نوشته‌ها

8E6E84B4-B602-44B2-BF62-5C39BA8D711A

فرسودگي شغلي

?تعريف فرسودگي شغلي:

 

فرسودگي حالتي از خستگي جسمي، عاطفي و رواني ست كه در نتيجه مواجهه مستقيم و درازمدت فرد با مردم و در شرايطي كه از لحاظ هيجاني طاقت فرساست، در وي ايجاد ميشود. در واقع فرسودگي شغلي به كاهش انگيزه در كار، ايجاد خودپنداره منفي در فرد،پاسخ درگيري هاي شديد، عدم رضايت ، كناره گيري رواني و خستگي عاطفي  و بيماري هاي رواني و جسمي منجر ميشود. 

 

? مراحل فرسودگي شغلي:

 

مراحل پنج گانه فرسودگي از نظر دكتر ساعتچي شغلي عبارتند از :

١- مرحله ماه عسل: در اين مرحله فرد احساسات شادماني وسرخوشي ناشي از برخورد با شغل جديد را تجربه ميكند.اين اخساسات عبارتند از : تهييج ، اشتياق ، غرور و چالش. وجوه نامطلوب به دو طريق ظهور پيدا ميكنند و بعد از مدتي نيروي ذخيره شده براي مقابله با نيازهاي يك محيط چالش آور به تدريج به اتمام ميرسد. در اين مرحله و در جهت مقابله با فشار رواني، بعضي از عادات و شيوه هاي رفتاري در فرد شكل ميگيرند كه غالبا براي مقابله با چالش هاي بعدي مفيد نيستند.

 

٢- مرحله كمبود سوخت: 

در اين مرحله فرد نوعي احساس مبهم زوال، خستگي و گيجي را تجربه ميكند. نشانه هاي اين مرحله عبارتند از نارضايتي شغلي، عدم كارايي ، اختلال در خواب و احساس خستگي. نتايج چنين احساساتي واكنش فرار( پرخوري و اعتياد) است.

 

٣-مرحله نشانه مزمن :

در اين مرحله نشانه هاي مرضي فيزيولوژيكي بيشتر آشكار ميشوند و فرد نيازمند توجه و كمك ميشود. نشانه هاي عادي اين مرحله عبارتند از: فرسودگي مزمن، بيناري جسمي و خشم و افسردگي. در اين مرحلع نوعي احساس خستگي و فرسودگي بر فرد مستولي ميشود. 

 

٤- مرحله بحران:

اگر احساسات و نشانه هاي مرضي مرحله سوم براي مدتي طولاني ادامه پيدا كند، فرد وارد مرحله بحراني ميشود. در اين مرحله فرد احساس ميكند كه بر او ستم رفته است و تمايلات مربوط به بدبيني ، شك و ترديد نسبت به خود، در او افزايش مي يابد.در ابن مرحله  ممكن است فرد دچارزخم معده ، سر درد ، دردهاي مزمن پشت ، فشار خون بالا و كم خوابي شود.ضمنا ممكن است اين دردها به صورت حاد نيز جلوه گر شوند.

 

٥- مرحله برخورد با ديوار: 

اين مرحله از نشانگان فشار رواني ناشي از فرسودگي شغلي با به پايان رسيدن نيروي فرد براي سازگاري با محيط كار مشخص ميشود و احتمال دارد در اين مرحله فرد شغل خود را از دست بدهد. از طرف ديگر  اين احتمال وجود دارد كه در اين مرحله و با بهبود فرد، بعضي از نشانه هاي مرضي از بين بروند: اما اين نشانه ها تغييرات فيزيولوژيكي ديگري را در فرد ايجاد ميكنند كه ممكن است رهايي از آنها ، به سادگي انجام نگيرد.

 

? راهبردهاي فردي مقابله با فرسودگي شغلي:

 

در اين راهبردها، به كاركنان سازمان ها توصيه ميشود در صورت گرفتار آمدن به فرسودگي شغلي:

١- از برنامه هاي متنوع براي بهبود وضعيت بدني خود استفاده كنند.مثلا اوقات خاصي از شبانه روز را به ورزش كردن به خصوص شنا-يوگا اختصاص دهند و همراه آن برنامه غذايي مناسب نيز استفاده كنند. بدين ترتيب مقاومت جسمي فرد در مقابل فرسردگي ناشي از فشارهاي رواني مربوط به كار ، افزايش مي يابد.

٢- اسفاده از روش هاي خاص ارميدگي كمك بسياري به رهايي از تنش هاي روزانه و انقباضات عضلاني ميكند.

٣-اگر كاركنان سازمان ها روش هاي بهترو اثربخش تر انجام دادم كارها را بياموزند، در وقت و نيروي مصرفي خود صرفه جويي خواهند كرد. بايد به خاطر داشت كه هميشه روش بهتري براي انجام دادن هر وظيفه وجود دارد كه ممكن است هنوز آن را نشناخته باشيم.

٤- در صورت امكان ، شرايط فيزيكي يا رواني كار خود را تغيير دهند و چنانچه قادر به ايجاد چنين تغييراتي در شرايط فيزيكي يا رواني كار خود نيستند ، بعضي از رفتارهاي خود را تغيير دهند( براي مثال مسئوليتي را كه از عهده انجام دادن آن بر نمي آييد قبول نكنيد). و يا سعي كنيد ارزش ها و موقعيت هاي مثبت خود را تشخيص دهيد و موارد ضروري را از موارد غيرضروري مجزا سازيد.با انجام دادن اين عمل ، نيرو و زمان خود را ذخيره ميكنيد و تمركز بيشتري را نيز به دست مي آوريد.

٥- در كارگاه هاي آموزشي تحت عنوان

 ” مديريت زمان”  شركت كنيد و با شيوه هاي اثربخش براي استفاده از وقت خود، آشنا شويد. براي مثال ميتوان با استفاده از روش خاصي كه طي آن اوقات كارفرد به بخش هاي مختلف تقسيم ميشود ، بهره وري تلاش خود را افزايش داد ودر زمان كمتر، كار بيشتري را انجام داد.

٦- از گوشه گيري و انزوا پرهيز كنيد:

اصرار نداشته باشيد كه كارها را به تنهايي انجام دهيد.صميميت خود را با دوستانتان و كساني كه دوستشان داريد افزايش دهيد. نزديكي به ديگران نه تنها افكار  جديدي را براي شما به ارمغان مي اورد، بلكه راهي براي دورشدن از افسردگي و هيجان هاي منفي خواهد بود.

٧-به ديگران بيش از حد لزوم اهميت ندهيد: اگر فكر شما به طور معمول در رابطه با مشكلات ديگران و مسئوليت هاي آنها مشغول است، سعي كنيد تا حدي كه ميتوانيد به آنان كمك كنيد. در عين حال به فكر رفع مشكلات و رشد و بهبود خود نيز باشيد.

