نوشته‌ها

12

دلایل نادرست ازدواج

دلايلي هست كه فرد به خاطر آنها ازدواج ميكند ولي همان دلايل ميتواند ازدواج را با مشكلات و تضادهاي قابل توجهي رو به رو كند.
از جمله اين دلايل ميتواند به موارد زير اشاره كرد:

شورش بر عليه والدين:

براي بسياري از ما راحت نيست كه اقراركنيم كه با والدين خود تعارض و كشمكش داريم. تعارض با والدين ميتواند يكي از دلايلي باشد كه فرد جوان را به سوي ازدواج سوق ميدهد. وقتي كه فردي در خانواده اي زندگي ميكند كه والدين او اهانت كننده و تحقير كننده هستند، يا به شكل هاي گوناگون بي توجهي و بي مهري به فرزندشان ميكنند ، به نظر مي رسد كه فرزندان ازدواج را دليل موجه و مناسبي براي گريز از خانواده و دور شدن از آن بستر نا امن ميدانند.
اما آيا واقعا در انتخاب ميتوانند موفق عمل كنند؟ 
آيا به آرامش و استقلالي كه در طلب آن هستند را در زندگي جديد پيدا خواهند كرد؟
آيا داشتن دليل موجه براي ترك خانواده، لزوما دليل موجهي براي ازدواج خواهد بود؟
در اين گونه موارد بهتر است كه افراد استقلال شخصي خود را بسط دهند و با خانواده خود رو در رو شوند و به روابط خود بيانديشند و براي مشكلات و مسائل خود راه حلي پيدا كنند تا درگير ازدواج شوند. با ازدواج ميتوان از يك شرايط فاجعه بار فرار كرد اما با چه بهايي؟  با بهاي وارد شدن به يك ازدواج آزار دهنده تر؟
تحقيقات نشان ميدهد بسياري از افرادي كه از آزار والدين به ازدواج پناه مي برند، ازدواج آنها آزاردهنده تر بوده است.

جستجوي استقلال:
جوانان كشش زيادي براي اينكه روي پاي خود بياستند و كارهايشان را خودشان انجام دهند و يا مستقل باشند ، دارند.
اما استقلال امري ست كه فرد فقط به تنهايي ميتواند به آن برسد. با اتكا به همسر، فرد به اتكا نخواهد رسيد. بسياري هستند كه ازدواج ميكنند تا مستقل شوند، اما مستقل شدن سالها وقت مي برد و امري ست وابسته به خود فرد تا هرچه بيشتر روي پا خود بايستد.

 

التيام يك رابطه شكست خورده:
التيام رنج ها و دردهاي يك ارتباط شكست خورده اخير، دليل منفي ديگري براي ازدواج است. اين موضوع از آن دست مسائلي ست كه شناسايي آن راحت تر از شناسايي آن در خودمان است. پاسخ رايج به هشدارهاي ديگران معمولا اين است كه ” نه ، من مي فهمم كه شما چه ميگوييد، اما اين مورد فرق ميكند”. ما تمايل داريم كه ارتباط جديد و آميخته با عشق را تنها از منظر وجوه مثبت ببينيم و از اين كه ممكن است اين ارتباط واكنش به يك ارتباط قبلي باشد مي پرهيزيم و غفلت ميكنيم.
فردي كه در موقعيت التيام است، ممكن است براي حمايت هيجاني نياز به يك ارتباط ديگر داشته باشد.
ازدواج زماني موفق تر خواهد بود كه دونفر “بخواهند ” ازدواج كنند تا اينكه ” نياز ” داشته باشند. ارتباطي كه بر اساس التيام يكي از دو نفر شكل بگيرد، از همان آغاز در معرض خطر است. چرا كه عاطفه بين آن دو نه تنها به دليل دوستي و عشق ، نيست بلكه به خاطر شفابخشي و التيام زخم ها و جراحات ارتباط قبلي رخ داده است.

