نوشته‌ها

8E6E84B4-B602-44B2-BF62-5C39BA8D711A

فرسودگي شغلي

💧تعريف فرسودگي شغلي:

 

فرسودگي حالتي از خستگي جسمي، عاطفي و رواني ست كه در نتيجه مواجهه مستقيم و درازمدت فرد با مردم و در شرايطي كه از لحاظ هيجاني طاقت فرساست، در وي ايجاد ميشود. در واقع فرسودگي شغلي به كاهش انگيزه در كار، ايجاد خودپنداره منفي در فرد،پاسخ درگيري هاي شديد، عدم رضايت ، كناره گيري رواني و خستگي عاطفي  و بيماري هاي رواني و جسمي منجر ميشود. 

 

💧 مراحل فرسودگي شغلي:

 

مراحل پنج گانه فرسودگي از نظر دكتر ساعتچي شغلي عبارتند از :

١- مرحله ماه عسل: در اين مرحله فرد احساسات شادماني وسرخوشي ناشي از برخورد با شغل جديد را تجربه ميكند.اين اخساسات عبارتند از : تهييج ، اشتياق ، غرور و چالش. وجوه نامطلوب به دو طريق ظهور پيدا ميكنند و بعد از مدتي نيروي ذخيره شده براي مقابله با نيازهاي يك محيط چالش آور به تدريج به اتمام ميرسد. در اين مرحله و در جهت مقابله با فشار رواني، بعضي از عادات و شيوه هاي رفتاري در فرد شكل ميگيرند كه غالبا براي مقابله با چالش هاي بعدي مفيد نيستند.

 

٢- مرحله كمبود سوخت: 

در اين مرحله فرد نوعي احساس مبهم زوال، خستگي و گيجي را تجربه ميكند. نشانه هاي اين مرحله عبارتند از نارضايتي شغلي، عدم كارايي ، اختلال در خواب و احساس خستگي. نتايج چنين احساساتي واكنش فرار( پرخوري و اعتياد) است.

 

٣-مرحله نشانه مزمن :

در اين مرحله نشانه هاي مرضي فيزيولوژيكي بيشتر آشكار ميشوند و فرد نيازمند توجه و كمك ميشود. نشانه هاي عادي اين مرحله عبارتند از: فرسودگي مزمن، بيناري جسمي و خشم و افسردگي. در اين مرحلع نوعي احساس خستگي و فرسودگي بر فرد مستولي ميشود. 

 

٤- مرحله بحران:

اگر احساسات و نشانه هاي مرضي مرحله سوم براي مدتي طولاني ادامه پيدا كند، فرد وارد مرحله بحراني ميشود. در اين مرحله فرد احساس ميكند كه بر او ستم رفته است و تمايلات مربوط به بدبيني ، شك و ترديد نسبت به خود، در او افزايش مي يابد.در ابن مرحله  ممكن است فرد دچارزخم معده ، سر درد ، دردهاي مزمن پشت ، فشار خون بالا و كم خوابي شود.ضمنا ممكن است اين دردها به صورت حاد نيز جلوه گر شوند.

 

٥- مرحله برخورد با ديوار: 

اين مرحله از نشانگان فشار رواني ناشي از فرسودگي شغلي با به پايان رسيدن نيروي فرد براي سازگاري با محيط كار مشخص ميشود و احتمال دارد در اين مرحله فرد شغل خود را از دست بدهد. از طرف ديگر  اين احتمال وجود دارد كه در اين مرحله و با بهبود فرد، بعضي از نشانه هاي مرضي از بين بروند: اما اين نشانه ها تغييرات فيزيولوژيكي ديگري را در فرد ايجاد ميكنند كه ممكن است رهايي از آنها ، به سادگي انجام نگيرد.

 

💧 راهبردهاي فردي مقابله با فرسودگي شغلي:

 

در اين راهبردها، به كاركنان سازمان ها توصيه ميشود در صورت گرفتار آمدن به فرسودگي شغلي:

١- از برنامه هاي متنوع براي بهبود وضعيت بدني خود استفاده كنند.مثلا اوقات خاصي از شبانه روز را به ورزش كردن به خصوص شنا-يوگا اختصاص دهند و همراه آن برنامه غذايي مناسب نيز استفاده كنند. بدين ترتيب مقاومت جسمي فرد در مقابل فرسردگي ناشي از فشارهاي رواني مربوط به كار ، افزايش مي يابد.

٢- اسفاده از روش هاي خاص ارميدگي كمك بسياري به رهايي از تنش هاي روزانه و انقباضات عضلاني ميكند.

٣-اگر كاركنان سازمان ها روش هاي بهترو اثربخش تر انجام دادم كارها را بياموزند، در وقت و نيروي مصرفي خود صرفه جويي خواهند كرد. بايد به خاطر داشت كه هميشه روش بهتري براي انجام دادن هر وظيفه وجود دارد كه ممكن است هنوز آن را نشناخته باشيم.