72E13727-1F24-480E-BE37-19E1F98534A2

عشق و اتفاقات مثبت

عشق و اتفاقات مثبت

رویکردی تازه درباره ازدواج پژوهی

 

شلی که استادیار روانشناسی در دانشگاه UCLA است درباره روانشناسی مثبت عشق و ازدواج پژوهش می کند. بسیاری از روانشناسانی که درباره این موضوع تحقیق می کنند موضوع کارشان بیشتر تعارض و ناسازگاری زوجین است. بسیاری از زوج درمانگران، با همین دیدگاه، سعی می کنند تا ازدواج های غیرقابل تحمل را به ازدواج هایی قابل تحمل تبدیل کنند. طبق معمول مساله اساسی در روانشناسی و همینطور ازدواج پژوهی این است که یکی از زوجین چگونه به انتقاد همسرش واکنش نشان می دهد؟ مساله دیگر این است که وقتی اتفاق بدی می افتد و اوضاع خراب می شود زن و شوهر چونه با آن مقابله می کنند.

شلی گیبل این فرایند را بطور برعکس انجام میدهد. او یکی از معدود افرادی است که درباره اینکه چه چیزی یک را ازدواج را به بهترین وضعیتش می رساند مطالعه می کند. پژوهش های او درسی اساسی برای همه افرادی دارد که میخواهند یک رابطه خوب-ازدواج، فرزندپروری یا دوستی- را به یک رابطه عالی تبدیل کنند.

وقتی همسر شما می گوید که در اداره ترفیع شغلی یافته یا فرزند نوجوان می گوید که نمره خوبی در امتحان گرفته است یا پدر شما می گوید که امروز دو کیلومتر پیاده روی کرده یا دوستتان به شما می گوید که مقاله اش در Psychological Review پذیرفته شده است؛ سوال شلی گیبل این است که شما چگونه واکنش نشان می دهید؟ شلی واکنش های احتمالی را به چهار طبقه تقسیم کرده است:

• شما با شور و شوق واکنش نشان میدهید (فعال و سازنده): “این بهترین خبری است که این هفته شنیده ام و این فقط شروع موفقیت های بزرگی است که به دست می آوری.”

• ایا شما به مشکلات یا مضرات احتمالی اتفاق خوب اشاره می کنید؟ (فعال-مخرب) “این موفقیت مسئولیت های اضافی برای تو به وجود می آورد. مطمئنی که میتوانی این مشئولیت های جدید را به خوبی مدیریت کنی؟”

• ایا شما واکنش کلامی کمی نشان می دهید، اما خوشحالی خودتان را از این خبر خوب بیان می کنید؟ (منفعل-سازنده) “چه خبر خوبی عزیزم”

• ایا با بی علاقگی واکنش نشان میدهید (منفعل-مخرب) “خبرداری امروز میخواهد باران ببارد؟”

پژوهش های شلی نشان میدهد که طبقه اول واکنش ها بهترین و مفیدترین نوع واکنش و مولفه اساسی یکی رابطه قدرتمند است.

همسر، فرزند یا دوست خوب شما واکنش های معمول شما به خبرهای خوب آنها را چگونه طبقه بندی می کنند؟

فعال/سازنده

همسر من با شور و اشتیاق به موفقیت ها و خوش شانسی های من واکنش نشان می دهد.

بعضی وقتها حس می کنم همسرم نسبت به موفقیت من بیشتر از من شاد و هیجان زده است.

همسر من اغلب اوقات درباره اتفاقات خوبی که برای می افتد سوالهای زیادی می پرسد و توجهی واقعی به جزئیات آن ماجراها دارد.

منفعل/سازنده

همسرم درباره موفقیت یا خوش شانسی من خیلی هیجان زده نمی شود اما برای من خوشحال می شود.

همسر من معمولا بی سروصدا حمایت خودش را از موفقیت من نشان میدهد.

همسر من زیاد حرف نمی زند اما میدانم که او خوشحال است.

فعال/مخرب

همسر من معمولا اسکالی در موفقیت من پیدا می کند.

همسرم اغلب خاطرنشان می کند که اکثر اتفاقات خوب جنبه های بدی هم دارند.

او مضرات آن اتفاق خوب را پیدا می کند و می گوید.

منفعل/مخرب

بعضی اوقات متعجب می شوم که موفقیت های من اهمیت چندانی برای او ندارد.

همسر من توجه چندانی به من ندارد

همسرم نسبت به موفقیت های من اغلب بی علاقه به نظر می رسد.

فعال/سازنده بودن ارزشش را دارد

پیامدهای فعال سازنده بودن در مقایسه با انواع دیگر واکنش ها مهم و اساسی است. زوج هایی که گزارش می دهند همسری فعال/سازنده دارند عاشق ترند، تعهد بیشتری به هم دارند و همچنین رضایت زناشویی بالاتری دارند.

 

C1A539F3-F406-4691-AC2B-6D7D16197185

استرس در دوره نوجواني

استرس در دوره نوجواني

تحقيقي كه در مارس٢٠٠٩ توسط دانشگاه UCLA انجام شده و در مجله پزشكي بيماري هاي رواني-تني به چاپ رسيده است نشان ميدهد كه استرس در دوران نوجواني ميتواند تاثيري منفي بر سلامتي در دوران بزرگسالي داشته باشد. در بين نوجوانان سالم گزارش شده است كه تضادهاي بين فردي سبب افزايش ميزان پروتئين واكنشي (c (CRP ميشود. اين افزايش نشانگر واكنشي التهابي است كه به دنبال آن افزايش بيماري قلبي -رگي (CUD)را به همراه دارد. 

اندروجي فيوليگني (Andrew J Fuligni) پروفسور روانپزشك اظهار ميكند كه: اگرچه بيشتر تحقيقات در زمينه استرس و بيماري هاي التهابي بر دوران بزرگسالي متمركز است، اين نتايج نشان ميدهد كه چنين رابطه اي ميتواند خيلي زود و از دوران نوجواني آغاز گردد. اين ارتباط حتي در ميان نمونه هايي از مردان و زنان جوان سالم نيز ديده ميشود.اين نكته بيانگر اين است كه تغييرات در واسطه هاي زيست شناختي كه مُسبب بيماري هاي قلبي-رگي هستند قبل از دوران بزرگسالي شروع به فعاليت ميكنند.

