مشاوره پيش از ازدواج

IMG_9783

ارتباط با خانواده همسر در دوران عقد

ارتباط با خانواده همسر در دوران عقد
يكي از مهم ترين مسايل همسران عقد كرده است.حالت هاي مختلف رقابت، جنگ ، يارگيري، طرد ، پذيرش و صميميت در ارتباط با اعضاي خانواده همسر به طور پيچيده و سيال به وجود مي آيد. هرچه خانواده همسر گسترده تر باشد روابط پيچيده تري شكل ميگيرد.
پذيرش: زماني كه عروس يا داماد از طرف يك عضو يا چند عضو اصلي خانواده مورد قبول واقع شود، معمولا افرادي كه موافق ازدواج بوده اند، سعي ميكنند حس پذيرش خود را به عروس يا داماد منتقل كنند و از ديگران نيز ميخواهند تا اورا در جمع خانواده بپذيرند.
طرد: زماني كه عروس يا داماد از طرف يك عضو يا چند عضو اصلي خانواده مورد قبول نباشد. زماني كه برخي از اعضاي خانواده با ازدواج انجام شده موافق نباشند، پس از انجام عقد، معمولا عدم موافقت خود را يا به صورت كلامي يا به صورت غيركلامي يا به طور هشيار يا ناهشيار بيان ميكنند.
معمولا يكي از مسائل مهم عروس يا دامادي كه از طرف خانواده همسر مورد قبول واقع نشده، اين است كه پذيرش آنهارا به دست آورد.
عروس يا داماد معمولا متوجه عدم پذيرش اعضا يا يك عضو خانواده همسر ميشود.
پذيرش فرد جديد در جمع خانواده كاري ست كه تاحدود زيادي از دست همسر نيز خارج است. مگر اينكه همسر، در خانواده از قدرت زيادي برخوردار باشد.عروس يا داماد طرد شده معمولا در مقابل طرد خانواده همسر آنگونه واكنش ميدهد كه قبل از ازدواج و در دوران مجردي به طرد واكنش نشان ميدانند. در مقابل طرد ، برخي باج ميدهند، برخي محبت ميكنند، برخي عصباني ميشوند و مقابله به مثل ميكنند و برخي در خود فرو ميروند. برخي روابط پذيرايي را با ديگران بنا ميكنند.

شما اگر طرد شويد چه ميكنيد؟
رقابت: حضور برخي از افراد مارا به طور ناهشيار به سوي رقابت با آنها سوق ميدهد. هر فردي رقباي خاصي را در زندگي داشته و از رقيب تصور خاصي دارد.ممكن است هم سن و سال بودن مارا به رقابت وا دارد. ممكن است هم جايگاه بودن مانند جاري يا باجناق بودن ، مارا به رقابت وادارد. به هرحال ورود به يك خانواده حديد، امكان رقابت با افراد جديدي را به وجود مي آورد.

رقباي شما معمولا داراي چه ويژگي هايي هستند؟
گاهي ما موضوع رقابت ميشويم بدون آنكه بخواهيم. گاهي بدون اينكه تمايل به رقابت با فرد خاصي را داشته باشيم او سعي ميكند با ما رقابت كند. خواهرشوهري كه باعروس خانواده رقابت ميكند، عروس را در شرايط پيچيده و دشواري قرار ميدهد.
برادرزني كه با داماد خانواده وارد رقابت ميشود، شرايط مشكلي را براي تازه داماد ايجاد ميكند. شناخت اين رقابت ها و مهارت در كنارآمدن با اينگونه رقابت ها موقعيت عروس و داماد را در خانواده جديد ارتقا ميدهد.

صميميت اگر كسي بخواهد با شما رقابت كند چه ميكنيد؟
جنگ: تضاد و خصومت ما را به جنگ وا ميدارد. ما جنگ را در سطح جامعه و كشور به خوبي ميشناسيم و از آثار و تلفات آن باخبريم اما جنگ فرد با فرد به ويژه در محيط هاي خانوادگي شايد تصور روشني نداشته باشيم.
جنگ يك شيوه حل تعارض است كه با استفاده از قدرت ، تعارض را حل ميكند . در بدو ورود به خانواده جديد، احساس خوشايند ديگران به ما يا احساس ناخوشايند ما به ديگران ممكن است به صورت جدال و جنگ خود را آشكار كند. جنگ بيشتر در حوزه قدرت رخ ميدهد . جنگ مادرشوهر و عروس، جنگ داماد و مادرزن، معمولا جنگ برسر تملك ، قدرت، زمان، توجه و محبت است.
يارگيري: وقتي دونفر در يك خانواده باهم رقابت ميكنند يا در سطح بالاتر باهم وارد جنگ ميشوند، معمولا به فكر يارگيري مي افتند، خواهرشوهر در رقابت با عروس يا عروس در رقايت با خواهرشوهر احتمالا تلاش ميكنند اول ازهمه از برادر يا همسر به عنوان يار در رقابت خود استفاده كنند. در مراحل بعدي پدر خانواده ، مادرخانواده و ديگر اعضا به عنوان يار در اين رقابت مورد استفاده قرار ميگيرند.
صميميت: رابطه با محبت و صميمانه با يك عضو خانواده بدون رقابت ، جنگ و يارگيري همراه با پذيرش ، يك رابطه صميمانه است. هرچه عروس يا داماد روابط صميمانه تري با اعضاي خانواده همسر داشته باشد پذيرش او در خانواده جديد بيشتر ميشود و هرچه پذيرش بيشتر شود صميميت بيشتر ميشود. متقابلا هرچه اعضاي خانواده همسر با عروس يا داماد رابطه صميمانه تري داشته باشند، صميميت بيشتري را در اين عضو تازه وارد باعث خواهند شد.

IMG_9204

پيش بيني كننده هاي ازدواج موفق

پيش بيني كننده هاي ازدواج موفق:
يكي از يافته هاي بسيار ارزشمند محققان اين است كه كيفيت ارتباط پيش از ازدواج شاخص فوق العاده ارزشمندي براي پيش بيني موفقيت ازدواج است.
ما در اينجا به چند نكته از اين شاخص ها اشاره خواهيم كرد:
?١- انتظارات واقع بينانه اي از مشكلات ازدواج دارند.
زوج هاي موفق با خوش باوري و ساده لوحي به سوي ازدواج گام برنميدارند.آنها مشكلات ازدواج را ناديده نميگيرند و متوجه اين مطلب هستند كه ” ارتباط” هميشه بي دردسر نخواهد بود و نيست.
زوج هاي موفق اكثراً بر اين نكته واقف هستند كه در صورتي زندگي خوشايندي خواهند داشت، كه باهم براي اين زندگي تلاش كنند.
?٢-خوب ارتباط برقرار ميكنند :
توانايي ابراز و بيان به طور موثر ، براي ارتباط موفق امري حياتي ست. مهارت هاي ارتباط موثر از زمره مهم ترين مهارت هاي ارتباطي هستند كه همسران ميتوانند آنرا فرا بگيرند و در بهبود آن تلاش كنند.
?٣- تعارض هارا به صورت مناسب حل ميكنند:
عدم توافق در هر ارتباطي اجتناب ناپذير است.همسران قطعاً بر سر تمام امور باهم توافق ندارند، اما لازم است كه بدانند و يا بياموزند كه چگونه علي رغم تعارضها با موفقيت كار كنند و اثربخش باشند. هرچند در نظر گرفتن اختلاف نظرها و تعارض ها و حل آنها پيش از ازدواج به همسران شانس بيشتري براي زندگي شادتر خواهد داد.
?٤- احساس خوبي از شخصيت همسر خود دارند.
بسيار مهم است كه صادقانه و از صميم قلب كسي را كه با او قصد ازدواج داريد، دوست بداريد. يا به عبارت ديگر،همسر شما همانند بهترين و صميمي ترين دوست شما باشد. البته نه به اين معني كه بعد از ازدواج ديگر نيازي به دوستان صميمي نيست، بلكه منظور اين است كه هرچه ويژگي هاي همسرتان بيشتر به گونه اي باشد كه در جرگه دوستان صميمي قرارگيرد، ارتباط موفق تر و شادتري خواهيد داشت. دوست داشتن شخصيت همسر ، عامل مهمي در ارتباط سالم است.
?٥- بر سر ارزش هاي اخلاقي و مذهبي با يكديگر توافق دارند.
همسران موفق ، با داشتن باورهاي مشترك، احساس صميميت و نزديكي بيشتري ميكنند و معمولا درباره ارزش ها و باورهاي اخلاقي و مذهبي داراي توافق عام و كلي هستند. ارزش هاي مشترك بنيان و پايه اي مهم براي بناي ارتباط همراه با مراقبت و پايدار است.
?٦- نقش برابر در ارتباط باهم دارند.
همسران موفق به يكديگر اجازه ميدهند تا علايق فردي و توانمندي هاي بالقوه خود را رشد دهند. براي آنها مهم است كه همسر آنها هماني شود كه ميتواند باشد. آنها يكديگر را به داشتن روابط خويشاوندي و حفظ دوستي هاي قديمي تشويق ميكنند، چرا كه اينگونه روابط، زندگي را پربارتر ميسازد و به آن غنا ميدهد. همسران شاد ميتوانند رضايت را در تمام موقعيت ها درك كنند. چه در زماني كه باهم هستند، يا درزمان آرامش يا در هنگام كار و يا زمان شوخي و بذله گويي…