٤- در صورت امكان ، شرايط فيزيكي يا رواني كار خود را تغيير دهند و چنانچه قادر به ايجاد چنين تغييراتي در شرايط فيزيكي يا رواني كار خود نيستند ، بعضي از رفتارهاي خود را تغيير دهند( براي مثال مسئوليتي را كه از عهده انجام دادن آن بر نمي آييد قبول نكنيد). و يا سعي كنيد ارزش ها و موقعيت هاي مثبت خود را تشخيص دهيد و موارد ضروري را از موارد غيرضروري مجزا سازيد.با انجام دادن اين عمل ، نيرو و زمان خود را ذخيره ميكنيد و تمركز بيشتري را نيز به دست مي آوريد.

٥- در كارگاه هاي آموزشي تحت عنوان

 ” مديريت زمان”  شركت كنيد و با شيوه هاي اثربخش براي استفاده از وقت خود، آشنا شويد. براي مثال ميتوان با استفاده از روش خاصي كه طي آن اوقات كارفرد به بخش هاي مختلف تقسيم ميشود ، بهره وري تلاش خود را افزايش داد ودر زمان كمتر، كار بيشتري را انجام داد.

٦- از گوشه گيري و انزوا پرهيز كنيد:

اصرار نداشته باشيد كه كارها را به تنهايي انجام دهيد.صميميت خود را با دوستانتان و كساني كه دوستشان داريد افزايش دهيد. نزديكي به ديگران نه تنها افكار  جديدي را براي شما به ارمغان مي اورد، بلكه راهي براي دورشدن از افسردگي و هيجان هاي منفي خواهد بود.

٧-به ديگران بيش از حد لزوم اهميت ندهيد: اگر فكر شما به طور معمول در رابطه با مشكلات ديگران و مسئوليت هاي آنها مشغول است، سعي كنيد تا حدي كه ميتوانيد به آنان كمك كنيد. در عين حال به فكر رفع مشكلات و رشد و بهبود خود نيز باشيد.

IMG_8437

كدام والدين فرزنداني بيمار يا ناتوان تربيت ميكنند؟

نغمه سلطاني-كارشناس ارشد روانشناسي

علاوه بر انواع سبك هاي فرزندپروري كه قبلا مفصل توضيح داده شد، متوجه ميشويم كه هر دسته از والدين (به جز آنهايي كه ميتوانند به نيازكودكان پاسخ دهند و توقع و كنترل معقولي بر رفتار آنها داشته باشند)، در عمل فرزنداني بيمار تربيت ميكنند.والدين سهل گير فرزنداني ضعيف و بدون اعتماد به نفس، والدين سخت گير و مستبد فرزنداني پرخاشگر تربيت ميكنند.
اما در اين بين تقسيم بندي ديگري وجود دارد كه به آن اشاره خواهد شد:

🌷رابطه مضاعف:
اين رابطه مربوط به والديني است كه به دلايل مختلف، پيام هاي دولايه اي را براي فرزندان خود ارسال ميكنند.
به عنوان مثال: مادري كه در ظاهر ازانجام كار فرزندش رضايت دارد، اما با رفتار غيركلامي خود، پيام مخالفي را به فرزندش ميدهد.
الگويي كه ” بله…..اما….” در كلام آنها زياد ديده ميشود. انگار يك ترديد و عدم قاطعيت در رفتار انها وجود دارد، و صداقت و يكپارچگي ندارند.

🌷والدين ناهماهنگ:
اين والدين نيز به نوعي فرزنداني بيمار توليد ميكنند. در اين الگو يكي از والدين با امري موافق است و ديگري مخالف و فرزندان آنها سردرگم ميشوند و به سمتي سوق پيدا ميكنند كه راحت تر، آزاد تر باشند. در نتيجه از نظر اخلاقي ضعيف تربيت ميشوند چون آنها اصول محكمي براي تبعيت نمي شناسند.
آسيب يك تربيت هماهنگ كه همه اصوال آن درست نيست بهتر از يك تربيت ناهماهنگ است.

🌷جا به جايي نقش ها:
خانواده هايي كه در آنها پدر نقش مادر و مادر نقش پدر را ايفا ميكند. پدرومادر هركدام وظايف خاص خود را دارند.
پدر در زندگي مظهرقدرت، اقتدار و توقع،
مادر مظهر مهر ، پاسخدهي و حساسيت نسبت به نيازهاي عاطفي است.
مادري كه سعي ميكند وظايف پدر را جبران كند، گاهي نه پدر است و نه مادر يا به عبارت ديگر هم نقش مادري را خوب ايفا نميكندو هم نقش پدري را تخريب ميكند. برعكس اگر پدري نقش يك مادر مهربان را به خود بگيرد، هم نقش مادري را تضعيف ميكند و هم جايگاه پدري را در نظام روان شناختي كودك متزلزل ميكند. بنابراين چنين كودكاني، چه دختر و چه پدر به خصوص در نقش جنسي خود ضعيف عمل ميكند و هويت جنسيشان دچار مخاطره ميشود.

