نوشته‌ها

IMG_8940

چگونه رفتارهاي نادرست كودكان را ناديده بگيريم؟

چگونه رفتارهاي نادرست كودكان را ناديده بگيريم؟

?يك راه موثر براي برطرف كردن رفتارهاي آزاردهنده كودكان، اين است كه آن ها را به سادگي ناديده بگيريم. در واقع ما رفتارهايي را ناديده ميگيريم كه فقط براي جلب توجه كودك است وآسيبي به خود يا ديگران نميرساند.
ممكن است در استفاده از اين روش احساس كنيد كه در واقع كاري براي بهبود وضعيت انجام نمي دهيد.اما بعدا متوجه ميشويد كه با ناديده گرفتن برخي رفتارها به طور حساب شده و مداوم ، اينگونه رفتارها ترك ميشوند و به نتيجه مي رسد.
?وقتي بچه ها بخواهند توجه شمارا جلب كنند، هركاري را به خاطر آن انجام ميدهند.آنها به خوبي ميدانند كه چه رفتاري و در چه موقعيتي بيشتر شمارا آزار ميدهد، پس با شما وارد يك بازي ميشوند.براي مثال درست موقعي كه در وسط يك مهماني رسمي هستيد يا درهنگام صحبت با تلفن يا پاي صندوق فروشگاه…شروع به كارهايي ميكنند كه ميدانند شما روي آن ها حساس هستيد.
حالا اگر بتوانيد خودتان را كنترل كنيد واين رفتارهارا تحمل كنيدو به روي خودتات نياوريد، كودك به هدف خودش كه جلب توجه است دست پيدا نميكند و در نتيجه از آن دست ميكشد و در واقع آن رفتار پاداشي از شما نميگيرد و خاموش ميشود.
در واقع ناديده گرفتن سنجيده، روشي است كه بعضي از والدين،آن را دوست دارند و ميتوانند به طور موثر از آن استفاده ميكنند،اما بعضي والدين به دليل پايين بودن ظرفيت تحملشان، براي اين روش فشار رواني زيادي تحمل ميكنند.
براي بهبود شرايط ، تصميم بگيريد كه چه چيزهايي را ميتوانيد ناديده بگيريد و چه چيزهايي را نميتوانيد، آيا اين رفتار براي كودك يا فرد ديگري خطرناك است يا نه؟
اگر ميبينيد كودكتان با پريز برق بازي ميكند,اشياي سنگين را پرتاب ميكند و… ناديده گرفتن روش درستي نيست.
اگر تصميم گرفتيد كه در مورد يك رفتار از روش ناديده گرفتن استفاده كنيد، به وهيچ وجه به آن واكنش نشان ندهيد، چه زباني و چه غيرزباني.
وقتي كودكتان در حال انجام آن رفتار است با حركت صورت به او اشاره نكنيد ، رويتان را برگردانيد،حتي نگاهش هم نكنيد، زيرا در اين مواقع اغلب اوقات كودكان حواسشان به رفتارشما هست و با هر توجه شما مجوز ادامه دادن ميگيرند و جسور تر ميشوند.
وقتي براي اولين بار اقدام به ناديده گرفتن يك رفتار ناشايست ميكنيد،كودك شما تمام سعي اش را ميكند تا توجهي را كه قبلا جلب كرده دوباره به دست بياورد. او از هرنظر بر شدت رفتارش مي افزايد تا آنجا كه مطمعن شود از شما پاسخ دريافت خواهد كرد.ولي شما نبايد تسليم شويد.
نگذاريد كودك حس كند ميتواند با رفتارش شمارا تسليم كند.
البته اين نكته را فراموش نكنيد كه هرزماني و باهرتكنيكي كه ميخواهيم رفتار كودكانمان را اصلاح كنيم ، تاييد و تحسين كردن را فراموش نكنيم.
مثلا پس از اينكه كودكتان گريه اش را قطع كرد ومشغول بازي با بقيه وسايلش شد، به او نزديك شويد و بازي كردن اورا تشويق كنيد.
يادتان باشد (بي توجهي، تشويق) نبايد بدون ديگري انجام شود. در زماني كه در حالت عادي كودكتان رفتار درست و برعكس رفتار قبل را انجام ميدهد حتما به او توجه مثبت نشان دهيد و پاداش دهيد.

نغمه سلطاني-ارشد روانشناسي

IMG_8437

كدام والدين فرزنداني بيمار يا ناتوان تربيت ميكنند؟

نغمه سلطاني-كارشناس ارشد روانشناسي

علاوه بر انواع سبك هاي فرزندپروري كه قبلا مفصل توضيح داده شد، متوجه ميشويم كه هر دسته از والدين (به جز آنهايي كه ميتوانند به نيازكودكان پاسخ دهند و توقع و كنترل معقولي بر رفتار آنها داشته باشند)، در عمل فرزنداني بيمار تربيت ميكنند.والدين سهل گير فرزنداني ضعيف و بدون اعتماد به نفس، والدين سخت گير و مستبد فرزنداني پرخاشگر تربيت ميكنند.
اما در اين بين تقسيم بندي ديگري وجود دارد كه به آن اشاره خواهد شد:

?رابطه مضاعف:
اين رابطه مربوط به والديني است كه به دلايل مختلف، پيام هاي دولايه اي را براي فرزندان خود ارسال ميكنند.
به عنوان مثال: مادري كه در ظاهر ازانجام كار فرزندش رضايت دارد، اما با رفتار غيركلامي خود، پيام مخالفي را به فرزندش ميدهد.
الگويي كه ” بله…..اما….” در كلام آنها زياد ديده ميشود. انگار يك ترديد و عدم قاطعيت در رفتار انها وجود دارد، و صداقت و يكپارچگي ندارند.