ازدواج اجباري:
برخي افراد تحت فشار خانواده يا دوستان به يك ازدواج از قبل ترتيب داده شده تن ميدهند. گاهي اوقات از زمان كودكي در مورد ازدواج دونفر صحبت شده است و همه خانواده بر اين اعتقاد بوده اند كه اين دونفر باهم ازدواج خواهند كرد و حالا كه اين دونفر بزرگ شده اند ، احساس فشار و اجبار ميكنند كه مجبور هستندبا يكديگر ازدواج كنند.قطعا چنين انتخاب و ازدواجي خوشبختي و آرامش به همراه نخواهد داشت.

نياز جنسي:
ازدواج فقط براي رفع نياز جنسي احتمالا نميتواند به ازدواج موفقي منجر شود. چرا كه وقتي رفع نياز جنسي مد نظر ما باشد ، عوامل مرتبط ديگر در انتخاب از چشم ما دور مي ماند.
در اين گونه ازدواج ها زيبايي هاي ظاهري همسر بيشتر مد نظر قرار ميگيرد و شتاب و تعجيل نيز عامل تاثير گذار منفي ديگري ست. اين مساله بيشتر در مردان مشاهده ميشود يا افرادي كه بسيار مذهبي هستند.
در فرهنگ عامه ، عدم ارضاي نياز جنسي سبب برخي بيماري هاي رواني دانسته ميشود. مثلا براي بهبود حال بيماران رواني برخي خانواده ها توصيه به ازدواج ميكنند، كه نه تنها حال بيمار را بهبود نخواهد بخشيد بلكه استرس و فشار رواني بيشتري ايجاد خواهد كرد؛ كه ميتواند بيماري را تشديد كند.

 

احساس گناه:
گاهي در رابطه با يك نفر احساس گناه ميكنيم و به دليل احساس گناه يا احساس ترحم با او ازدواج مي كنيم. احساس گناه يا احساس ترحم به هر دليلي كه ايجاد شده باشد، يك دليل نادرست براي ازدواج است.

احساس كمبود و تهي بودن:
گاهي افرادي كه هدفي را در زندگي دنبال نمي كنند، نمي دانند كه از زندگي چه مي خواهند، احساس ناكامي ميكنند و از زندگي خود ناراضي نيستيد،براي حل اين مشكلات  و ايجاد تنوع به ازدواج روي مي آورند، كه قطعا دليل نادرستي براي ازدواج است. گاهي احساس تنهايي ، خود فشاريست كه منجر انتخاب و ازدواج ميشود.
مشكلات ذكر شده بايد از راه هايي غير از ازدواج حل شود. ازدواج يك رابطه درماني نيست، بلكه يك رابطه صميمانه است.

craft-activities-safety

شیوه های فرزند پروری

  

در قسمت قبل به تعریف تعارض و تعارضات والد –فرزندی اشاره شد اما از آنجا که روابط والد-فرزند تا اندازه زیادی متاثر از شیوه فرزندپروی والدین است به بررسی شیوه های فرزند پروری و نتایج تربیتی آن خواهیم پرداخت.

منظور از شیوه های فرزندپروری، روشهایی است که والدین برای ترتبیت فرزندان خود بکار می¬گیرند و بیانگر نگرش-هایی است که آنها نسبت به فرزندان خود دارند و البته طبیعیست رفتارهای فرزندپروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروه¬های اقتصادی تغییر خواهد کرد.
با تحلیل رفتار کودک و والدین سه شیوه تعاملی وجود دارد:  مقتدرانه، سهل گیر و استبدادی.
1-  شیوه مقتدرانه: والدین در این الگو نسبت به سایر والدین، واقعیتها و بینشهای شناختی را به کودکان خود منتقل می سازند و تمایل بیشتری برای پذیرش دلایل کودک در رد یک رهنمود از خود نشان میدهند.
2-  این والدین سخنوران خوبی هستند و اغلب برای مطیع سازی از استدلال و منطق بهره میگیرند و نیز به منظور توافق با کودک از ارتباط کلامی استفاده می کنند.
3-   آنها ظاهراً تحمل مقاومت در برابر  قهر و غضب کودک را دارند. والدین مقتدر در آغاز تعامل با کودک، به گونه و درجه ای پاسخ می گویند که معمولاً برای کودک خشنود کننده است.
4-   والدین مقتدر به تلاش های کودکان در جهت حمایت و توجه پاسخ می دهند و از تقویت های مثبت بیشتری استفاده می کنند.
5-  والدین مقتدر در ابراز محبت و تفاهم والد-کودک به طور چشمگیری نمرات بالایی میگیرند .
6-  والدین کودکان مقتدر با بیان آشکار آنچه از کودک  انتظار میرود، به ایجاد توازن بین مهرورزی شدید، کنترل شدید وخواسته های فزاینده میپردازند.
7-   والدین مقتدر همواره روابط کلامی را تشویق می کنند و کودک را در جریان علت و منطق نهفته روش خود قرار میدهند و برای استقلال رأی کودکشان ارزش قایل هستند.