🌷والدين بيمار و عصبي:
والديني كه دچار اختلالات رواني باشند ، فرزنداني مشكل دار تربيت خواهند كرد.اين  والدين به چند دسته تقسيم ميشوند:
١-والديني كه داراي بيماري هاي عصبي هستند، مانند وسواس، اضطراب يا افسردگي.
٢-والديني كه اختلال شخصيت دارند و خود شيفته هستند.
دسته اول به دليل ناتواني و در معرض گذاشتن الگوهاي غلط، ريسك تربيت فرزنداني بيمار را افزايش ميدهند و دسته دوم به دليل اينكه توانايي برقراري ارتباط صحيح با فرزندان خود ندارند، فرزنداني بيمار تربيت ميكنند.
مثلا مادر وسواسي با اعمال قانون هاي خاص، حساسيت هاي نا به جا، باعث ميشود كودك هميشه بايد در چهارچوب قوانين و مقررات خاصي رفتار كند و نتواند در سن مناسب خودش زندگي كند.
يا مادر خودشيفته به دليل مشغول بودن به كارهاي شخصي خودش، نميتواند توجهي به نيازهاي كودك كند.

🌷والدين غايب:
والديني كه غايبند، معمولا فرزندان خود را تنها ميگذارند، رها كردن كودكان و تنها ماندن آنها زمينه را براي رشد الگوهاي منفي رفتاري فراهم ميكند. از طرفي كودكان را به اين باور كه نيازمند هدايت يا حمايت ديگري نيستند واقف كرده، آنها را مستعد آسيب هاي اجتماعي ميكند.گاهي يكي از والدين غايب است كه در اين صورت بار مسئوليت روي دوش يك والد قرار ميگيرد و در دراز مدت ضمن خسته و عصبي كردن او،امكان تربيت بهينه و درست از بين مي رود.از طرف ديگر به دليل اينكه پدر و مادر هريك داراي نقش هاي خاص خود هستند و به نيازهاب متفاوتي پاسخ مي دهند، غايب بودن هريك از آنها زمينه را براي آسيب پذيري كودكان فراهم ميكند.
پدر يك نيمه رواني از بدن كودك است و مادر نيمه ديگر. براي داشتن يك كودك سلامت ، اين دو نيمه بايد مكمل يكديگر باشند.

🌷والدين نابالغ:
والديني كه از هويت يافتگي كافي برخوردار نيستند ، نيز فرزنداني بيمار تربيت ميكنند. اين والدين يا از پختگي كافي برخوردار نيستند و عميقا به بلوغ فكري نرسيده اند و يا كسايي هستند كه هنوز آمادگي ازدواج نداشته و يا آمادگي والدگري ندارند.آنها فرزند را به عنوان يك بازيچه و يا به طور ناخواسته به دنيا مي آورند. گاهي چنين والديني مسئوليت فرزندپروري خود را به والدين خود يعني پدربزرگ ها و مادربزرگ ها مي سپارند. دخالت الگوهاي ديگر در فرزند پروري هويت يافتگي فرزندان را به دليل عدم هويت يافتگي والدين به خطر مي اندازد.

IMG_6674

اختلال شخصیت هیستریونیک (محبوب نمایشی)

 
طناز فرخ زاد- کارشناسی ارشد مشاوره

احتمالاً در خیابان ، تاکسی ، اتوبوس و مترو یا مکان های عمومی دیگر با افرادی که دارای ظاهری عجیب و غریب باشند ، روبرو شده اید . آرایش و پوششی که از نرم جامعه فاصله دارد ، گوشواره در بینی و ابرو ، خالکوبی ، لباس های نامتعارف و چند انگشتر در دست و خیلی چیزهای دیگری که جلب توجه می کند . ایا در مهمانی با خانمی مواجه شده اید که به طور نامتعارفی لباس پوشیده و ارایشش کرده و با صدای بلند صحبت می کند و سعی می کند که توجه همه را به خود جلب کند و از این جلب توجه بودن به شدت راضی و خشنود است ؟
آیا شخصیت اسکارت اوهارو را در فیلم معرف بربادرفته به یاد دارید ؟

