نوشته‌ها

n00036917-b

درمان خیانت از طریق بخشش درمانی:

درمان خیانت از طریق بخشش درمانی:
دکتر آزاده امینی ها – زوج درمانگر .متخصص درمان خیانت های زناشویی

تحقیقات درباره ی بخشش در دو دهه ی گذشته به طور چشمگیری افزایش یافته است. این تحقیقات حاکی از آن است که بخشش برای غلبه بر رنج¬های عمیق عاطفی مانند محرومیت از عشق والدین، خیانت زناشویی، زنای با محارم کمک کننده است. در خصوص درمان خیانت تعدادی الگوی کلی و تلفیقی ارائه شده که برخی از آن ها بخشش را یکی از اجزای درمان می-دانند.
در الگوی مبتنی بر بخشش و معذرت خواهی در درمان خیانت، ابتدا به تعریف معنای خیانت و شناسایی آسیب وارده از آن برای زوجین می پردازد. بخشش یک فرایند چندوجهی است که در آن تمایل به انتقام و تنبیه همسر پیمان شکن متوقف شده  و احساسات مخرب مانند خشم و عصبانیت رو به کاهش می رود و فرد می تواند برای طرف مقابل آرزوی سلامت و خوبی داشته و بازسازی اعتماد در رابطه از سر گرفته شود.

در این الگودرمانی فرایند بخشش 8 مرحله دارد :

1.  شناسایی آسیب ها:
از آنجایی که در بسیاری شرایط ممکن است هنوز همسر زخم خورده همه چیز را درباره خیانت نداند، ارزیابی آسیب وارده و همچنین درمان آن به طور کامل میسر نخواهد بود و اگر بعدا حقایق بیشتری افشا شود درمان بسیار دشوار خواهد شد بدین منظور درمانگر به همسر زخم خورده کمک می کند تا از همسر پیمان شکن سؤالاتی درباره چگونگی شروع رابطه فرازناشویی، مدت زمان و نوع آن، میزان پول و هزینه ای که برای آن صرف شده، میزان صمیمیت و غیره بپرسد. میزان آسیب وارده بستگی به عوامل ذکر شده دارد و سابقه خیانت و تکرار آن آسیب وارده را تشدید کرده و فرایند بخشش را دشوار می سازد.

2.  انتخاب بخشش به عنوان یک گزینه:
از آنجا که با کشف لایه های رابطه فرازناشویی بسیاری از همسران زخم خورده اشتیاق خود را برای ادامه رابطه از دست می دهند، درمانگر به همسر زخم خورده تفهیم می کند که بخشش یک تصمیم آگاهانه و از روی اراده است و انتخاب آن به معنای تعهد برای ماندن در ازدواج نیست ولی فرصتی برای شفاست.

3.دست و پنجه نرم کردن با هیجاناتی مثل خشم وآزردگی :
برخی از همسران به علت شوک وارد شده با استفاده از مکانیسم های دفاعی از روبروشدن با عواطف منفی اجتناب می ورزند. احساس خشم و رنجش همسر زخم خورده به علت ترس از طرد و رهاشدگی است. برای این مرحله درمانگر می تواند از تکنیک عادی سازی هیجانات شدید و جلوگیری از سرکوب آن، تشویق به مطالعه متون مذهبی و هم صحبتی با خانواده و دوستان و نوشتن به منظور آشکارسازی هیجانات، استفاده کند.

 

4.ابراز هیجانات به شیوه های غیر مخرب
درمانگر در این مرحله به همسر زخم خورده کمک میکند تا به شیوه ای جرأت ورزانه و به دور از پرخاشگری فیزیکی و کلامی خشم و دیگر هیجانات شدید خود را ابراز کند. تشویق به نوشتن به منظور ابراز هیجانات و استفاده از تکنیک های تجربی از فنون مناسب برای این مرحله است.

5.کسب آگاهی به منظور حمایت از خود:
بسیاری از مردم در مورد بخشیدن تردید دارند و از این واهمه دارند که بخشش فرصت دوباره ای برای صدمه خوردن باشد. عدم اعتماد به خود و دیگری، همسر زخم خورده را دچار  بیش حمایتی از خود میکند. درمانگر باید به وی کمک کند تا با ایجاد مرزهایی بتواند در عین برقراری ارتباط از خود محافظت کند و برترس از بخشیدن غلبه نماید.

6.تمرکز بر رفتار به جای تمرکز بر شخص:
همسران زخم خورده تمایل دارند که خود یا همسرانشان را کالایی نامرغوب تصورکنند، این که همسر پیمان شکن یک هیولاست یا این که خود همسری نالایق برای او میباشند. کمک به همسر زخم خورده برای درک عوامل موجود در رابطه آن ها که زمینه ساز خیانت شده اند و همچنین شناسایی عوامل فردی مربوط به همسر پیمان شکن مثل پیشینه خانوادگی، مهارت حل مسئله ضعیف ، خطاهای شناختی می تواند از شدت احساس منفی نسبت به خود و همسر بکاهد.

