نوشته‌ها

IMG_0850

بي مسوليتي يا مسئوليت پذير بودن كودكان ؟

بي مسوليتي يا مسىوليت پذير بودن كودكان ؟

? براي هر آموزش كليه مسايل تربيتي به كودكان، اول بايد رابطه خوبي با آنها داشته باشيد، صبور باشيد و صحبت هاي شما جنبه دستور دادن نداشته باشد.
? مسئوليت پذيري يعني قابليت پذيرش و به عهده گرفتن كاري كه از كسي خواسته ميشود در حيطه و با موضوعي مشخص .
در اوايل زندگي كودك ، معمولا مسئوليت پذيري با بازي همراه است. بازي كردن عامل مهمي در ايجاد احساس مسئوليت در كودك است. لازمه مسئوليت، ترتيب دادن مرحله گذر از بازي به مسئوليت است. يعني كودك در ابتدا به عنوان سرگرمي،اسباب بازي هايش را جمع ميكند، سپس براي كمك به مادر آنها را مرتب ميكند: كمي بعد به اين علت كه بزرگترها به او گفته اند، و سرانجام چون خود را مسئول جمع كردن وسايلش ميداند، دست به كار ميشود.
پس براي فرزندتان بر حسب سن و توانايي جسمي اش از كارهاي روزمرهِ او شروع كنيد. كودكان خردسال ٣-٤-٥ ساله به محدوده كوچكي توجه ميكنند، بنابراين كارهايي را به آنها بسپاريد كه در يك محدوده كوچك باشد كه او خسته نشود و برايش مشخص كنيد چه كاري را و به چه صورت انجام دهد.
?تا جاي ممكن كارهاي او را اصلاح نكنيد، تصحيح كردن، ناخودآگاه اين پيام را به كودكتان منتقل ميكند كه تلاشش به اندازه كافي خوب نبوده است. پس به مقداري كه تلاش كرده به تلاشش توجه كنيد و او را سرزنش نكنيد.سرزنش كردن در منطق كودكان يعني هرگز نميتوانند شمارا راضي نگه دارند.بنابراين دست از تلاش برميدارند.
?كودك بايد از اشتباهات يا سهل انگاري هاي خود در انجام كارها درس بگيرد.
مثال : اگر كودكتان طبق قرار از قبل تعيين شده ، اسباب بازي هايش را در اتاق جمع نكرد، به جاي هرگونه عصبانيت و فرياد ،اسباب بازي هايش را به مدت معيني از دسترس او دور نگه داريد و براي او توضيح دهيد كه شلوغ كاري فقط يك بار قابل تحمل است و براي بار دوم تنبيه( محروميت) در پي دارد.
?كودكان بايد بدانند مثل بقيه اعضاي خانواده وظايفي دارند، بدون اينكه پاداشي بگيرند.
البته تشويق هاي كلامي بسيار به شكل گيري هر عادت ها در كودكان كمك ميكند، اما به او باج ندهيد. اگر كودكتان تمايل ندارد كاري انجام دهد، به طور واضح فقط يكبار ديگر كاري كه قرار بود انجام دهد را به او ياداوري كنيد .
اما يادتان باشد آنقدر اين حرف را تكرار نكنيد كه ارزش حرفتان از بين برود و كودك صداي شما را ناديده بگيرد.
?خودتان الگوي خوبي باشيد. بچه ها متوجه روابط بين والدين و حرف هايشان، هماهنگي آنها، نظمِ زندگي و خانه ميشوند. زماني كه به او ميگوييد هر وسيله را بايد سرجاي خودش بگذاريد، وليروقتي خودتان از بيرون به منزل مي آييد وسايلتان را روي دسته مبل نگذاريد، چون چشمان فرزند شما به دقت رفتار شمارا ثبت ميكند.تاثير رفتار شما بيشتر از كلامتان است.
?كودك بايد درك كند راحت نبودن با قادرنبودن فرق دارد، كودكان اين دورا يكي ميدانند ، بنابراين فكر ميكنند چيزي را كه از آن لذت نمي برند، نميتوانند انجام دهند و بايد والدين حتما به آنها كمك كنند؛ چون سخت است.
بايد از سنين پايين تر كودك عادت كند كه برخي كارها ممكن است لذت بخش نباشد و سختي داشته باشد ؛ ولي اگر بتواند آن را درست انجام دهد، به او حس ارزشمندي و باكفايت بودن ميدهد.البته اين بدين معني نيست كه فرزند نا بايد كاري را كه شروع كرده، تمام كند.مثلا شما در ساعت٥ عصر وقت دكترداريد و كودك در حال بازي ست، حتما يه نيم ساعت قبل از بيرون رفتن به كودك بگوييد كه ” ما ميخواهيم ساعت ٥ بيرون برويم ؛ حتما بازي خودت رو تا اون موقع تمام كن” حتي اگر زماني كه خواستيد راه بيفتيد، كودك بازهم از شما مقداري وقت خواست تا بازيش را تمام كند، حتما اين وقت را به او بدهيد. باتوجه به شناخت و سابقه فرزندتان بايد زمان مناسب پيش بيني اين لحظات را داشته باشيد، اين گونه كودك ياد ميگيرد كه حتما بايد هركاري را كه شروع كرده تمام كند. اگر اين اموزش خوب پيش برود، فرزند شما در بزرگسالي كلاس ها و ورزش هاي شروع كرده را نيمه رها نميكند.