حتماً اصطلاح طبل توخالی را شنیده اند، این اصطلاح به خوبی در مورد شخصیت نمایشی صدق می کند. افراد دارای این شخصیت سر و صدای زیاد اما محتوای درونی اندکی دارند. آنچه بیشتر از همه در شخصیت نمایشی دیده می شود هیجانی بودن انها و اینکه می خواهند مرکز توجه باشند ، می باشد ، و اگر در جمع به آنها توجه زیادی نشود به شدت عصبانی می شوند و تا وقتی که احساس کنند توجه ی لازم را دریافت می کنند احساس بسیار خوبی دارند.
همه ی افراد نمایشی تا حدی ظاهر و رفتار نامتعارفی دارند. یعنی به ظاهر خود حساسیت ویژه ای دارند و لباس های تحریک کننده و جلب توجه کننده می پوشند . آنها معمولاً غالب اوقات خود را در فروشگاه های لباس و آرایشگاه ها می گذرانند. آنها به دقت ظاهر دیگران را زیرنظر دارند و همواره می خواهند مطمئن شوند که همه از نظر ظاهر او را بهتر از دیگران ارزیابی می کنند.
افراد هیستریونیک عاشق مهمانی بوده تا به گونه ای خود را به نمایش گذاشته و با انجام برخی رفتارهای غیرمتعارف توجه همه را به خود جلب کنند. این افراد مناسب برای بازی در صحنه ی تئاتر هستند. رفتار اغراق آمیز، دیدگاه های افراطی و ظاهرشان پر از زرق و برق است . به طوری که در هر جمعی به طور ناخواسته توجه ی هر کسی را به خود جلب می کنند.
رابطه ی عاشقانه برای این افراد یک نوع بازی به شمار می رود . آنها عمیقاً شیفته ی رابطه ی عاطفی هستند ( هرچند رابطه ی آنها با دیگران معمولاً سطحی است) و همواره از طریق عینکی با رنگ گل سرخ به آن نگاه می کنند . به همین دلیل آنها به سرعت و عمیقاً عاشق می شوند. در واقع آنها تصویری افسانه ای از عشق در ذهن خود دارند که به نظر دیگران بسیار کودکانه و حتی احمق جلوه می کند.
رابطه ی عاطفی با فرد هیستریونیک دارادی 2 جنبه است . از یک طرف احتمالا شما با فردی مواجه هستید که واقعا وابسته به شماست و از سوی دیگر ، همین فرد همراه در تکاپو جلب توجه و تحسین از سوی هر کس دیگری که با او برخورد می کند نیز هست.
فرد نمایشی ناگهان غوطه ور در یک رابطه می شود و به سرعت با طرف مقابل صمیمی شده و همه ی دنیای شخصی خود را با او در میان می گذارد . او نیاز های عاطفی و روانی خود را از طریق دریافت تحسین و توجه برطرف می کند و بسیار زود رنج بوده و کوچکترین بی توجهی به خودش را عذابی الیم تلقی می کند .هنگامی که احساسات او را جریحه دار می کنید ، ممکن است که با پرخاشگری شدید او حتی در ملا عام روبرو شوید!
شخصیت نمایشی به عنوان شخصیتی دمدمی مزاج در عشق شناخته می شود و هنگامی که در رابطه با چنین فردی باشید به زودی متوجه ی کیفیت سطحی رفتار او می گردید، زیرا او قادر به به ایجاد یک رابطه ی عمیق ، پایا و متعهدانه نیست.
احساس صمیمیت سریع با دیگران و پیشروی در آن از ویژگی های یک شخصیت نمایشی به شمار می رود. همچنین آنها دوست دارند که به دیگران نشان دهند که با افراد مشهوری در ارتباط هستند. البته این نیز از دیگر شیوه های آنها به منظور جلب توجه است. در واقع ، می توان گفت که از نظر آنها رابطه ابزاری است که آنها از طریق آن توجه ی مورد نیاز خود را از محیط دریافت می دارند.
این افراد در صحنه های نمایشی تئاتر و سینما خوب عمل می کنند . آنها در زندگی واقعی نیز بازیگرهای خوبی هستند و در هر لحظه می توانند نقش لازم را به خوبی ایفا کنند. چنین چیزی را می توان در شیوه ی سخن گفتن و نحوه ی رفتار نمایشی آنها مشاهده کرد. آنها به منظور جلب توجه و اطمینان از دیگران بدون آنکه متوجه باشند، مانند یک آفتاب پرست به رنگ محیطی که در ان قرار دارند در می آیند. حرف های آنها در عین نمایشی بودن ، غالباً سطحی و فاقد محتوا است . وقتی که به حضور نمایشی و سطحی آنها در روابط شان با دیگران فکر کنیم، در آن هنگام می تواند درک کرد که تا چه حد حفظ روابط به مدت طولانی برای آنها دشوار است. بسیاری از هنرپیشه های هالوود دارای شخصیت نمایشی هستند و به همین دلیل در میان انها ازدواج ها و طلاق های پی در پی بسیار شایع است و فقط تعداد اندکی از آنها هستند که دارای ازدواجی طولانی مدت باشند. شخصیت های نمایشی نیاز شدیدی دارند که هر بار از سوی افرادی تازه مورد تحسین و تمجید قرار گیرند و به همین دلیل ، بودن با یک فرد، به طور طولانی برای شان خسته کننده است.
اما ظاهر و رفتار های یک فرد نمایشی به چه علت است ؟ علت ان نیاز شدید او به توجه دیگران است و مشکلی که اینجا وجود دارد این است که این ظاهر و رفتارهای توجه برانگیز تنها به منظور جلب نامزد یا همسر نیست ، بلکه اوقصد دارد که توجه ی هر فردی را به خودش جلب کند. چنان چه آنها غالباً با هر فردی البته به منظور جلب توجه به سرعت خودمانی می شوند و شروع به بگو و بخند می کنند. به نظر آنها ظاهر توجه برانگیز و بگو و بخند با دیگران بهترین شیوه برای جلب توجه ی دیگران اگر چه به طور موقت است.
در نهایت باید گفت که شخصیت نمایشی ، به ندرت دارای افکار و نقطه نظرات شخصی است. او در تمام زندگی فقط در پی آن است که چگونه دیگران را تحت تاثیر قرار دهد. به همین جهت فردی که فقط در فکر این است که چگونه دل دیگران را به دست آورد ، نمی تواند افکار و اعتقادات خاصی برای خود داشته باشد. در واقع او به گونه ای که او را نزد دیگران دوست داشتنی تر کند فکر می کند. به همین جهت او بسیار تلقین پذیر است و به سادگی تغییر عقیده می دهد . این گونه افراد به سرعت به دیگران اعتماد می کنند و با کمترین شواهد به حرف های آنها ایمان می آورند. آنها غالباً عقاید دیگران را به عنوان عقاید خود به زبان می آورند و به همین جهت در دفاع از عقاید خود به مشکل برمی خورند. به همین جهت، اگر به شدت و به طور جدی عقاید انها مورد نقد قرار گیرد، آن را پذیرفته و به سرعت تغییر عقیده می دهند.