7.پذیرش مسئولیت وتغییر دیدگاه و رفتار:
تمرکز بر روی شرایطی که خیانت در آن اتفاق افتاده می تواند به فرایند آشتی کمک کند. بدین منظور همسر زخم خورده باید صادقانه ضعف و رفتارهای مخرب خود(مثل فحاشی، اجتناب از رابطه جنسی، اختلالات خوردن، امتناع از مشاوره) را ابراز کند و به جای تأکید بر نقش طرف مقابل بر نقش خود در ایجاد خیانت تمرکز کند. تشخیص نقش خود به جای مقصر دانستن دیگری می تواند به درک طرف مقابل و ایفای رفتار مطلوب و فرایند بخشش کمک کند
.

8.  اعلان بخشش و بازگردانی عشق و اعتماد:
کمک به زوج برای بجا آوردن آیینهای معنوی که در آن بخشش ابراز می شود، اغلب به روند درمان کمک می¬کند. ابراز کلامی جمله ی ” من تو را بخشیدم ” ، یا نوشتن آن در نامه، آرزوی سلامتی برای دیگری،برقراری دوباره رابطه جنسی، برپایی جشن برای موفقیت از تکنیک های مؤثر در این مرحله است.

پس از طی کردن گامهای اولیه بحث گفت و گو درباره ی معنای بخشش آغاز می شود. درمانگر موظف است تا به زوجین کمک کند تا به یک هم فهمی و تعریف مشترک از بخشش برسند. درمانگر برای زوج توضیح می¬دهد که بخشش همسر پیمان شکن به معنای شانه خالی کردن او از بار مسئولیت، فراموشی و  یااغماض از مسئله نیست بلکه رهایی از عواطف رنج آور است.
همدلی(تشویق زوج برای بررسی مسئله از نگاه دیگری)، فروتنی (قبول واعتراف به اشتباه از سوی هر یک از زوجین به ویژه همسر پیمان شکن)، تعهد و امید( تمایل به حفظ رابطه و تعهد به آن و داشتن اهداف و آرزوی مشترک) و معذرت خواهی (بیان تأسف و پشیمانی از سوی همسر پیمان شکن برای آسیب وارده) از عوامل تسهیل کننده و وحدت آفرین بخشش به حساب می آیند.

IMG_6863

دل گرمي دادن در رابطه زناشويي

دل گرمي دادن رابطه شمارا ميسازد.اما دل گرمي دادن چيست؟ شما با كلمات و اعمال خود ميتوانيد به ديگري اين را بفهمانيد كه” من تورا قبول دارم و اهداف و تمايلات تورا ميفهمم . من براي تو ارزش قائل هستم” . همچنين با كلمات و اعمال خود ميتوانيد به او بفهمانيد ” اگر… قبولت دارم. من اهداف و اميالت را ميفهمم.. ولي… من براي تو ارزش قائل هستم مگر آنكه…”
دل گرمي دادن، محبت نامشروط است . دلگرمي دادن ، بي قيد و شرط است. ما با دلگرمي دادن به ديگري اجازه ميدهيم بدون آنكه احساس كند كسي ميخواهد اورا طرد كند، افكار و احساساتش را آزادانه بيان كند. با دلگرمي ، به يكديگر حق فكر كردن، تصميم گيري ميدهيم.
وقتي زندگي زناشويي طبق انتظار ما پيش نرود، دلسرد ميشويم . مشكلات عادي ،طاقت فرسا ميشوند. وقتي زن و شوهر دلسرد ميشوند، رابطه زناشويي آسيب پذير ميشود.ولي ميتوانيم دلگرمي را جايگزين دلسردي كنيم.

?خصوصيات دلگرمي دادن:

?پذيرش: وقتي ديگري را ميپذيريم، ديگر از او توقع بهترشدن يا عوض شدن نداريم.به عبارت ديگر، به او فشار نمي آوريم كه ” مرا راضي كن” “يا طبق معيارهاي من عمل كن.”
پذيرش ، كامل و نامشروط است.در پذيرش به طرف مقابل حق ميدهيم رشد كردن يادرجا زدن را انتخاب كند. هرچند آدم ها معمولا پيشرفت و رشد را انتخاب ميكنند.

?اطمينان: ما با اعتماد كردن ميتوانيم به يكديگر دلگرمي بدهيم.ما حتي وقتي شواهد چنداني دال بر درست بودن اعتماد كردن به همسر خود نداريم، به او اعتماد ميكنيم. ما اعتماد خود به همسرمان را يا با صداي بلند بيان ميكنيم و به او ميگوييم ” ميدانم حداكث سعي خودت را ميكني” يا ” من به تو ايمان دارم” و يا آن را به صورت غيركلامي و با انگشت نگذاشتن روي ضعف ها و اشكالات او نشان ميدهيم. براي نشان دادن اطمينان خود به همسرمان فقط كافي است لبخند بزنيم و اورا به باد انتقاد نگيريم. وقتي به كسي ايمان داشته باشيد، به قول او اعتماد ميكنيد ، وقتي به همسرتان ميگوييد ” امشب دير ميام خونه چون جلسه دارم” ، با نپرسيدن محل جلسه ، اعتمادتان را نشان ميدهيد. اما اگر دليل موجهي براي شك خود داريد، وقتي را كنار بگذاريد و با او در اين مورد صحبت كنيد. زندگي با شك و ترديد ممكن است بگذرد اما سخت و ازار دهنده ميگذرد.