IMG_7648

رنجِ ماندن در مقابل رنجِ ترك كردن

ترديد چيست؟

ترديد احساسي است كه گاها در برخي از جنبه هاي زندگي دچار آن مي شويم.
اما اگر در بسياري از جنبه هاي زندگي مردد باشيم، آنگاه ترديد ميتواند زندگي مارا خراب كند. اگر همه چيز داشته باشيد ولي در تصميم گيري هايتان مردد باشيد، خصوصا در تصميماتي راجع به جهت و مسير زندگيتان ، صرف نظر از اينكه چه كار و چه انتخابي كرده ايد، همواره در اين فكر غرق خواهيد بود كه بايد كار ديگري ميكردم.اين همان صفت ترديد است.
زندگي هاي امروزه كمي پيچيده است و نيازمند فكر مي باشد، اما مشكل وقتي پيش مي آيد كه بگوييد بلاتصميمي و طول دادن تصميم گيري باعث ميشود به جواب هاي مسلم و مطلق برسيد.در اين حالت از گرفتن تصميمي كه در آن ذره اي ترديد داشته باشيد خودداري ميكنيد.
وقتي ترديد از حد آينده نگري فراتر ميرود، شمارا عقب نگه ميدارد.پس اگر الان در رابطه تان مردد هستيد براي آن همچون ساير مشكلات راه حلي پيدا كنيد.

* آيا واقعا رابطه تان ارزش ماندن ندارد؟ اگر هردونفرتان ميخواهيد هرطوري كه شده روي مشكلات جدي خود كار كنيد،رابطه شما هنوز ماندني ست.

پرسيدن اين سوالات از خودتان و همسرتان شمارا در انتخاب مسير درست راهنمايي ميكند.

+ آيا ميتواند مشكلاتي را كه كارتان را به اينجا كشانده است دقيقا مشخص كنيد؟(اگر شما و همسرتان حداقل درباره ماهيت مشكلات تان اتفاق نظر داريد، گام مهمي برداشته ايد.)
+ براي آنكه رابطه شما دوباره ماندني شود چه اتفاقي بايد بيوفتد؟
+ آيا همسرتان ميخواهد تغييراتي ايجاد شود كه باهم ماندنتان را تضمين ميكند( يا نميخواهد)؟ خودتان اين تغييرات را ميخواهيد؟
+ ايا شما و همسرتان در اين مقطع انعطاف پذيرهستيد؟
+ باتوجه به تغييراتي كه شما و همسرتان در نظرداريد آيا ممكن است چيزهارا آنگونه كه هستند بپذيريد؟
+ آيا اين پذيرش فقط مَفَرّي براي نجات رابطه تان است؟
+ خودتان را در حال اجراي تغييرات مشخص شده تجسم كنيد، در اين حالت رابطه شما چطور خواهد بود؟ آيا بحران را پشت سر گذاشته ايد؟

•آيا ميخواهيد رابطه تان را تحمل كنيد؟؟؟ ببينيد چرا ميخواهيد اين رابطه ناموفق را نگهداريد. به خاطر بچه ها؟ به دلايل مالي؟ يا حتي احساس گناه؟؟؟
اگر به همسرتان فقط دلبستگي هيجاني داريد يعني( اگر جز بچه ها يا مسائل مالي ، هيچ محدوديت و منع بيروني ديگري براي رهاكردن اين رابطه نداريد) چرا مانده ايد يا ميخواهيد اورا ترك كنيد؟

اگر هنوز مطمعن نيستيد كه رابطه تان در بلند مدت مفيدخواهد بود يا نه به راهبردهاي زير فكر كنيد.
* ملاك هاي مشخص و دقيقي براي اينكه رابطه تان ادامه يابد يا نه، تعيين كنيد. براي مثال از آنچه بايد اتفاق بيفتد تا احساس آرامش كنيد، فهرستي تهيه كنيد.آيا نگاه كوتاه مدت داريد يا بلندمدت؟ معمولا وضعيت موجود در كوتاه مدت بهتراست ولي آيا در بلند مدت از ادامه دادن رابطه خود پشيمان نخواهيد شد؟ممكن است فكر كنيد ماندن مثل زندگي با يك درد خفيفِ مبهم است.در عين حال ، ترك رابطه را مانند دردي شديد و حاد بدانيد.فقط شما هستيد كه ميتوانيد تصميم بگيريد دردِخفيف مبهم از درد شديد كه موقتي است بهتراست يا نه!!!
* ببينيد آيا شور شما با صلح و آرامشتان تضاد دارد. به آدم ديگري به حز خودتان و همسرتان كه واقعا مراقب ونگرانش هستيد، براي خروج از اين دوراهي چه پيشنهادي ميدهيد؟
* براي خودتان محدوده زماني بگذاريد. اكثر روابط ناكارآمد پراز دعوا ، سردي، فاصله و بي تفاوتي هستند. در اين رابطه ها، هيچ كس شاد نيست ولي فشارفوري براي قطع رابطه يا تغيير اوضاع هم وجود ندارند. اكثرزوج ها با تعيين محدوده زماني براي بهترشدن رابطه شان ، رابطه خود را در اولويت قرار ميدهند و اين توافق ساده ، موثرترين راه براي آن است كه زن و شوهر عملا مهلت بگذارند و از سوي ديگر اين توافق گاهي موجب نوعي آرامش ميشود.

* به خودتان ايمان بياوريد. شما قدرت داريد تا بتوانيد در چيزهايي كه زندگي امروز تا بقيه عمرتان تاثير دارد، تغيير ايجاد كنيد.به انتخاب هاي مهم گذشته تان توجه كنيد كه موفقيت آميزبوده و به تغييرات مهم در زندگي شما منجر شده است.

* روابط به خاطر شكست خوردن ، خاتمه نمي يابند بلكه به خاطر طي كردن سيرخود، خاتمه مي يابند.
احتمالا عناصر مهم زندگي مثل شغل يا سبك زندگي را ديده ايد كه آنهاهم سير خود را طي ميكنند مانند زماني كه خانه پدري خود را ترك ميكنيد و به سمت زندگي مستقل و ازدواج مي رويد به معني آن نيست كه رابطه خانوادگي شما شكست خورده، بلكه برهه اي از زندگي شما تمام شده و وقت آن رسيده از آن عبور كنيد.گرچه ممكن است اين عبور سخت باشد ولي معنايش اين نيست كه از آن پشيمان هستيد.

* گام هاي عملي و تداركات اتمام رابطه را مشخص كنيدو فهرستي از كارهايي كه بايد انجام دهيد تهيه كنيد.
ترك رابطه براي بسياري از آدم ها تجربه اي سخت است زيرا مسيري ناشناخته و پر ابهام پيش رو دارند. اما با تجزيه اين عمل به ماده هاي كوچكتر و قابل اجرا، اين روند را امكان پذيرتر ميكنيد.