زندگی با همسر نمایشی
گرفتن یک تصمیم قاطع در مورد بیرون آمدن از یک رابطه ی عاطفی ، می تواند همواره اندوهبار و حتی در برخی مواقع ترس آور نیز باشد. چنین تصمیمی ممکن است که بسیار زود در مورد رابطه عاطفی با یک فرد هیستریونیک گرفته شود. پرسش هایی که در چنین زمانی ممکن است در ذهن شما شکل بگیرد می تواند این باشد که : آیا احتمال دارد که فرد محبوب من تغییر کند؟ آیا امکان دارد که همسر من به آرامش و بلوغ روانی دست یابد ؟ آیا احتمال این وجود دارد که نیازهای من در این رابطه برآورده شوند؟ اما اگر شما از توجه کردن مداوم به محبوب خود خسته شوید و یا دوستان و افراد خانواده تان نسبت به رابطه ی شما ، به ویژه رفتارهای غیرمعمول همسرتان نگران شوند ، بایستی که در مورد ماندن در کنار او به طور جدی فکر کنید.
با وجود این ، اگر شما عمیقاً متعهد به ادامه ی رابطه با او هستید یا اگر با او ازدواج کرده اید ، به شما توصیه می کنیم که قبل از هر اقدامی به توصیه های زیر توجه کنید. عمل به این توصیه ها به احتمال زیاد می تواند در بهبودی رابطه ی میان شما موثر باشد :
حد و مرزهای روشن و قاطع را برای او تعیین کنید.
همه ما بایستی که حد و مرزهای خود را بدانیم. این موضوع به ویژه هنگامی که در رابطه با فردی نمایشی هستیم ، بسیار صدق می کند. افراد نمایشی ، به آسانی و بدون آنکه متوجه باشند ، حد و مرزهای تعیین شده را زیر پا می گذارند.
غالباً چنین چیزی هنگامی اتفاق می افتد که این افراد سعی در جلب توجه دیگران دارند. آنها توقع زیادی از شما دارند و گاه به گونه ای بی رحمانه و حتی مانند یک کودک ، تمام توجه ی شما را خواستار می شوند. بسیار مهم است که شما از حد و مرزهای جسمی و روانی خودتان آگاهی داشته باشید. شما باید ببینید تا چه حد می توانید آسیب های روانی و احساس شرمندگی در قبال رفتارهای همسرتان را تحمل کنید. علاوه بر این شما بایستی قادر باشید که قاطعانه از حد و مرزهای خود به خوبی دفاع کرده و از آسیب های احتمالی در امان بمانید.
هنگام وضع مقررات لازم ، آمادگی ان را داشته باشید که با عکس العمل شدید محبوب خود روبه رو شوید. با توجه به اطلاعاتی که در مورد یک فرد نمایشی دارید ، شما به خوبی می دانید که محبوب شما از اینکه در مورد نحوه ی رفتار او در محافل عمومی و همچنین ، مقدار زمان و توجهی که برای او قایل می شوید ، محدودیت هایی در نظر گرفته اند ، به طور حتم استقبال نخواهد کرد. به همین دلیل انتظار خشم و آشفتگی عاطفی و یا حتی توقع توجه ی بیشتر را نیز از سوی او داشته باشید و در عین حال به رعایت حد و مرزهای تعیین شده به ویژه در زمینه ی رفتار محترمانه ، نحوه ی رفتار با جنس مخالف و رابطه ی دوسویه پافشاری کنید.
به طور مداوم به محبوب نمایشی خود بازخورد دهید.
در یک ارتباط عاطفی ، گاهی ما چنان به رفتارهای محبوب خود عادت می کنیم که دیگر از دادن بازخورد مثبت یا منفی به او خودداری می کنیم. به همین دلیل این امکان وجود دارد که محبوب نمایشی تان از اینکه شما از برخی رفتارهای او رضایت خاطر ندارید ، اطلاعی نداشته باشد. اکنون زمان خوبی است که به رفتارهای خوشایند او بازخورد مثبت و به رفتارهای ناخوشایند او بازخورد منفی دهید. البته از انجایی که محبوب نمایشی شما نسبت به انتقاد بسیار حساس است ، ممکن است که انتقادات شما را ناشنیده بگیرد و در صورت تکرار با خشم نسبت به شما واکنش نشان دهد. با وجود این اگر شما انتقادات خود را با حالت آرامش با او درمیان بگذارید ، احتمال تاثیرگذاری آن به طور چشمگیری افزایش خواهد یافت. به هرحال آنچه در درجه ی اول اهمیت قرار دارد این است که شما به طور مداوم ، تاثیری را که رفتار محبوب تان بر روی شما می گذارد ، به او بازخورد دهید. البته در این میان بازخورد مثبت را که موجب ثبات رابطه میان شما و محبوب تان می شود ، هرگز فراموش نکنید.
صمیمیت و همدلی او را مورد تشویق قرار دهید.
صمیمت و همدلی مهارت هایی هستند که یادگیری آن برای افراد نمایشی دشوار است. اگر محبوب شما یک فرد نمایشی است ، غالباً ان فرد انقدر به نیازهای خودش فکر می کند که نمی تواند نسبت به نیازها و علایق شما توجهی جدی از خود نشان دهد . شما با پذیرش این حقیقت که فرد نمایشی قادر به ایجاد رابطه ای عمیق و صمیمانه نیست و ان شور و صمیمیتی که اغلب از خودش نشان می دهد ، غالباً سطحی و غیر واقعی است ، قادر خواهید شد که فرد محبوب خود را به خوبی درک کنید. اما راهی وجود دارد که شما بتوانید او را به سمت یک رابطه ی دوسویه ی همدلانه سوق دهید ؟