محققين توضيح ميدهند كه متداول ترين عوامل استرس زا مانند جر و بحث با خانواده و دوستان ، از مهم ترين عوامل توليدكننده دردها و رنج هاي رواني هستند. مطالعه اي در اين خصوص به بررسي تاثير عوامل فيزيولوژيكي در ٦٩ فرد با ميانگين سني ١٧ سال پرداخت كه اين افراد از آمريكاي لاتين و يا افرادي با پيشينه اي اروپايي بودند. شركت كنندگان در اين تحقيق فهرستي از مطالب را در ١٤ شب متوالي كامل ميكردند. اين فهرست هرگونه تعاملات بينِ فردي منفي را با خانواده، همتاهايشان يا كاركنان مدرسه گزارش ميكرد. ( از جمله عدم توافقات، رنج و آزار يا تنبيهات). اين تحقيق متغيرهايي نظير وضعيت اقتصادي -اجتماعي، وقايع اصلي پر از استرس در زندگي و حساسيت زياد به طردشدن را مورد بررسي قرار داد. محققين دريافتند كه استرس بين فردي روزانه با ميزان فزاينده التهاب در ارتباط است . همانگونه كه ميزان بيشتر پروتئين واكنشي(c (CRP، در نمونه هاي خون اين افراد اين مسله را نشان داد. اين نمونه هاي خون حدود هشت ماه بعد مورد آزمايش قرارگرفته بودند.

اندرو فلوگيني متذكر شد: 

” يافته هاي ما با مجموعه اي فراوان از دلايل آشكار همخواني دارد كه رابطه اي بين استرس و التهاب افزايش يافته وجود دارد كه متعاقب آن افراد در معرض خطر افزايش بيماري قلبي-رگي قرار دارند”.

همچنين از اين تحقيق چنين برمي آيد كه اين رابطه با برداشت روانشناختي افراد از تجربيات پراسترس يا ميزان حساسيت به طرداجتماعي غيرمرتبط است. محققين تذكر ميدهند كه اين مسئله اهميت تمركز بر تجربيات پراسترس روزانه را در دوره جواني برجسته ميسازد ، زمانيكه به ارزيابي نقش عوامل روانشناختي و اجتماعي بر افزايش خطر بيماري قلبي-رگي ميپردازيم.

اندرو فلوگيني نتيجه گيري ميكند كه ” اگرچه تكرار وقوع برخي از اين تجربيات ممكن است كم باشد، اما آنها ميتوانند تاثيري قطعي بر سلامت جسمي طولاني مدت در دوره بزرگسالي داشته باشند.

مترجم: اميرعباس اميني ها

3C47848D-D26C-4381-975C-FB4A8E36BF28

گفت و گوي همسرانه

يكي از بزرگترين كارهايي كه ميتوانيد در رابطه باهمسرتان  در مواقع بحران و مشكلات، در گفت و گوها انجام دهيد اين است كه از او بپرسيد چطور روز خودش را سپري كرده است؟ خيلي روان و راحت يه تايمي رو اختصاص به او بدهيد و جوياي احوال دروني همسرتان شويد.

به ياد داشته باشيد كه هدف كلمات خصومت باري كه ممكن است تحت فشار داستاني از دهان او خارج شود ، شما نيستيد.

بهتر است هريك از طرفين ١٥ دقيقه نوبت براي تعريف كردن روز خود در اختيار داشته باشند.

اگر از شما چيزي خواسته نشده است،

هيچ توصيه اي ارائه ندهيد. اگر براي حل مشكل همسرتان فورا يك راه حل پيشنهاد دهيد، ممكن است او احساس كند كه مسئله را خيلي پيش پا افتاده و ناچيز ميينيد و ميخواهيد سريعا آن مساله تمام شود. درك كردن طرف مقابل و همدلي با او چيزي ست كه همسرتان بايد قبل از ارائه راه حل از شما ببينيد. خيلي از اوقات همسرتان اصلا ازشما راه حل نميخواهد ، بلكه فقط از شما انتظار دارد سنگ صبور و شنونده خوبي برايش باشيد و اين خود به خود باعث تخليه هيجان او ميشود و اورا سبك ميكند.

نشان دهيد كه به موضوع علاقه مند هستيد و حال همسرتان برايتان مهم است، اجازه ندهيد ذهنتان يا چشمتان پرسه بزند يا حواستان به گوشي موبايل يا برنامه تلوزيوني باشد، روي همسرتان متمركز شويد و با او تماس چشمي برقرار كنيد .

تا همينجا شما توانسته ايد مقدار زيادي از فشار را از روي همسرتان برداريد.

ادراكي كه از مساله به دست آورده ايد را ابراز كنيد. اجازه دهيد همسرتان بفهمد كه شما چه چيزي از ماجرا را درك كرده ايد.( به او بازخورد بدهيد).

نگرش ما” در مقابل ديگران” را به او نشان دهيد. به او نشان دهيد كه در اين ماجرا تنها نيست و شما را  در كنار خود دارد.

عاطفه و محبت خودتان را به همسرتان نشان دهيد ، در دست گرفتن دستان طرف مقابل يكي از بهترين شيوه هايي ست كه در اين مواقع ميتواند نشانگر محبت و عاطفه باشد و احساسات زيادي را منتقل كند.

عواطف همسرتان را تاييد كنيد و به او بفهمانيد كه ميتوانيد كاملا احساسات اورا درك كنيد.

IMG_9853

مکانیزم های دفاعی و نقش آن در زندگي ما

مکانیزم های دفاعی و نقش آن در زندگي ما

۱- واپس رانی(REPRESSION): سرکوب و یا واپس رانی اصـلی تـرین مـکـانیـسم دفـاعـی محـسـوب شـده و دیـگــر مکانیسم هـا بعنوان ابزار کمکی بکار می روند. واپس رانی بـه مـعـنی جلوگیری از ورود افکار، خاطرات، آرزوها، امیال و تجارب دردناک، ناخوشایند، شرم آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشیار می باشد. در این مکانیسم خاطـرات استرس زا به طور گزینشی به ناخودآگاه رانده می شوند. واپس رانی با انکار متفاوت است در واپس رانی فرد هیچ چیزی را نفی نمیکند. مثال:دختری که در خردسالی مورد تعرض جنسی واقع شده، این تجربه دردناک را سرکوب میکند.

۲- فرونشانی(SUPPRESSION): واپس رانی ای که بطور ارادی و خودآگاه صورت میگرد فرونشانی نامیده میگردد. بازداری ارادی و هشیار از ورود افکار، احساسات، تجارب و خاطرات خاص به سطح هشیار. احتراز از اندیشیدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف کردن هشیاری به موضوعات دیگر. مثال: دانش آموزی که به تعطیلات رفته، نگران است که نتواند از پس امتحانات بر آید، اما وی تصمیم میگیرد برای اینکه تعطیلاتش خراب نشود مدرسه و امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فکر نکند.

