09c1de862eb22158e3402563cd5b4596

شوریدگی و افسردگی ( بیماری دو قطبی)

طناز فرخ زاد – کارشناسی ارشد مشاوره

«تشخیص: اختلال دوقطبی!»
این، داستان زندگی من است….
از آخرین باری که خوابیدم خیلی گذشته. هیچ نفهمیدم دکتر-که چقدر به دلم نشست- گفت من چه دردی دارم. فقط اینکه باید بخوابم. روی این تاکید کرد. باید بخوابم. فکر کردم این همه قرص توی کیف من، یعنی اینکه خراب کردم؟ شاید! ولی اختلال دوقطبی، اسم بامزه‌ای دارد. بدم نیامده. یک خوشحالی خفیفی ته دلم دارم. حالا بعد از یک سال الا کلنگ بازی، دست‌کم فهمیدم این وضع یک اسمی دارد. یک اسم بامزه. خانم دکتر گفت که همه اینها تمام مي‌شود؛ همه آن خشم‌های انفجاری، آن صبح‌های بی رمقی که توی تخت چپیدم و شب‌هایی که به سقف نگاه کردم و غلت زدم و شوهر گرامی خرو پف کرد.
یک چهارم یک قرص قرمز رنگ برای قبل از خواب است. برای اینکه حالا، بعد از دوهفته یا کمتر یا بیشتر که نخوابیده‌ام، مهم‌ترین وظیفه‌ام در دنیا خوابیدن است. از من پرسید چرا دیر رفتم دکتر؟ خب، به نظرم اوضاع رو به بهبود بود. بعد از یک ماه افسردگی، فکر می کردم چقدر حالم بهتر شده. حتی رفتم کلاس کنکور ارشد اسم نوشتم. بعد حساب کردم دست‌کم 23 تا کتاب باید بخوانم .همه را خریدم و شروع کردم به خواندن. با احتساب هر دو روز یک کتاب، می رسیدم یک بار هم تا روز کنکور همه منابع را دوره کنم.تازه شروع کردم به نوشتن یک داستان بلند. نوشتن یک داستان بلند خیلی سخت است. شوخی بر نمي‌دارد. توی سرم همه جمله‌ها فواره مي‌زدند و من با ذوق مي‌نوشتم. بعد چی؟ بعد کم‌کم همه کلمه‌ها یادم مي‌‌رفت. وقت حرف زدن، وقت نوشتن. خجالت کشیدم، همسرم ،پویا گفت داری در مورد چی حرف مي‌زنی؟ در موردِ یادم نیست و بعد زدم زیر خنده. چقدر کیف داد. بعد این کیف تمام مي‌شد. دست خودم نبود. پویا با وحشت نگاهم مي‌کرد. دوغ می داد دستم بخوابم. حرف مي‌زد، داد مي‌زدم. چرا داد می‌زدم؟ چون خیلی طول می‌داد. مي‌گفتم یالا، تند حرفت را بزن. چقدر فس مي‌دهی؟ گفت برویم دکتر؟ گفتم نه. دارم خوب می‌شوم. دیگر غصه ندارم. اول‌ها یک چیزی روی سینه‌ام سنگینی مي‌کرد. بعد، یک روز آن چیز رفت. سبک بودم. خیلی خوشحال بودم. پویا باور نمي‌کرد «خیلی» خوشحال چقدر با آن خوشحالی خریدن خانه‌مان یا اولین شامی که پختم و مزه آب دریا مي‌داد، فرق دارد. دوست داشتم دنیا را بغل کنم. توی خیابان آواز بخوانم. ولی عوضش دیگر نخوابیدم. عوضش حالا انگار یک چیزی توی دلم مي‌شستند. یک سر باید مي‌دویدم. عجله… چقدر عجله داشتم. خوشحالی هم پرید. دندان روی هم فشار مي‌دهم. توی سرم همه فکرها موج می‌زنند. همه چیز حرص‌ام مي‌‌‌دهد. بله، حالا همه چیز حرص‌ام مي‌دهد. همه چیز بدرنگ و چرت و بی‌مورد است. این یواش راه رفتن پویا، زنگ تلفن، داستان زشتی که نوشته‌ا‌م…دوست دارم خودم را بکوبم به یک جایی یا از یک بلندی بپرم، نه اینکه بمیرم، نه، فقط یک راهی پیدا کنم که این فشار تمام بشود…
نوشته ی بالا ، قسمتی از وبلاگ زنی است که تشخیص اختلال دوقطبی برای او داده شده است  و اما اختلال دوقطبی چیست ؟
 برای آشنایی با اختلال  دو قطبی اول از همه باید به تعریف خلق بپردازیم .به زبان ساده ، خلق به حس دورنی هر فرد اطلاق می شود که در بیش تر اوقات با او همراه است و روحیه ی غالب او را تشکیل می دهد . به طور طبیعی وضعیت خلقی هر فرد همیشه ثابت نیست و نوساناتی دارد ، اما این نوسان ها در وضعیت طبیعی و معمولی خیلی زیاد نیست و کاملاً محدود است . به طوری که روحیه ی غالب هر فرد سالم تقریباً ثابت است و در طیف محدودی نوسان دارد. حال اگر این روحیه از طیف طبیعی خود خارج شود ، مشکل اختلال خلقی پیش می آید .یعنی اگر فرد ، روحیه ای پیدا کند که به طور پایدار بالاتر یا پایین تر از حد معمولی باشد ، می گوییم او دچار بیماری یا اختلال خلقی شده است . اختلالات خلقی به دو دسته ی کلی تقسیم می شوند : اختلالات خلقی یک قطبی و اختلال خلقی دوقطبی . اختلالات خلقی یک قطبی چندین نوع است که اصلی ترین آن ها اختلال افسردگی اساسی و اختلال افسرده خویی است که در شماره های پیشین به آن ها پرداخته شد.
اختلال دو قطبی نوعی اختلال در خلق است که با دوره های نسبتاً طولانی افسردگی ( احساس غم و ناراحتی مفرط) و شوریدگی ( احساس سرخوشی ، شادی ، شتاب و هیجان مفرط) مشخص می شود. فرد مبتلا در هر دو مرحله درجات زیادی از تغییرات خلق را همراه با تغییر در تفکر و رفتار تجربه می کند . بعد از مدتی به حال عادی باز می گردد. . تغییرات خلق در این افراد می تواند خفیف ، متوسط یا شدید باشد.