در این رابطه دو راه حل وجود دارد :

نخستین راه حل این است که شما الگویی از همدلی و پذیرش غیرمشروط را نسبت به محبوب خود ، از خودتان به نمایش بگذارید. یعنی اینکه در هر موقعیتی ، زمانی را به گوش کردن حرف های محبوب خود اختصاص دهید و به دنبال ان ، هم گفته ها و هم احساسات او را به خودش انعکاس دهید تا متوجه شود که عمیقاً با او همدلی دارید و او را صمیمانه درک می کنید. شما با انجام چنین کاری نیاز عمیق او را به درک شدن را براورده می سازید. غالبا یک چنین همدلی ای به محبوب شما کمک خواهد کرد که در مورد عطش فراوان خود نسبت به توجه ی دیگران بینش پیدا کرده و ان را تحت کنترل خود در اورد. راه حل دوم این است که تلاش او را در جهت درک علایق خود و همدلی او با خودتان ، مورد تقویت قرار دهید و با تحسین و تشکر از او نشان دهید که تا چه اندازه ای همدلی او با شما و اینکه به علایق شما توجه نشان داده است برا تان ارزشمند است و او را دوست داشتنی تر می سازد.
توقعات واقعی داشته باشید.
اگر شما قصد ماندن با محبوب نمایشی خود را دارید ، در مورد مقدار تغییری که از او توقع دارید، واقع بین باشید. به یاد داشته باشید که افراد نمایشی ، الگوهای رفتاری خود را از همان ابتدای کودکی یاد گرفته و در حال حاضر در انها نهادینه شده است. محبوب نمایشی شما ممکن است که اگاهی مبهمی از این داشته باشد که نیازهای افراطی و عطش سیری ناپذیر او در مورد توجه ی دیگران ، نشانگر احساس عدم امنیت روانی اوست. محبوب نمایشی شما ممکن است بارها دچار افسردگی شود. شما با اینکه ممکن است در چنین شرایطی با او احساس همدلی کنید، اما بایستی نسبت به مقدار تغییر او واقع بین باشید. هرچه اعمال این شیوه منجر به ان خواهد شد که محبوب شما کمتر از گذشته نیاز به توجه ی دیگران داشته باشد ، اما باید بدانید که چنین چیزی به سرعت اتفاق نخواهد افتاد. البته این را هم بدانید که احتمال اندکی وجود دارد که محبوب شما به حدی تغییر کند که اطرافیان به هیچ وجه متوجه ی رفتارهای نمایشی او نشوند. بنابراین ، شما باید همواره انتظار مقداری آشفتگی رفتاری را از سوی محبوب خود داشته باشید .
مانند دیگر اختلالات شخصیت درمان ترکبیی از دارو درمانی ( داروهای ضد اضطراب) و روان درمانی ( شناخت درمانی) می باشد . در روان درمانی ، درمانگر سعی در تغییر نگرش فرد دارد که می توان به صورت گروه درمانی نیز این کار را انجام داد . برای تغییر نگرش فرد در ابتدا درمانگر از او می خواهد که به یادداشت کردن فهرست افکار خود در مورد نادیده گرفته شدن بپردازد سپس احساس‌های ناشی از نادیده گرفته شدن را نیز نوشته و راجع به آنها صحبت کند. در گام بعدی لازم است معین کند وقتی دچار این احساسات می‌شود چه رفتاری از خود بروز می‌دهد و در پی ان رفتار جایگزین در نظر گرفته شود.