۳- واپس روی(REGRESSION): در این مکانیسم شیوه های حل مسائل به سبک بزرگسالان جای خود را به رویکردی کودکانه میدهد. واپس روی یعنی بازگشت به مراحل ابتدایی رشد و تکامل (مراحلی مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واکنشهای بلوغ نیافته. مثال: بزرگسالی که هنگام سرخوردگی و ناکامی عروسکی را در آغوش میگیرد. مثال: مرد ۲۵ ساله ای که دچار مشکلات مالی جدی گردیده، تمایل پیدا میکند به خانه پدری خود بازگشته و والدین از وی مراقبت کنند. مثال: مکیدن شست و یا مداد، به لحن کودکان صحبت کردن و هرگونه بروز رفتار سنین پایین تر از خود واپس روی محسوب میگردد.

۴- انکار(DENIAL): عبارت است از انکار و نفی واقعیت، رفتار، کردار و عامل اضطراب زا. عدم پذیرش واقعیت و رد رویدادها. مثال: مادری پس از دریافت خبر کشته شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انکار کرده و باز بشقاب غذایش را سر میزغذاخوری می آورد و یا لباسهایش را مرتب میکند. مثال: افراد مسن غالبا پیر شدن خود را انکار کرده و میگویند ما هنوز جوان هستیم. مثال: معتادان همواره اعتیاد خود را انکار میکنند. مثال: پسری که دوست دختری ندارد میگوید من به دخترها نیازی ندارم. مثال: هنگامی که پزشک سرطان را در بیمارش تشخیص میدهد، بیمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشک دیگری میرود.

۵- جابجایی(DISPLACEMENT): انتقال احساسات، هیجانات و تکانه های اضطراب زا از یک شخص و یا شیء (تهدید کننده و یا غیر قابل دسترس) به فرد و یا شیء امن تر و قابل پذیرش تر. تخلیه احساسات فروخورده بر سر اهداف بی خطر تر (افراد زیر دست ، تحت فرمان، وابسته و یا ضعیف تر از شما). مثال: کارمند عصبانی از دست رئیس خود، از آنجایی که قادر نیست بر سر رئیس خود فریاد بکشید، هنگامی که به خانه باز میگردد عصبانیت خود را سر همسر خود خالی کرده و سر وی فریاد میکشد. مثال: فرزندان عصبانیت خود را با کوبیدن درها به هم ابراز میکنند. مثال: یک مرد ناکام در ارضای نیازهای جنسی خود، به پرخوری روی می آورد. مثال: دختری که از سوی دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر دیگری دوست میشود.

۶- دلیل تراشی(RATIONALIZATION): عبارت است از استفاده از استدلالهای منطقی و پذیرفتنی برای توجیه رفتار و احساسات غیر موجه و توجیه ناپذیر- بازآرایی شناختی از ادراکات فردی-علل غیر واقعی جانشین علت و انگیزه اصلی و واقعی میگردد. مثال: فردی که از اداره خود اخراج گردیده علت اخراج خود را چنین توجیه میکند:من چون آدم متملقی نبودم و چاپلوسی رئیس را نمیکردم اخراج شدم.در صورتی که بی کفایتی و عملکرد ضعیف وی علت اصلی برکناری وی بوده است.مثال:سارقی که به یک سوپرمارکت دستبرد میزند هنگام بازجویی میگوید که صاحب سوپر مارکت مستحق آن بوده است ویا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد کاست.

۷- جبران(COMPENSATION):
پنهان ساختن جنبه های منفیشخصیت (کاستی های نامطلوب) با تاکید و تقویت اغراق آمیز جنبه های مثبت -متوازن سازی تقابلی ضعف ها وعیوب-فرد حس خود کم بینی، حقارت و شکست هایش را با مطرح ساختن خود در زمینه های دیگر پنهان میسازد- تقویت یک ویژگی مثبت در جبران یک ویژگی منفی. و یا جبران ناکامی ها با کامجویی مفرط در زمینه های دیگر. جبران دو گونه است یکی تقویت ویژگی منفی و ضعیف و دوم جایگزین ساختن یک ویژگی مثبت و کارآمد جای یک ویژگی منفی. مثال: کودک لاغر و نزار در بزرگسالی به پرورش اندام روی آورده و بدنساز میشود. مثال: نوجوانی که از مشکلات تکلمی رنج میبرد در بزرگسالی سیاست مدار ویا سخنران میشود. مثال: یک دانش آموز با چهره نا زیبا در دانشگاه، دانشجوی ممتاز گردیده و یا پژوهشگر میشود. مثال: یک دختر نا زیبا رقصنده ماهر میشود.

۸- توجیه عقلی
(INTELLECTUALIZATION):
استفاده مفرط از تفکر و منطق انتزاعی،
پرهیز از احساسات آزار دهنده با تمرکز بر جنبه های عقلانی،
انفصال هیجان از اندیشه-نادیده گرفتن جنبه احساسی قضایا و پرداختن به تجزیه و تحلیل شناختی آنها. مثال: تمرکز بر جزئیات برگزاری مراسم ترحیم و خاک سپاری جای عزاداری و سوگواری. مثال: بحث در مورد فاکتورهای مهندسی ساختمانها و یا مکانیسم عمل زلزله ها پس از روی دادن زلزله جای سوگواری و پرداختن به جنبه احساسی آن. مثال: زنی که مورد تعرض جنسی قرار گرفته شروع میکند به تحقیق و جستجوی اطلاعات در زمینه سایر موارد تجاوزها و روانشناسی متجاوزان و قربانیان آن و یا در کلاسهای دفاع شخصی شرکت میکند.

۹- برون ریزی(ACTING OUT): استفاده از کنشهای فیزیکی جای کنار آمدن مستقیم با چالشها و صحبت کردن درباره احساسات خود- درست نقطه مقابل مکانیسم والایش است- تسلیم خواسته های نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفی آن- مثال: مردی که قادر به ابراز احساسات ناکامی و درماندگی خود در زندگی زناشویی نیست، به برقراری رابطه نامشروع روی می آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردی که هنگام خشمگین شدن قادر به کنترل خود نیست و به همه چیز آسیب می رساند.

۱۰- درون فکنی(INTROJECTION): نوع شدید همانند سازی میباشد که در آن فرد ارزشها و ویژگیهای فرد و یا گروه دیگر را جذب ساختار “خود” میکند. درونی کردن احساسات، ارزشها و ویژگیهای فرد دیگر، ویژگیهایی که خودمان در آن زمینه ضعف داریم. نسبت دادن افکار و احساسات دیگران به خود و تقلید از آنها. مثال: فردی که قرار است کنفرانس بدهد، خود را جای یک سخنران نامدار قرار میدهد و اینگونه اعتماد بنفس پیدا میکند. مثال درون فکنی شدید: فرد پس از فوت همسرش نشانه بیماری متوفی را بروز میدهد مثلا اگر همسرش بر اثر سکته قلبی فوت کرده باشد وی در جریان سوگواری به درد سینه مبتلا میشود.