?اعتراف كردن به سعي همسر:
با اعتراف مردن به اينكه همسرمان تمام سعي خودش را ميكند و به دنبال اصلاح خودش است، اورا دلگرم ميكنيم. دلگرم كردن به پيشرفت هاي بزرگ محدود نميشود و هر نوع حركت مثبتي را در بر ميگيرد. زن و شوهر بايد به سعي و تلاش يكديگر اشاره كنند. برنامه اي بريزيد تا به تلاش هاي يكديگر اشاره كنيد، با تصديق پيشرفت ها و تغييرات مثبت يكديگر ، تداوم آنهارا تضمين ميكنيد. براي آنكه همسرتان به سعي و تلاش خود ادامه دهد فقط كافيست با چند كلمه ساده به سعي و تلاش او اعتراف كنيد و نشان بدهيد كه قدر زحمات اورا ميدانيد. براي مثال ميتوانيد بگوييد ” فهميدم كه …” ، ” واقعا كيف كردم وقتي…
“خيلي ازت ممنونم كه…”
“اين كار تو واقعا مفيد و عالي بود…”

?تمركز روي نقاط قوت: با دلگرم كردن ديگري، اورا متوجه نقاط قوت و توانايي هايش ميكنيم. تشخيص توانايي ها و مهارت هاي همسرتان، درست مثل كشف توانايي هاي يك ورزشكار يا پيدا كردن الماسي در دل كوه است. با دلگرم كردت همسرتان ، استعداد هاي ناشناخته اورا پيدا ميكنيد و با بيان نقاط قوتش ، او بيشتر به مزيت ها و توانايي هايش توجه ميكند.
وقتي حس ميكنيد نميتوانيد نقاط قوت همسرتان را تشخيص دهيد و تصديق كنيد، احساس بي عرضگي خواهيدكرد. ميتوانيد شش، هفت نقطه قوت خود را نام ببريد؟
شايد بگوييد ” من آدم پر انرژي و فعالي هستم” . ” من زندگي هدفمندي دارم”. ” من عاشق كمك به ديگران هستم” و الي آخر. وقتي شما بتوانيد روي نقاط قوت و صفات مثبت خود تمركز كنيد و خودتان را بهتر بشناسيد و بتوانيد بهتر خودتان را توصيف كنيد، ميتوانيد نقاط قوت همسرتان را هم بهتر بشناسيد و موفق تر باشيد.
با خود تمريني انجام دهيد كه بتوانيد روي نقاط مثبت و قابليت هاي خود متمركز شويد، فرصتي براي خودتان جور كنيد و تاييد خود را تمرين كنيد. مثلا چشمات خود را ببنديد و ارام نفس بكشيد، خصوصياتي را كه دوست داريد داشته باشيد در نظر بگيريد. بعد خودتان را در حالي كه داراي آن خصوصيات هستيد تجسم كنيد.مثلا ميتوانيد خودتان را در حالي كه صبورتر ، مهربان تر، مردم آميزتر شده ايد تجسم كنيد. بعد همسرتان را تجسم كنيد كه شمارا به خاطر صبوربودنتان تشويق اطو تحسين ميكند. با تمرينِ تاييد خود ميتوانيد خصوصيات مورد نظر را جزيي از وجودتان كنيد.
با شناخت نقاط قوت خود و فن تاييد خود، تشخيص توانايي ها و نقاط قوت همسرتان هم آسان تر ميشود .
وقتي زن و شوهر، قابليت هاي يكديگر را تاييد ميكنند، در واقع عزت نفس يكديگر را بيشتر ميكنند. وقتي رابطه زناشويي تقويت ميشود، زن و شوهر احساس اتحاد و يكي بودن ميكنند.

در قسمت بعد به عوامل دلسرد كننده در زندگي مشترك خواهيم پرداخت.

خیانت

  درمان خیانت زناشویی (قسمت سوم)

 

آزاده امینی ها- دکتری مشاوره خانواده

همان طور که در قسمت قبل توضیح داده شد ، زن و شوهر پس از افشای خیانت 3 مرحله درمان را در پیش خواهند داشت . 1- گردباد عاطفی 2- دست و پنجه نرم کردن با مساله 3- بازسازی رابطه . در مرحله ی گردباد عاطفی که بلافاصله بعد از افشای خیانت است ، زوج  دچار بی نظمی عاطفی ، جسمانی می شوند و زوج درمانگر در این مرحله سعی دارد که نشانه ها را که شامل اضطراب ، خشم و افکار وسواسی است بهبود بخشد.
بعد از اینکه هیجان های منفی  زوج تخفیف یافت، مرحله ی دوم درمان خیانت که شامل ماندن ( حفظ ازدواج) یا رفتن ( طلاق) است ، شروع می شود. هنگامی که همسر زخم خورده و همسر پیمان شکن به پیوند دوباره ی می اندیشند با تردیدها و نگرانی ها یی کلنجار می روند که فشار خرد کننده ای بر انها وارد می سازد. در این مقاله برای کمک به تصمیم گیری اگاهانه و سنجیده در مورد حفظ ازدواج یا طلاق ، نگرانی ها و ترس های شایع زوجین پس از افشای خیانت بررسی می شود :