بیماران مبتلا به این اختلال در برخی از مراحل یا برهه هایی از بیماری ، دوره های افسردگی را تجربه می کنند و در برهه هایی دیگر دچار علایم و نشانه های شوریدگی می شوند. البته در مواردی هم ممکن است که بیمار علایمی از افسردگی و شوریدگی را با هم داشته باشد. از آن جا که نشانه های افسردگی و شوریدگی کاملاً از یکدیگر متفاوت اند ، به طور مختصر هر کدام مجزا توضیح داده می شود.

افسردگی:

  اشتغال ذهنی با شکست ها ، ناکامی ها و بی کفایتی یا کاهش اعتماد به نفس.
  احساس بیهودگی و پوچی.
  احساس ناامیدی و درماندگی.
  کندی تفکر ، فراموشی ، دشواری در تمرکز و ناتوانی در تصمیم گیری.
  ناتوانای در لذت بردن از فعالیت ها و سرگرمی هایی که فرد قبلاً از آن ها لذت می برده است.
  از دست دادن علاقه به کار ، سرگرمی ، تفریح و مردم( اعضای خانواده و دوستان).
  مشکلات جسمانی.
  افکار خودکشی .
  افکار منفی.
  تغییر در اشتها و وزن.
  بی خولبی یا پرخوابی.
  کاهش تمایلات جنسی.
  تحریک پذیری.
  مصرف مواد مخدر ، الکل یا دارو.