۱۱- همانند سازی(IDENTIFICATION): روند الگوبرداری (تقلید) افکار، اخلاقیات، رفتار و سلایق فرد دیگر- تقلید ویژگیهای مطلوب فرد دیگر-الگو قرار دادن دیگران-تطابق خود با دیگران بطور ناخودآگاه- افزایش احساس ارزشمندی با همانند سازی با شخصیتهای برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزی که مصرانه از مادر خود میخواهد تا کفش مشابه کفش همکلاسی خود را برایش خریداری کند. اما به شدت تقلید از همکلاسی خود را رد میکند. مثال: کارمند در جلسه اداره، زبان بدن مدیر عامل را تقلید میکند و یا نقطه نظرات مشابه وی را بیان میکند. مثال: فرد به سینما رفتن علاقه مند میشود چراکه فرد محبوب و مورد تحسین وی (الگو) به سینما علاقه دارد. مثال: فرد قربانی با مهاجم همانند سازی میکند و رفتار وی را تقلید میکند تا کمتر احساس درماندگی کرده و درمقابل احساس قدرت بیشتری نماید. و ممکن است با مهاجم خود همدست نیز شود.

۱۲- برون فکنی(PROJECTION):
نقطه مقابل درون فکنی است.
نسبت دادن احساسات، امیال، افکار، تکانه ها و گرایشات نامطلوب، ناخوشایند و غیر اخلاقی خود به افراد و یا شیء خارجی دیگر. مثال: دختری که نسبت به همکار مرد خود گرایش جنسی دارد، همکار خود را متهم به چشم چرانی و هوسرانی میکند. مثال: شما از فردی نفرت دارید اما تصور میکنید وی از شما نفرت دارد.مثال:شما تصور میکنید نازیبا و غیر جذاب هستید واین تصور را به جنس مخالف خود نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب می ورزید (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بی وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به خیانت متهم میکند. بلاگردان سازی به معنی سپر بلا قرار دادن دیگران نیز تلفیقی از برون فکنی و انکار است.

۱۳- والایش(SUBLIMATION):
انرژی خود را صرف فعالیت های سازنده کردن-هدایت افکار و تکانه های ناپذیرفتنی از سوی جامعه به اهداف پسندیده تر.
مثال: فردی که گرایشات جنسی و یا خشونت آمیز قوی دارد به ورزش بوکس روی آورده و یا سرباز میشود. مثال: دختری که مجبور است برای لاغر شدن رژیم های سخت بگیرد به نقاشی علاقه مند شده و بیشتر تصاویر میوه ها را نقاشی میکند. مثال: مردی که از عمل بریدن لذت میبرد جراح میشود. مثال: کودکی که میخواهد توجه والدین خود را جلب کند شاگرد ممتاز مدرسه میشود.

۱۴- باطل سازی(UNDOING):
به خنثی کردن گفتار و اعمال پیشین اطلاق میگردد. تلافی کردن رفتار وکردار ناپسند. مثال: مردی که همسر خود را تحقیر کرده است، برای همسر خود هدیه میخرد و یا بطور مبالغه آمیزی از وی تعریف و تمجید میکند. مثال: فردی که مرتکب قتل شده مکررا دستهای خود رامی شوید. مثال: شما پشت سر دوست خود از وی بدگویی میکنید سپس از کرده خود پشیمان شده و وی را به منزل خود به شام دعوت میکنید. مثال: فرد ثروتمندی که به موسسات خیریه کمک مالی میکند، چرا که ثروت خود را از طرق نامشروع کسب کرده است.

۱۵- واکنش سازی(REACTION FORMATION):
واکنش سازی و یا واکنش وارونه زمانی است که شما احساس ونیت خود را بطور اغراق آمیزی عکس آن چیزی که بوده ابراز میکنید. نوعی تظاهر و وانمود کردن. مثال: مردی که گرایش به مردان دیگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت میکند. مثال: شما از مهمانی بدنتان می آید اما بیشتر از میهمانان دیگر به وی احترام گذاشته و به اصطلاح تحویلش میگیرید. مثال: زن متاهل از بیم آنکه همکارش به وی علاقه مند نگردد با همکار مرد خود بدرفتاری میکند. مثال: یک مرد خشن و پرخاشگر ممکن است با این رفتار میخواهد تردیدها و ناتوانیهای جنسی خود را پنهان سازد. مثال: استاد دانشگاهی که تصور میکند از دانش علمی کافی برخوردار نیست بیشتر از واژه ها و اصطلاحات پیچیده و علمی استفاده میکند.

۱۶- آرمانی ساختن(IDEALIZATION): برآورد اغراق آمیز صفات و ویژگیهای مثبت و ناچیز شمردن خصویات منفی و یا نادیده گرفتن آنها. مثال: عاشق تنها خوبیهای معشوق را می بیند و از دیدن بدیهای آن عاجز است.

۱۷- پیش بینی(ANTICIPATION):
پیش بینی رویدادهای احتمالی آینده و در نظر گرفتن واکنشها و راه حلهای واقع گرایانه و جایگزین. برنامه ریزی برای آینده. ملاحظه پیامدهای رفتار خود.

۱۸- نوع دوستی(ALTRUISM):
خدمت رسانی و یاری رساندن به دیگران بطور سازنده که رضایت فردی را بدنبال دارد. فرد از واکنش مثبت دیگران خشنود شده واحساس خوبی پیدا میکند.

۱۹- اجتناب و یا رویگردانی(AVOIDANCE): کنار آمدن با عوامل استرس زا با عدم مواجهه با آنها. مثال: شما از همکار خود در اداره بدتان می آید بنابراین سعی میکنید با وی برخورد نداشته باشید و یا نزدیک وی نروید. مثال: فردی که از ارتفاع هراس دارد سعی میکند از مکانهای مرتفع دوری کند. مثال: هنگامی که در مورد مسایلی که از نظر شما ناخوشایند است سخن به میان می آید سعی میکنید موضوع بحث را عوض کنید.

۲۰- شوخ طبعی(HUMOUR):
تاکید بر جنبه های جالب و طنز گونه عامل استرس زا و تعارضات. انحراف از جدیت و نیمه خالی به نیمه مثبت و پر. مثال: شخصی که دچار بیماری ناشناخته ای است این موضوع که، پزشکان قادر به تشخیص بیماری وی نیستند را دستمایه خنده قرار میدهد.

