نوشته‌ها

IMG_7424

معيارهاي ازدواج موفق

تنها زماني ميتوانيد فرد مناسبي را براي زندگي خود پيدا كنيد كه خودتان فرد مناسبي شده باشيد حتي اگر فرد مناسبي را به عنوان همسر برگزينيد اما خود شما فرد مناسبي نباشيد، ارتباط شما ناچار به شكست منجر مي شود.
افراد زيادي هستند كه در جستجوي فرد مناسبي هستند، بيش از اين كه تلاش كنند، تا خود فرد مناسبي شوند.

١- قبل از ازدواج هر دونفر بايد مستقل و پخته باشند.
هرچه دونفري كه ميخواهند باهم ازدواج كنند پخته تر و مستقل تر باشند ايجاد ارتباط صميمانه راحت تر و ساده تر خواهد بود. استقلال و پختگي اغلب در طول زمان و گذر عمر همراه با افزايش سن بدست مي آيد و همين ميتواند دليل خوبي براي صبركردن در ازدواج باشد. بهترين عامل پيش بيني كننده ازدواج موفق بر اساس تحقيقات، سن همسران در هنگام ازدواج است.
هرچه كه سن آنها پايين تر باشد و كم سن و سال تر باشند، احتمال طلاق افزايش مي يايد.زيرا اصولا افراد مسن ترثبات بيشتري دارند و دقيق تر مي دانند كه از ازدواج چه ميخواهند.

٢- هر دونفر به همان اندازه كه ديگري را دوست دارند خودشان راهم دوست داشته باشند.
در روابط صميمانه عزت نفس بسيار مهم است. به واقع اگر شما به خودتان عشق نورزيد سخت است كه به ديگري عشق بورزيد. پيش از اينكه بتوانيد عشق بورزيد و دريافت كننده عشق باشيد، نياز به احساس امنيت و عزت داريد.

٣- هر دونفر بتوانند همانگونه كه از باهم بودن لذت مي برند از تنهابودن نيز لذت ببرند.
تعادل بين ” باهم بودن و باهم نبودن” يا تعادل بين ” همراهي” و ” دوري” در يك ارتباط صميمانه ، نقش مهمي دارد. يك ارتباط صميمانه به هر دوي آنها نياز دارد. براي ايجاد اين تعادل همسران بايد بتوانند از فعاليت هاي جداگانه، در اوقاتي كه باهم نيستند، لذت ببرند. زياد باهم بودن ميتواند به رفتارهاي مخرب و منفي مثل كنترل همسر و قدرناشناسي منجر ميشود.

٤-هر دونفر در شغل و حرفه خود ثبات داشته باشند.
شغل يا حرفه با ثبات و رضايت آور، در عين حال كه ميتواند امنيت مالي به همراه داشته باشد، ايجاد امنيت هيجاني ميكند. زماني كه شغل و حرفه فرد به خوبي پيش مي رود، او ميتواند زمان بيشتر و انرژي بالاتري را صرف ارتباط خود با ديگري كند. از طرف ديگر هرچه دل مشغولي و استرس فرد نسبت به كار و فعاليت بيشتر باشد. انرژي كمتري براي ارتباط خواهد داشت.

٥- هر دونفر ازخود، آگاه باشند و خودرا بشناسند.
يك ارتباط صميمانه ، نياز به گشادگي، درستكاري و صداقت بين دونفر دارد. هرفردي بايد بتواند توانمندي هاي خود را ارزيابي كند و ضعف هاي خود را به طور واقع بينانه بشناسد و مشكلات را تقصير ديگران نندازد. در ضمن لازم است كه هر طرف بداند كه از ديگري چه ميخواهد و انتظارش چيست؟ و نيز در اين ارتباط به ديگري چه ميتواند ارائه كند و چه انتظاري را ميتواند برآورده سازد. آشنايي و مشاوره قبل از ازدواج در اين راه كمك زيادي به افرادي كه خواهات ازدواج باهم هستند بكند.

٦-هر دونفر بتوانند نظرات و خواسته هاي خود را قاطعانه بيان كنند.
يكي از كليدهاي رشد صميميت، جسارت است. جسارت به اين معني كه آنچه را ميخواهيد به طور شفاف، مستقيم و به شيوه درست بيان كنيد. افرادي كه جسارت با معني بيان شده ندارند ، اغلب در روابط خود، منفعل/پرخاشگر هستند، با اين كه تلاش ميكنند ديگران را فريب دهند و در ارتباط، نقش بازي كنند. هرچه كه همسران خواسته هاي خود را شفافتر بيان كنند، احتمال اينكه به خواسته خود برسند بيشتر است. جسارت را نبايد با خشونت اشتباه گرفت. خشونت تلاش براي سلطه بر ديگري است و جسارت بيان ساده نياز و ميل فرد ، با شفافيت و صراحت همراه با رعايت ادب و حقوق ديگران است.

