نوشته‌ها

n00036917-b

درمان خیانت از طریق بخشش درمانی:

درمان خیانت از طریق بخشش درمانی:
دکتر آزاده امینی ها – زوج درمانگر .متخصص درمان خیانت های زناشویی

تحقیقات درباره ی بخشش در دو دهه ی گذشته به طور چشمگیری افزایش یافته است. این تحقیقات حاکی از آن است که بخشش برای غلبه بر رنج¬های عمیق عاطفی مانند محرومیت از عشق والدین، خیانت زناشویی، زنای با محارم کمک کننده است. در خصوص درمان خیانت تعدادی الگوی کلی و تلفیقی ارائه شده که برخی از آن ها بخشش را یکی از اجزای درمان می-دانند.
در الگوی مبتنی بر بخشش و معذرت خواهی در درمان خیانت، ابتدا به تعریف معنای خیانت و شناسایی آسیب وارده از آن برای زوجین می پردازد. بخشش یک فرایند چندوجهی است که در آن تمایل به انتقام و تنبیه همسر پیمان شکن متوقف شده  و احساسات مخرب مانند خشم و عصبانیت رو به کاهش می رود و فرد می تواند برای طرف مقابل آرزوی سلامت و خوبی داشته و بازسازی اعتماد در رابطه از سر گرفته شود.

در این الگودرمانی فرایند بخشش 8 مرحله دارد :

1.  شناسایی آسیب ها:
از آنجایی که در بسیاری شرایط ممکن است هنوز همسر زخم خورده همه چیز را درباره خیانت نداند، ارزیابی آسیب وارده و همچنین درمان آن به طور کامل میسر نخواهد بود و اگر بعدا حقایق بیشتری افشا شود درمان بسیار دشوار خواهد شد بدین منظور درمانگر به همسر زخم خورده کمک می کند تا از همسر پیمان شکن سؤالاتی درباره چگونگی شروع رابطه فرازناشویی، مدت زمان و نوع آن، میزان پول و هزینه ای که برای آن صرف شده، میزان صمیمیت و غیره بپرسد. میزان آسیب وارده بستگی به عوامل ذکر شده دارد و سابقه خیانت و تکرار آن آسیب وارده را تشدید کرده و فرایند بخشش را دشوار می سازد.

2.  انتخاب بخشش به عنوان یک گزینه:
از آنجا که با کشف لایه های رابطه فرازناشویی بسیاری از همسران زخم خورده اشتیاق خود را برای ادامه رابطه از دست می دهند، درمانگر به همسر زخم خورده تفهیم می کند که بخشش یک تصمیم آگاهانه و از روی اراده است و انتخاب آن به معنای تعهد برای ماندن در ازدواج نیست ولی فرصتی برای شفاست.

3.دست و پنجه نرم کردن با هیجاناتی مثل خشم وآزردگی :
برخی از همسران به علت شوک وارد شده با استفاده از مکانیسم های دفاعی از روبروشدن با عواطف منفی اجتناب می ورزند. احساس خشم و رنجش همسر زخم خورده به علت ترس از طرد و رهاشدگی است. برای این مرحله درمانگر می تواند از تکنیک عادی سازی هیجانات شدید و جلوگیری از سرکوب آن، تشویق به مطالعه متون مذهبی و هم صحبتی با خانواده و دوستان و نوشتن به منظور آشکارسازی هیجانات، استفاده کند.

 

4.ابراز هیجانات به شیوه های غیر مخرب
درمانگر در این مرحله به همسر زخم خورده کمک میکند تا به شیوه ای جرأت ورزانه و به دور از پرخاشگری فیزیکی و کلامی خشم و دیگر هیجانات شدید خود را ابراز کند. تشویق به نوشتن به منظور ابراز هیجانات و استفاده از تکنیک های تجربی از فنون مناسب برای این مرحله است.

5.کسب آگاهی به منظور حمایت از خود:
بسیاری از مردم در مورد بخشیدن تردید دارند و از این واهمه دارند که بخشش فرصت دوباره ای برای صدمه خوردن باشد. عدم اعتماد به خود و دیگری، همسر زخم خورده را دچار  بیش حمایتی از خود میکند. درمانگر باید به وی کمک کند تا با ایجاد مرزهایی بتواند در عین برقراری ارتباط از خود محافظت کند و برترس از بخشیدن غلبه نماید.

