرامش بپذيرم ، و شهامت عطا كن تا آنچه را ميتوانم ، تغيير دهم. خدايا تغيير ذهن و خرد عطا كن تا تفاوت اين دو را بفهمم”.

اگرچه سوگواري براي يك فقدان ، تجربه اي خوشايند نيست ، با اين حال بخشي از زندگي است كه براي هركسي پيش مي آيد. تجربه سوگ بر احساسات، جسم، افكار و رفتار شما تاثير ميگذارد. ما دراين مطلب به بررسي احساس و افكارسوگ ميپردازيم.

احساسات:
باتوجه به نوع و ماهيت فقدان، افراد احساسات متفاوتي را تجربه ميكنند.شايع ترين احساساتي كه افراد در جريان فقدان تجربه ميكنند، عبارتند از:

غمگيني:  ممكن است احساس پوچي،طردشدگي و افسردگي كنيد و به طور غيرمنتظره اي گريه كنيد.اغلب ضروري است قبل از رسيدن به مرحله پذيرش و سازش يافتگي ، رنج و ناراحتي فقدان عزيزان را احساس كنيد.

خشم: ممكن است غيرمنصفانه بودن فقدان و ناتواني شما در كنترل آن باعث احساس ناكامي در شما ميشود.از برگرداندن اين خشم به سوي خود اجتناب كنيد و به ياد داشته باشيد اگرچه نميتوانيد فقدان را كنترل كنيد ولي بر سوگواري خود كنترل داريد.

احساس گناه:  ممكن است از اينكه فرد كاملي نيستيد يا نتوانستيد جلوي فقدان را بگيريد احساس گناه كنيد. به ياد داشته باشيد كه همه ما انسان هاي جايزالخطايي هستيم كه در دنيايي غيرقابل پيش بيني زندگي ميكنيم.افراد وقتي به كارهايي فكر ميكنند كه شايد ميتوانستند براي جلوگيري از فقدان انجام بدهند بيشتر رنج ميبرند، اما در بيشتر موارد هيچ كاري از دست شما براي جلوگيري از اين اتفاق ساخته نبوده و نيست.

اضطراب: ممكن است نگران شويد كه ” آيا ميتوانم اين فقدان را تحمل كنم؟” . فقدان ما را با آسيب پذيري و فناپذيري خودمان رو در رو ميسازد. عجيب نيست كه افراد بعد از دست دادن عزيزي اين احساس را داشته باشند .

تنهايي: تنهايي احساس پيچيده مركب از غمگيني و اضطراب است. سعي كنيد راه هاي مقابله با تنهايي خود را تقويت كنيد. مثلا بعضي از اين روش ها تقويت روابط اجتماعي ، مهارت پاسخ دهنده بودن در روابط، تغيير طرزفكر و… ميباشد.

خستگي: ممكن است احساس خستگي و فرسودگي كنيد. اين نوع احساسات واكنشي طبيعي نسبت به فشاررواني است و نبايد آن را كمبود يا نشانه ضعف خود بدانيد.

شوك: اگر فقدان ، ناگهاني و غير منتظره باشد ممكنن است شوك يا همان ضربه رواني به شما وارد كند. شوك ، ناباوري و بهت زدگي ، اولين مرحله سوگواري را تشكيل ميدهند.

افكار:
پس از تجربه فقدان احتمالا افكاري به ذهن شما خطور ميكند و از اينكه متوجه ميشويد كه ديگران نيز چنين افكاري دارند ممكن است تعجب كنيد.

اين افكار شامل موارد زير است:

ناباوري: ناباوري در مرحله اوليه سوگ اتفاق مي افتد. پذيرفتن واقعيت فقدان در وهله اول بسيار سخت است كه ما در اين مرحله واكنش هاي متفاوتي از افراد ميبينيم.گاها ديده ميشود كه احساس داغداري وجود ندارد. انگار كه اتفاقي نيوفتاده است، شخص يا در حالت شوك و بهت زدگي است يا به طور كامل وجود مسئله را انكار ميكند.