٧- هر دونفر سعي كنند كه خودخواه نباشند و خواسته هاي ديگري را برآورده كنند.
وقتي كه ما به نيازهاي ديگران توجه ميكنيم، آنها نيز به نيازهاي ما توجه ميكنند. اين يك قانون است و قانون ” جلب توجه روشن بينانه” نام دارد. اصل بر اين است كه خودخواهي كمتر، بهترين صلاح فرد است چرا كه به روابط همكارانه و صميمانه كمك ميكند و براي همه سودمند است. مراقبت بدون انحصارطلبي و توجه بدون حسادت، همسر را تشويق ميكند تا به ظرفيت هاي بالقوه خود بپردازد و توانمندي هاي نهفته دروني خود را بشناسد و اين يعني سود بردن هردونفر.

12

دلایل نادرست ازدواج

دلايلي هست كه فرد به خاطر آنها ازدواج ميكند ولي همان دلايل ميتواند ازدواج را با مشكلات و تضادهاي قابل توجهي رو به رو كند.
از جمله اين دلايل ميتواند به موارد زير اشاره كرد:

شورش بر عليه والدين:

براي بسياري از ما راحت نيست كه اقراركنيم كه با والدين خود تعارض و كشمكش داريم. تعارض با والدين ميتواند يكي از دلايلي باشد كه فرد جوان را به سوي ازدواج سوق ميدهد. وقتي كه فردي در خانواده اي زندگي ميكند كه والدين او اهانت كننده و تحقير كننده هستند، يا به شكل هاي گوناگون بي توجهي و بي مهري به فرزندشان ميكنند ، به نظر مي رسد كه فرزندان ازدواج را دليل موجه و مناسبي براي گريز از خانواده و دور شدن از آن بستر نا امن ميدانند.
اما آيا واقعا در انتخاب ميتوانند موفق عمل كنند؟ 
آيا به آرامش و استقلالي كه در طلب آن هستند را در زندگي جديد پيدا خواهند كرد؟
آيا داشتن دليل موجه براي ترك خانواده، لزوما دليل موجهي براي ازدواج خواهد بود؟
در اين گونه موارد بهتر است كه افراد استقلال شخصي خود را بسط دهند و با خانواده خود رو در رو شوند و به روابط خود بيانديشند و براي مشكلات و مسائل خود راه حلي پيدا كنند تا درگير ازدواج شوند. با ازدواج ميتوان از يك شرايط فاجعه بار فرار كرد اما با چه بهايي؟  با بهاي وارد شدن به يك ازدواج آزار دهنده تر؟
تحقيقات نشان ميدهد بسياري از افرادي كه از آزار والدين به ازدواج پناه مي برند، ازدواج آنها آزاردهنده تر بوده است.

جستجوي استقلال:
جوانان كشش زيادي براي اينكه روي پاي خود بياستند و كارهايشان را خودشان انجام دهند و يا مستقل باشند ، دارند.
اما استقلال امري ست كه فرد فقط به تنهايي ميتواند به آن برسد. با اتكا به همسر، فرد به اتكا نخواهد رسيد. بسياري هستند كه ازدواج ميكنند تا مستقل شوند، اما مستقل شدن سالها وقت مي برد و امري ست وابسته به خود فرد تا هرچه بيشتر روي پا خود بايستد.

 

التيام يك رابطه شكست خورده:
التيام رنج ها و دردهاي يك ارتباط شكست خورده اخير، دليل منفي ديگري براي ازدواج است. اين موضوع از آن دست مسائلي ست كه شناسايي آن راحت تر از شناسايي آن در خودمان است. پاسخ رايج به هشدارهاي ديگران معمولا اين است كه ” نه ، من مي فهمم كه شما چه ميگوييد، اما اين مورد فرق ميكند”. ما تمايل داريم كه ارتباط جديد و آميخته با عشق را تنها از منظر وجوه مثبت ببينيم و از اين كه ممكن است اين ارتباط واكنش به يك ارتباط قبلي باشد مي پرهيزيم و غفلت ميكنيم.
فردي كه در موقعيت التيام است، ممكن است براي حمايت هيجاني نياز به يك ارتباط ديگر داشته باشد.
ازدواج زماني موفق تر خواهد بود كه دونفر “بخواهند ” ازدواج كنند تا اينكه ” نياز ” داشته باشند. ارتباطي كه بر اساس التيام يكي از دو نفر شكل بگيرد، از همان آغاز در معرض خطر است. چرا كه عاطفه بين آن دو نه تنها به دليل دوستي و عشق ، نيست بلكه به خاطر شفابخشي و التيام زخم ها و جراحات ارتباط قبلي رخ داده است.

ازدواج اجباري:
برخي افراد تحت فشار خانواده يا دوستان به يك ازدواج از قبل ترتيب داده شده تن ميدهند. گاهي اوقات از زمان كودكي در مورد ازدواج دونفر صحبت شده است و همه خانواده بر اين اعتقاد بوده اند كه اين دونفر باهم ازدواج خواهند كرد و حالا كه اين دونفر بزرگ شده اند ، احساس فشار و اجبار ميكنند كه مجبور هستندبا يكديگر ازدواج كنند.قطعا چنين انتخاب و ازدواجي خوشبختي و آرامش به همراه نخواهد داشت.