و اما گام مهم و كمك كننده:
كمك گرفتن از مشاور حرفه اي به صورت انفرادي-زوجي يا هردوشكل، مي باشد . درمانگر نقش مشاهده گر بي طرفي را بازي ميكند كه به شما كمك خواهد كرد نقاط قوت و ضعف رابطه و همسرتان را بشناسيد و توان هريك از شما براي كامروا كردن ديگري را ميسنجد.

IMG_7424

معيارهاي ازدواج موفق

تنها زماني ميتوانيد فرد مناسبي را براي زندگي خود پيدا كنيد كه خودتان فرد مناسبي شده باشيد حتي اگر فرد مناسبي را به عنوان همسر برگزينيد اما خود شما فرد مناسبي نباشيد، ارتباط شما ناچار به شكست منجر مي شود.
افراد زيادي هستند كه در جستجوي فرد مناسبي هستند، بيش از اين كه تلاش كنند، تا خود فرد مناسبي شوند.

١- قبل از ازدواج هر دونفر بايد مستقل و پخته باشند.
هرچه دونفري كه ميخواهند باهم ازدواج كنند پخته تر و مستقل تر باشند ايجاد ارتباط صميمانه راحت تر و ساده تر خواهد بود. استقلال و پختگي اغلب در طول زمان و گذر عمر همراه با افزايش سن بدست مي آيد و همين ميتواند دليل خوبي براي صبركردن در ازدواج باشد. بهترين عامل پيش بيني كننده ازدواج موفق بر اساس تحقيقات، سن همسران در هنگام ازدواج است.
هرچه كه سن آنها پايين تر باشد و كم سن و سال تر باشند، احتمال طلاق افزايش مي يايد.زيرا اصولا افراد مسن ترثبات بيشتري دارند و دقيق تر مي دانند كه از ازدواج چه ميخواهند.

٢- هر دونفر به همان اندازه كه ديگري را دوست دارند خودشان راهم دوست داشته باشند.
در روابط صميمانه عزت نفس بسيار مهم است. به واقع اگر شما به خودتان عشق نورزيد سخت است كه به ديگري عشق بورزيد. پيش از اينكه بتوانيد عشق بورزيد و دريافت كننده عشق باشيد، نياز به احساس امنيت و عزت داريد.

٣- هر دونفر بتوانند همانگونه كه از باهم بودن لذت مي برند از تنهابودن نيز لذت ببرند.
تعادل بين ” باهم بودن و باهم نبودن” يا تعادل بين ” همراهي” و ” دوري” در يك ارتباط صميمانه ، نقش مهمي دارد. يك ارتباط صميمانه به هر دوي آنها نياز دارد. براي ايجاد اين تعادل همسران بايد بتوانند از فعاليت هاي جداگانه، در اوقاتي كه باهم نيستند، لذت ببرند. زياد باهم بودن ميتواند به رفتارهاي مخرب و منفي مثل كنترل همسر و قدرناشناسي منجر ميشود.

٤-هر دونفر در شغل و حرفه خود ثبات داشته باشند.
شغل يا حرفه با ثبات و رضايت آور، در عين حال كه ميتواند امنيت مالي به همراه داشته باشد، ايجاد امنيت هيجاني ميكند. زماني كه شغل و حرفه فرد به خوبي پيش مي رود، او ميتواند زمان بيشتر و انرژي بالاتري را صرف ارتباط خود با ديگري كند. از طرف ديگر هرچه دل مشغولي و استرس فرد نسبت به كار و فعاليت بيشتر باشد. انرژي كمتري براي ارتباط خواهد داشت.

٥- هر دونفر ازخود، آگاه باشند و خودرا بشناسند.
يك ارتباط صميمانه ، نياز به گشادگي، درستكاري و صداقت بين دونفر دارد. هرفردي بايد بتواند توانمندي هاي خود را ارزيابي كند و ضعف هاي خود را به طور واقع بينانه بشناسد و مشكلات را تقصير ديگران نندازد. در ضمن لازم است كه هر طرف بداند كه از ديگري چه ميخواهد و انتظارش چيست؟ و نيز در اين ارتباط به ديگري چه ميتواند ارائه كند و چه انتظاري را ميتواند برآورده سازد. آشنايي و مشاوره قبل از ازدواج در اين راه كمك زيادي به افرادي كه خواهات ازدواج باهم هستند بكند.

٦-هر دونفر بتوانند نظرات و خواسته هاي خود را قاطعانه بيان كنند.
يكي از كليدهاي رشد صميميت، جسارت است. جسارت به اين معني كه آنچه را ميخواهيد به طور شفاف، مستقيم و به شيوه درست بيان كنيد. افرادي كه جسارت با معني بيان شده ندارند ، اغلب در روابط خود، منفعل/پرخاشگر هستند، با اين كه تلاش ميكنند ديگران را فريب دهند و در ارتباط، نقش بازي كنند. هرچه كه همسران خواسته هاي خود را شفافتر بيان كنند، احتمال اينكه به خواسته خود برسند بيشتر است. جسارت را نبايد با خشونت اشتباه گرفت. خشونت تلاش براي سلطه بر ديگري است و جسارت بيان ساده نياز و ميل فرد ، با شفافيت و صراحت همراه با رعايت ادب و حقوق ديگران است.

٧- هر دونفر سعي كنند كه خودخواه نباشند و خواسته هاي ديگري را برآورده كنند.
وقتي كه ما به نيازهاي ديگران توجه ميكنيم، آنها نيز به نيازهاي ما توجه ميكنند. اين يك قانون است و قانون ” جلب توجه روشن بينانه” نام دارد. اصل بر اين است كه خودخواهي كمتر، بهترين صلاح فرد است چرا كه به روابط همكارانه و صميمانه كمك ميكند و براي همه سودمند است. مراقبت بدون انحصارطلبي و توجه بدون حسادت، همسر را تشويق ميكند تا به ظرفيت هاي بالقوه خود بپردازد و توانمندي هاي نهفته دروني خود را بشناسد و اين يعني سود بردن هردونفر.

12

دلایل نادرست ازدواج

دلايلي هست كه فرد به خاطر آنها ازدواج ميكند ولي همان دلايل ميتواند ازدواج را با مشكلات و تضادهاي قابل توجهي رو به رو كند.
از جمله اين دلايل ميتواند به موارد زير اشاره كرد:

شورش بر عليه والدين:

براي بسياري از ما راحت نيست كه اقراركنيم كه با والدين خود تعارض و كشمكش داريم. تعارض با والدين ميتواند يكي از دلايلي باشد كه فرد جوان را به سوي ازدواج سوق ميدهد. وقتي كه فردي در خانواده اي زندگي ميكند كه والدين او اهانت كننده و تحقير كننده هستند، يا به شكل هاي گوناگون بي توجهي و بي مهري به فرزندشان ميكنند ، به نظر مي رسد كه فرزندان ازدواج را دليل موجه و مناسبي براي گريز از خانواده و دور شدن از آن بستر نا امن ميدانند.
اما آيا واقعا در انتخاب ميتوانند موفق عمل كنند؟ 
آيا به آرامش و استقلالي كه در طلب آن هستند را در زندگي جديد پيدا خواهند كرد؟
آيا داشتن دليل موجه براي ترك خانواده، لزوما دليل موجهي براي ازدواج خواهد بود؟
در اين گونه موارد بهتر است كه افراد استقلال شخصي خود را بسط دهند و با خانواده خود رو در رو شوند و به روابط خود بيانديشند و براي مشكلات و مسائل خود راه حلي پيدا كنند تا درگير ازدواج شوند. با ازدواج ميتوان از يك شرايط فاجعه بار فرار كرد اما با چه بهايي؟  با بهاي وارد شدن به يك ازدواج آزار دهنده تر؟
تحقيقات نشان ميدهد بسياري از افرادي كه از آزار والدين به ازدواج پناه مي برند، ازدواج آنها آزاردهنده تر بوده است.

جستجوي استقلال:
جوانان كشش زيادي براي اينكه روي پاي خود بياستند و كارهايشان را خودشان انجام دهند و يا مستقل باشند ، دارند.
اما استقلال امري ست كه فرد فقط به تنهايي ميتواند به آن برسد. با اتكا به همسر، فرد به اتكا نخواهد رسيد. بسياري هستند كه ازدواج ميكنند تا مستقل شوند، اما مستقل شدن سالها وقت مي برد و امري ست وابسته به خود فرد تا هرچه بيشتر روي پا خود بايستد.