 

شوریدگی
نشانه های اصلی شوریدگی ، خلق بالا ، گسترده و تحریک پذیر است. در مراحل اولیه فرد ممکن است که معاشرتی تر ، فعال تر ، پرحرف تر و خلاق تر از حد معمول باشد و اعتماد به نفس و درک او افزایش پیدا کند و سپس سایر علایم  ظاهر شوند. در واقع  خلق بیمار شوریده می تواند به سه صورت بروز بروز کند :
1-  خلق بالا: در این صورت شادی و شنگولی او غیر عادی و بیش از حد است و اغلب با احساس بزرگی همراه است .
2-  خلق تحریک پذیر : فرد ممکن است بسیار پرتوقع باشد و به خصوص اگر طرح های جاه طلبانه ی او با مانعی برخورد کند و دیگران به سرعت به خواسته های او توجه نکنند، به شدت عصبانی شود.
3-  خلق گسترده  یا بسیط : ابراز احساسات بدوه هیچ گونه احتیاط یا خودداری یا محزورات. به این صورت که فرد مبتلا بدون توجه به عرف و محدودیت هایی که معمولاً هر کسی با توجه به مقتضیای زمان و مکان رعایت می کند ، به ابراز عقاید و احساسات خود می پردازد.
 هر چه اختلال خلق در فردی شدت بگیرد ، برخی یا تمامی علایم ذیل بارزتر می شوند:
  تغییرات سریع و غیرقابل پیش بینی خلق و عاطفه ، به طوری که فرد ممکن است در یک آن خوش حال و بلافاصله بدون دلیل عصبانی شود.
  بروز رفتارهای اغواگرانه مانند آرایش غلیظ و پوشیدن لباس های رنگارنگ.
  بذله گویی.
  پرحرفی و حرف زدن با صدای بلند.
  پریشانی حواس.
  پرش افکار.
  افزایش فعالیت های هدف دار ( از نظر شغلی ، خانوادگی ، اجتماعی و تحصیلی و … )
  بذل و بخشش و ولخرجی.
  خودبزرگ بینی و افزایش عزت نفس.
  کاهش نیاز به خواب.
  کم اشتهایی و کاهش وزن.
  افزایش میل جنسی.
  اشکال در بینش و قضاوت.
  اشکال در درک واقعیت.
 سیر اختلال دوقطبی عمدتاً طولانی و زمان بر است و بیماران اکثراً دچار عود فازهای افسردگی یا شیدایی در طول عمر خود خواهند شد ، منتها هر چه بیماری سریعتر شناخته شود و زودتر تحت درمان صحیح قرار گیرد و هرچه پیگیری لازم برای ادامه ی درمان دقیق تر ، حمایت خانواده قاطع تر و اطلاعات آن ها از بیماری بیشتر باشد و ارتباط صحیح و محکمی میان بیمار ، اعضای خانواده و روان شناس و روان پزشک او برقرار باشد ، سرانجام بهتری در انتظار بیمار خواهد بود . شناخت علایم عود بیماری و اقدام به موقع جهت رفع آن ها تا  حدودی به جلوگیری از عودهای مکرر بیماری کمک می کند. در بسیاری موارد بیماران دوقطبی در فصول پاییز و بهار مستعد عود می شوند و اولین علایم آن تحریک پذیری ، کلاقگی و بی خوابی باشد.
نحوه ی برخورد با بیمار در فاز شوریدگی چگونه است ؟
1-  در فاز شوریدگی سعی نکنیم رفتار یا عقاید اشتباه بیمار را به او ثابت کنیم یا حتی تلاش نکنیم که به او اثبات کنیم بیمار است زیرا بسیار عصبی و پرخاشگر می شود.
2-  حتماً برای درمان از روان شناس و روان پزشک کمک بگیرید و در تمام مراحل درمان با آنها در ارتباط باشیم و درباره ی رفتار با بیمار و نحوه ی برخورد با او از روان شناس راهنمایی بخواهیم.
3-  این بیماران نسبت به بیماران افسرده در مصرف دارو مقاومت بیشتری نشان می دهند.
4-  حداقل درمان این بیماری ممکن است که 2 سال به طول بی انجامد ، پس با صبر و حوصله آن ها را همراهی کنیم.
5-  تحمل این افراد در برابر کار زیاد و طولانی ، شیفت شب و استرس ، کم است در ضمن بی کار هم برایشان مضر است.
6-  در بسیاری موارد این بیماران خود درمانی می کنند و به الکل ، سیگار ، مواد مخدر و داروهای آرام بخش رو می اورند و این مسئله موجب نشدید بیماری آن ها می شود.
7-  بی خوابی و عصبانیت زیاد، از علایم اولیه ی عود هستند ، در ضمن همان طور که قبلا گفته شد در فصول بهار و پاییز احتمال عود بیشتر است لذا با مشاهده ی این علایم به خصوص در فصول یاد شده برای جلوگیری از پیشرفت بیماری به سرعت به روان شناس و روان پزشک مراجعه کنید.
اطرافیان در برخورد با بیماران در فاز افسردگی ، به نکات زیر باید توجه کنند:
1-  به خاطر داشته باشید که من از بیماری خسته و خشمگینم نه از شما ، پس از من دلگیر نشوید.
2-  وقتی بدانم موقعی که به شما نیاز دارم در دسترس هستید ، احساس آرامش می کنم.