6.تمرکز بر رفتار به جای تمرکز بر شخص:
همسران زخم خورده تمایل دارند که خود یا همسرانشان را کالایی نامرغوب تصورکنند، این که همسر پیمان شکن یک هیولاست یا این که خود همسری نالایق برای او میباشند. کمک به همسر زخم خورده برای درک عوامل موجود در رابطه آن ها که زمینه ساز خیانت شده اند و همچنین شناسایی عوامل فردی مربوط به همسر پیمان شکن مثل پیشینه خانوادگی، مهارت حل مسئله ضعیف ، خطاهای شناختی می تواند از شدت احساس منفی نسبت به خود و همسر بکاهد.

7.پذیرش مسئولیت وتغییر دیدگاه و رفتار:
تمرکز بر روی شرایطی که خیانت در آن اتفاق افتاده می تواند به فرایند آشتی کمک کند. بدین منظور همسر زخم خورده باید صادقانه ضعف و رفتارهای مخرب خود(مثل فحاشی، اجتناب از رابطه جنسی، اختلالات خوردن، امتناع از مشاوره) را ابراز کند و به جای تأکید بر نقش طرف مقابل بر نقش خود در ایجاد خیانت تمرکز کند. تشخیص نقش خود به جای مقصر دانستن دیگری می تواند به درک طرف مقابل و ایفای رفتار مطلوب و فرایند بخشش کمک کند
.

8.  اعلان بخشش و بازگردانی عشق و اعتماد:
کمک به زوج برای بجا آوردن آیینهای معنوی که در آن بخشش ابراز می شود، اغلب به روند درمان کمک می¬کند. ابراز کلامی جمله ی ” من تو را بخشیدم ” ، یا نوشتن آن در نامه، آرزوی سلامتی برای دیگری،برقراری دوباره رابطه جنسی، برپایی جشن برای موفقیت از تکنیک های مؤثر در این مرحله است.

پس از طی کردن گامهای اولیه بحث گفت و گو درباره ی معنای بخشش آغاز می شود. درمانگر موظف است تا به زوجین کمک کند تا به یک هم فهمی و تعریف مشترک از بخشش برسند. درمانگر برای زوج توضیح می¬دهد که بخشش همسر پیمان شکن به معنای شانه خالی کردن او از بار مسئولیت، فراموشی و  یااغماض از مسئله نیست بلکه رهایی از عواطف رنج آور است.
همدلی(تشویق زوج برای بررسی مسئله از نگاه دیگری)، فروتنی (قبول واعتراف به اشتباه از سوی هر یک از زوجین به ویژه همسر پیمان شکن)، تعهد و امید( تمایل به حفظ رابطه و تعهد به آن و داشتن اهداف و آرزوی مشترک) و معذرت خواهی (بیان تأسف و پشیمانی از سوی همسر پیمان شکن برای آسیب وارده) از عوامل تسهیل کننده و وحدت آفرین بخشش به حساب می آیند.

12

دلایل نادرست ازدواج

دلايلي هست كه فرد به خاطر آنها ازدواج ميكند ولي همان دلايل ميتواند ازدواج را با مشكلات و تضادهاي قابل توجهي رو به رو كند.
از جمله اين دلايل ميتواند به موارد زير اشاره كرد:

شورش بر عليه والدين:

براي بسياري از ما راحت نيست كه اقراركنيم كه با والدين خود تعارض و كشمكش داريم. تعارض با والدين ميتواند يكي از دلايلي باشد كه فرد جوان را به سوي ازدواج سوق ميدهد. وقتي كه فردي در خانواده اي زندگي ميكند كه والدين او اهانت كننده و تحقير كننده هستند، يا به شكل هاي گوناگون بي توجهي و بي مهري به فرزندشان ميكنند ، به نظر مي رسد كه فرزندان ازدواج را دليل موجه و مناسبي براي گريز از خانواده و دور شدن از آن بستر نا امن ميدانند.
اما آيا واقعا در انتخاب ميتوانند موفق عمل كنند؟ 
آيا به آرامش و استقلالي كه در طلب آن هستند را در زندگي جديد پيدا خواهند كرد؟
آيا داشتن دليل موجه براي ترك خانواده، لزوما دليل موجهي براي ازدواج خواهد بود؟
در اين گونه موارد بهتر است كه افراد استقلال شخصي خود را بسط دهند و با خانواده خود رو در رو شوند و به روابط خود بيانديشند و براي مشكلات و مسائل خود راه حلي پيدا كنند تا درگير ازدواج شوند. با ازدواج ميتوان از يك شرايط فاجعه بار فرار كرد اما با چه بهايي؟  با بهاي وارد شدن به يك ازدواج آزار دهنده تر؟
تحقيقات نشان ميدهد بسياري از افرادي كه از آزار والدين به ازدواج پناه مي برند، ازدواج آنها آزاردهنده تر بوده است.