1–  با وجود این اتفاق (خیانت) آیا دوباره می توان به زندگی زناشویی برگشت؟
برای پاسخ به این سوال باید زندگی تان را در مجموع قضاوت کنید. استحکام رشته ی پیوندتان در سال های اولیه ازدواج پیش آگهی امیدوارکننده ای درباره ی اینده تان است . اگر پایه اول را محکم بنا کرده باشید و در سال های اولیه ی ازدواج در کنار هم احساس عشق می کردید ، خوشحال و خشنود بودید ، دیدگاه مثبت نسبت به اینده داشتید ، برای ادامه ی رابطه جای امیدواری است . اما اگر رابطه ای اشفته و پرتنش داشته اید ، پس امروز هم جای امیدواری نیست.اما یادتان باشد وقتی به گذشته می نگرید واقع بین باشید و غیر منصفانه و از روی کینه خاطرات را مرور نکنید. گاهی همسر پیمان شکن برای توجیه خیانت خود عمداً خاطرات بد گذشته را به یاد می اورد  و همسر زخم خورده  برای نجات زندگی خود خاطرات خوب گذشته را دست اویز می کند. درست است که خوشبختی گذشته هیچ تضمینی برای سعادت اینده نیست ، اما می تواند نوید بخش باشد.

2-  چطور می توان دوباره اعتماد کرد؟ از کجا معلوم که خیانت دوباره تکرار نشود؟

هیچ پاسخ قطعی برای این سوال وجود ندارد ، اما با در نظر گرفتن چند نکته شاید بتوان پاسخی نسبی برای ان یافت. اگر همسر پیمان شکن فقط یکبار اشتباه کرده در مقایسه با فردی که سابقه ی کجروی و دروغگویی دارد متفاوت است. کسی که سابقه ی طولانی از دروغ و فریبکاری دارد، احتمال بیشتری وجود دارد که الگوی خیانت را تکرار کند. البته این بدان معنا نیست که اگر فردی فقط یکبار خیانت کرده می توان ان را ندیده گرفت  یا صرفاً داشتن یک رابطه ی فرازناشویی به معنای عدم تکرار ان در اینده است . اما اعتماد به همسری که سابقه دار است و در دروغگویی و فریبکاری متبحر است بسیار مشکل است.
بررسی نگرش زیربنایی همسر پیمان شکن در پاسخ به این سوال و اعتماد دوباره نقش بسزایی دارد. اگر اوفردی است که با مسائل ارزشی و اخلاقی بطور اتفاقی برخورد می کندو نگرش سهل گیرانه ای به قید و بند ها دارد. امکان وقوع دوباره ی خیانت وجود دارد . افرادی با چنین باورهایی : مگر انسان چند بار به دنیا می اید که خوش نباشد ، اگر همسرم نمی فهمید اشکالی نداشت و صدمه ای به کسی نمی خورد ، می نیازهایم را با برقراری این رابطه برطرف کردم  تا بتوان به خانواده ام ببشتر رسیدگی کنم  ، همه این کار را می کنند… اعتماد مجدد به انها کار عاقلانه ای نیست .
همچنین اگر همسر پیمان شکن فردی است که نیازهای خود را نمی شناسد و یا در مورد آنها صحبت نمی کند و سرکوب می کند و دیگری را مسئول تنهایی و احساس بد خود می داند ، انتظار دارد که همسرش نیازهای او را حدس بزند و براورده سازد ، به سمت فرد دیگر راحت تر گرایش پیدا می کند. برای دوباره  اعتماد  کردن به چنین همسری لازم است که باهم صادق باشید و با صراحت در مورد نیازهایتان گفتگو کنید.
نکته ی دیگری که می تواند برقراری رابطه را تسهیل سازد تمایل همسر پیمان شکن به کشف علت خیانت و قبول مسئولیت در قبال ان است . اگر همسر پیمان شکن به لطمه ی عاطفی که وارد کرده اعتراف  می کند ، برای ازوردگی روحی همسرش اظهار ندامت  می کند و درصدد دلجویی است اعتماد دوباره به او راحت تر است . اگر یکی از همسران یا هر دوی انان سعی دارند با سکوت در کمار هم بمانند و هرگز به این فکر نکنند  که چرا چنین رابطه ای برقرار شد یا برای جلوگیری از بروز مجدد ان چکار باید کرد ، رابطه مجدداً به بن بست خواهد رسید و اعتماد کردن سخت خواهد شد.