سردرگمي: گاهي احساس گيجي و آشفتگي ميكنيد و متمركز شدن روي موضوع برايتان سخت ميشود.در اين صورت به خود فرصت دهيد و انتظار نداشته باشيد كه عملكرد شما در اين حالت بيشتر از سطح عادي باشد.
اشتغال ذهني: ممكن است افكار شما به طور كامل بر مسئله فقدان و آرزوي بازگشت به گذشته متمركز شود. اشتغال ذهني درمرحله دوم سوگواري امري متداول است.

خيال پردازي: ممكن است شما خصوصيات خوب فردي را كه از دست داده ايد در ذهن خود مجسم كنيدو حس كنيد كه به گذشته برگشته ايد يا اينكه آن فرد هنوز زنده است و دائما در خيالتان با او زندگي ميكنيد و خاطرات مشترك بسازيد، در صورتي كه او ديگر نيست و اينها فقط زاييده ذهن و تخيل شما هستند.

? تكاليفي كه در جريان سوگواري به شما كمك ميكند:
١-پذيرش واقعيت فقدان: بايد اين واقعيت را پذيرفت كه فقدان واقعي است و نميتوان وضعيت را به حالت گذشته برگرداند، فقدان واقعيتي دردناك است و تحمل آن به زمان نياز دارد.اصلا سعي نكنيد با كمتر جلوه دادن و انكار اهميت فقدان، از تجربه سوگ فرار كنيد.اصولا به افراد داغديده توصيه ميشود كه با اشيا و مكان و ساير نشانه هايي كه تداعي كننده فرد از دست رفته است، رو به رو شوند.
زماني را تعيين كنيد كه به طور كامل تمام موضوع ها، طرح ها و خواسته هايي را كه اميد كاذب شما مبني بر بازگشت فرد از دست رفته را تقويت ميكند، كنار بگذاريد.در اينجا و اين لحظه ديگر مهم نيست كه چه كاري از دست شما براي جلوگيري ازين فقدان برميامد ، زيرا ديگر نميتوان شرايط را مثل گذشته كرد، پس شرايط پيش رويتان را هموارتر كنيد.

٢-تجربه كردن ناراحتي و سوگ:
درعين اينكه شما بايد زماني را براي سوگواري سپري كنيد تا كم كم اين غم التيام يابد ولي فراموش نكنيد كه بايد بتوانيد بين تنهايي و بهره مندشدن از حمايت ديگران، توازن خوبي برقرار كنيد. قطعا اطرافيان شما از اينكه دائما شمارا مغموم و افسرده ببينند خوششان نمي آيد و ممكن است به مرور زمان آنهارا خسته كنيد.
سعي كنيد از نشخوار فكري و سوال هاي آشفته مانند “چرا اين اتفاق براي من افتاد، هرگز نميتوانم روي پا بايستم و زندگيم را مديريت كنم و…” دوري كنيد.

٣- سازگاري با زندگي تازه:
زندگي ما پس از فقدان تغيير ميكند و هيچ راهي براي اجتناب از اين موضوع وجود ندارد.زندگي از فصل هايي تشكيل شده و ماهرگز نميدانيم كه پايان يك فصل و آغاز فصلي ديگر، چه موقع خواهد بود.اين واقعيت را قبول كنيد كه زندگي چالشي است كه مستلزم يادگيري مهارت هاي جديد، سازگاري با تجارب تازه است .

٤-برگشت به زندگي:
وقتش است به زندگي خود ادامه دهيد. اين به اين معنا نيست كه فقدان را از ياد ببريد بلكه تجارب گذشته شما چه خوب و چه بد به رشد و تكامل شما كمك ميكند . ادامه دادن به زندگي به معناي فراموش كردن افراد و رويدادهاي گذشته نيست، بلكه صرفا به اين معناست كه آماده شروع زندگي جديدي بشويد.
سرگرم كردن خود با فعاليت هاي سازنده، مهارت مفيدي براي منحرف ساختن حواس خود از افكار افسرده ساز است. علاوه بر اين پرداختن به فعاليت هاي هدفمند فرصتي فراهم مي آورد تا بعد از آشفتگي هايي كه پشت سر گذاشته ايد، احساس بهتري در شما و زندگيتان ايجاد شود.