?والدين ناهماهنگ:
اين والدين نيز به نوعي فرزنداني بيمار توليد ميكنند. در اين الگو يكي از والدين با امري موافق است و ديگري مخالف و فرزندان آنها سردرگم ميشوند و به سمتي سوق پيدا ميكنند كه راحت تر، آزاد تر باشند. در نتيجه از نظر اخلاقي ضعيف تربيت ميشوند چون آنها اصول محكمي براي تبعيت نمي شناسند.
آسيب يك تربيت هماهنگ كه همه اصوال آن درست نيست بهتر از يك تربيت ناهماهنگ است.

?جا به جايي نقش ها:
خانواده هايي كه در آنها پدر نقش مادر و مادر نقش پدر را ايفا ميكند. پدرومادر هركدام وظايف خاص خود را دارند.
پدر در زندگي مظهرقدرت، اقتدار و توقع،
مادر مظهر مهر ، پاسخدهي و حساسيت نسبت به نيازهاي عاطفي است.
مادري كه سعي ميكند وظايف پدر را جبران كند، گاهي نه پدر است و نه مادر يا به عبارت ديگر هم نقش مادري را خوب ايفا نميكندو هم نقش پدري را تخريب ميكند. برعكس اگر پدري نقش يك مادر مهربان را به خود بگيرد، هم نقش مادري را تضعيف ميكند و هم جايگاه پدري را در نظام روان شناختي كودك متزلزل ميكند. بنابراين چنين كودكاني، چه دختر و چه پدر به خصوص در نقش جنسي خود ضعيف عمل ميكند و هويت جنسيشان دچار مخاطره ميشود.

?والدين بيمار و عصبي:
والديني كه دچار اختلالات رواني باشند ، فرزنداني مشكل دار تربيت خواهند كرد.اين  والدين به چند دسته تقسيم ميشوند:
١-والديني كه داراي بيماري هاي عصبي هستند، مانند وسواس، اضطراب يا افسردگي.
٢-والديني كه اختلال شخصيت دارند و خود شيفته هستند.
دسته اول به دليل ناتواني و در معرض گذاشتن الگوهاي غلط، ريسك تربيت فرزنداني بيمار را افزايش ميدهند و دسته دوم به دليل اينكه توانايي برقراري ارتباط صحيح با فرزندان خود ندارند، فرزنداني بيمار تربيت ميكنند.
مثلا مادر وسواسي با اعمال قانون هاي خاص، حساسيت هاي نا به جا، باعث ميشود كودك هميشه بايد در چهارچوب قوانين و مقررات خاصي رفتار كند و نتواند در سن مناسب خودش زندگي كند.
يا مادر خودشيفته به دليل مشغول بودن به كارهاي شخصي خودش، نميتواند توجهي به نيازهاي كودك كند.

?والدين غايب:
والديني كه غايبند، معمولا فرزندان خود را تنها ميگذارند، رها كردن كودكان و تنها ماندن آنها زمينه را براي رشد الگوهاي منفي رفتاري فراهم ميكند. از طرفي كودكان را به اين باور كه نيازمند هدايت يا حمايت ديگري نيستند واقف كرده، آنها را مستعد آسيب هاي اجتماعي ميكند.گاهي يكي از والدين غايب است كه در اين صورت بار مسئوليت روي دوش يك والد قرار ميگيرد و در دراز مدت ضمن خسته و عصبي كردن او،امكان تربيت بهينه و درست از بين مي رود.از طرف ديگر به دليل اينكه پدر و مادر هريك داراي نقش هاي خاص خود هستند و به نيازهاب متفاوتي پاسخ مي دهند، غايب بودن هريك از آنها زمينه را براي آسيب پذيري كودكان فراهم ميكند.
پدر يك نيمه رواني از بدن كودك است و مادر نيمه ديگر. براي داشتن يك كودك سلامت ، اين دو نيمه بايد مكمل يكديگر باشند.

?والدين نابالغ:
والديني كه از هويت يافتگي كافي برخوردار نيستند ، نيز فرزنداني بيمار تربيت ميكنند. اين والدين يا از پختگي كافي برخوردار نيستند و عميقا به بلوغ فكري نرسيده اند و يا كسايي هستند كه هنوز آمادگي ازدواج نداشته و يا آمادگي والدگري ندارند.آنها فرزند را به عنوان يك بازيچه و يا به طور ناخواسته به دنيا مي آورند. گاهي چنين والديني مسئوليت فرزندپروري خود را به والدين خود يعني پدربزرگ ها و مادربزرگ ها مي سپارند. دخالت الگوهاي ديگر در فرزند پروري هويت يافتگي فرزندان را به دليل عدم هويت يافتگي والدين به خطر مي اندازد.