3-  ایا این ازدواج از ابتدا درست بوده است ؟ ایا اکنون می توان تغییر کرد ؟

اگر بر این باورید که شما و همسرتان  از اول نباید ازدواج می کردید، اکنون نیز نمی توانید تغییر کنید. این احتمال است که به اتمام رابطه تان فکر کنید. اما بهتر است این فرصت را به یکدیگر بدهید زیرا ممکن است باور شما اشتباه باشد . برای این کار باید هر دو نفر تغییراتی که در طرف مقابل لازم می بینید را به دور از موضع جنگ طلبانه و تهدید و اتمام حجت برای یکدیگر مطرح کنید ، همینطور سعی کنید درخواست خود را مبنی بر تغییر همسرتان را بطور قابل فهم و مشخص بیان کنید. فقط یادتان باشد که این تغییرات باید منصفانه ، دست یافتنی و معقول باشند. اکثر افراد غالباً خیلی خوب می دانند که همسرشان چه تغییراتی لازم دارد اما در مورد خودشان اینگونه نیست . به دور از موضع دفاعی هر دو نفر به تغییرات مورد نظر همسرتان فکر کنید، ایا از پس آن بر می ایید ؟ ایا تمایلی به انجام این تغییرات دارید ؟ یا فقط برای جلب رضایت او می خواهید تغییر کنید ؟ ایا چیزی که همسرتان از شما می خواهد که تصحیح کنید  از دیگران هم شنیده اید ؟ ایا ان تاثیر گرفته از دوران کودکی شما نیست؟ ایا تغییرات باعث رشد شخصیتی شما می شود یا ان را خدشه دار می سازد ؟ پاسخ منصفانه به این سوالات می تواند نگرانی شما را در مورد توانایی تغییر کردن  برطرف سازد.

4-  تغییرات تا چه حدی می تواند عمیق و پایدار باشد ؟

غالبا دیده شده  بعد از افشای خیانت چه همسر زخم خورده و چه همسر پیمان شکن ناگهانی و داوطلبانه تغییر رفتار پیدا می کنند ، در حالیکه شاید قبل از این واقعه هر کدام عاجزانه خواهان تغییر رفتار طرف مقابل بودند،  اما پاسخی دریافت نمی کردند.  این تغییرات ممکن است هر دو را به وحشت بیندازد . همسر زخم خورده با خود می گوید “اینها همگی برای فریب من است ، باز که خیالت راحت شد دوباره خیانت می کنی ”  و نگرانی همسر پیمان شکن هم این است که “تو تغییر کردی که من دست از معشوقم بردارم و برگردم ان وقت روزگارم را سیاه خواهی کرد و زندگی از روز اول بدتر می شود “برای پایان دادن به این نگرانی اگر دیدید که همسرتان  تلاش می کند تا در جهت ایجاد تغییرات قدم بردارد بهتر است بدبینی را کنار بگذارید و به او فرصت دهید زمان سنگ محک انسان هاست اما اگر او مایل نیست تغییر کند و نمی تواند سر قولش بایستد دست بردارید و چاره ای دیگر بیندیشید.
5-  ایا همسرم من را به خاطر خودم می خواهد یا به خاطر شرایط جانبی مانند مسایل مالی ، بچه ها یا ترس از ابروریزی می خواهد به زندگی ادامه دهد ؟به هیچ طریقی نمی توان میزان دخالت عواملی را که همسران را به یکدیگر جذب می کند تعیین کرد. حتی همان اوایل اشنایی هم دو نفر صرفاً به خاطر یکدیگر به طرف هم کشیده نمی شوند . پستوانه ی مالی و عاطفی ، برخورداری از اسایش ،وجود فرزندان ، ارضای نیازها در کنار دوست داشتن همگی ارکان جدایی ناپذیر یک رابطه هستند. پس اگر در محیط خانواده احساس ارامش و خوشبختی می کنید دیگر چه اهمیتی دارد که دیگران برای چیزهای دیگری غیر از وجود خودتان ، چیزهایی که به نفع زندگی مشترک است ، به شما بها بدهند؟ پس وقتی قرار شد زندگی را از نو بسازید به این نکته توجه کنید. زندگی زناشویی شما از هزاران تار و پود مختلف ساخته شده است ، بطوریکه نمی توان شخص شما را از ملحقات پیرامونی ان جدا کرد.اما باز هم توجه به این نکته الزامی است که اگر بدون حل کردن اختلاف نظرها ، تعارضات و بدون بررسی علت خیانت فقط و فقط به خاطر بچه ها ، مسائل مالی  یا از روی احساس گناه ، ترس و وظیفه به زندگی ادامه دهید در درازمدت باز هم به بن بست خواهد رسید. برای اینکه دوست داشتن همسرتان را محک بزنید لازم است رنج و عذاب درونی خود را برای او ادا کنید و اجازه بدهید که همسرتان به شما کمک کند. اگر او به ناراحتی شما اهمیت می دهد و سهم واقعی خود را در ایجاد مشکل می پذیرد می توانید به رابطه تان امیدوار باشید.