IMG_9423

مراحل رشد زبان كودك از يك سالگي تا ٥سال

رشد زبان كودك از ١ تا٢ سالگي:

منظورما از رشد زبان (شنيدن، درك كردن،حرف زدن) مي باشد.
?وقتي از او سوال ميشود به قسمت هاي بدن اشاره ميكند.
?از گفتار يا صدايي به غير از گريه براي جلب توجه استفاده ميكند.
?دستورهاي ساده را اجرا ميكند و سوال هاي ساده را ميفهمد(اون چيه؟ توپ رو قل بده، مامانو بوس كن، كفشات كوش؟)
?به داستان ها با آوازهاي ساده گوش ميدهد.
?وقتي اسم تصاوير گفته ميشود به آنها اشاره ميكند.
?هرماه كلمه هاي بيشتري را بيان ميكند.
? از سوال هاي يك يا دو كلمه اي استفاده ميكند( پيشي كو؟ باي باي،اون چيه؟).
? از انواع حروف بي صدا در ابتداي كلمات استفاده ميكند.

.
رشد زبان كودك از٢تا ٣ سالگي:

? دراين سن كودك شما تفاوت معاني را درك ميكند( برو/وايسا/ داخل/ بزرگ/كوچك)
? درخواست هاي دو مرحله اي را انجام ميدهد (كتابو بردار و بذار روي ميز)
?تقريبا براي همه چيز يك كلمه استفاده ميكند.
?از جمله هاي دو يا سه كلمه اي براي حرف زدن و سوال كردن درباره چيزها استفاده ميكند.
?بيشتر حرف هاي اورا افراد آشنا درك ميكنند.
?معمولا با نام بردن اشيا آنها را درخواست ميكند يا توجه شمارا به آنها جلب ميكند.

رشد زبان كودك از ٣ تا ٤ سالگي:

?وقتي از اتاق ديگر صدا ميكنيد ، ميشنود.
صداي راديو و تلوزيون را با همان صدايي كه ساير افراد خانواده ميشنوند ، او نيز ميشنود.
پرسش هاي ساده را ميفهمد( كي، چي، كجا، چرا).
?درباره كارهايي كه در مهد يا در خانه دوستانش انجام داده اند حرف ميزند.
?حرف زدنش به قدري واضح است كه افراد غريبه هم معمولا ميفهمند.
?از جمله هاي زيادي استفاده ميكند كه چهاركلمه يا بيشتر دارند.
?معمولا راحت و بدون تكرار بخش ها يا كلمه ها حرف ميزند.

رشد زبان كودك از ٤تا ٥ سالگي:

?به داستان هاي كوتاه توجه ميكند و به سوال هاي ساده درباره آن جواب ميدهد.
?بيشتر حرف هايي كه در اطرافشان زده ميشود را مي شنوند و درك ميكنند.
?مثل همه بچه ها حروف صدادار را توليد ميكند.
?از جمله هاي داراي جزييات استفاده ميكند
( دوست دارم كتاب هايم را بخوانم).
?داستان هايي با موضوع مشخص ميگويد.
?راحت با كودكان و بزرگسالان ارتباط برقرارميكنند.
?بيشترصداها را درست تلفظ ميكنند ( شايد در بعضي از آنها مشكل داشته باشد، مثل چ، ز، ش، ث).