نياز جنسي:
ازدواج فقط براي رفع نياز جنسي احتمالا نميتواند به ازدواج موفقي منجر شود. چرا كه وقتي رفع نياز جنسي مد نظر ما باشد ، عوامل مرتبط ديگر در انتخاب از چشم ما دور مي ماند.
در اين گونه ازدواج ها زيبايي هاي ظاهري همسر بيشتر مد نظر قرار ميگيرد و شتاب و تعجيل نيز عامل تاثير گذار منفي ديگري ست. اين مساله بيشتر در مردان مشاهده ميشود يا افرادي كه بسيار مذهبي هستند.
در فرهنگ عامه ، عدم ارضاي نياز جنسي سبب برخي بيماري هاي رواني دانسته ميشود. مثلا براي بهبود حال بيماران رواني برخي خانواده ها توصيه به ازدواج ميكنند، كه نه تنها حال بيمار را بهبود نخواهد بخشيد بلكه استرس و فشار رواني بيشتري ايجاد خواهد كرد؛ كه ميتواند بيماري را تشديد كند.

 

احساس گناه:
گاهي در رابطه با يك نفر احساس گناه ميكنيم و به دليل احساس گناه يا احساس ترحم با او ازدواج مي كنيم. احساس گناه يا احساس ترحم به هر دليلي كه ايجاد شده باشد، يك دليل نادرست براي ازدواج است.

احساس كمبود و تهي بودن:
گاهي افرادي كه هدفي را در زندگي دنبال نمي كنند، نمي دانند كه از زندگي چه مي خواهند، احساس ناكامي ميكنند و از زندگي خود ناراضي نيستيد،براي حل اين مشكلات  و ايجاد تنوع به ازدواج روي مي آورند، كه قطعا دليل نادرستي براي ازدواج است. گاهي احساس تنهايي ، خود فشاريست كه منجر انتخاب و ازدواج ميشود.
مشكلات ذكر شده بايد از راه هايي غير از ازدواج حل شود. ازدواج يك رابطه درماني نيست، بلكه يك رابطه صميمانه است.

konflikt

توصيه هايي براي حل اختلافات زناشويي

 

🔻مشخص حرف بزنيد:
اكثر اوقات دعواهايي كه شروع ميشوند و اوج ميگيرند به اين دليل است كه زوجين منظور يكديگر را درست متوجه نشده اند، با مشخص حرف زدن ميتوانيد افكارتان را روشن كنيد و احتمال به توافق رسيدن را بيشتر كنيد.
گاهي اوقات پس از طرح فكر و احساس خود از اينكه مي بينيد همسرتان فلان مسله را راجع به شما نميدانسته متعجب ميشويد.


🔻حال گرا و آينده گرا باشيد:
يادبگيريد به جاي آنكه بپرسيد” چرا چنين مشكلي پيدا كردم؟” بپرسيد ” اين مشكل را چطور حل كنيم؟” تمركز بر گذشته باعث ميشود از مشكلات حال حاضرتان غافل شويد. به جاي آنكه سوالتان را با كلمه ” چرا” شروع كنيد، از كلمات ( چه موقع، چه چيزي، چطور) استفاده كنيد. حواستان را روي مرحله بعد و آينده متمركز كنيد. با كنكاش در گذشته و بازكردن زخم هاي قديمي، به جز از بين رفتن احترام بينتان، چيز ديگري را نميتوانيد درمان كنيد.

🔻از گوش دادن فعال استفاده كنيد.
با دقت گوش بدهيد. گوش دادن فعال موجب ميشود همدلانه و روي كل پيام طرف مقابل تمركز كنيد؛ يعني علاوه بر كلمات، به افكار و باورها و احساسات و زبان بدن همسرتان نيز توجه كنيد.گاهي اوقات در اوج عصبانيت زماني كه ميبينيم طرف مقابل به حرفمان گوش ميدهد كمي خشممان فروكش ميكند.

🔻من-پيام بدهيد.
جمله خود را با ضمير (من) شروع كنيد و احساسات تان را بيان كنيد، به اين ترتيب مسئوليت رفتارتان را ميپذيريد و از سرزنش كردن همسرتان پرهيز ميكنيد و همسرتان احساس متهم شدن از اول صحبت نخواهد كرد.

🔻حكم هاي مطلق را كنار بگذاريد.
به كار بردن كلماتي مثل ” هميشه . هرگز. بايد. اينجور كه من ميگم” نه تنها مشكل را حل نميكند بلكه بحران را بيشتر كرده و جايي براي خطاي انساني نمي گذارند.
از بيان چنين كلماتي خودداري كنيد.