 

التيام يك رابطه شكست خورده:
التيام رنج ها و دردهاي يك ارتباط شكست خورده اخير، دليل منفي ديگري براي ازدواج است. اين موضوع از آن دست مسائلي ست كه شناسايي آن راحت تر از شناسايي آن در خودمان است. پاسخ رايج به هشدارهاي ديگران معمولا اين است كه ” نه ، من مي فهمم كه شما چه ميگوييد، اما اين مورد فرق ميكند”. ما تمايل داريم كه ارتباط جديد و آميخته با عشق را تنها از منظر وجوه مثبت ببينيم و از اين كه ممكن است اين ارتباط واكنش به يك ارتباط قبلي باشد مي پرهيزيم و غفلت ميكنيم.
فردي كه در موقعيت التيام است، ممكن است براي حمايت هيجاني نياز به يك ارتباط ديگر داشته باشد.
ازدواج زماني موفق تر خواهد بود كه دونفر “بخواهند ” ازدواج كنند تا اينكه ” نياز ” داشته باشند. ارتباطي كه بر اساس التيام يكي از دو نفر شكل بگيرد، از همان آغاز در معرض خطر است. چرا كه عاطفه بين آن دو نه تنها به دليل دوستي و عشق ، نيست بلكه به خاطر شفابخشي و التيام زخم ها و جراحات ارتباط قبلي رخ داده است.

ازدواج اجباري:
برخي افراد تحت فشار خانواده يا دوستان به يك ازدواج از قبل ترتيب داده شده تن ميدهند. گاهي اوقات از زمان كودكي در مورد ازدواج دونفر صحبت شده است و همه خانواده بر اين اعتقاد بوده اند كه اين دونفر باهم ازدواج خواهند كرد و حالا كه اين دونفر بزرگ شده اند ، احساس فشار و اجبار ميكنند كه مجبور هستندبا يكديگر ازدواج كنند.قطعا چنين انتخاب و ازدواجي خوشبختي و آرامش به همراه نخواهد داشت.

نياز جنسي:
ازدواج فقط براي رفع نياز جنسي احتمالا نميتواند به ازدواج موفقي منجر شود. چرا كه وقتي رفع نياز جنسي مد نظر ما باشد ، عوامل مرتبط ديگر در انتخاب از چشم ما دور مي ماند.
در اين گونه ازدواج ها زيبايي هاي ظاهري همسر بيشتر مد نظر قرار ميگيرد و شتاب و تعجيل نيز عامل تاثير گذار منفي ديگري ست. اين مساله بيشتر در مردان مشاهده ميشود يا افرادي كه بسيار مذهبي هستند.
در فرهنگ عامه ، عدم ارضاي نياز جنسي سبب برخي بيماري هاي رواني دانسته ميشود. مثلا براي بهبود حال بيماران رواني برخي خانواده ها توصيه به ازدواج ميكنند، كه نه تنها حال بيمار را بهبود نخواهد بخشيد بلكه استرس و فشار رواني بيشتري ايجاد خواهد كرد؛ كه ميتواند بيماري را تشديد كند.

 

احساس گناه:
گاهي در رابطه با يك نفر احساس گناه ميكنيم و به دليل احساس گناه يا احساس ترحم با او ازدواج مي كنيم. احساس گناه يا احساس ترحم به هر دليلي كه ايجاد شده باشد، يك دليل نادرست براي ازدواج است.

احساس كمبود و تهي بودن:
گاهي افرادي كه هدفي را در زندگي دنبال نمي كنند، نمي دانند كه از زندگي چه مي خواهند، احساس ناكامي ميكنند و از زندگي خود ناراضي نيستيد،براي حل اين مشكلات  و ايجاد تنوع به ازدواج روي مي آورند، كه قطعا دليل نادرستي براي ازدواج است. گاهي احساس تنهايي ، خود فشاريست كه منجر انتخاب و ازدواج ميشود.
مشكلات ذكر شده بايد از راه هايي غير از ازدواج حل شود. ازدواج يك رابطه درماني نيست، بلكه يك رابطه صميمانه است.

thY3YYDESI

چند دليل اصلي براي جذب شدن به افرادي كه داراي ناهنجاري شخصيتي هستند:

دليل شماره ١:
به نظر ميرسد كه در نگاه اول فريب ميخورم .
همه ما سعي ميكنيم به بهترين شكل وارد موقعيت هاي جديد شويم، به ويژه آنهايي كه مربوط به جنس مخالف است. زماني كه درگير يك نامزد رمانتيك ميشويم، ميدانيم كه در حال نشان دادن جذاب ترين و دوست داشتني ترين چهره مان هستيم. نقايص،عادات بد و همه روابط مخرب گذشته به دقت مخفي ميشوند. همه ما ظاهرمان را هنگام خواستگاري جديد به دقت مديريت كنيم.افراد بزرگسال مبتلا به ناهنجاري شخصي هم همين كار را ميكنند.
ماهمگي نه تنها اطلاعات منفي بالقوه مان را از شريك جنسي جديد مخفي نگه ميداريم، بلكه اين زمينه را هم داريم كه روي چند جنبه جذاب شريكمان تمركز كنيم و هرچيز ديگري را ناديده بگيريم. اما زماني فرا ميرسد كه مشكلات متعدد، امكان ناديده گرفتن آنها را از ما ميگيرد.فقط  در صورتي ميتوانيد بيماري هاي شخصيتي را در جلسات اول متوجه شويد كه از يك روانشناس كمك بگيريد.

دليل شماره ٢: چه چيز در اين فرد ، براي اولين بار شمارا هيجان زده كرده است؟ در برخورد نخست با فردي كه جذب او شده ايد، كدام رفتار يا خصوصيات ضربان قلب شمارا بالا برد و باعث شد به خيال پردازي در مورد آينده و باهم بودنتان كنيد؟يا مثلا بي توجهي ظاهري او نسبت به شما باعث شد مصر شويد كه اورا به دست آوريد تا به شما توجه كند؟
همه ما دكمه هاي كشش داريم. اشكال كليدي يا جنبه هاي ظاهري،شخصيتي يا رفتاري كه ما را به وسوسه هاي رمانتيك ميكشاند و در عين حال راه توحه مارا به ديگر اشكالي بايد متوقف مان كند تا دوباره فكر كنيم، ميبندد.اگر جنبه هاي فيزيكي يا رفتاري معين نامزد بالقوه تات شمارا شيفته و مدهوش كرد، شما مستعد ديد كانوني هستيد، يعني به ناديده گرفتن علايم اخطار دهنده تمايل داريد، زيرا شديدا در يك يا دو مشخصه ظاهري مغلوب و مسخ شده ايد.ممكن است آنقدر شيفته و محسور يك فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي ضداجتماعي داراي زبان چرب و نرم شويد كه نتوانيد شواهدروشن را مبني بر اينكه او در رابطه يك متقلب است و اهميتي براي قانون، رابطه و حتي شما قائل نيست، بفهميد . ممكن است آنقدر افسون توجه هاي بي محاباي يك فرد مبتلا بع ناهنجاري شخصيتي و ميل به نزديك بودن او شويد كه دلايل آشكار را مبني بر اينكه او نيازمند است، ناديده بگيريد يا ممكن است آنقدر تحت تاثير موفقيت ها و دستاوردهاي يك فرد مبتلا به نابهنجاري شخصيتي خودشيفته شده باشيد كه در درستي ليست بلندبالاي استعدادها و دستاوردهاي او شك نكنيد.اگر شما تمايل به رابطه با فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي داريد، از خودتان بپرسيد دكمه هاي جذب و كشش شما كدام است؟ كدام عامل باعث ميشود قضاوت درستتان را در يك موقعيت قرار عاشقي از دست بدهيد؟ كدام مشخصه ها ديد شمارا محدود ميكند به گونه اي مه فقط قادريد مثبت هارا ببينيد؟ زماني كه پاي منافع عشقي بالقوه درميان باشد، چگونه ميتوانيد سير حركت وقايع را كند كنيد و به تصوير بزرگ تر نگاه كنيد؟قبل از اينكه به عمق فروبرويد چه كسي ميتوانيد براي توصيه هاي واقع گرايانه به شما كمك كند؟