خیانت

درمان خیانت زناشويي (قسمت دوم)

دكتر آزاده امینی ها – مشاوره خانواده ،زوج درمانگر
در قسمت قبل به بررسی عوامل زمینه ساز خیانت زناشویی پرداخته شد ، در این قسمت به مسائل و مشکلاتی پرداخته می شود که زوج ها بعد از افشای خیانت با آن مواجه هستند. بعد از افشای خیانت، زوج ها چه در پیش رو دارند ؟ آیا قادرند از خیانت چشم بپوشند و به زندگی مشترک ادامه دهند ؟ آیا می توانند دوباره به یکدیگر اعتماد کنند ؟ آیا رنج های روحی آنان شفا پیدا خواهند کرد ؟ با وجود اینکه زوج درمانگران معتقدند که خیانت زناشویی یکی از دشوارترین مسائل به لحاظ درمانی است، جواب این سوالات بلی است، به شرط اینکه هر یک از زوجین بخواهند صادقانه به خود و همسر نظر بیفکند و مهارت های لازن برای شناخت و ارزیابی این بحران مشقت بار کسب کند.
با توجه به پژوهش های انجام شده درباره ی خیانت متخصصین 3 مرحله درمان برای خیانت درنظر گرفته اند ، این 3 مرحله عبارتند از :
1- گردباد عاطفی: شامل هیجان های منفی و واکنش های ضد و نقیص همسر آسیب دیده و همسر پیمان شکن است.
2- دست و پنجه نرم کردن با مساله : شامل تصمیم گیری درباره ی حفظ ازدواج (ماندن) یا جدایی است.
3- بازسازی رابطه : اگر هر دو همسر تصمیم به ادامه ی ازدواج داشته باشند ، این مرحله شامل اعتمادسازی و برقراری صمیمیت از دست رفته است.
در مرحله ی گردباد عاطفی که بلافاصله بعد از افشای خیانت است ، زوج دچار بی نظمی عاطفی ، جسمانی و شوک می شود. این ضربه ی روحی باعث تغییرات فیزیولوژیک در سیستم اعصاب و ایجاد برانگیختگی شدید می شود که فرد را دچار اضطراب، بی قراری و حتی بی خوابی می کند. همسر آسیب دیده در حالیکه از همسر پیمان شکن خشمگین است در درون احساس شرم، افسردگی، ناتوانی و قربانی شدن دارد. او خود را درهم شکسته، بی ارزش و متفاوت از تصویری که از خود داشته ، می بیند. عزت نفس و اعتماد به نفس همسر آسیب دیده از بین می رود و گاهی ایمان مذهبی و حس ذاتی او درباره ی عدالت و انصاف در دنیا دستخوش شک و تردید می شود. افکار وسواسی ، فکر و خیال و دلمشغولی درباره ی جزئیات خیانت ، میل افراطی به کنترل و زیر نظر گرفتن همسر پیمان شکن توانایی کار کردن و آرامش را از او سلب می کند . حتی ممکن است همسران درگیر خیانت برای کاهش اضطراب و تسکین آلام خود به سیگار ، مواد مخدر یا الکل روی آورد. در حالیکه بخشی از وجود همسر آسیب دیده می خواهد فریاد بزند و به دنیا اعلام کند که چه بلایی سرش آمده ، احساس شرمساری و حقارتی که به وی دست می دهد باعث می شود خاموش شود و تنهایی را برگزیند. سردرگمی در مورد علنی کردن قضیه برای فرزندان و اطرافیان وجود دارد. همسر آسیب دیده از خود می پرسد : با وجود اینکه همدردی و دلسوزی فرزندانم را می خواهم، آیا عاقلانه است این حقیقت زشن را به آنها بگویم؟ نکند فرزندانم از ازدواج بیزار شوند یا آنها هم به روابط نامشروع کشیده شوند ؟ از چه کسی کمک بگیرم ، والدین خودم یا والدین همسرم ؟ در بسیاری مواقع حس انتقام و خشم و عدم تعادل روحی همسر آسیب دیده منجر به علنی ساختن خیانت ، درگیری فیزیکی ، آبروریزی و عواقب زیانبار می وشد.