 

🔻دنبال اين نباشيد كه چه كسي راست ميگويد و چه كسي غلط.
هدف حل مساله اين است كه رابطه را نجات بدهيد.صلاح خود را در نظر بگيريد ، در اختلاف زناشويي برنده و بازنده اي وجود ندارد چون هردو بازنده هستند زيرا اختلاف وقتي حل ميشود كه رضايت طرفين تامين شود. همكاري از رقابت بهتر است. حل مسالمت آميز و منصفانه اختلاف مهم تر از برنده شدن است.

🔻راه حل ها هميشگي نيستند.
هيچ راه حلي لزوما مادام العمر و هميشگي نيست. وقتي راه حل ها ازمايشي باشند، طرفين بيشتر به توافق مي رسند. به يكديگر قول بدهيد كه به توافق و قرارتان عمل كنيد، بعد از مدتي كه عمل كرديد ، در صورت لزوم و عدم نتيجه، بي تعصب تغييراتي در آن ايجاد كنيد.

 

🔻هربار يك مسئله را حل كنيد.
بعضي از زن ها و شوهر ها ميخواهند در آن واحد چند مشكل را حل كنند. آنها با اين كار ، تنش رابطه را بيشتر ميكنند. وقتي بر سر موضوعي بحثتان شده، لزومي ندارد داستان هاي اول ازدواجتان را پيش بكشيد و توقع داشته باشيد تمام دلخوري ها و كدورت هاي از اول تا به حالتان از بين برود.


🔻هدف فهميدن است.
اگر بخواهيد طرف مقابل خود را تغيير دهيد، به نتيجه نخواهيد رسيد. هدف از بحث و تبادل نظر ، درك متقابل، درك احساس يكديگر است نه تبديل همسرمان به فرد ديگري.

🔻ياد بگيريد عادات خود را كنار بگذاريد.
توجيهات و استدلال هاي مخرب و بي ثمر خود را بشناسيد و كنار بگذاريد. در عوض سعي كنيد بفهميد در مورد چه چيزهايي بيشتر بگو و مگو ميكنيد.
تغيير كردن ، زمان مي برد، عادات قديمي ،افكار كهنه و اجدادي يك دفعه عوض نمي شوند ، يادتان باشد مصالحه اثر بخش از راه حل هاي ناب و بي نظيري كه به همسري متنفر تحميل شده باشد بهتر است. بردن در بحث ها آرامش نمي آورد.


🔻توهين ممنوع!!!
از سرزنش، تهديد، تحقير، توهين، ضايع كردن، متهم كردن، همسرتان خودداري كنيد. رابطه اي كه با اين آفت هاي رفتاري آسيب ببيند ، به سختي ترميم خواهد شد.

🔻بحران هاي عادي را پيش بيني و مديريت كنيد.
برخي مواقع در زندگي مشترك ، اختلافاتي پيش مي آيد كه عادي و البته قابل پيش بيني هستند. مثلا تولد فرزند، اسباب كشي، تغيير شغل، فوت يكي از نزديكان…. در اين گونه شرايط به دليل افزايش اضطراب و گاها تنش در خانواده ،ممكن است سطح تحريك پذيري زوجين پايين آمده و سريع تر با يكديگر به مشكل بر بخورند. در نتيجه بايد سعي كنيد در اين شرايط خودتان را آرام كنيد و مديريت اوضاع را قبل از بحراني شدن شرايط در دست بگيريد.

 

🔻وقتي راه حلي پيدا نميكنيد، سوال جديدي از خود بپرسيد.
وقتي در بحث و تبادل نظر به بن بست رسيديد به سوالات زير پاسخ دهيد:
چطور شد به اين نقطه رسيديد؟
از ابن بحث چه ميخواهيد؟
چطور ميتوانيد حرف هايتان، خواسته هايتان را به شكل اثربخش تري بيان كنيد؟
در اين مقطع از زندگي مشترك خود چقدر بزرگ شده ايد؟
اگر جلوي اين اختلاف را نگيريد بدترين اتفاقي كه مي افتد چيست؟
چه تصميم ديگيري داريد؟ و از چه چيز اين تصميم ميترسيد؟

 

🔻از همسرتان توقع نداشته باشيد فكر شمارا بخواند.
احساس و فكرتان را به صورت مثبت بيان كنيد. براي مثال زماني كه مهمان داريد و نيازمند كمك همسرتان هستيد، به او بگوييد چه كاري انجام دهد، ( به جاي آنكه با خودتان فكرهاي مسموم كنيد مگر نمي بيند من چقدر كار دارم و همين طور بي تفاوت نشسته و تلوزيون ميبيند) .
يادتان باشد چون قبلا فلان مورد را گفته ايد دليل نمي شود همسرتان هميشه آن را به ياد بياورد.