دليل شماره ٣: من همچنان سوژه هاي نادرست مشابه را دنبال ميكنم.
اگر در خانه اي بزرگ شده ايد كه يكي از والدين تان( به ويژه والد همجنس مخالف) رفتارهاي نادرستي دارد و شما به رفتارهايش عادت كرده ايد يا به او كمك كرده ايد رفتارهايش را كنترل كند، ممكن است به جست و جوي فردي با نموداري از خصوصيات بيمارگونه مشابه برويد. هرچند ممكن است احمقانه به نظر برسداما شما احتمالا به رفتاري جذب شده ايد كه به برهم زدن رابطه تان منتهي مي شود، همه ما با اين نقل قول آشنا هستيم كه رفتاري كه ما در آغاز دوست داريم، همان رفتاري ست كه در انتها از آن متنفر ميشويم. درستي اين قاعده به خوبي در مورد عشق به فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي اثبات ميشود.
سبك زندگي او به زودي خسته كننده نيشود و به صورت تلاش هاي سطحي براي جلب توجه جلوه ميكند. توجه صميمانه مرد به جزييات و رويكرد محتاطانه اش نسبت به چيزهاي مختلف به زودي آهنگي يكنواخت و كسل كننده به خودش ميگيرد و به تهديدي براي عشق بدل ميشود. ظاهر غيرمعمول زن و رفتار او به تدريج از حالت نو و وسوسه كننده به امري خسته كننده و عجيب و غريب تبديل ميشود. رفتار آرام و مرموز او خودش را به شكلي از افسردگي سطح پايين خسته كننده نشان ميدهد كه شما را نير افسرده ميكند.
اگر با يك فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي خاص آشنا هستيد، به خاطر اينكه والد يا سرپرست مورد احترام ديگري علايم مشابهي داشته ، ممكن است بارها و بارها درگير چنين عشق آسيب پذيري شده باشيد. فقط تلاش سنجيده و كار سخت به شما كنك ميكند اين اشكال را سريعا شناسايي كنيد تا بتوانيد مسير را تغيير دهيد و كسي را پيدا كنيد تا دوباره كودكيِ ناسالم را در شما زنده نكند.

دليل شماره٤: ميخواهم كه مورد نياز معشوقم باشم.
اگر دوستان و اعضاي خانواده ممكن است از شما بپرسند: ” چرا هميشه بازنده ها را انتخاب ميكنيد؟” دليلش اين نيست كه باهوش نيستيد، نمي فهميد يا نميتوانيد خوب قضاوت كنيد، بلكه فقط به اين خاطر است مه نيازمند نجات دادن افراد و تغييرل نامزدتان هستيد. در اين مورد فكر كنيد. آيا شما دنبال جذب كسي هستيد كه آسيب پذير است و كمي هم به خاطر روابط خانوادگي و زندگي زخم خورده است، يا نياز به تعديل و رام كردن كاراكتر بچه بد ، شما را به اين انتخاب مجبور ميكند؟
براي برخي حس هويت پادرمياني ميكند و باعث ميشود به دنبال سرپرستي ، درمان و نجات همسر يا نامزدتان باشند و به نظر ميرسد تمام عمر، آنها را به زحمت و دردسر مي اندازد.
اين نياز از كجا ناشي مي شود؟
براي پاسخ به اين سوال اغلب فقط كافي است به رويكرد فرهنگمان براي اجتماعي كردن مردان و زنان نگاهي بيندازيم. زنان اغلب براي كار مراقبت ساخته شده اند. انگار كه اينكار بخشي قوي و پايدار از كد ژنتيكي جنس زن است. اغلب ما مراجعه كنندگان خانم را مي بينيم كه پدر ضداجتماعي، خودشيفته و الكي شان را رها ميكنند ، براي اينكه به آغوش يك جفت ضداجتماعي ، خودشيفته پناه ببرند.دوباره ما به كاراكتر اشنايمان برميگرديم و بسياري از ما به نقش سرپرستي به طور ناخودآگاه رو مي آوريم. البته مردان نيز نسبت به اين موضوع ايمن نيستند.هريك از ما با مردان بي شماري كار كرده ايم كه مكررا شريك هاي عشقي وابسته را كه به دنبال جلب توجه هستند، انتخاب ميكنند. دقيقا به اين دليل كه مجبورند زنان نيازمند را نجات دهند يا از آنها حمايت كنند. زماني كه بحث سرپرستي فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي به ميان ميايد تنش شروع ميشود و جواب نميدهد. رفتار سريش مانند ، چسبنده بودن، انزوا طلبي،اعمال ضد اجتماعي ، شكاك بودن، اجتناب هاي ناشي از ترس مرضي و ديگر اختلالات شخصيتي را نميتوانم تربيت كرد و تغيير داد. نه تنها موفق نميشويد، بلكه با چرخه بي انتهايي از سرپرستي و خارج كردن همسر يا نامزد از تصميمات بدتكراري، ترس از جدايي و يا طرد شدن از طرف ديگران مواجه هستيد و كارتان تمامي ندارد. اگر بخواهيد براي درمان فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي زندگي كنيد، شديدا سرخورده ميشويد و اگر تلاش مي كنيد كار سخت تغيير همسر يا نامزد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي را ادامه دهيد، ممكن است آنها بي مسئوليت شوند و شما تازه عملكرد بدي را كه قصد داشتيد برطرف كنيد، فعال تر كرده باشيد. اگر شما يك سرپرست وسواسي هستيد، مراقب گرفتارشدن در رابطه با فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي باشيد.

دليل شماره ٥:

من از جدا شدن احساس گناه ميكنم.
اگر شما در مورد رابطه با فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي شديد ، مايل به تامل يا در حال تامل هستيد، اين سوال مطرح است كه آيا نسبت به متاركه، شديدا احساس گناه يا خجالت ميكنيد؟ بسياري از افراد نميتوانند از فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي دل بكنند زيرا به دلايلي معتقدند كه:
١-آنها در مشكلات نامزدشان مقصرند و ٢-نامزد يا همسرشان نميتواند بدون آنها سركند و اين هم تقصير آنهاست. به راحتي ميتوان ثابت كرد كه اين ايده غلط است. در اينجا يك دليل مطمئن وجود دارد. فرد مبتلا به ناهنجاري شخصيتي قبل از اينكه با شما آشنا شود اين مشكل را داشته و بعد از شماهم همچنين خواهد بود. آيا قبلا متوجه بيماري او شده بوديد؟ البته كه نه. اصولا تشخيص سخت اين اختلالات بر عهده متخصصين مجرب است زيرا علايم شديد اين بيماري ها گاهي فقط بعد از فاز اول رابطه سر بر مي آورد.
اگر با احساساتي مثل گناه، خجالت و احساس مسوليت درگير شويد، به ويژه وقتي كه هنوز با چنين شخصي ازدواج نكرده ايد، به شما توصيه ميشود به مشاور مراجعه كنيد و فكر كردن به بيماري رواني شخص ديگر را كنار بگذاريد. اين براي شما فرصت خوبي است كه مراقبت از خود و تفكر منطقي را تمرين كنيد.

help-button

روابط بی سرانجام ( قسمت دوم)

رابطه اي كه در آن ماموريت نجات همسرتان را به عهده داريد.