۲۱- انزوا(ISOLATION):
تفکیک جزء و مولفه هیجان از خاطرات، تجارب و افکار دردناک. انباشت تمام هیجانات در یک بخش ذهنی محبوس و غیر قابل دسترس. مثال: دانشجوی پزشکی بدون احساس ترس از مرده و یا مرگ جسد تشریح را کالبد شکافی میکند. مثال: کارمند بانک هنگام رویارویی با سارق با خونسردی و آرامش سارق را ناکام میسازد اما پس از اینکه سارق بانک را ترک میکند، وی بلافاصله از ترس میلرزد و یا گریان میشود.

۲۲- خیالپردازی(FANTACY):
فرد به منظور گریز موقتی از شرایط دردناک به خیالپردازی روی می آورد. هدایت آرزوهای دست نیافتنی و یا نامقبول به قوه تخیل.

۲۳- پیوند جویی(AFFLIATION):
کمک خواستن و حمایت دیگران را خواستار شدن. تسهیم مشکلات با دیگران.

۲۴- بی ارزش سازی(DEVALUATION):
فرد اهداف مطلوب و خواستنی اما غیر قابل دسترس را بی ارزش و معیوب معرفی میکند. مثال: مصداق ضرب المثل گربه دستش به گوشت نمیرسد میگوید بو میدهد. مثال: فردی که در مصاحبه ورودی استخدام رد میشود، شرکت مورد نظر را بی اعتبار معرفی میکند.

۲۵- ناچیز شماری(TRIVIALIZING):
کوچک شمردن و بی اهمیت شمردن مسایل مهم وجدی. مثال: فرد پس از به زمین خوردن، پس از برخاستن میخندد. مثال: پسری که از سوی دختری طرد میگردد به دوستانش میگوید که آن دختر زیاد هم خوشگل نبود.

۲۶- طفره و انحراف(DEFLECTION):
منحرف کردن توجه بسوی مسایل و افراد دیگر.

۲۷- بازداری هدف(AIM INHIBITION):
هنگامی که ما با اهداف و آرزوهای دست نیافتی مواجه میشویم، انتظارات خود را تقلیل میدهیم. نوعی جابجایی و دلیل تراشی… مثال: مردی که به یک زن گرایش جنسی دارد اما به هر دلیلی قادر نیست نیاز اصلی خود (ارضا جنسی) را تامین کند (مثلا زن متاهل است) به زن میگوید، تنها چیزی که ما نیاز داریم یک دوستی صمیمانه است.
مثال: فردی که به حرفه دامپزشکی علاقه وافری دارد اما نمیتواند در رشته مزبور ادامه تحصیل بدهد دستیار دامپزشک میشود.

۲۸- دو پاره سازی(SPLITTING):فرد اطرافیان خود را به دو گروه عمده خیلی خوب و خیلی بد تقسیم بندی میکند. و همه چیز را سیاه و سفید میبیند. از قانون همه یا هیچ استفاده میکند. اما این دو گروه مدام جای خود را به یکدیگر میدهند. یعنی فردی که صبح خیلی بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خیلی خوب قرار می گیرد. علت آن عدم توانایی فرد در کنار آمدن با احساسات دوسوگرا میباشد. مثال: زن از شوهر خیانت کار خود خرده نمیگیرد اگر چه شوهرش کماکان به روابط نامشروع خود ادامه میدهد.

IMG_9204

پيش بيني كننده هاي ازدواج موفق

پيش بيني كننده هاي ازدواج موفق:
يكي از يافته هاي بسيار ارزشمند محققان اين است كه كيفيت ارتباط پيش از ازدواج شاخص فوق العاده ارزشمندي براي پيش بيني موفقيت ازدواج است.
ما در اينجا به چند نكته از اين شاخص ها اشاره خواهيم كرد:
?١- انتظارات واقع بينانه اي از مشكلات ازدواج دارند.
زوج هاي موفق با خوش باوري و ساده لوحي به سوي ازدواج گام برنميدارند.آنها مشكلات ازدواج را ناديده نميگيرند و متوجه اين مطلب هستند كه ” ارتباط” هميشه بي دردسر نخواهد بود و نيست.
زوج هاي موفق اكثراً بر اين نكته واقف هستند كه در صورتي زندگي خوشايندي خواهند داشت، كه باهم براي اين زندگي تلاش كنند.
?٢-خوب ارتباط برقرار ميكنند :
توانايي ابراز و بيان به طور موثر ، براي ارتباط موفق امري حياتي ست. مهارت هاي ارتباط موثر از زمره مهم ترين مهارت هاي ارتباطي هستند كه همسران ميتوانند آنرا فرا بگيرند و در بهبود آن تلاش كنند.
?٣- تعارض هارا به صورت مناسب حل ميكنند:
عدم توافق در هر ارتباطي اجتناب ناپذير است.همسران قطعاً بر سر تمام امور باهم توافق ندارند، اما لازم است كه بدانند و يا بياموزند كه چگونه علي رغم تعارضها با موفقيت كار كنند و اثربخش باشند. هرچند در نظر گرفتن اختلاف نظرها و تعارض ها و حل آنها پيش از ازدواج به همسران شانس بيشتري براي زندگي شادتر خواهد داد.
?٤- احساس خوبي از شخصيت همسر خود دارند.
بسيار مهم است كه صادقانه و از صميم قلب كسي را كه با او قصد ازدواج داريد، دوست بداريد. يا به عبارت ديگر،همسر شما همانند بهترين و صميمي ترين دوست شما باشد. البته نه به اين معني كه بعد از ازدواج ديگر نيازي به دوستان صميمي نيست، بلكه منظور اين است كه هرچه ويژگي هاي همسرتان بيشتر به گونه اي باشد كه در جرگه دوستان صميمي قرارگيرد، ارتباط موفق تر و شادتري خواهيد داشت. دوست داشتن شخصيت همسر ، عامل مهمي در ارتباط سالم است.
?٥- بر سر ارزش هاي اخلاقي و مذهبي با يكديگر توافق دارند.
همسران موفق ، با داشتن باورهاي مشترك، احساس صميميت و نزديكي بيشتري ميكنند و معمولا درباره ارزش ها و باورهاي اخلاقي و مذهبي داراي توافق عام و كلي هستند. ارزش هاي مشترك بنيان و پايه اي مهم براي بناي ارتباط همراه با مراقبت و پايدار است.
?٦- نقش برابر در ارتباط باهم دارند.
همسران موفق به يكديگر اجازه ميدهند تا علايق فردي و توانمندي هاي بالقوه خود را رشد دهند. براي آنها مهم است كه همسر آنها هماني شود كه ميتواند باشد. آنها يكديگر را به داشتن روابط خويشاوندي و حفظ دوستي هاي قديمي تشويق ميكنند، چرا كه اينگونه روابط، زندگي را پربارتر ميسازد و به آن غنا ميدهد. همسران شاد ميتوانند رضايت را در تمام موقعيت ها درك كنند. چه در زماني كه باهم هستند، يا درزمان آرامش يا در هنگام كار و يا زمان شوخي و بذله گويي…