3-  اگر بعضی برنامه های تفریحی و … را در آخرین دقایق به هم می زنم ، از من دلگیر نشوید و مرا درک کنید.
4-  مرا همیشه به همه ی فعالیت ها و برنامه ها دعوت کنیدو من نمی دانم که دقیقه به دقیقه و روز به روز چه احساسی دارم و اگر یک روز دعوتی را نپدیرفتم ، به این معنی نیست که روز دیگر هم نمی پذیرم شاید امروز دعوت شما را بپذیرم.
5-  شما حق دارید درباره ی نوبت دکتر من یا مصرف داروهایم سوال کنید یا ان ها را به من یاداوری کمید ولی این کار را در حین خشم یا نگرانی من نکنید ، برای نحوه ی یاداوری داروها و کلاقات من با روان شناس با خودم مشورت کنید.
6-  حتی زمانی که به نظر می رسد فقط مایل به مکالمه ی کوتاه هستم با مهربانی با من صحبت کنید و مرا به حرف اورید.
7-  گاه مرا در آغوش بگیرید ، تشویق کنید ، حتی وقتی به نظر می رسد بدخلق و گوشه گیرم.
8-  به من نگویید که فلانی با مشکلات بزرگ زندگی اش چگونه زندگی می کند و افسرده نیست ، آدم ها با هم متفاوتند ، این جمله س شما فقط سبب دلگیر شدن من و دوری من از شما می شود.
9-  به من نگویید به خودت بیا ، سعی کن بهتر بشی ، یک کم لبخند بزن ، و از کجا می دانید من سعی خود را نکرده ام . چرا من نخواهم مثل دیگران شاد و پر تلاش زندگی کنم.
10-  به همه ی گوشه گیری ها ، خشم ها ، و عر زدن هایم ، مرا طرد نکنید.
فرد افسرده به علت روحیه ی ضعیف ، کاهش انرژی ، نا امیدی و لذت بردن از چیزهای لذت بخش نمی تواند آغازگر برنامه های تفریحی یا مهمانی باشد ، پس سعی کنیم به طور غیر مستقیم با ترتیب دادن برنامه های شاد و تفریحی یا مشغول کردن او  در منزل یا محیط بیرون او را سرگرم کنیم. هیچ وقت به صورت مستقیم و امری او را مجبور به شرکت در این برنامه ها نکنیم.
 درمان :
درمان معمولاً چند هدف را دنبال می کند ، اول اینکه بیمار افکار خودکشی یا افکار هذیانی که برای اطرافیان خطرناک است ، نداشته باشد و سپس برنامه ای طولانی مدت برای درمان که بسته به نوع بیماری دوقطبی ، خصوصیات جسمی و شخصیتی بیمار ، زندگی او و نوع شغل و استرس های او و نحوه ی حمایت خانواده متفاوت است ، درنظر گرفته می شود. درمان شامل دارودرمانی و روان درمانی می باشد . در دارو درمانی ممکن است دسته های مختلف دارویی استفاده شود که مهم ترین مورد آن داروهای تثبیت کننده ی خلق  (مانند لیتیوم سدیم )برای جلوگیری عودهای بیماری و ایجاد ثبات در خلق و رفتار بیمار است که هم اثر آن دیر شروع می شود و هم طولانی مدت باید ادامه یابد.
روان درمانی دارای انواع مختلفی است و هر نوع روان درمانی کاربرد خاص خود را دارد :
شناخت درمانی: برای افزایش همکاری بیماران دوقطبی در زمینه ی مصرف دارو به کار می رود.
رفتار درمانی : در بیماران شوریده بستری در بیمارستان می تواند موثر باشد. با فنون تقویت مثبت و منفی و پاداش های ویژه می توان رفتارهای خلق الساعه و تکانشی یا نامتناسب را محدود کرد.
روان درمانی روان کاوانه : کشمکش های زمینه ساز شوریدگی را شناسایی می کند و همچنین به بیمار کمک می کند که علت مقاومت در برابر مصرف دارو را درک کند.
روان درمانی حمایتی : اغلب برای بیماران دوقطبی مزمنی کاربرد دارد که در بین دوره های بیماری بخشی از علایم شان باقی می ماند.
گروه درمانی: این روش درمان پدیده ی انکار و بزرگ منشی دفاعی بیماران شوریده را به چالش می کشد . تین نوع روان درمانی برای درمان مسائلی چون تنهایی ، شرمساری ، احساس بی کفایتی ، ترس از بیماری روانی و از دست دادن مهار رفتار در بیماران دوقطبی مفید است.
خانواده درمانی:  با توجه به این که اختلال دوقطبی در بسیاری از موارد افراد متعددی را در یک خانواده مبتلا می کند ، و با توجه به اینکه شوریدگی باعث مختل شدن روابط بین فردی و شغلی فرد می شود ، خانواده درمانی اهمیت ویژه ای پیدا می کند. در دوره های شوریدگی بیمار ممکن است سرمایه و پس انداز خانواده را خرج کند و روابط جنسی نامتناسبی داشته باشد یا … در چنین مواردی باید به احساس خشم ، گناه و شرمساری اعضای خانواده پرداخته شود . در خانواده درمانی داه های افزایش پذیرش درمان توسط بیمار و هم چنین عواملی برانگیزاننده ی دوره های بیماری شناسایی می شود.