IMG_9204

پيش بيني كننده هاي ازدواج موفق

پيش بيني كننده هاي ازدواج موفق:
يكي از يافته هاي بسيار ارزشمند محققان اين است كه كيفيت ارتباط پيش از ازدواج شاخص فوق العاده ارزشمندي براي پيش بيني موفقيت ازدواج است.
ما در اينجا به چند نكته از اين شاخص ها اشاره خواهيم كرد:
?١- انتظارات واقع بينانه اي از مشكلات ازدواج دارند.
زوج هاي موفق با خوش باوري و ساده لوحي به سوي ازدواج گام برنميدارند.آنها مشكلات ازدواج را ناديده نميگيرند و متوجه اين مطلب هستند كه ” ارتباط” هميشه بي دردسر نخواهد بود و نيست.
زوج هاي موفق اكثراً بر اين نكته واقف هستند كه در صورتي زندگي خوشايندي خواهند داشت، كه باهم براي اين زندگي تلاش كنند.
?٢-خوب ارتباط برقرار ميكنند :
توانايي ابراز و بيان به طور موثر ، براي ارتباط موفق امري حياتي ست. مهارت هاي ارتباط موثر از زمره مهم ترين مهارت هاي ارتباطي هستند كه همسران ميتوانند آنرا فرا بگيرند و در بهبود آن تلاش كنند.
?٣- تعارض هارا به صورت مناسب حل ميكنند:
عدم توافق در هر ارتباطي اجتناب ناپذير است.همسران قطعاً بر سر تمام امور باهم توافق ندارند، اما لازم است كه بدانند و يا بياموزند كه چگونه علي رغم تعارضها با موفقيت كار كنند و اثربخش باشند. هرچند در نظر گرفتن اختلاف نظرها و تعارض ها و حل آنها پيش از ازدواج به همسران شانس بيشتري براي زندگي شادتر خواهد داد.
?٤- احساس خوبي از شخصيت همسر خود دارند.
بسيار مهم است كه صادقانه و از صميم قلب كسي را كه با او قصد ازدواج داريد، دوست بداريد. يا به عبارت ديگر،همسر شما همانند بهترين و صميمي ترين دوست شما باشد. البته نه به اين معني كه بعد از ازدواج ديگر نيازي به دوستان صميمي نيست، بلكه منظور اين است كه هرچه ويژگي هاي همسرتان بيشتر به گونه اي باشد كه در جرگه دوستان صميمي قرارگيرد، ارتباط موفق تر و شادتري خواهيد داشت. دوست داشتن شخصيت همسر ، عامل مهمي در ارتباط سالم است.
?٥- بر سر ارزش هاي اخلاقي و مذهبي با يكديگر توافق دارند.
همسران موفق ، با داشتن باورهاي مشترك، احساس صميميت و نزديكي بيشتري ميكنند و معمولا درباره ارزش ها و باورهاي اخلاقي و مذهبي داراي توافق عام و كلي هستند. ارزش هاي مشترك بنيان و پايه اي مهم براي بناي ارتباط همراه با مراقبت و پايدار است.
?٦- نقش برابر در ارتباط باهم دارند.
همسران موفق به يكديگر اجازه ميدهند تا علايق فردي و توانمندي هاي بالقوه خود را رشد دهند. براي آنها مهم است كه همسر آنها هماني شود كه ميتواند باشد. آنها يكديگر را به داشتن روابط خويشاوندي و حفظ دوستي هاي قديمي تشويق ميكنند، چرا كه اينگونه روابط، زندگي را پربارتر ميسازد و به آن غنا ميدهد. همسران شاد ميتوانند رضايت را در تمام موقعيت ها درك كنند. چه در زماني كه باهم هستند، يا درزمان آرامش يا در هنگام كار و يا زمان شوخي و بذله گويي…

IMG_8793

مجموعه كارگاه هاي توانمندسازي كودكان از طريق قصه درماني

.
آیا درباره قصه_درمانی چیزی شنیده اید ؟

یکی از روشهای برطرف کردن مشکلات رفتاری و اجتماعي کودکان ، قصه درماني ست ،زیرا کودک از شخصیت های داستان تاثیرات مثبت زیادی می پذیرد و توانايي روبرو شدن با مشكلات و يافتن راه حل براي آنها را پيدا مي كند. بنابراين ما ميتوانيم از طريق تكنيك قصه درماني به صورت غيرمستقيم آموزش هاي تربيتي را به كودكمان بدهيم.
.
? با توجه به تاثيرات قصه درماني در شكوفايي و رشد كودكان، مركز مشاوره حكمت درصدد برآمد مجموعه كارگاه هايي با عنوان توانمندسازي كودكان را تشكيل دهد تا به شما والدين عزيز در تربيت فرزندانِ عزيزتان،ياري رساند.
.
جهت كسب اطلاعات بيشتر با مركز مشاوره حكمت تماس حاصل فرمايي