IMG_8437

كدام والدين فرزنداني بيمار يا ناتوان تربيت ميكنند؟

نغمه سلطاني-كارشناس ارشد روانشناسي

علاوه بر انواع سبك هاي فرزندپروري كه قبلا مفصل توضيح داده شد، متوجه ميشويم كه هر دسته از والدين (به جز آنهايي كه ميتوانند به نيازكودكان پاسخ دهند و توقع و كنترل معقولي بر رفتار آنها داشته باشند)، در عمل فرزنداني بيمار تربيت ميكنند.والدين سهل گير فرزنداني ضعيف و بدون اعتماد به نفس، والدين سخت گير و مستبد فرزنداني پرخاشگر تربيت ميكنند.
اما در اين بين تقسيم بندي ديگري وجود دارد كه به آن اشاره خواهد شد:

?رابطه مضاعف:
اين رابطه مربوط به والديني است كه به دلايل مختلف، پيام هاي دولايه اي را براي فرزندان خود ارسال ميكنند.
به عنوان مثال: مادري كه در ظاهر ازانجام كار فرزندش رضايت دارد، اما با رفتار غيركلامي خود، پيام مخالفي را به فرزندش ميدهد.
الگويي كه ” بله…..اما….” در كلام آنها زياد ديده ميشود. انگار يك ترديد و عدم قاطعيت در رفتار انها وجود دارد، و صداقت و يكپارچگي ندارند.

?والدين ناهماهنگ:
اين والدين نيز به نوعي فرزنداني بيمار توليد ميكنند. در اين الگو يكي از والدين با امري موافق است و ديگري مخالف و فرزندان آنها سردرگم ميشوند و به سمتي سوق پيدا ميكنند كه راحت تر، آزاد تر باشند. در نتيجه از نظر اخلاقي ضعيف تربيت ميشوند چون آنها اصول محكمي براي تبعيت نمي شناسند.
آسيب يك تربيت هماهنگ كه همه اصوال آن درست نيست بهتر از يك تربيت ناهماهنگ است.

?جا به جايي نقش ها:
خانواده هايي كه در آنها پدر نقش مادر و مادر نقش پدر را ايفا ميكند. پدرومادر هركدام وظايف خاص خود را دارند.
پدر در زندگي مظهرقدرت، اقتدار و توقع،
مادر مظهر مهر ، پاسخدهي و حساسيت نسبت به نيازهاي عاطفي است.
مادري كه سعي ميكند وظايف پدر را جبران كند، گاهي نه پدر است و نه مادر يا به عبارت ديگر هم نقش مادري را خوب ايفا نميكندو هم نقش پدري را تخريب ميكند. برعكس اگر پدري نقش يك مادر مهربان را به خود بگيرد، هم نقش مادري را تضعيف ميكند و هم جايگاه پدري را در نظام روان شناختي كودك متزلزل ميكند. بنابراين چنين كودكاني، چه دختر و چه پدر به خصوص در نقش جنسي خود ضعيف عمل ميكند و هويت جنسيشان دچار مخاطره ميشود.

?والدين بيمار و عصبي:
والديني كه دچار اختلالات رواني باشند ، فرزنداني مشكل دار تربيت خواهند كرد.اين  والدين به چند دسته تقسيم ميشوند:
١-والديني كه داراي بيماري هاي عصبي هستند، مانند وسواس، اضطراب يا افسردگي.
٢-والديني كه اختلال شخصيت دارند و خود شيفته هستند.
دسته اول به دليل ناتواني و در معرض گذاشتن الگوهاي غلط، ريسك تربيت فرزنداني بيمار را افزايش ميدهند و دسته دوم به دليل اينكه توانايي برقراري ارتباط صحيح با فرزندان خود ندارند، فرزنداني بيمار تربيت ميكنند.
مثلا مادر وسواسي با اعمال قانون هاي خاص، حساسيت هاي نا به جا، باعث ميشود كودك هميشه بايد در چهارچوب قوانين و مقررات خاصي رفتار كند و نتواند در سن مناسب خودش زندگي كند.
يا مادر خودشيفته به دليل مشغول بودن به كارهاي شخصي خودش، نميتواند توجهي به نيازهاي كودك كند.

?والدين غايب:
والديني كه غايبند، معمولا فرزندان خود را تنها ميگذارند، رها كردن كودكان و تنها ماندن آنها زمينه را براي رشد الگوهاي منفي رفتاري فراهم ميكند. از طرفي كودكان را به اين باور كه نيازمند هدايت يا حمايت ديگري نيستند واقف كرده، آنها را مستعد آسيب هاي اجتماعي ميكند.گاهي يكي از والدين غايب است كه در اين صورت بار مسئوليت روي دوش يك والد قرار ميگيرد و در دراز مدت ضمن خسته و عصبي كردن او،امكان تربيت بهينه و درست از بين مي رود.از طرف ديگر به دليل اينكه پدر و مادر هريك داراي نقش هاي خاص خود هستند و به نيازهاب متفاوتي پاسخ مي دهند، غايب بودن هريك از آنها زمينه را براي آسيب پذيري كودكان فراهم ميكند.
پدر يك نيمه رواني از بدن كودك است و مادر نيمه ديگر. براي داشتن يك كودك سلامت ، اين دو نيمه بايد مكمل يكديگر باشند.

?والدين نابالغ:
والديني كه از هويت يافتگي كافي برخوردار نيستند ، نيز فرزنداني بيمار تربيت ميكنند. اين والدين يا از پختگي كافي برخوردار نيستند و عميقا به بلوغ فكري نرسيده اند و يا كسايي هستند كه هنوز آمادگي ازدواج نداشته و يا آمادگي والدگري ندارند.آنها فرزند را به عنوان يك بازيچه و يا به طور ناخواسته به دنيا مي آورند. گاهي چنين والديني مسئوليت فرزندپروري خود را به والدين خود يعني پدربزرگ ها و مادربزرگ ها مي سپارند. دخالت الگوهاي ديگر در فرزند پروري هويت يافتگي فرزندان را به دليل عدم هويت يافتگي والدين به خطر مي اندازد.

IMG_7424

معيارهاي ازدواج موفق

تنها زماني ميتوانيد فرد مناسبي را براي زندگي خود پيدا كنيد كه خودتان فرد مناسبي شده باشيد حتي اگر فرد مناسبي را به عنوان همسر برگزينيد اما خود شما فرد مناسبي نباشيد، ارتباط شما ناچار به شكست منجر مي شود.
افراد زيادي هستند كه در جستجوي فرد مناسبي هستند، بيش از اين كه تلاش كنند، تا خود فرد مناسبي شوند.