آيا فكر ميكنيد بيش از آنچه كه بايد ، دلتان براي همسرتان ميسوزد؟
آيا احساس مسئوليت ميكنيد تا به همسرتان كمك كنيد كه زندگي اش را روبه راه كند؟
آيا ميترسيد كه اگر همسرتان را ترك كنيد از نظر روحي صدمه جدي ميخورد؟
آيا همسرتان احساس عجز، ناتواني، قرباني بودن ميكند و شما اورا دلداري ميدهيد،آرامش ميكنيد، و تشويق ميكنيد.
آیا در گذشته با نامزدتان يا همسرتان بدرفتاري شده و يا به طرز بدي لطمه ديده و شما احساس ميكنيد كه مجبوريد براي او جبران كنيد.
آیا احساس ميكنيد كه مجبوريد با احتياط و پاورچين از دور وبر او حركت كنيد تا بدين وسيله از ناراحت کردن و رنجاندن او جلوگيري كرده باشيدو در نتيجه از اين كه خواسته هايتان را مطالبه كنيد و يا با چيزهايي كه شما را ناراحت ميكند مقابله كنيد، صرف نظر ميكنيد.
آیا وقتي دوستان يا اقوامتان از شما ميپرسند چرا با چنين كسي رابطه داريد، فكر ميكنيد از او بهانه جويي مي كنند و فورا درصدد از حمايت از او برمياييد ، انگار او كودكي بي دفاع است.

اگر پاسختان به هريك از اين جملات مثبت است ، شما معتاد به نجات ديگران هستيد و خودتان نميدانيد.
يا به عبارتي ،معتاد به نجات همسرتان نه به اين دليل كه با او تفاهم داريد، بلكه به اين دليل كه احساس ميكنيد مجبوريد به او كمك كنيد و وارد رابطه ميشويد يا در رابطه مي مانيد.
در واقع شما كسي را مي گرديد پيدا مي كنيد كه آسيب ديده ، يا شكننده است و يا  عميقا اورا دوست نداشته ايد و احساس ميكنيد بايد به او محبت و توجه كنيد و اين كار را ميكنيد.
او از شما و بودنتان تشكر ميكند و شما احساس بزرگي ميكنيد.
نهايتا چشمان خود را باز ميكنيد و ميبينيد در رابطه اي هستيد كه بيشتر به يك مامور نجات شباهت داريد تا يك رابطه سالم و متعادل.
و مشكل اينجاست كه وقتي وارد اينگونه روابط ميشويد، ترك گفتنشان بسيار سخت و دشوار است زيرا شما درصدد تغيير و اصلاح هستيد و نميدانيد اين تغيير چه زمان اتفاق خواهد افتاد ، بنابراين تا آنجا ادمه ميدهيد تا سرانجام نتيجه و پاداش آن همه زحمت و كار سخت خود را ببينيد.

چرا ممكن است به ماموريت نجات روحي برويد؟؟؟
? شما يك ” رابين هود روحي ” هستيد و عادت داريد كساني را پيدا كنيد كه به كمكتان احتياج داشته باشند.
ممكن است در واقع با اين كارخود سعي در نجات ” مادر”،” پدر”، يا عضو ديگري از خانوادتان را داشته باشيد.
اگر در كودكي شاهد آن بوديد كه پدر،مادرتان يا برادر و خواهرتان ناديده گرفته ميشدند يا كسي دوستشان نداشته يا با آنها بدرفتاري ميشده، دربزرگسالي همان فرد را همچون كسي ميابيد كه سخت به كمك احتياج دارد و نهايت تلاش خود را ميكنيد تا عشق ، حمايت و نيرويي به او بدهيد كه در كودكي نتوانستيد به آن عضو خانواده بدهيد.
? نياز داريد كه احساس اهميت و برتري كنيد . وقتي كسي را برمي گزينيد كه ” از هم پاشيده” است، اين موضوع خود به خود شمارا در موضع فرد ” برتر، عاقل، منسجم تر” قرار خواهد داد.
شما با بازي كردن نقش قهرمان در رابطه از رويارويي با كاستي ها، بي كفايتي ها و احساس ضعف خود سرباز ميزنيد.
? نياز داريد كه بر ديگران كنترل داشته باشيد . وقتي در رابطه اي هستيد ” دستور جلسه” اصلي آن نجات همسرتان است، طبيعتا نسبت به او در موضع قدرت خواهيد بود ، درواقع كمك كردن روشي بسيار كنترل گرايانه در ارتباط باشد.

راه حل : اگر گمان ميكنيد كه مدام به كسي جذب ميشويد كه مشكلاتي بسيار بزرگ و جدي دارد، از خود بپرسيد كه آيا ترحم را با عشق اشتباه نگرفته ايد؟ رمز موفقيت كلمه احترام است.
شما نه تنها بايدبه همسر خود عشق بورزيد بلكه لازم است نسبت به او احساس احترام داشته باشيد و به او افتخار كنيد.

سسس

روابط بی سرانجام ( قسمت اول)

١– در رابطه اي كه در آن بيشتر از آنچه كه نامزد/ همسرتان به شما عشق بورزد ، شما به او عشق مي ورزيد.
احتمالا اين احساس برايتان آشناست. شما عاشق هستيد ، اما از احساس طرف مقابل خود مطمعن نيستيد و اينطور ميپنداريد كه با يكديگر زوج مطلوبي خواهيد بود.اما او آنقدرها هم كه بايد از رابطه اش با شما هيجان زده نيست. وقتي در كنارتان نيست، مدام به او فكر ميكنيد.اما اين طور به نظر ميايد كه بدون شما چندان مشكلي هم ندارد. اين ها به چه معناست؟
⛔️شما در رابطه اي هستيد كه موفق نخواهيد شد.
در هر رابطه اي لحظات، روزها و حتي زمان هاي طولاني تري وجود دارند كه در خلال آنها يكي از طرفين رابطه، نسبت به ديگري احساسات قوي تري را تجربه ميكند و اينطور به نظر ميايد كه عاشق تر است. در يك رابطه سالم اين قطبيت به طرزي متناوب بين دو طرف جا به جا ميشود.
براي اينكه متوجه شويد آيا اين شما هستيد كه بيشتر عشق مي ورزيد به جملات زير صادقانه پاسخ دهيد.
١)بيشتر اوقات اين من هستم كه از لحاظ فيزيكي ميادرت به ابراز محبت ميكنم.( اول من دست اورا ميگيرم، اورا به سمت خود ميكشم،…)
٢)در رابطه بيشتر من هستم كه تمايل به صميميت دارم و مهرورزي ميكنم، در صورتي كه همسرم به تنها چيزي كه توجه ميكند رابطه جنسي است.
٣)نهايت تلاشتان را ميكنيد تا كارهايش را انجام دهيد يا كمكش كنيد، اما او به ندرت همچين كاري را انجام ميدهد.
٤)اين شماييد كه در رابطه هيجان بيشتري از خود نشان ميدهيد، ولي او نشان نميدهد كه رابطه برايش معنا و مفهوم خاصي دارد يا نه .انگار بي تفاوت است.
٥)در مناسبت ها اكثرا شما روي هديه اي خاص و شخصي براي او فكر كرده ايد ، درصورتي كه او در آخرين لحظه به فكر ميافتد و اكثرا هديه هايش غيرشخصي هستند.
اگر به اكثر سوالات بالا پاسخ مثبت داده ايد، وقت آن رسيده كمي به رابطه تان فكر كنيد و آن را اصلاح نماييد.

⭕️ ريشه يابي اينكه چرا بيش از آنچه به شما عشق مي ورزد، عشق مي ورزيد.
1. الگويي را از دوران كودكي خود باز تكرار ميكنيد. اگر يكي از والدينتان يا هردوي آنها ، عشق و توجهي كه به آنها نياز داشتيد را به شما نميدادند، احتمالا در كودكي اين تصميم را گرفته ايد كه سخت تلاش كنيد تا دوستتان بدارند، و بدين گونه با جذب شدن به كسي كه او را بيشتر دوست داريد در واقع “الگوي به خانه باز گشتن” را تكرار ميكنيد.
2. خود را تنبيه ميكنيد. هنگامي كه اعتماد به نفس شما پايين باشد، كسي را به خود جذب ميكنيد كه نظر انتقاد گونه شما را نسبت به خودتان تاييد كند.
3. نقشي را بازي ميكنيد كه يكي از والدينتان در قبال ديگري بازي مي كرد.
4. اگر در كودكي شاهد آن بوديد كه مادرتان مدام به دليل توجه، در تعقيب پدرتان بود يا برعكس، ممكن است در كودكي چنين نتيجه گيري كرده باشيد كه طبيعي است كه در روابط يكي از طرفين ، ديگري را بيشتر دوست داشته باشد.

