نوشته‌ها

IMG_9511

سوگ

تجربه سوگ
“خدايا به من رحمت عطا كن تا آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم با آرامش بپذيرم ، و شهامت عطا كن تا آنچه را ميتوانم ، تغيير دهم. خدايا تغيير ذهن و خرد عطا كن تا تفاوت اين دو را بفهمم”.

اگرچه سوگواري براي يك فقدان ، تجربه اي خوشايند نيست ، با اين حال بخشي از زندگي است كه براي هركسي پيش مي آيد. تجربه سوگ بر احساسات، جسم، افكار و رفتار شما تاثير ميگذارد. ما دراين مطلب به بررسي احساس و افكارسوگ ميپردازيم.

احساسات:
باتوجه به نوع و ماهيت فقدان، افراد احساسات متفاوتي را تجربه ميكنند.شايع ترين احساساتي كه افراد در جريان فقدان تجربه ميكنند، عبارتند از:

غمگيني:  ممكن است احساس پوچي،طردشدگي و افسردگي كنيد و به طور غيرمنتظره اي گريه كنيد.اغلب ضروري است قبل از رسيدن به مرحله پذيرش و سازش يافتگي ، رنج و ناراحتي فقدان عزيزان را احساس كنيد.

خشم: ممكن است غيرمنصفانه بودن فقدان و ناتواني شما در كنترل آن باعث احساس ناكامي در شما ميشود.از برگرداندن اين خشم به سوي خود اجتناب كنيد و به ياد داشته باشيد اگرچه نميتوانيد فقدان را كنترل كنيد ولي بر سوگواري خود كنترل داريد.

احساس گناه:  ممكن است از اينكه فرد كاملي نيستيد يا نتوانستيد جلوي فقدان را بگيريد احساس گناه كنيد. به ياد داشته باشيد كه همه ما انسان هاي جايزالخطايي هستيم كه در دنيايي غيرقابل پيش بيني زندگي ميكنيم.افراد وقتي به كارهايي فكر ميكنند كه شايد ميتوانستند براي جلوگيري از فقدان انجام بدهند بيشتر رنج ميبرند، اما در بيشتر موارد هيچ كاري از دست شما براي جلوگيري از اين اتفاق ساخته نبوده و نيست.

اضطراب: ممكن است نگران شويد كه ” آيا ميتوانم اين فقدان را تحمل كنم؟” . فقدان ما را با آسيب پذيري و فناپذيري خودمان رو در رو ميسازد. عجيب نيست كه افراد بعد از دست دادن عزيزي اين احساس را داشته باشند .

تنهايي: تنهايي احساس پيچيده مركب از غمگيني و اضطراب است. سعي كنيد راه هاي مقابله با تنهايي خود را تقويت كنيد. مثلا بعضي از اين روش ها تقويت روابط اجتماعي ، مهارت پاسخ دهنده بودن در روابط، تغيير طرزفكر و… ميباشد.

خستگي: ممكن است احساس خستگي و فرسودگي كنيد. اين نوع احساسات واكنشي طبيعي نسبت به فشاررواني است و نبايد آن را كمبود يا نشانه ضعف خود بدانيد.

شوك: اگر فقدان ، ناگهاني و غير منتظره باشد ممكنن است شوك يا همان ضربه رواني به شما وارد كند. شوك ، ناباوري و بهت زدگي ، اولين مرحله سوگواري را تشكيل ميدهند.

افكار:
پس از تجربه فقدان احتمالا افكاري به ذهن شما خطور ميكند و از اينكه متوجه ميشويد كه ديگران نيز چنين افكاري دارند ممكن است تعجب كنيد.

اين افكار شامل موارد زير است:

ناباوري: ناباوري در مرحله اوليه سوگ اتفاق مي افتد. پذيرفتن واقعيت فقدان در وهله اول بسيار سخت است كه ما در اين مرحله واكنش هاي متفاوتي از افراد ميبينيم.گاها ديده ميشود كه احساس داغداري وجود ندارد. انگار كه اتفاقي نيوفتاده است، شخص يا در حالت شوك و بهت زدگي است يا به طور كامل وجود مسئله را انكار ميكند.