6-  چگونه از رابطه ی فرازناشویی (معشوقم) چشم پوشی کنم؟ ( برای همسر پیمان شکن)

درست است که رابطه با معشوق شما را به وجد دراورده و به او وابسته شده اید اما بعد ها با رنگ باختن شور عشق و سر براوردن اختلافات متوجه  می شوید که شما به علت عدم توانایی حل مشکلاتتان  به شیوه ی درست و مشکلات شخصیتی به رابطه کشیده شده اید. پس حتی اگر هنوز احساساتتان به معشوق باقی است از او فاصله بگیرید و به همسرتان نزدیک شوید زیرا طوفان رابطه ی فرازناشویی باعث می شود که از احساسات خود نسبت به همسرتان چیزی نفهمید.

احساسات و ترس های زیاد دیگری در پشت دیوار زلزله زده زندگی زناشوییمبتلا به خیانت وجود دارد  که اگر قرار به مرمت ان باشد باید با انها مواجه شد. تمامی زن و شوهرانی اسیب دیده از خیانت زناشویی که بطور موفقیت امیزی به زندگی برگشته اند ، فرایند ایجاد اعتماد و بخشش را با احساس تردید و ترس  و ناتوانی شروع کرده اند ، و انچه باعث موفقیت انها شده است کنار گذاشتن احساسات منفی، و ایجاد احساسات مثبت ، اعمال تغییرات مورد نظر و مسئولیت دو جانبه داشتن ، بوده است . بازسازی یک رابطه بعد از افشای خیانت کار ساده ای نیست ، اما ویران کردن ان هم کمکی به شما نخواهد کرد و در شماره های بعدی به چگونگی بازسازی رابطه ، اعتماد سازی و برقراری صمیمیت از دست رفته به تفضیل توضیح داده خواهد شد.

2b1142c4206db2142615063b3b1a3c28-425

دلبستگی و روابط عاشقانه

طناز فرخ زاد- کارشناس ارشد مشاوره
آیا تا به حال با افرادی مواجه شده اید که از صمیمت گریزانند و به کسی اعتماد نمی کنند؟
و یا افرادی که برعکس به طور وسواس گونه ای همسر خود را دوست دارند و از شدت علاقه بسیار زیاد ، مرتب همسر خود را کنترل و محدود می کنند و یا شاید بتوان گفتن که تشنه ی محبت و صمیمیت بیش از اندازه اند ؟
از سوی دیگر احتمالا تا به حال این جمله را زیاد شنیده اید که نوع رفتار و تجارب پدر و مادر بخصوص مادر با فرزندش در سال های اولیه زندگیش ، در روابط عاطفی او در بزرگسالی تاثیر بسیاری دارد . اما چگونه تجارب اولیه فرد در دوران کودکی می تواند روابط او را در بزرگسالی تحت تاثیر قرار دهد ؟ برای پاسخ به این سوال در ابتدا باید با نظریه ی سبک های دلبستگی آشنا شد.در مشاوره ی پیش از ازدواج یکی از مواردی که بسیاری از مشاوران و روان شناسان به بررسی آن تاکید دارند ، سبک دلبستگی افراد است و اما سبک دلبستگی چیست ؟
هر کودکی که به دنیا می آید، اولین کسی را که در بدو تولد مشاهده و لمس می کند، مادر است. در واقع کودکان در حالی با دنیای بسته و امن جنینی خداحافظی می کنند که امنیت از دست رفته را با آغوش پرمهر مادر جبران می کنند و بی شک متضمن امنیت روانی کودک در چندین سال اول زندگی اوست و چه بسا اثرات طولانی مدت عواطف مادری گستره زندگی فرد را در بر می گیرد . طرفداران نظریه دلبستگی توجه زیادی به این موضوع داشته اند. این نظریه معتقد است نوع رابطه ی مادر-کودک در سال های اولیه زندگی و میزان دسترسی به مادر ، میزان حمایت مادر هنگام احساس خطر ، درجه ی حساسیت مادرانه و تکیه گاه ایمن بودن مادر برای کودک تا بتواند به کاوش در محیط بپردازد سبک دلبستگی فرد را معین می کند. بطور کلی دلبستگی را می توان جو هیجانی حاکم بر روابط کودک با مراقبش تعریف کرد. اینکه کودک مراقب خود را که معمولاً مادر اوست ، می جوید و به او می چسبد، موید وجود دلبستگی میان آنهاست .
با خواندن مطالب بالا ممکن است که این سوال در ذهن شما بوجد آید که فرق بین دلبستگی و وابستگی چیست ؟ اصلا تفاوتی باهم دارند یا هر دو یک معنی دارند؟ جان بالبی که پرچم دار نظریه دلبستگی است جواب این سوال را به خوبی داده است او بر این عقیده است که دلبستگی با وابستگی نه تنها از لحاظ معنایی متفاوتند بلکه کاملاً متضاد یکدیگرند. او معتقد است که در هفته های اول زندگی ، نوزاد تقریبا بطور کامل به مادر وابسته است. اما هنوز به مادر دلبسته نشده است. ایجاد دلبستگی تقریباً از ۶ ماهگی شروع می شود . این وابستگی، کم و بیش با رشد کودک ، کاهش پیدا می کند. در واقع به نقش دلبستگی در ترغیب احساس ایمنی تاکید شده است . دلبستگی موجب مستقل شدن کودک می گردد و بدین صورت بالبی وابستگی را از دلبستگی متمایز نمود. تفاوت دیگر این مفهوم این است که وابستگی در مرحله ی ناپختگی صورت می گیرد اما دلبستگی نیاز به کمی پختگی و رسش دارد.