رابطه نوع (٢)
رابطه اي كه شما كمتر از آنچه به شما عشق مي ورزند، عشق مي ورزيد.
اين رابطه دقيقا مقابل رابطه نوع اول است، اگر در چنين رابطه اي هستيد كه طرف مقابلتان بيشتر از شما عشق ميورزد، احتمالا وقتي از شما راجع به احساستان سوال ميشود، آن را انكار ميكنيد. يا سعي ميكنيد تا خود را متقاعد سازيد كه بيش از آنچه واقعيت دارد، اورا دوست داريد، اما از درون احساس عذاب وجدان ميكنيد و و ميدانيد آنقدر كه بايد شما عشق نمي ورزيد.
⛔️اين رابطه ، رابطه اي متعادل و سالم نيست.
اگر بيشتر همسرتان با شما تماس ميگيرد ، يا  همسرتان بيشتر تماس فيزيكي برقرار ميكند، يا او بيشتر ميگويد دوستت دارم، پس شما در اين رابطه بي سرانجام قرار گرفته ايد.
.
⭕️ريشه يابي  اينكه به اين نوع رابطه جذب شده ايد:
1. تا از لحاظ روحي از خود محافظت كنيد: اگر در گذشته از طرف كسي كه واقعا او را دوست داشته ايد ، صدمه ديده باشيد ممكن است اين تصميم را ناخوداگاه گرفته باشيد كه “ديگر هرگز احازه نخواهم داد تا همچون گذشته كسي قلبم را به راحتي بشكند” و در پي آن كساني را به خود جذب كنيد كه چندان دوستشان نداشته باشيد تا اگر بخواهند شمارا ترك كنند،چندان اهميتي نداشته باشد.
2. تا يكي از والدينتان را تنبيه كرده باشيد.اگر در كودكي يك يا هر دوي والدين شما را دوست نداشتند، از شما زياد اننقاد ميكردند يا شما را طرد كردند، ممكن است كسي را به زندگي خود جذب كنيد تا با او رفتار مشابهي نظير آنگونه كه با شما رفتار ميشد ، داشته باشيد.به اين ترتيب كه شما نقش آن ” والدتان” را بازي ميكتيد و همسرتان نقش كودكيِ شما را كه ” گدايي عشق” ميكرديد و چيزي به شما داده نميشد.در واقع اين وارونگي نقش ها يك راه ناخوداگاه تنبيه آن ” والدتان” است.
3. تا ديگران را كنترل كنيد.صرف نظر از اين كه وقتي كودك بوديد شما را دوست داشتند يا خير ، اگر به وسيله يك يا هردوي والدين تان كنترل مي شديد، اين احتمال وجود دارد كه رابطه با كسي را انتخاب كنيد كه بيش از آنچه عشق ميورزيد به شما عشق بورزد، تا بدين وسيله احساس برتري كرده و خيال كنيد كه همه چيز تحت كنترل شماست.  هنگامي كه همسرتان مدام در طلب عشق و محبت بيشتر شما باشد، آسيب پذيرتر خواهد شد و شما احساس خواهيد كرد كه از لحاظ روحي بر روي او نفوذ داريد. از همان ابتدا كه رابطه اي راشروع كرديد ، نسبت به اين كه آيا به همان ميزان كه عشق مي ورزيد، عشق نيز دريافت ميكنيد يا خير ، با خود صادق باشيد. به عبارتي مراقب باشيد به همان ميزان كه به عشق مي ورزند، شما نيز به همسرتان عشق بورزيد.

خود را با اين باور كه همسر شما ترجيح ميدهيد مقدار كمي از عشق شما را دريافت كند، تا اينكه اصلا چيزي دريافت نكند، گول نزنيد و مراقب باشيد با اين بهانه به رابطه اي كه به شما تعلق ندارد، ادامه ندهيد.

                                                                                  ادامه دارد….

روابط زن و مرد

قصه ی عشق ( نگرشی تازه به روابط زن و مرد )

آیا تا به حال عاشق شده اید ؟آیا تا به حال به این فکر کرده اید چرا عاشق افراد خاصی می شوید ؟چگونه است که از فردی برای ازدواج خوشتان می آید و از دیگری نه؟ ( یا به اصطلاح فردی به دلتان می نشیند و دیگری نه ؟! )

آیا تا به حال از انتخاب دوستان و اطرافیان خود متعجب شده اید ، به گونه ای که هیچ پاسخی برای این سوال نیافته اید که بر چه اساسی دوست شما ، فلانی را به عنوان شریک زندگی اش انتخاب کرده است؟!

چرا ما با هر کسی آشنا ميی شويم، مرتکب همان اشتباه‌های قديم می‌شويم و همان سناريوی تکراری برايمان اتفاق می‌افتد.

چرا برخی از روابط صمیمانه به موفقیت می انجامد و برخی با شکست مواجه می شود .

وبه راستی چطور می شود که فردی عاشق یک فرد خاص می شود؟!

استرنبرگ، یکی از معروف ترین نظریه پردازان در زمینه عشق معتقد است که عشق یک داستان است و هر فردی داستان خاص خویش را از عشق دارد و فهم افراد از عشق، متأثر از داستانشان از عشق می باشد استرنبرگ ۲۵ داستان را جمع بندی کرده است که بازنمود طیف وسیعی از استنباط های آدمی از عشق و چیستی عشق است. قصه های عشق دارای نقش های مکمل است که هر فرد برای رابطه ی عشقی برمی گزیند.عقايد  و نظریات ما درباره عشق از همان بدو تولد شروع به شکل‌گيري مي‌کنند. اين عقايد براساس شخصيت ذاتي ما، تجربه‌هاي ابتدايي‌ و مشاهده روابط والدينمان وتصويري از عشق که در کتاب‌ها، فيلم‌ها و قصه‌ها وجود دارد، ساخته می شود وهمه ما به دنبال آن هستيم که خودمان يکي از اين نقش‌ها را در زمينه عشق بازي کنيم

این ۲۵ قصه در ۵ طبقه ی اصلی قرار می گیرد که عبارتند از : قصه های نا متقارن ، قصه های شیئی ، قصه های مشارکت ، قصه های روایی و قصه های گونه (ژانر). در ادامه به توصیف برخی از قصه های رایج  پرداخته می شود.

قصه ایثار: برای برخی از افراد عشق به معنای از خودگذشتگی و ایثار است عمیق ترین لذت زندگی کسانی که چنین قصه ای در سرشان پرورانده اند، وقتی به دست می آید که کار فداکارانه برای طرف مقابل انجام دهند.

قصه ی معلم شاگرد : در این داستان، یکی از جفت ها نقش آموزگار را دوست دارد و و جفت دیگر از نقش آموزنده لذت می برد . به طور معمول سن یکی از این دو نفر بیشتر از دیگری  است و یا از نظر حرفه ای پخته تر است. کسی که خود را در مقام آموزگار می بیند دوست دارد خود را هم‌چون معلمی ببیند که چیزهای زیادی درباره زندگی به طرف مقابل خود می آموزد. کسی که خود را در نقش شاگرد می بینید دوست دارد که از طرف مقابل خود  چیزهای زیادی یاد بگیرد .

قصه ي تجارت :در این قصه فرد عشق را يك شراكت دو نفره مي داند  که باید باهم كار  كنند و باهم پس اندازكنند ، معناي عشق براي آنها همكاري در جهت رشد و شكوفايي اقتصادي است.

 قصه حکومت:کسانی که قصه عشقشان قصه حکومت است معمولا ًدل مشغولی عاشقانه شان قدرت است آنهایی که نقش حاکم را می گیرند دوست دارند تصمیم گیرنده اصلی خودشان باشند و از همان اول به طرف مقابلشان می فهمانند ((چه کسی رئیس است)). آنهایی هم که نقش رعیت را می گیرند دوست دارند گرفتن تصمیمات اصلی را به نفر دیگر واگذار کنند. آنها معتقدند که همیشه باید حرف آخر را یک نفر بزند و ترجیح می دهند که آن یک نفر خودشان نباشند.