شیوه سهل گیر:
والدین سهل گیر از نظر کنترل ، بیان خواست های خود ، مهرورزی، پائین ترین سطح را به خود اختصاص میدهند.
فعالیت های خانواده نامرتب و اِعمال مقررات اهمال کارانه است و هر دو والد کنترل اندکی بر کودکان شان دارند.
 این والدین هم چنین در خصوص انضباط کودک از نگرش های متعارض برخورد دارند.یعنی در عین حال که به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستند، اما توقع چندانی از آنها ندارند.
این والدین همچنین، در بیشتر موارد در مواجهه با  بهانه جویی و شکایت کودک سر تسیلم فرو می آورند و والدین سهل-انگار در نشان دادن محبت با والدین مقتدر تفاوت  فاحشی دارند.
والد سهل گیر در تلاش است تا به شیوه ای موافق و هم سو با تکانه ها، امیال و اعمال کودک رفتار کند در حالی که والدین مقتدر درباره خط مشی خود با کودک مشورت می کنند و قواعد خانواده را برای او توضیح می دهند.
 والدین سهل گیر برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح توقع چندانی از کودک خود ندارند. آنها خود را به کودک همچون منجی معرفی می¬کنند که هرگاه بخواهد، می تواند از آنها استفاده کند و نه به عنوان عاملی فعال که مسئوول شکل دهی یا تغییر رفتار کنونی یا آنی کودک است.

شیوه استبدادی:
1.  نمایش قدرت والدین اولین عاملی است که این شیوه را از دو شیوه دیگر متمایز می سازد. این والدین بسیار پرتوقع بوده و پذیرای نیازها و امیال کودکان نیستند.
2.  پیامدهای کلامی والدین یک جانبه و فاقد همنوایی عاطفی است و هنگام اعمال رهنمودها، دلیلی ارائه نمی¬کنند و به تشویق و پاسخ های کلامی نمی¬پردازند.
3.  در میان این سه الگو، الگوی استبدادی کمترین مهرورزی را اعمال می کند. این والدین به ندرت در تعاملی شرکت می¬کنند که منجر به خشنودی کودک شود.
4.  والدین مستبد عموماً نسبت به تلاش¬های کودکان برای حمایت و توجه بی تفاوت اند و به ندرت از تقویت مثبت استفاده می کنند. ابراز محبت در این الگو، در پائین ترین سطح خود قرار دارد.
5.  این مادران تائید همدلی و همدردی اندکی را نسبت به فرزندان خود ابراز می کنند و شواهد اندکی مبتنی بر روابط عاطفی قوی بین مادر و فرزند وجود دارد و این مادران برای کنترل کودکان خود از شیوه ایجاد ترس استفاده می کنند.
6.  نکته جالب توجه آن است که بین والدین مستبد و فرزندان¬شان هیچگونه تفاهمی وجود ندارد و اطاعت کودک را یک حسن تلقی می¬کند و در مواقعی که اعمال ورفتار کودک در تعارض با معیارهای رفتاری قرار می گیرد، از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته کودک استفاده میکند .

thQF1AOXZJ

با دنياي مطلوب همسرتان آشنا شويد.