دلبستگی بین مادر و کودك، شالوده اجتماعی شدن کودك را در سال هاي بعد پی ریزي میکند. این پیوند در رشد سالم کودك امري جدي بوده ، نقش عمیق و گستردهاي در رشد وي دارد. احساس عمیقی که کودك به طور فطري و طبیعی نسبت به مادر دارد، میتواند تأثیر شگرفی در تأمین رفاه و سلامتش داشته باشد. براساس نظریه دلبستگی، فعالیت سیستم دلبستگی، محدود به دوران کودکی نبوده و در تمام طول زندگی و پیوندهاي عاطفی دیگر، چون دوستیها، ازدواج، روابط خویشاوندي و غیره فعال می ماند و انسانها در هیچ سنی به طور کامل از احساس اعتماد نسبت به افراد مهم زندگی آزاد نیستند.
در این نظریه با توجه به کیفیت رابطه ی مادر و فرزند در سال های اولیه، ۳ سبک دلبستگی بوجود می آید که شامل سبک دلبستگی ایمن ، سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا( اضطرابی)و سبک دلبستگی نا ایمن اجتنابی می باشد. در سبک دلبستگی ایمن مادر ۳ ویژگی پذیرندگی، پاسخگوبودن و در دسترس بودن را داراست و کودکی که تربیت می کند، کودکی است که به خود و به محیط پیرامون خود اعتماد می کند. او تا یک سالگی به توانمندی اساسی مورد نیاز خود که همان “اعتماد” است ، دست می یابد. اما در سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا، کودک به علت نداشتن مادری که ۳ ویژگی ذکر شده را داشته باشد ، دچار تشویش و اضطراب می شود و همواره نسبت به دیگران تردید دارد.درحالت بحرانی سبک دلبستگی اجتنابگر رخ می دهد که طی آن کودک از برقراری ارتباط با دیگران اجتناب می کند و به علت برآورده نشدن مکرر نیازهایش از سوی مادر، به نوعی با درماندگی خود آموخته خو می گیرد.
در بزرگسالی افرادی که دارای سبک دلبستگی ایمن هستند افرادي هستند که یک حس مثبت نسبت به خود داشته و همچنین درك مثبتی از دیگران دارند . از لحاظ اجتماعی اعتماد به نفس بیشتري دارند و موفق تر می باشند. این افراد ارتباط با دیگران برایشان آسان است و از اینکه به دیگران تکیه کنند و نیز اجازه دهندکه دیگران به آنها تکیه کنند احساس راحتی می کنند و از اینکه دیگران آنها را ترك کنند و یا خیلی به آنها نزدیک شوند احساس نگرانی نمی کنند. در مورد روابط عاطفی اشان به راحتی می توانند با همسر خود ارتباط نزدیک و صمیمی برقرار کنند . این افراد تجارب عشقشان را شاد، دوستانه و همراه با اعتماد توصیف می کنند.
در سبک دلبستگی نا ایمن اجتنابگرا افراد از صمیمیت،افراط و تفریط های هیجانی و حسادت می ترسند.آنها اعتقاد دارند برای شاد بودن نیازی به عشق نیست و از هرگونه ارتباطی که به صمیمیت منجر شود، دوری می کند و اصولا صمیمیت را بی ارزش تلقی می کند. براي این افراد مشکل است که به دیگران تکیه کنند و وقتی می بینند که کسی می خواهد خیلی به آنها نزدیک شود عصبی شده و احساس می کنند که دیگران اغلب بیشتر از حدي که انان احساس راحتی می کنند با آنها صمیمی هستند و نمی توانند و یا تمایلی ندارند که در مورد افکار و احساسات خود با دیگران صحبت کنند.سبک دلبستگی مضطرب –دوسوگرا همراه با آشفتگی است.افراد مضطرب گرا عشق را به عناوین زیر تجربه می کنند:
وسواسی، تمایل برای ۲جانبه بودن، هیجانهای زیاد و کم، جذابیت جنسی افراطی و حسادت.آنها نگران هستند که همسرشان واقعأ به آنها عشق و علاقه نداشته باشند یا شاید آنها را ترک کند معمولا همسران مضطرب دوسوگرا توقعات زیادی دارند بسیار حساس و زودرنج هستند و معمولا از بی توجهی همسرشان شکایت دارند. از توجه همسرشان نسبت به اعضای خانواده اش یا افراد دیگر دلگیر می شوند و بیش از اندازه به این موضوع حساس هستند و همواره همسرشان را کنترل می کنند تا دلیل رفتارهای او را در ارتباط با دیگران دریابند.
و اما دلبستگی و روابط عاشقانه