همسر پیمان شکن نیز احساسات ضد و نقیض را تجربه می کند . گاهی اوقات دل کندن از معشوق و قطع رابطه برای فرد پیمان شکن دشوار است. از سویی چشم پوشی از صمیمیت و هیجانی که رابزه ی فرازناشویی ایجار کرده و از سویی دیگر احساس گناه ، مسئولیت، و بیزاری از خود در مقابل هم قرار می گیرند و همسر پیمان شکن را دستخوش تعارض و اضطراب می کنند . تفکراتی از این قبیل که امکان ندارد روابط من و همسرم مطابق دلخواه در بیاید ، همسر و فرزندانم من را نخواهند بخشید ، به عنوان پدر یا مادر چه الگویی برای فرزندانم هستم، فردی خلافکار و بی ارزش هستم ، فرد پیمان شکن را به سوی انزوا و افسردگی می برد و حتی ممکن است بیش از پیش بع روابط فرازناشویی پناه ببرد.
در برخی موارد فرد پیمان شکن بیش از احساس گناه از همسر خود عصبانی است . این خشم دلایل مختلفی دارد . برای مثال فرد پیمان شکن خود را یک قربانی می داند و عدم ارضای نیازهایش را علت افتادن در دام خیانت می داند ، یا خشم او نسبت به همسر دفاعی در برابر احساس گناه خود است زیرا باعث می شود فرد پیمان شکن خود را محق بداند. خشم و حس انتقام به همسر فرد پیمان شکن را متقاعد می کندکه خیانت کاری منصفانه است.
راهکارها و توصیه هایی در مورد مرحله ی 1
اگر به عنوان سک زوج درگیر خیانت هستید و در مرحله ی 1 به سر می برید:
1- افکار و هیجانات منفی و متناقص که هر دو دستخوش آن هستید، پاسخی عادی و همگانی است . تمامی زوج هایی که به این مشکل گرفتار شده اند درد و رنج مشابهی را تجربه کرده اند. پس به هیچ وجه احمق و متزلزل نیستند.
2- اگر علائم افسردگی دارید، فکر و خیال و اضطراب آرامش و توانایی کار کردن را از شما سلب کرده ، مراجعه به روان پزشک و دارو درمانی از اقدامات ضروری محسوب می شود.
3- تصمیم گیری درباره ی ادامه ی ازدواج یا جدایی را به تعویق بیندازید. بدون نتیجه گیری درباره ی آینده صبر کنید تا آرامش نسبی را بدست آورید. ویران کردن و پشت کردن به ازدواج آسانترین راه برای فرار از این مشکل است. اما افراد مسئولیت پذیر و یا شهامت در بازسازی پایه های فرو ریخته تلاش می کنند.
4- افشای این موضوع برای اطرافیان بویژه فرزندان نه تنها سودی ندارد بلکه زیانبار است و اوضاع را پیچیده و دشوار می کند، به حس خشم و نفرت شما دامن می زند. انتخاب معقول در این موقعیت بحرانی آن است که با یک درمانگر مشورت کنید. کسی که بی طرف است و می تواند بدون قضاوت به مشا کمک کند تا از پریشان حالی دربیاید.
5- واکنش همسر آسیب دیده ،خشم و رنجش او عادی است و همسر پیمان شکن نباید انتظار داشته باشد که علائم زود – تند – سریع از بین بروند. هیچ فرمول معجزه آسایی برای آن وجود ندارد. تنها گذر از این تجربه و بردباری همسر آسیب پیمان شکن کمک کننده است.
6- شعف و هیجانی که به علت رابطه ی فرازناشویی به فرد پیمان شکن دست می دهد دارای نفوذ و قدرتی سرمست کننده است اما یادتان باشد انچه برای شما ( همسر پیمان شکن) عمیقا ارزش دارد خود معشوق نیست بلکه حال و هوایی است که معشوق ایجاد کرده به عبارتی دیگر انچه شما به دنبالش هستید پیدا کردن جانشینی برای همسرتان نیست بلکه ایجاد تغییر در احساس واقعی نسبت به خودتان است. شما اکنون در گردباد عواطف هستید تا وقتی گرد و خاک فرو نشیند نمی توانید دورنمای زندگی خود را به وضوح ببینید و خوب را از بد تشخیص دهید.
7- منصف باشید ، هر کدام از شما باید در مورد این خطا مسئولیت پذیر باشید. هر دو همسر باید سعی کنند تا با آن بخش از وجودشان که منجر به شکل گیری رابطه ی فرازناشویی شده روبروی گشته و به نحوی آن را تغییر دهند. البته این بدان معنا نیست که هر دو نفر به یک نسبت مسئول رابطه ی فرازناشویی است ، زیرا هیچ کس نمی تواند دیگری را به گمراهی بکشاند.
مراحل بعدی درمان خیانت در شماره های بعد به تفصیل شرح داده خواهد شد.