ما از ابتداي زندگي در حافظه مان، يعني جايي كه تمامي دانشمان ذخيره ميشود، الگوی كوچكي از جهاني كه دوستش داريم و مطلوب ماست ايجاد ميكنيم كه دنياي مطلوب ناميده ميشود. ساختن اين دنياي منحصر به فرد را در ذهن خود از اولين لحظه پس از تولد آغاز ميكنيم و در طول زندگي تصاوير جديدي را به آن مي افزاييم يا حذف ميكنيم.. اين دنياي شكل گرفته از لذتبخش ترين تجربيات ما، شامل تصاويري از افراد، چيزها( اعم از ماديات يا غيرماديات) و نظام باورها و اعتقاداتي است كه برايمان ارضا كننده تر و فرحبخش تر بوده اند.
لازم است بدانيم اين دنيا يك جهان اخلاقي، يك رژيم غذايي نيست. يك جهان مربوط به احساسات خوب است كه از خوشايندترين هيجانات ما تشكيل شده است. اما از آنجا كه اين دنيا با لذت مرتبط است ميتواند براي زندگي زناشويي بسيار تخريبگر باشد. تصاوير نسبتا كوچك از چيزهايي كه در دنياي مطلوب شما وجود دارد ميتواند اثر زيادي در زندگي زناشويي داشته باشد، به ويژه اگر از ماهيت واقعي آنها كاملا آگاه نباشيد.
براي نمونه تصور كنيد شوهر شما سيگاري نيست ولي دوست دارد هر شب بعد از شام در بالكن يا حياط منزل يك يا دو نخ سيگار بكشد. كشيدن اين دو نخ سيگار اكنون در دنياي مطلوب او تصاوير بسيار مهمي هستند. اگرچه او در منزل سيگار نميكشد و ضرر جسمي براي شما ندارد ولي شما دوست نداريد همسرتان اصلا سيگار بكشد و از اين رو در مورد سيگار باهم مجادله ميكنيد. بدين وسيله عادت هاي تخريبگر رابطه انساني، با بحث هميشكي شما بر سر سيگار، در زندگي شما شكل ميگيرد و تداوم پيدا ميكند.
با اين مثال ميخواهيم به شما نشان دهيم دنياهاي مطلوب بسيار متفاوت ميتوانند چه اثري بر هماهنگي و سازگاري زناشويي شما داشته باشند. بعد از سال ها زندگي زناشويي ناخشنود تفاوت هاي زيادي در دنياي مطلوب شما همسرتان وجود دارد.
تنها راه كنار امدن با اين تفاوت ها به كارگيري عادات مهراميز به ويژه گفتگوي فعال درباره تفاوت هاست.
راه تغيير تصوير دنياي مطلوب براي هريك از ما، جايگزين كردن آن با تصويري است كه بيشتر ارضاكننده نيازهايمان باشد.
زوجي كه برسر سيگاركشيدن مشكل دارند بايد دريابند مهم ترين تصوير مشترك در دنياي مطلوب هر دوي آنها،يعني تصوير زندگي زناشويي خشنود ، ميتواند برخواسته هاي فردي هريك از آنها اولويت داشته باشد.
اگر آنها در اين مورد توافق داشته باشند، ميتواند درباره وجود مقدار كمتر سيگار باهم گفتگو كنند. ولي بايد مراقب باشند حذف مطلق سيگار را از همان ابتدا موضوع اصلي بحث قرار ندهند زيرا چنين گفتگويي موفق نخواهد بود .
نخستين تصويرها در دنياي مطلوب ما به افرادي مربوط است كه دوستشان داريم و از بودن با آنها لذت ميبريم. اولين تصوير بسياري از ما ، مادرمان است و بعد از آن تصاوير ابتدايي ديگري از پدر، پدر بزرگ ومادربزرگ ها، خواهر و برادر و… قرار ميگيرند.