IMG_0347

فاصله سني مناسب بين فرزندانمان چقدر است؟

فاصله سني مناسب بين فرزندانمان چقدر است؟
اگر فاصله سني ميان بچه ها كم باشد يا بچه ها چندقلو باشند، موضوع رقابت و زير سوال بردن و اول شدن به يك مساله جدي تبديل ميشود.
از سوي ديگر وقتي فاصله سني از سه يا چهارسال ميگذرد اين امر باعث ايجاد يك رابطه نابرابر بين بچه ها شده و موضوع فرماندهي و فرمانبرداري شكل ميگيرد و نوع حسادت و رقابت ها عوض ميشود.
بهترين فاصله سني بين فرزندان نه كمتر از ٣ سال و نه بيشتر از ٥ سال است؛ تا هم سيستم خانواد تقويت شود و هم فرزندان در معرض آسيب هاي احتمالي قرار نگيرند.
اين فاصله سني كمك ميكند تا بچه ها هر دو در يك رده سني و از يك نسل باشند . در نتيجه ميتوانند با همديگر رفاقت كنند نه رقابت.از سوي ديگر بچه ها با فاصله سني مناسب ميتوانند باهم رفيق تر باشند و توافق و تفاهمي كه اغلب در دوره نوجواني به خاطر ماهيت ارتباط با بزرگترها محدود ميشود و نميتوانند با پدر و مادرشان داشته باشند، با همديگر تجربه كنند.اگر فاصله سني دو كودك كم باشد، آسيب هاي رواني احتمالي فرزند اول هم به مراتب كمتر ميشود.
در برخورد با فرزند اول،والدين بسيار كمالگرا هستند ؛ چه در مورد تربيت رواني و چه در زمينه مراقبت هاي جسمي. به عبارت ديگر بايد و نبايد ها در مورد فرزند اول بسيار زياد است، در حالي كه در مورد فرزند دوم به اين نتيجه ميرسند كه خيلي از رفتارهاي قبلي، حساسيت هاي بي مورد بوده است. بنابراين بسياري از اين رفتارها با تولد فرزند دوم در مورد هردو كنترل ميشود.اين در حالي است كه وقتي فاصله سني دو فرزند زياد است، فرزند اول زمان طولاني تري تحت آسيب هاي ناشي از حمايت ها و سختگيري هاي افراطي پدر و مادر قرار ميگيرد. اما وقتي اين فاصله طبيعي باشد، به دليل تقسيم ناخوادگاه توجه والدين بين دو فرزند، آسيب هاي رواني ناشي از توجه بيش از حد در مورد فرزند اول ناخوداگاه كنترل ميشود. همانقدر كه فاصله سني بيشتر از ٥سال ميتواند در رابطه بين دونفر مشكل آفرين باشد،فاصله سني كمتر از ٣ سال هم دردسر ساز است.
زماني كه والدين آمادگي نداشته باشند و اين فاصله كمتر از ٣ سال باشد، آرامش رواني فرزند اول به خطر مي افتد،چون رابطه بين فرزند و والدين هنوز از نظر عاطفي به طور كامل شكل نگرفته است كه پاي فرزند دوم به ميان مي آيد . شايد حوردن شير مادر براي فرزند اول به مدت يكسال و ٦ ماهگي براي او كافي باشد، اما از نظر تامين منبع عاطفي اين سن زمان مناسبي براي گرفتن فرزند از شيرآن هم به خاطر تولد فرزند بعدي نيست.
در حقيقت قبل از تصميم براي تجربه دوباره پدر و مادرشدن ، اجازه دهيد كه تعلق خاطر و امنيت فرزند اول كاملا شكل بگيرد و به ثبات برسد؛ سپس براي تولد فرزند دوم برنامه ريزي كنيد.

نغمه سلطاني-كارشناس ارشد روانشناسي