سسس

روابط بی سرانجام ( قسمت اول)

١– در رابطه اي كه در آن بيشتر از آنچه كه نامزد/ همسرتان به شما عشق بورزد ، شما به او عشق مي ورزيد.
احتمالا اين احساس برايتان آشناست. شما عاشق هستيد ، اما از احساس طرف مقابل خود مطمعن نيستيد و اينطور ميپنداريد كه با يكديگر زوج مطلوبي خواهيد بود.اما او آنقدرها هم كه بايد از رابطه اش با شما هيجان زده نيست. وقتي در كنارتان نيست، مدام به او فكر ميكنيد.اما اين طور به نظر ميايد كه بدون شما چندان مشكلي هم ندارد. اين ها به چه معناست؟
⛔️شما در رابطه اي هستيد كه موفق نخواهيد شد.
در هر رابطه اي لحظات، روزها و حتي زمان هاي طولاني تري وجود دارند كه در خلال آنها يكي از طرفين رابطه، نسبت به ديگري احساسات قوي تري را تجربه ميكند و اينطور به نظر ميايد كه عاشق تر است. در يك رابطه سالم اين قطبيت به طرزي متناوب بين دو طرف جا به جا ميشود.
براي اينكه متوجه شويد آيا اين شما هستيد كه بيشتر عشق مي ورزيد به جملات زير صادقانه پاسخ دهيد.
١)بيشتر اوقات اين من هستم كه از لحاظ فيزيكي ميادرت به ابراز محبت ميكنم.( اول من دست اورا ميگيرم، اورا به سمت خود ميكشم،…)
٢)در رابطه بيشتر من هستم كه تمايل به صميميت دارم و مهرورزي ميكنم، در صورتي كه همسرم به تنها چيزي كه توجه ميكند رابطه جنسي است.
٣)نهايت تلاشتان را ميكنيد تا كارهايش را انجام دهيد يا كمكش كنيد، اما او به ندرت همچين كاري را انجام ميدهد.
٤)اين شماييد كه در رابطه هيجان بيشتري از خود نشان ميدهيد، ولي او نشان نميدهد كه رابطه برايش معنا و مفهوم خاصي دارد يا نه .انگار بي تفاوت است.
٥)در مناسبت ها اكثرا شما روي هديه اي خاص و شخصي براي او فكر كرده ايد ، درصورتي كه او در آخرين لحظه به فكر ميافتد و اكثرا هديه هايش غيرشخصي هستند.
اگر به اكثر سوالات بالا پاسخ مثبت داده ايد، وقت آن رسيده كمي به رابطه تان فكر كنيد و آن را اصلاح نماييد.

⭕️ ريشه يابي اينكه چرا بيش از آنچه به شما عشق مي ورزد، عشق مي ورزيد.
1. الگويي را از دوران كودكي خود باز تكرار ميكنيد. اگر يكي از والدينتان يا هردوي آنها ، عشق و توجهي كه به آنها نياز داشتيد را به شما نميدادند، احتمالا در كودكي اين تصميم را گرفته ايد كه سخت تلاش كنيد تا دوستتان بدارند، و بدين گونه با جذب شدن به كسي كه او را بيشتر دوست داريد در واقع “الگوي به خانه باز گشتن” را تكرار ميكنيد.
2. خود را تنبيه ميكنيد. هنگامي كه اعتماد به نفس شما پايين باشد، كسي را به خود جذب ميكنيد كه نظر انتقاد گونه شما را نسبت به خودتان تاييد كند.
3. نقشي را بازي ميكنيد كه يكي از والدينتان در قبال ديگري بازي مي كرد.
4. اگر در كودكي شاهد آن بوديد كه مادرتان مدام به دليل توجه، در تعقيب پدرتان بود يا برعكس، ممكن است در كودكي چنين نتيجه گيري كرده باشيد كه طبيعي است كه در روابط يكي از طرفين ، ديگري را بيشتر دوست داشته باشد.