IMG_8849

٢٠ راه براي شفاي كودك درون:

٢٠ راه براي شفاي كودك درون:

١-وقتي دلتان ميگيرد، گريه كنيد. هرگز جلوي خودتان را نگيريد.گريستن نشانه انسان بودن شماست، به علاوه كودك درونتان نيز آرام خواهدشد.
٢-از ته دل بخنديد، خنده شفاي دردها و غذاي روح است و به علاوه با خنديدن به كودكتان درونتان اجازه ميدهيد تا ظاهر شود.
٣-در هنگام لزوم از گفتن نه به ديگران نترسيد.با اين كار درونتان از خوشحالي بِشكَن ميزند، چون چيزي را به او تحميل نكرده ايد.
٤-عمرتان كوتاه تر از آن است كه باكساني كه دوستشان نداريد به خاطر مصلحت انديشي رفت و آمد داشته باشيد.وقت خود را با كساني بگذرانيد كه به آنها علاقه منديد و از بودن با آنها لذت مي بريد. به اين تربيت كودك درونتان احساس امنيت و آرامش بيشتري خواهد كرد.
٥-از انتقاد نسبت به خود دست برداريد. در چنين لحظاتي كمي درنگ كنيد. شما در حال شلاق زدن كودك درونتان هستيد. شلاق را به دور بياندازيد و با او مهربان باشيد.
٦-در پي كسب بهترين نمره و يا بيشترين امتياز نباشيد و در حد توانتان از خود انتظار داشته باشيد. وقتي توقع زيادي از خود داريد و يا خود را خسته ميكنيد يعني به كودك درونتان فشار آورده ايد.
٧-به طبيعت سر برنيد و در آغوش طبيعت خود را رها سازيد و به جست و خيز بپردازيد. با اينكار به كودك درونتان فرصتي براي ابراز وجود ميدهيد.
٨-اگر آدم خشكي هستيد كمي شوخ طبعي را چاشني شخصيت دروني خودتان كنيد، تا ديگران در ارتباط با شما متوجه حضور ” كودك درونتان” شوند.
٩- دردهاي جسماني فرياد خفه شده كودك درون شما هستند، پس علاوه بر درمان هاي جسماني براي رابطه خود با وي فكري كنيد.
١٠-كودك درونتان براي سخن گفتن و ارتباط با خدا مكان نمي شناسند. پس هرجا كه احساس كرديد مايل به صحبت با خدا هستيد با او حرف بزنيد.
١١-شب عروسي خود را به شبي زيبا تبديل كنيد، حتما جشن بگيريد و حتما لباس دامادي يا عروسي بپوشيد. بدون شك اين تجربه به يادماندني كمتر تكرار خواهد شد و چيزي نميتواند جايگزين عشق ، هيجان و شوق آن شب بشود.
١٢-لباس شاد پوشيدن حق شماست. لباس شاد و با رنگ هاي دلخواه بپوشيد. و اگر از پوشيدن لباسي احساس خوبي نداريد، آن را نپوشيد.
١٣-وقتي از سوي كسي ستايش ميشويد و يا مورد تحسين قرار ميگيريد، به جاي شكسته نفسي و تعارف از او تشكر كنيد.مطمعناً شما لايق آن هستيد و اين توصيه اي ست از طرف كودك درون به شما.
١٤-اگر امكان دارد سري به محله هاي دوران كودكيتان بزنيد و با دوستان و همسايگان سابق خود احوالپرسي نماييد .
اگر چنين چيزي امكان ندارد ميتوانيد در خيابان و كوچه هاي قديمي پرسه بزنيد و از فروشگاه هاي قديمي خريد كنيد.
١٥-به ياد داشته باشيد كه حل مشكلات به تنهايي نشانه شجاعت نيست در صورت لزوم از افراد حرفه اي مثل روانشناس ها كمك بگيريد،به كمك هم راه حل هاي موثري براي مشكلات قديمي خواهيد يافت.
١٦-مراقب گفت و گوهاي دروني خود باشيد وقتي پيام هاي منفي دريافت ميكنيد، بدانيد كه در حال بدرفتاري نسبت به خود هستيد، پس جاي آنها را با پيام هاي اميدبخش و مهرآميز عوض كنيد.
١٧-اعضاي خانواده و دوستان نزديك خود را در آغوش بگيريد و ببوسيد اين كار را به صورت يك سنت پابرجا درآوريد، تماس بدني كودك درون ديگران را به شما نزديك ميكند.
١٨-فهرستي از كارهاي ناتمام تهيه كنيد و براي انجام آنها برنامه اي تدوين كنيد، با اين كار نه تنها انتقادگر دروني را خلع سلاح ميكنيد، بلكه كودك درونتان را نيز خشنود خواهيد ساخت.
١٩-نامه اي مهرآميز و عاشقانه به كودك درونتان بنويسيد و از او به خاطر همه چيز قدرداني كنيد و سپس آن نامه را در جايي در دسترس قرار دهيد و هرچندوقت يكبار به آن نگاهي بياندازيد، تا يادتان باشد كه بايد به او مهر بورزيد.
٢٠- كودك درونتان را نقاشي كنيد. براي اين كار كاغذي سفيد برداريد و با دست چپ يا (غيربرتر)، تصوير او را بر روي كاغذ طراحي كنيد، به راستي كودك دونتان چندساله است؟
چه شكلي است؟
چه اسمي براي او ميگذاريد؟