قصه ي طنز :این قصه ، قصه ی افرادی است که شم طنز دارند ، آنها مي توانند ديگران را بخندانند و از خنديدن لذت مي برند ، آنها جذب فردي از جنس مقابل مي شوند كه شوخ طبع و طنز پرداز است ، آنهايي كه مي توانند جنبه هاي خنده دار حوادث جدي را ببينند و بازگو كنند ، درك آنها از عشق و معناي آنها از عشق مي تواند قصه ی طنز باشد .

قصه بهبودی:در این قصه یکی از دوطرف دچار یک نوع آسیب است (معتاد شده است،جنگ زده است،زلزله زده است یا آسیب دیگری دیده است.) طرف دیگر هم کسی است که دلش می خواهد به یک نفر کمک کند تا بهبود یابد. آنها معمولاً فقط با کسی صمیمی می شوند که به کمک احتیاج داشته باشد.

قصه سفر : در این قصه فرد عشق را به چشم سفر می بیند. سفری دو نفره به سوی یک مقصد و یک هدف. از نظر آنها در یک رابطه ی خوب  جفت ها با هم رشد می کنند و متحول می شوند و عشق چیزی نیست جز فرایند کشف و شدنِ مداوم .

قصه ي دين :در این قصه فرد عشق را راهي براي رسيدن به خدا و رستگاري مي داند و  از رابطه صميمانه انتظار تعالي و كمال معنوي دارند ، آنها سعي مي كنند وارد رابطه اي شوند كه به همراه جفت خود به خداوند نزديك شوند.

قصه بازی:در قصه بازی عشق مانند بازی است کسانی که این قصه در سرشان است معتقدند که شما در یک رابطه یا می برید یا می بازید اگر طرف مقابل رابطه را به هم زد شما باخته اید آنها همیشه در رابطه به این فکر می کنند که چه کسی دارد می برد و چه کسی دارد می بازد .به نظر آنها هدف یک رابطه عاطفی به حداقل رساندن باخت ها و به حد اکثر رساندن بردهاست.

قصه هنر:در قصه هنر زیبایی  و جذابیت ظاهری طرف مقابل حرف اول را می زند به نظر آنها خوش قیافه بودن طرف مقابل ،اساس عشق است آنها معمولاً از کسانی خوششان می آید که بی اندازه زیبا یا خوش بیپ باشد آنها به جفت شان  به دید یک اثر هنری نگاه می کنند.

 قصه پلیسی:کسانی که قصه عشقشان پلیسی است مثل یک مامور پلیس (آن هم از نوع بدش) رفتار می کنند. آنها خودشان را مامور اجرای قوانینی می دانند که از خودشان درآورده اند آنها مرتب می خواهند طرف مقابل خود را  چک کنند. مرتب به گوشی اش زنگ می زنند و می پرسند الآن دارد چه کار می کند و کجاست. به نظر آنها در روابط صمیمانه لازم است که ما مدام مواظب طرف مقابل خودمان باشیم.کسی هم که نقش مظنون را می گیرد می داند که اگر میل به چک کردن جفتش را نادیده بگیرد، باید حساب پس بدهد.

چرا بعضی ها به بدرفتاری و توهین های بسیار ناخوش تن می دهند و همه را تحمل می کنند ؟از نظر استنبرگ قصه ها در زندگی ما دارای قدرت بسیار زیادی هستند . گاهی کارکرد روابط سخت ناخوش می شود اما ما همچنان به اینگونه روابط ادامه می دهیم : دلیل آن این است که این روابط برای ما عشق به همراه دارند ، هرچند ممکن است این عشق به نظر دیگرا ” مرض” باشد . برای همین است که مثلا بعضی از زن و شوهر ها همیشه با هم دعوا می کنند اما هیچ وقت طلاق نمی گیرند.

چگونه اين قصه‌ها روابط ما را شکل مي‌دهند؟ 

وقتي با زوجي صحبت مي‌کنيد که به‌تازگي از هم جدا شده‌اند، مي‌بينيد داستاني که هر يک تعريف مي‌کنند، با ديگري کاملاً متفاوت است. در حقيقت هر يک از آنها «قصه» خودشان را دارند. مهم‌ترين نکته در يک رابطه سالم و شاد دوطرفه اين است که «قصه‌هاي» دو طرف يا در حقيقت انتظارات آنها با يکديگر همخواني داشته باشد. هر چه «قصه» دو نفر بيشتر با هم همخواني داشته باشد، ارتباط بهتري خواهندداشت. «قصه» دو نفر در صورتي با يکديگر همخواني دارد که نقش‌هاي مکمل را در يک داستان بازي کنند مثل نقش حاکم و رعیت یا معلم و شاگرد، يا اينکه قصه آنها آنقدر به هم شبيه باشد که بتوان دو قصه را با هم تلفيق و قصه واحدي خلق کرد.

یکی از بهترین کارهایی که می توانیم انجام دهیم شناخت قصه ی خودمان از عشق است . وقتی قصه ی خود را بشناسیم ، آگاهانه تر می توانیم در انتخاب همسر گام برداریم. همچنین یکی از مهمترین کارهایی که شاید لازم باشد هر فردی قبل از انتخاب همسر انجام بدهد این است که از قصه ی عشق همسر خود نیز آگاه شود.گاهی لازم است برای درک بهتر قصه ی خود ،موقتاً از قصه ی  خود و قصه ی جفتمان بیرون بیایم و با آن فاصله بگیریم . زمانی از قصه بیرون آمدیم که آن را تجزیه و تحلیل می کنیم و در عین حال بدون داشتن نظر انتفادی ، آن را زندگی می کنیم.

اگر از مرحله ی انتخاب همسر گذشته ایم و وارد زندگی مشترک شدیم این سوال پیش می آید که
آیا می توانیم قصه ی خود را تغییر دهیم و روابط خود را بهبود بخشیم ؟یا چطور داستاني با پايان خوش بنويسيم؟ 

وقتي در رابطه‌تان با طرف مقابل دچار مشکل مي‌شويد، تغيير رفتارها و عادت‌ها کمکی به حل مشکل نمی‌کند زيرا بحران از داستانی که در آن ايفای نقش می کنيد سرچشمه مي‌گيرد. برای حل ريشه‌ای بحران، بايد داستانتان را عوض کنيد. اگر با طرف مقابل‌ مشکل داريد، به جای چشم دوختن به معايب او، به اين نکته دقت کنيد که چقدر با انتظارات شما هماهنگ است. به قلبتان رجوع کنيد و ببينيد داستان رومانتيکی که واقعا دوست داريد، کدام است. سپس به اين فکر کنيد که آيا چنين داستانی مي‌تواند به اين جمله زيبا ختم شود: «… و آنها به خوبی و خوشی تا آخر عمر با هم زندگي کردند.» وقتی متوجه شديد چه باورها و عقايدی در پس داستانتان نهفته است، می توانيد قبول کنيد که بهتر است بعضی قسمت‌های آن را تغيير دهيد. از خودتان بپرسيد از داستانی که در حال حاضر در آن ايفای نقش می کنيد چه بخش‌هايی را می پسنديد و چه بخش‌هایی را دوست نداريد؟  سپس از خودتان بپرسید که برای نوشتن دوباره ی قصه ی خود چه کاری می توانید بکنید . برای طراحی دوباره،ممکن است، لازم باشد که قصه را تغییر دهیم ، یا آنکه قصه ی موجود را به نوعی دگرگون کنیم که  سازش پذیرتر بشود.در عین حال لازم است قصه ی جفتمان را نیز بشناسیم و بدانیم که جفت مان می خواهد این قصه به چه صورتی تغییر کند.خوشبختانه خودتان نويسنده‌ايد و می‌توانيد براي خودتان پايان خوشی را رقم بزنيد.

استرنبرگ پرسشنامه‌ای تهيه کرده است که با پاسخ دادن به آن می توانيم قصه‌ي عشق خود را بشناسيم. خوشبختانه کتاب استرنبرگ به فارسی ترجمه شده است. اين کتاب با عنوان «قصه‌ي عشق» توسط آقای علی اصغر بهرامی ترجمه و انتشارات جوانه رشد آن را به چاپ رسانده است. مطالعه‌ ی اين کتاب که هم دارای ديدگاهی عميق و هم زبانی ساده و قابل فهم است را به همگان توصيه می کنم.

طناز فرخ زاد کارشناس ارشد مشاوره