رابطه نوع (٢)
رابطه اي كه شما كمتر از آنچه به شما عشق مي ورزند، عشق مي ورزيد.
اين رابطه دقيقا مقابل رابطه نوع اول است، اگر در چنين رابطه اي هستيد كه طرف مقابلتان بيشتر از شما عشق ميورزد، احتمالا وقتي از شما راجع به احساستان سوال ميشود، آن را انكار ميكنيد. يا سعي ميكنيد تا خود را متقاعد سازيد كه بيش از آنچه واقعيت دارد، اورا دوست داريد، اما از درون احساس عذاب وجدان ميكنيد و و ميدانيد آنقدر كه بايد شما عشق نمي ورزيد.
⛔️اين رابطه ، رابطه اي متعادل و سالم نيست.
اگر بيشتر همسرتان با شما تماس ميگيرد ، يا  همسرتان بيشتر تماس فيزيكي برقرار ميكند، يا او بيشتر ميگويد دوستت دارم، پس شما در اين رابطه بي سرانجام قرار گرفته ايد.
.
⭕️ريشه يابي  اينكه به اين نوع رابطه جذب شده ايد:
1. تا از لحاظ روحي از خود محافظت كنيد: اگر در گذشته از طرف كسي كه واقعا او را دوست داشته ايد ، صدمه ديده باشيد ممكن است اين تصميم را ناخوداگاه گرفته باشيد كه “ديگر هرگز احازه نخواهم داد تا همچون گذشته كسي قلبم را به راحتي بشكند” و در پي آن كساني را به خود جذب كنيد كه چندان دوستشان نداشته باشيد تا اگر بخواهند شمارا ترك كنند،چندان اهميتي نداشته باشد.
2. تا يكي از والدينتان را تنبيه كرده باشيد.اگر در كودكي يك يا هر دوي والدين شما را دوست نداشتند، از شما زياد اننقاد ميكردند يا شما را طرد كردند، ممكن است كسي را به زندگي خود جذب كنيد تا با او رفتار مشابهي نظير آنگونه كه با شما رفتار ميشد ، داشته باشيد.به اين ترتيب كه شما نقش آن ” والدتان” را بازي ميكتيد و همسرتان نقش كودكيِ شما را كه ” گدايي عشق” ميكرديد و چيزي به شما داده نميشد.در واقع اين وارونگي نقش ها يك راه ناخوداگاه تنبيه آن ” والدتان” است.
3. تا ديگران را كنترل كنيد.صرف نظر از اين كه وقتي كودك بوديد شما را دوست داشتند يا خير ، اگر به وسيله يك يا هردوي والدين تان كنترل مي شديد، اين احتمال وجود دارد كه رابطه با كسي را انتخاب كنيد كه بيش از آنچه عشق ميورزيد به شما عشق بورزد، تا بدين وسيله احساس برتري كرده و خيال كنيد كه همه چيز تحت كنترل شماست.  هنگامي كه همسرتان مدام در طلب عشق و محبت بيشتر شما باشد، آسيب پذيرتر خواهد شد و شما احساس خواهيد كرد كه از لحاظ روحي بر روي او نفوذ داريد. از همان ابتدا كه رابطه اي راشروع كرديد ، نسبت به اين كه آيا به همان ميزان كه عشق مي ورزيد، عشق نيز دريافت ميكنيد يا خير ، با خود صادق باشيد. به عبارتي مراقب باشيد به همان ميزان كه به عشق مي ورزند، شما نيز به همسرتان عشق بورزيد.

خود را با اين باور كه همسر شما ترجيح ميدهيد مقدار كمي از عشق شما را دريافت كند، تا اينكه اصلا چيزي دريافت نكند، گول نزنيد و مراقب باشيد با اين بهانه به رابطه اي كه به شما تعلق ندارد، ادامه ندهيد.

                                                                                  ادامه دارد….

روابط زن و مرد

قصه ی عشق ( نگرشی تازه به روابط زن و مرد )

آیا تا به حال عاشق شده اید ؟آیا تا به حال به این فکر کرده اید چرا عاشق افراد خاصی می شوید ؟چگونه است که از فردی برای ازدواج خوشتان می آید و از دیگری نه؟ ( یا به اصطلاح فردی به دلتان می نشیند و دیگری نه ؟! )

آیا تا به حال از انتخاب دوستان و اطرافیان خود متعجب شده اید ، به گونه ای که هیچ پاسخی برای این سوال نیافته اید که بر چه اساسی دوست شما ، فلانی را به عنوان شریک زندگی اش انتخاب کرده است؟!

چرا ما با هر کسی آشنا ميی شويم، مرتکب همان اشتباه‌های قديم می‌شويم و همان سناريوی تکراری برايمان اتفاق می‌افتد.

چرا برخی از روابط صمیمانه به موفقیت می انجامد و برخی با شکست مواجه می شود .

وبه راستی چطور می شود که فردی عاشق یک فرد خاص می شود؟!

استرنبرگ، یکی از معروف ترین نظریه پردازان در زمینه عشق معتقد است که عشق یک داستان است و هر فردی داستان خاص خویش را از عشق دارد و فهم افراد از عشق، متأثر از داستانشان از عشق می باشد استرنبرگ ۲۵ داستان را جمع بندی کرده است که بازنمود طیف وسیعی از استنباط های آدمی از عشق و چیستی عشق است. قصه های عشق دارای نقش های مکمل است که هر فرد برای رابطه ی عشقی برمی گزیند.عقايد  و نظریات ما درباره عشق از همان بدو تولد شروع به شکل‌گيري مي‌کنند. اين عقايد براساس شخصيت ذاتي ما، تجربه‌هاي ابتدايي‌ و مشاهده روابط والدينمان وتصويري از عشق که در کتاب‌ها، فيلم‌ها و قصه‌ها وجود دارد، ساخته می شود وهمه ما به دنبال آن هستيم که خودمان يکي از اين نقش‌ها را در زمينه عشق بازي کنيم

این ۲۵ قصه در ۵ طبقه ی اصلی قرار می گیرد که عبارتند از : قصه های نا متقارن ، قصه های شیئی ، قصه های مشارکت ، قصه های روایی و قصه های گونه (ژانر). در ادامه به توصیف برخی از قصه های رایج  پرداخته می شود.

قصه ایثار: برای برخی از افراد عشق به معنای از خودگذشتگی و ایثار است عمیق ترین لذت زندگی کسانی که چنین قصه ای در سرشان پرورانده اند، وقتی به دست می آید که کار فداکارانه برای طرف مقابل انجام دهند.