IMG_8437

كدام والدين فرزنداني بيمار يا ناتوان تربيت ميكنند؟

نغمه سلطاني-كارشناس ارشد روانشناسي

علاوه بر انواع سبك هاي فرزندپروري كه قبلا مفصل توضيح داده شد، متوجه ميشويم كه هر دسته از والدين (به جز آنهايي كه ميتوانند به نيازكودكان پاسخ دهند و توقع و كنترل معقولي بر رفتار آنها داشته باشند)، در عمل فرزنداني بيمار تربيت ميكنند.والدين سهل گير فرزنداني ضعيف و بدون اعتماد به نفس، والدين سخت گير و مستبد فرزنداني پرخاشگر تربيت ميكنند.
اما در اين بين تقسيم بندي ديگري وجود دارد كه به آن اشاره خواهد شد:

?رابطه مضاعف:
اين رابطه مربوط به والديني است كه به دلايل مختلف، پيام هاي دولايه اي را براي فرزندان خود ارسال ميكنند.
به عنوان مثال: مادري كه در ظاهر ازانجام كار فرزندش رضايت دارد، اما با رفتار غيركلامي خود، پيام مخالفي را به فرزندش ميدهد.
الگويي كه ” بله…..اما….” در كلام آنها زياد ديده ميشود. انگار يك ترديد و عدم قاطعيت در رفتار انها وجود دارد، و صداقت و يكپارچگي ندارند.

?والدين ناهماهنگ:
اين والدين نيز به نوعي فرزنداني بيمار توليد ميكنند. در اين الگو يكي از والدين با امري موافق است و ديگري مخالف و فرزندان آنها سردرگم ميشوند و به سمتي سوق پيدا ميكنند كه راحت تر، آزاد تر باشند. در نتيجه از نظر اخلاقي ضعيف تربيت ميشوند چون آنها اصول محكمي براي تبعيت نمي شناسند.
آسيب يك تربيت هماهنگ كه همه اصوال آن درست نيست بهتر از يك تربيت ناهماهنگ است.