جستجوي استقلال:
جوانان كشش زيادي براي اينكه روي پاي خود بياستند و كارهايشان را خودشان انجام دهند و يا مستقل باشند ، دارند.
اما استقلال امري ست كه فرد فقط به تنهايي ميتواند به آن برسد. با اتكا به همسر، فرد به اتكا نخواهد رسيد. بسياري هستند كه ازدواج ميكنند تا مستقل شوند، اما مستقل شدن سالها وقت مي برد و امري ست وابسته به خود فرد تا هرچه بيشتر روي پا خود بايستد.

 

التيام يك رابطه شكست خورده:
التيام رنج ها و دردهاي يك ارتباط شكست خورده اخير، دليل منفي ديگري براي ازدواج است. اين موضوع از آن دست مسائلي ست كه شناسايي آن راحت تر از شناسايي آن در خودمان است. پاسخ رايج به هشدارهاي ديگران معمولا اين است كه ” نه ، من مي فهمم كه شما چه ميگوييد، اما اين مورد فرق ميكند”. ما تمايل داريم كه ارتباط جديد و آميخته با عشق را تنها از منظر وجوه مثبت ببينيم و از اين كه ممكن است اين ارتباط واكنش به يك ارتباط قبلي باشد مي پرهيزيم و غفلت ميكنيم.
فردي كه در موقعيت التيام است، ممكن است براي حمايت هيجاني نياز به يك ارتباط ديگر داشته باشد.
ازدواج زماني موفق تر خواهد بود كه دونفر “بخواهند ” ازدواج كنند تا اينكه ” نياز ” داشته باشند. ارتباطي كه بر اساس التيام يكي از دو نفر شكل بگيرد، از همان آغاز در معرض خطر است. چرا كه عاطفه بين آن دو نه تنها به دليل دوستي و عشق ، نيست بلكه به خاطر شفابخشي و التيام زخم ها و جراحات ارتباط قبلي رخ داده است.

ازدواج اجباري:
برخي افراد تحت فشار خانواده يا دوستان به يك ازدواج از قبل ترتيب داده شده تن ميدهند. گاهي اوقات از زمان كودكي در مورد ازدواج دونفر صحبت شده است و همه خانواده بر اين اعتقاد بوده اند كه اين دونفر باهم ازدواج خواهند كرد و حالا كه اين دونفر بزرگ شده اند ، احساس فشار و اجبار ميكنند كه مجبور هستندبا يكديگر ازدواج كنند.قطعا چنين انتخاب و ازدواجي خوشبختي و آرامش به همراه نخواهد داشت.

نياز جنسي:
ازدواج فقط براي رفع نياز جنسي احتمالا نميتواند به ازدواج موفقي منجر شود. چرا كه وقتي رفع نياز جنسي مد نظر ما باشد ، عوامل مرتبط ديگر در انتخاب از چشم ما دور مي ماند.
در اين گونه ازدواج ها زيبايي هاي ظاهري همسر بيشتر مد نظر قرار ميگيرد و شتاب و تعجيل نيز عامل تاثير گذار منفي ديگري ست. اين مساله بيشتر در مردان مشاهده ميشود يا افرادي كه بسيار مذهبي هستند.
در فرهنگ عامه ، عدم ارضاي نياز جنسي سبب برخي بيماري هاي رواني دانسته ميشود. مثلا براي بهبود حال بيماران رواني برخي خانواده ها توصيه به ازدواج ميكنند، كه نه تنها حال بيمار را بهبود نخواهد بخشيد بلكه استرس و فشار رواني بيشتري ايجاد خواهد كرد؛ كه ميتواند بيماري را تشديد كند.

 

احساس گناه:
گاهي در رابطه با يك نفر احساس گناه ميكنيم و به دليل احساس گناه يا احساس ترحم با او ازدواج مي كنيم. احساس گناه يا احساس ترحم به هر دليلي كه ايجاد شده باشد، يك دليل نادرست براي ازدواج است.

احساس كمبود و تهي بودن:
گاهي افرادي كه هدفي را در زندگي دنبال نمي كنند، نمي دانند كه از زندگي چه مي خواهند، احساس ناكامي ميكنند و از زندگي خود ناراضي نيستيد،براي حل اين مشكلات  و ايجاد تنوع به ازدواج روي مي آورند، كه قطعا دليل نادرستي براي ازدواج است. گاهي احساس تنهايي ، خود فشاريست كه منجر انتخاب و ازدواج ميشود.
مشكلات ذكر شده بايد از راه هايي غير از ازدواج حل شود. ازدواج يك رابطه درماني نيست، بلكه يك رابطه صميمانه است.