قصه ی معلم شاگرد : در این داستان، یکی از جفت ها نقش آموزگار را دوست دارد و و جفت دیگر از نقش آموزنده لذت می برد . به طور معمول سن یکی از این دو نفر بیشتر از دیگری  است و یا از نظر حرفه ای پخته تر است. کسی که خود را در مقام آموزگار می بیند دوست دارد خود را هم‌چون معلمی ببیند که چیزهای زیادی درباره زندگی به طرف مقابل خود می آموزد. کسی که خود را در نقش شاگرد می بینید دوست دارد که از طرف مقابل خود  چیزهای زیادی یاد بگیرد .

قصه ي تجارت :در این قصه فرد عشق را يك شراكت دو نفره مي داند  که باید باهم كار  كنند و باهم پس اندازكنند ، معناي عشق براي آنها همكاري در جهت رشد و شكوفايي اقتصادي است.

 قصه حکومت:کسانی که قصه عشقشان قصه حکومت است معمولا ًدل مشغولی عاشقانه شان قدرت است آنهایی که نقش حاکم را می گیرند دوست دارند تصمیم گیرنده اصلی خودشان باشند و از همان اول به طرف مقابلشان می فهمانند ((چه کسی رئیس است)). آنهایی هم که نقش رعیت را می گیرند دوست دارند گرفتن تصمیمات اصلی را به نفر دیگر واگذار کنند. آنها معتقدند که همیشه باید حرف آخر را یک نفر بزند و ترجیح می دهند که آن یک نفر خودشان نباشند.

قصه ي طنز :این قصه ، قصه ی افرادی است که شم طنز دارند ، آنها مي توانند ديگران را بخندانند و از خنديدن لذت مي برند ، آنها جذب فردي از جنس مقابل مي شوند كه شوخ طبع و طنز پرداز است ، آنهايي كه مي توانند جنبه هاي خنده دار حوادث جدي را ببينند و بازگو كنند ، درك آنها از عشق و معناي آنها از عشق مي تواند قصه ی طنز باشد .

قصه بهبودی:در این قصه یکی از دوطرف دچار یک نوع آسیب است (معتاد شده است،جنگ زده است،زلزله زده است یا آسیب دیگری دیده است.) طرف دیگر هم کسی است که دلش می خواهد به یک نفر کمک کند تا بهبود یابد. آنها معمولاً فقط با کسی صمیمی می شوند که به کمک احتیاج داشته باشد.

قصه سفر : در این قصه فرد عشق را به چشم سفر می بیند. سفری دو نفره به سوی یک مقصد و یک هدف. از نظر آنها در یک رابطه ی خوب  جفت ها با هم رشد می کنند و متحول می شوند و عشق چیزی نیست جز فرایند کشف و شدنِ مداوم .

قصه ي دين :در این قصه فرد عشق را راهي براي رسيدن به خدا و رستگاري مي داند و  از رابطه صميمانه انتظار تعالي و كمال معنوي دارند ، آنها سعي مي كنند وارد رابطه اي شوند كه به همراه جفت خود به خداوند نزديك شوند.

قصه بازی:در قصه بازی عشق مانند بازی است کسانی که این قصه در سرشان است معتقدند که شما در یک رابطه یا می برید یا می بازید اگر طرف مقابل رابطه را به هم زد شما باخته اید آنها همیشه در رابطه به این فکر می کنند که چه کسی دارد می برد و چه کسی دارد می بازد .به نظر آنها هدف یک رابطه عاطفی به حداقل رساندن باخت ها و به حد اکثر رساندن بردهاست.

قصه هنر:در قصه هنر زیبایی  و جذابیت ظاهری طرف مقابل حرف اول را می زند به نظر آنها خوش قیافه بودن طرف مقابل ،اساس عشق است آنها معمولاً از کسانی خوششان می آید که بی اندازه زیبا یا خوش بیپ باشد آنها به جفت شان  به دید یک اثر هنری نگاه می کنند.

 قصه پلیسی:کسانی که قصه عشقشان پلیسی است مثل یک مامور پلیس (آن هم از نوع بدش) رفتار می کنند. آنها خودشان را مامور اجرای قوانینی می دانند که از خودشان درآورده اند آنها مرتب می خواهند طرف مقابل خود را  چک کنند. مرتب به گوشی اش زنگ می زنند و می پرسند الآن دارد چه کار می کند و کجاست. به نظر آنها در روابط صمیمانه لازم است که ما مدام مواظب طرف مقابل خودمان باشیم.کسی هم که نقش مظنون را می گیرد می داند که اگر میل به چک کردن جفتش را نادیده بگیرد، باید حساب پس بدهد.

چرا بعضی ها به بدرفتاری و توهین های بسیار ناخوش تن می دهند و همه را تحمل می کنند ؟از نظر استنبرگ قصه ها در زندگی ما دارای قدرت بسیار زیادی هستند . گاهی کارکرد روابط سخت ناخوش می شود اما ما همچنان به اینگونه روابط ادامه می دهیم : دلیل آن این است که این روابط برای ما عشق به همراه دارند ، هرچند ممکن است این عشق به نظر دیگرا ” مرض” باشد . برای همین است که مثلا بعضی از زن و شوهر ها همیشه با هم دعوا می کنند اما هیچ وقت طلاق نمی گیرند.