بخش مهمي از دنياي مطلوب دوستان قديمي ما هستند.آنچه آنها را به دوستاني خوب تبديل ميكند اين است كه به ندرت سعي در كنترل ما دارند.هرگز كسي را كه بخواهد كنترلمان كند در دنياي مطلوب خود نگه نميداريم. البته استثنا خاصي براي اعضاي نزديك خانواده مانند والدين و گاها پدربزرگ ها و مادربزرگ ها قائل ميشويم، اما حتي آنها نيز مصونيت كامل ندارند و اگر بيش از حد كنترل گر باشند آنان را هم از دنياي مطلوب خود حذف ميكنين يا در گوشه اي تاريك و پنهان جايي كه نبينيمشان و صدايشان به گوشمان نرسد قرار ميدهيم.
اكثراوقات افرادي كه در دنياي مطلوب خود جاي ميدهيم كساني هستند كه بسيار شبيه ما فكر و عمل ميكنند. ولي در اين فرايند يك تله جنسي وجود دارد كه بايد از آن اگاه باشيم.
قطب هاي مخالف اغلب از نظر جنسي به شدت جذب يكديگر ميشوند ولي اين جاذبه بر اساس اين فرض كنترل بيروني استوار است: با گرمي عشق من، او تغيير خواهد كرد و همان كسي ميشود كه من در دنياي مطلوب خود ميخواهم.
اگر فرد با اين فرض ازدواج كند زندگي زناشويي وي هرگز خشنود و شادكام نخواهد بود.چرا كه اين باور هيچ همخواني با واقعيت ندارد.
چنين روابطي به ندرت به ازدواج بادوام منتهي ميشود. زيرا يكي يا هردونفر از عشق براي كنترل يكديگر استفاده ميكنند و اين كنترل جاذبه ابتدايي را از بين ميبرد. اين همان اتفاقي است كه براي افراد معروف رخ ميدهد. آنها غالبا بر اين باورند كه مهمند و جهان بايد براي آنها استثنا قائل شود.وقتي با چنين طرز تفكري ازدواج ميكنند به سرعت طلاق ميگيرند.چون به محض اينكه يكي از آن دو از تغيير يافتن امتناع ميكند ديگر دليلي براي ادامه زندگي زناشويي باقي نمي ماند.
به خاطر داشته باشيد ما كنترل بيروني را از جانب اعضاي خانواده خود بيشتر تحمل ميكنيم زيرا با مادر و پدر رابطه ژنتيك داريم.اما اين تحمل ژنتيكي به كساني كه با آنها ازدواج ميكنيم تعميم نميابد.
اكنون لازم است به يك موضوع مهم يعني همخواني و هماهنگي دنياهاي مطلوب بپردازيم. اگر نیمی از زوجين به محل سكونت خود اهميت بدهد و آن را در دنياي مطلوبش قرار دهد و براي تزيين كردن و تميز نگه داشتن آن تلاش كند و ديگري محل سكونت برايش اهميتي نداشته باشد و نامرتب و شلخته باشد، زندگي زناشويي آنها به شدت دچار مخاطره ميشود.

از آنجا كه همخواني و هماهنگي به همانندي و مشابهت همسران در بخش هاي اساسي دنياي مطلوبشان بستگي دارد ، عقلانيست كه زماني را به صحبت درباره ناهماهنگي ها در مورد محتواي دنياي مطلوبشان اختصاص بدهند.
اگر باورهاي مذهبي يا سياسي شما متفاوت باشد ،دچار مشكل خواهيد شد. اگر عقايد شما در مورد چگونگي هزينه كردن پول هماهنگ نباشد مشكلاتي در انتظارتان خواهد بود. ولي اگر بتوانيد همديگر را در دنياي مطلوب هم نگه داريد ، انگاه خواهيد توانست با بحث و گفتگو درباره اين تفاوت ها و بدون اينكه ديگري را مجبور به تغيير كنيد باهم به خوبي كنار بياييد.
حال براي هماهنگ تر شدن دنياي مطلوب شما با دنياي مطلوب همسرتان اكنون لازم است درباره چه چيزهايي گفتگو كنيد؟
يادتان باشد كه دنياي مطلوب شما، خواسته هاي شما، دنياي مطلوب شماست و ممكن است براي طرف مقابل هيچ مطلوبيتي نداشته باشد.