بالبی به فرضیه فروید اشاره میکند که رابطه نوزاد- والد نمونه اي نخستین براي روابط عاشقانه بعدي در بزرگسالی است. روابط دلبستگی نقش بسیار مهمی در احساس امنیت ما دارند براي کودکان، این رابطه ابتدا با والدین برقرار میشود و در بزرگسالی با یک زوج برقرار میشود. به نظر او رابطه ناایمن موجب بی اعتمادي، مشکل در هماهنگی و حساس بودن و نارضایتی هیجانی در روابط عاشقانه بزرگسالی میشود. بالبی معتقد است دلبستگی ایمن که در رابطه والد و کودك به رابطه عاشقانه بزرگسالی فرد انتقال مییابد و میتواند بر رفتار، شناخت و هیجانات، در هر زمانی از زندگی، از نوزادي تا بزرگسالی تاثیر بگذارد. دلبستگی در روابط به طور ارادي و داوطلبانه و یا به طور کامل قطع نمیشود و هر گونه خللی در یک رابطه دلبستگی دردناك است و موجب سوگواري در فرد میگردد. براساس این فرضیات، امنیت را میتوان به عنوان هسته نظام دلبستگی در روابط دلبستگی بزرگسالی توصیف نمود، که عبارت است از یک رابطه امن با فردي که به او احساس دلبستگی میکنیم و به ما پاسخ میدهد و موجب اعتماد به نفس در ما میشود. بر اساس این نظریه کیفیت و الگوي دلبستگی در روابط عاشقانه بزرگسالی ممکن است شبیه الگوي دلبستگی فرد در رابطه با والدش باشد. از این روي دلبستگیهاي دوران کودکی شخص بر روابط عاشقانه بزرگسالیاش تاثیر میگذارد. در واقع یک رابطه دلبسته ایمن میتواند عملکرد و شایستگی را در روابط بین فردي تسهیل کند. همه ما در جستجوي کسب امنیت و راحتی در رابطه با همسرمان هستیم اگر فرد چنین امنیت و راحتی را به دست آورد میتواند در مسیر امنی که توسط همسر فراهم گردیده گام بردارد و مطمئن شود که میتواند در سایر فعالیت ها نیز موفق شود. مهمترین ویژگی روابط دلبسته، احساس امنیت و تعلق است. به طوري که فرد، دیگر احساس تنهایی و ناراحتی نکند.
افرادی که دارای سبک دلبستگی نا ایمن هستند اگر شانس با انها یار باشد و با کسی ازدواج کنند که سبک دلبستگی اش ایمن باشد، احتمال این که به مرور زمان سبک دلبستگی شان به سمت ایمن شدن پیش برود، زیاد است. ولی اگر با فردی مثل خودشان که دارای سبک دلبستگی دوسوگرا یا اجتنابگر است ازدواج کنند، احتمال وجود مشکل در ازدواجشان زیاد است . معمولا زوج هایی که قصد طلاق دارند هر دو ناایمن هستند.اگر هر دو زوج از نوع ناایمن دوسوگرا باشندمعمولا از هم توقعات زیادی دارند، همدیگر را به شدت کنترل کرده و هر دو نگران از دست دادن یکدیگرند، برای هم محدودیت های زیادی وضع می کنند، همدیگر را بیش از اندازه دوست دارند اما در عین حال رفتارهای طرد کننده زیادی دارند و از هم فاصله می گیرند، در واقع تلاش یکی از طرفین برای نزدیک شدن به همسر تبدیل به نشانه هایی برای نداشتن اعتماد می شود. در چنین زندگی مشترکی هر ۲ نفر یکدیگر را آزار می دهند. در چنین مواردی زوج برای تغییر عادت های رفتاری خود لازم است که از یک مشاور خانواده کمک بگیرند .
از طرف دیگر زوجی که یکی از آن ها مضطرب دوسوگرا و دیگری اجتنابگر است هم دچار مشکلات زیادی می شوند. همسری که دوسوگراست خواهان ارتباط زیاد و توجه بیشتر همسرش است در حالی که همسر اجتنابگر به دنبال برقراری ارتباط با دیگران نیست و تلاشی هم در این زمینه نمی کند، به همسرش بی اعتماد است و تلاش های او را برای صمیمی تر شدن رد می کند. او خواهان تنهایی بیشتر و آزادی بیشتر است. یکی از بیشترین زوج هایی که به مراکز مشاوره مراجعه می کنند از این دسته هستند و معمولا کارشان به جدایی می کشد. درمان در این دسته از افراد با تغییر در باورهای پایه آغاز می شود که این کار توسط یک درمانگر باتجربه و با تکیه بر طرحواره درمانی انجام می شود و کار بسیار دشوار و زمانبری است اما تغییر این عادات و نگرش در طول زمان و با تمرین میسر است.
افرادی که مجرد هستند بهتر است که در مشاوره ی پیش از ازدواج ابتدا با سبک دلبستگی خود آشنا شوند تا بتواند با انتخاب درست تر از بروز مشکلات احتمالی در آینده جلوگیری کنند .