سردرگمي: گاهي احساس گيجي و آشفتگي ميكنيد و متمركز شدن روي موضوع برايتان سخت ميشود.در اين صورت به خود فرصت دهيد و انتظار نداشته باشيد كه عملكرد شما در اين حالت بيشتر از سطح عادي باشد.
اشتغال ذهني: ممكن است افكار شما به طور كامل بر مسئله فقدان و آرزوي بازگشت به گذشته متمركز شود. اشتغال ذهني درمرحله دوم سوگواري امري متداول است.

خيال پردازي: ممكن است شما خصوصيات خوب فردي را كه از دست داده ايد در ذهن خود مجسم كنيدو حس كنيد كه به گذشته برگشته ايد يا اينكه آن فرد هنوز زنده است و دائما در خيالتان با او زندگي ميكنيد و خاطرات مشترك بسازيد، در صورتي كه او ديگر نيست و اينها فقط زاييده ذهن و تخيل شما هستند.

? تكاليفي كه در جريان سوگواري به شما كمك ميكند:
١-پذيرش واقعيت فقدان: بايد اين واقعيت را پذيرفت كه فقدان واقعي است و نميتوان وضعيت را به حالت گذشته برگرداند، فقدان واقعيتي دردناك است و تحمل آن به زمان نياز دارد.اصلا سعي نكنيد با كمتر جلوه دادن و انكار اهميت فقدان، از تجربه سوگ فرار كنيد.اصولا به افراد داغديده توصيه ميشود كه با اشيا و مكان و ساير نشانه هايي كه تداعي كننده فرد از دست رفته است، رو به رو شوند.
زماني را تعيين كنيد كه به طور كامل تمام موضوع ها، طرح ها و خواسته هايي را كه اميد كاذب شما مبني بر بازگشت فرد از دست رفته را تقويت ميكند، كنار بگذاريد.در اينجا و اين لحظه ديگر مهم نيست كه چه كاري از دست شما براي جلوگيري ازين فقدان برميامد ، زيرا ديگر نميتوان شرايط را مثل گذشته كرد، پس شرايط پيش رويتان را هموارتر كنيد.

٢-تجربه كردن ناراحتي و سوگ:
درعين اينكه شما بايد زماني را براي سوگواري سپري كنيد تا كم كم اين غم التيام يابد ولي فراموش نكنيد كه بايد بتوانيد بين تنهايي و بهره مندشدن از حمايت ديگران، توازن خوبي برقرار كنيد. قطعا اطرافيان شما از اينكه دائما شمارا مغموم و افسرده ببينند خوششان نمي آيد و ممكن است به مرور زمان آنهارا خسته كنيد.
سعي كنيد از نشخوار فكري و سوال هاي آشفته مانند “چرا اين اتفاق براي من افتاد، هرگز نميتوانم روي پا بايستم و زندگيم را مديريت كنم و…” دوري كنيد.

٣- سازگاري با زندگي تازه:
زندگي ما پس از فقدان تغيير ميكند و هيچ راهي براي اجتناب از اين موضوع وجود ندارد.زندگي از فصل هايي تشكيل شده و ماهرگز نميدانيم كه پايان يك فصل و آغاز فصلي ديگر، چه موقع خواهد بود.اين واقعيت را قبول كنيد كه زندگي چالشي است كه مستلزم يادگيري مهارت هاي جديد، سازگاري با تجارب تازه است .

٤-برگشت به زندگي:
وقتش است به زندگي خود ادامه دهيد. اين به اين معنا نيست كه فقدان را از ياد ببريد بلكه تجارب گذشته شما چه خوب و چه بد به رشد و تكامل شما كمك ميكند . ادامه دادن به زندگي به معناي فراموش كردن افراد و رويدادهاي گذشته نيست، بلكه صرفا به اين معناست كه آماده شروع زندگي جديدي بشويد.
سرگرم كردن خود با فعاليت هاي سازنده، مهارت مفيدي براي منحرف ساختن حواس خود از افكار افسرده ساز است. علاوه بر اين پرداختن به فعاليت هاي هدفمند فرصتي فراهم مي آورد تا بعد از آشفتگي هايي كه پشت سر گذاشته ايد، احساس بهتري در شما و زندگيتان ايجاد شود.