چگونه اين قصه‌ها روابط ما را شکل مي‌دهند؟ 

وقتي با زوجي صحبت مي‌کنيد که به‌تازگي از هم جدا شده‌اند، مي‌بينيد داستاني که هر يک تعريف مي‌کنند، با ديگري کاملاً متفاوت است. در حقيقت هر يک از آنها «قصه» خودشان را دارند. مهم‌ترين نکته در يک رابطه سالم و شاد دوطرفه اين است که «قصه‌هاي» دو طرف يا در حقيقت انتظارات آنها با يکديگر همخواني داشته باشد. هر چه «قصه» دو نفر بيشتر با هم همخواني داشته باشد، ارتباط بهتري خواهندداشت. «قصه» دو نفر در صورتي با يکديگر همخواني دارد که نقش‌هاي مکمل را در يک داستان بازي کنند مثل نقش حاکم و رعیت یا معلم و شاگرد، يا اينکه قصه آنها آنقدر به هم شبيه باشد که بتوان دو قصه را با هم تلفيق و قصه واحدي خلق کرد.

یکی از بهترین کارهایی که می توانیم انجام دهیم شناخت قصه ی خودمان از عشق است . وقتی قصه ی خود را بشناسیم ، آگاهانه تر می توانیم در انتخاب همسر گام برداریم. همچنین یکی از مهمترین کارهایی که شاید لازم باشد هر فردی قبل از انتخاب همسر انجام بدهد این است که از قصه ی عشق همسر خود نیز آگاه شود.گاهی لازم است برای درک بهتر قصه ی خود ،موقتاً از قصه ی  خود و قصه ی جفتمان بیرون بیایم و با آن فاصله بگیریم . زمانی از قصه بیرون آمدیم که آن را تجزیه و تحلیل می کنیم و در عین حال بدون داشتن نظر انتفادی ، آن را زندگی می کنیم.

اگر از مرحله ی انتخاب همسر گذشته ایم و وارد زندگی مشترک شدیم این سوال پیش می آید که
آیا می توانیم قصه ی خود را تغییر دهیم و روابط خود را بهبود بخشیم ؟یا چطور داستاني با پايان خوش بنويسيم؟ 

وقتي در رابطه‌تان با طرف مقابل دچار مشکل مي‌شويد، تغيير رفتارها و عادت‌ها کمکی به حل مشکل نمی‌کند زيرا بحران از داستانی که در آن ايفای نقش می کنيد سرچشمه مي‌گيرد. برای حل ريشه‌ای بحران، بايد داستانتان را عوض کنيد. اگر با طرف مقابل‌ مشکل داريد، به جای چشم دوختن به معايب او، به اين نکته دقت کنيد که چقدر با انتظارات شما هماهنگ است. به قلبتان رجوع کنيد و ببينيد داستان رومانتيکی که واقعا دوست داريد، کدام است. سپس به اين فکر کنيد که آيا چنين داستانی مي‌تواند به اين جمله زيبا ختم شود: «… و آنها به خوبی و خوشی تا آخر عمر با هم زندگي کردند.» وقتی متوجه شديد چه باورها و عقايدی در پس داستانتان نهفته است، می توانيد قبول کنيد که بهتر است بعضی قسمت‌های آن را تغيير دهيد. از خودتان بپرسيد از داستانی که در حال حاضر در آن ايفای نقش می کنيد چه بخش‌هايی را می پسنديد و چه بخش‌هایی را دوست نداريد؟  سپس از خودتان بپرسید که برای نوشتن دوباره ی قصه ی خود چه کاری می توانید بکنید . برای طراحی دوباره،ممکن است، لازم باشد که قصه را تغییر دهیم ، یا آنکه قصه ی موجود را به نوعی دگرگون کنیم که  سازش پذیرتر بشود.در عین حال لازم است قصه ی جفتمان را نیز بشناسیم و بدانیم که جفت مان می خواهد این قصه به چه صورتی تغییر کند.خوشبختانه خودتان نويسنده‌ايد و می‌توانيد براي خودتان پايان خوشی را رقم بزنيد.

استرنبرگ پرسشنامه‌ای تهيه کرده است که با پاسخ دادن به آن می توانيم قصه‌ي عشق خود را بشناسيم. خوشبختانه کتاب استرنبرگ به فارسی ترجمه شده است. اين کتاب با عنوان «قصه‌ي عشق» توسط آقای علی اصغر بهرامی ترجمه و انتشارات جوانه رشد آن را به چاپ رسانده است. مطالعه‌ ی اين کتاب که هم دارای ديدگاهی عميق و هم زبانی ساده و قابل فهم است را به همگان توصيه می کنم.

طناز فرخ زاد کارشناس ارشد مشاوره