روان آموزی : در روان آموزی به آموزش بیمار و اطرافیان او در مورد بیماری پرداخته می شود. پژوهش ها نشان داده اند که روان اموزی موجب کاهش بازگشت اختلال می شود . مناسب ترین بیماران برای روان آموزی کسانی هستند که دست کم شش ماه از فروکش کردن بیماری آنها گذشته است . روان اموزی معمولاً به صورت گروهی – در گروه های 8 تا 14 نفره – انجام می شود. طی 21 جلسه ی یک و نیم ساعته ، به طور مفصل در مورد اهداف ، ابزارها ، علل و سیر بیماری و درمان های رایج و راه های پیش گیری از عود و … بحث می شود.
در هر حال باید در نظر داشت که درمان طولانی بیماری به همراه عودهایی که گاه علی رغم مصرف صحیخ دارو و حمایت خانواده رخ می دهد در برخی موارد سبب خستگی و ناامیدی بیمار و خانواد ی او از درمان می شود. در این مورد نه تنها بیمار بلکه خانواده ی وی نیز نیاز به حمایت و توجه و حتی درمان پیدا می کنند .
 و اما یک نکته ی جالب : عامل موفقیت بسیاری از مشاهیر جهان ، ابتلای آنها به بیماری دوقطبی بوده است چراکه آنها به دلیل اختلال دوقطبی خود نوسانات زیادی را در خلق خود تجربه می كرده اند و همین نوسانات عاملی برای خلاقیت آنها در كارهایشان به خصوص در فاز شوریدگی بوده است.
مشاهیری مانند: لودویگ ون بتهوون، آهنگ ساز – لرد بایرون ، شاعر – ویلیام فاکز، نویسنده- هرمان هسه ، نویسنده- آیزاک نیوتن ، فیزیکدان- مارک تواین ، نویسنده – ویرجینیا ولف، نویسنده.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>