?جا به جايي نقش ها:
خانواده هايي كه در آنها پدر نقش مادر و مادر نقش پدر را ايفا ميكند. پدرومادر هركدام وظايف خاص خود را دارند.
پدر در زندگي مظهرقدرت، اقتدار و توقع،
مادر مظهر مهر ، پاسخدهي و حساسيت نسبت به نيازهاي عاطفي است.
مادري كه سعي ميكند وظايف پدر را جبران كند، گاهي نه پدر است و نه مادر يا به عبارت ديگر هم نقش مادري را خوب ايفا نميكندو هم نقش پدري را تخريب ميكند. برعكس اگر پدري نقش يك مادر مهربان را به خود بگيرد، هم نقش مادري را تضعيف ميكند و هم جايگاه پدري را در نظام روان شناختي كودك متزلزل ميكند. بنابراين چنين كودكاني، چه دختر و چه پدر به خصوص در نقش جنسي خود ضعيف عمل ميكند و هويت جنسيشان دچار مخاطره ميشود.

?والدين بيمار و عصبي:
والديني كه دچار اختلالات رواني باشند ، فرزنداني مشكل دار تربيت خواهند كرد.اين  والدين به چند دسته تقسيم ميشوند:
١-والديني كه داراي بيماري هاي عصبي هستند، مانند وسواس، اضطراب يا افسردگي.
٢-والديني كه اختلال شخصيت دارند و خود شيفته هستند.
دسته اول به دليل ناتواني و در معرض گذاشتن الگوهاي غلط، ريسك تربيت فرزنداني بيمار را افزايش ميدهند و دسته دوم به دليل اينكه توانايي برقراري ارتباط صحيح با فرزندان خود ندارند، فرزنداني بيمار تربيت ميكنند.
مثلا مادر وسواسي با اعمال قانون هاي خاص، حساسيت هاي نا به جا، باعث ميشود كودك هميشه بايد در چهارچوب قوانين و مقررات خاصي رفتار كند و نتواند در سن مناسب خودش زندگي كند.
يا مادر خودشيفته به دليل مشغول بودن به كارهاي شخصي خودش، نميتواند توجهي به نيازهاي كودك كند.

?والدين غايب:
والديني كه غايبند، معمولا فرزندان خود را تنها ميگذارند، رها كردن كودكان و تنها ماندن آنها زمينه را براي رشد الگوهاي منفي رفتاري فراهم ميكند. از طرفي كودكان را به اين باور كه نيازمند هدايت يا حمايت ديگري نيستند واقف كرده، آنها را مستعد آسيب هاي اجتماعي ميكند.گاهي يكي از والدين غايب است كه در اين صورت بار مسئوليت روي دوش يك والد قرار ميگيرد و در دراز مدت ضمن خسته و عصبي كردن او،امكان تربيت بهينه و درست از بين مي رود.از طرف ديگر به دليل اينكه پدر و مادر هريك داراي نقش هاي خاص خود هستند و به نيازهاب متفاوتي پاسخ مي دهند، غايب بودن هريك از آنها زمينه را براي آسيب پذيري كودكان فراهم ميكند.
پدر يك نيمه رواني از بدن كودك است و مادر نيمه ديگر. براي داشتن يك كودك سلامت ، اين دو نيمه بايد مكمل يكديگر باشند.

?والدين نابالغ:
والديني كه از هويت يافتگي كافي برخوردار نيستند ، نيز فرزنداني بيمار تربيت ميكنند. اين والدين يا از پختگي كافي برخوردار نيستند و عميقا به بلوغ فكري نرسيده اند و يا كسايي هستند كه هنوز آمادگي ازدواج نداشته و يا آمادگي والدگري ندارند.آنها فرزند را به عنوان يك بازيچه و يا به طور ناخواسته به دنيا مي آورند. گاهي چنين والديني مسئوليت فرزندپروري خود را به والدين خود يعني پدربزرگ ها و مادربزرگ ها مي سپارند. دخالت الگوهاي ديگر در فرزند پروري هويت يافتگي فرزندان را به دليل عدم هويت يافتگي والدين به خطر مي اندازد.