١- قبل از ازدواج هر دونفر بايد مستقل و پخته باشند.
هرچه دونفري كه ميخواهند باهم ازدواج كنند پخته تر و مستقل تر باشند ايجاد ارتباط صميمانه راحت تر و ساده تر خواهد بود. استقلال و پختگي اغلب در طول زمان و گذر عمر همراه با افزايش سن بدست مي آيد و همين ميتواند دليل خوبي براي صبركردن در ازدواج باشد. بهترين عامل پيش بيني كننده ازدواج موفق بر اساس تحقيقات، سن همسران در هنگام ازدواج است.
هرچه كه سن آنها پايين تر باشد و كم سن و سال تر باشند، احتمال طلاق افزايش مي يايد.زيرا اصولا افراد مسن ترثبات بيشتري دارند و دقيق تر مي دانند كه از ازدواج چه ميخواهند.

٢- هر دونفر به همان اندازه كه ديگري را دوست دارند خودشان راهم دوست داشته باشند.
در روابط صميمانه عزت نفس بسيار مهم است. به واقع اگر شما به خودتان عشق نورزيد سخت است كه به ديگري عشق بورزيد. پيش از اينكه بتوانيد عشق بورزيد و دريافت كننده عشق باشيد، نياز به احساس امنيت و عزت داريد.

٣- هر دونفر بتوانند همانگونه كه از باهم بودن لذت مي برند از تنهابودن نيز لذت ببرند.
تعادل بين ” باهم بودن و باهم نبودن” يا تعادل بين ” همراهي” و ” دوري” در يك ارتباط صميمانه ، نقش مهمي دارد. يك ارتباط صميمانه به هر دوي آنها نياز دارد. براي ايجاد اين تعادل همسران بايد بتوانند از فعاليت هاي جداگانه، در اوقاتي كه باهم نيستند، لذت ببرند. زياد باهم بودن ميتواند به رفتارهاي مخرب و منفي مثل كنترل همسر و قدرناشناسي منجر ميشود.

٤-هر دونفر در شغل و حرفه خود ثبات داشته باشند.
شغل يا حرفه با ثبات و رضايت آور، در عين حال كه ميتواند امنيت مالي به همراه داشته باشد، ايجاد امنيت هيجاني ميكند. زماني كه شغل و حرفه فرد به خوبي پيش مي رود، او ميتواند زمان بيشتر و انرژي بالاتري را صرف ارتباط خود با ديگري كند. از طرف ديگر هرچه دل مشغولي و استرس فرد نسبت به كار و فعاليت بيشتر باشد. انرژي كمتري براي ارتباط خواهد داشت.

٥- هر دونفر ازخود، آگاه باشند و خودرا بشناسند.
يك ارتباط صميمانه ، نياز به گشادگي، درستكاري و صداقت بين دونفر دارد. هرفردي بايد بتواند توانمندي هاي خود را ارزيابي كند و ضعف هاي خود را به طور واقع بينانه بشناسد و مشكلات را تقصير ديگران نندازد. در ضمن لازم است كه هر طرف بداند كه از ديگري چه ميخواهد و انتظارش چيست؟ و نيز در اين ارتباط به ديگري چه ميتواند ارائه كند و چه انتظاري را ميتواند برآورده سازد. آشنايي و مشاوره قبل از ازدواج در اين راه كمك زيادي به افرادي كه خواهات ازدواج باهم هستند بكند.

٦-هر دونفر بتوانند نظرات و خواسته هاي خود را قاطعانه بيان كنند.
يكي از كليدهاي رشد صميميت، جسارت است. جسارت به اين معني كه آنچه را ميخواهيد به طور شفاف، مستقيم و به شيوه درست بيان كنيد. افرادي كه جسارت با معني بيان شده ندارند ، اغلب در روابط خود، منفعل/پرخاشگر هستند، با اين كه تلاش ميكنند ديگران را فريب دهند و در ارتباط، نقش بازي كنند. هرچه كه همسران خواسته هاي خود را شفافتر بيان كنند، احتمال اينكه به خواسته خود برسند بيشتر است. جسارت را نبايد با خشونت اشتباه گرفت. خشونت تلاش براي سلطه بر ديگري است و جسارت بيان ساده نياز و ميل فرد ، با شفافيت و صراحت همراه با رعايت ادب و حقوق ديگران است.

٧- هر دونفر سعي كنند كه خودخواه نباشند و خواسته هاي ديگري را برآورده كنند.
وقتي كه ما به نيازهاي ديگران توجه ميكنيم، آنها نيز به نيازهاي ما توجه ميكنند. اين يك قانون است و قانون ” جلب توجه روشن بينانه” نام دارد. اصل بر اين است كه خودخواهي كمتر، بهترين صلاح فرد است چرا كه به روابط همكارانه و صميمانه كمك ميكند و براي همه سودمند است. مراقبت بدون انحصارطلبي و توجه بدون حسادت، همسر را تشويق ميكند تا به ظرفيت هاي بالقوه خود بپردازد و توانمندي هاي نهفته دروني خود را بشناسد و اين يعني سود بردن هردونفر.

IMG_7331

افراد سَّمي

  • فردسمی فردی است که خواسته یاناخواسته باعث آزار یاآسیب دیدن شماست.

    فردسمی کسی است که می کوشداعتماد به نفس ومنزلت شمارابه یغما ببرد، يا درمسیر زهرآگین کردن اساس شخصیت شماتلاش می کند.

    چنين فردی شماراخلع سلاح میکند تامقاومت شما را خنثي سازد و بدین ترتیب می تواند ازنظر ذهنی یاحتی جسمی شمارابیمارکند.افراد سمی حامیان شمادرزندگی نیستند بلکه تنهاوجوه منفی رادرشما می بینند.آنهانسبت به شماحسود ومملو از غبطه هستندو ازموفقیت های شمابرآشفته می شوند.

    دراصل موفقیت های شماباعث خشم آنان می شود.اعتماد به نفس ضعیفشان و حس بی کفایتی شان درمقابل شما،باعث می شوددربی اثر وبی اهمیت جلوه دادن تلاش های شمابکوشند تابدین گونه بهتربتوانندباشکست های خودکناربیایند.

    توجه داشته باشیدهمان گونه که سم پاشی های آنهابه شکل های متفاوت جلوه می کند،اهداف خودراهم به روش های مختلفی پیش می برند.

    فردسمی می تواندمتعلق به هرگروه اجتماعی، جایگاه اقتصادی ،رده ی سنی ،فرهنگ، مذهب،مرتبه تحصیلی یافرهنگی باشد.اوحتی می تواند فردي باهوش باشد.

    افرادسمی می توانند در هر حوزه اي ای اززندگی شماوجودداشته باشند،به این معنی که ممکن است درزندگی خانوادگی یاحوزه ی کاری شماحضورداشته باشند.بسیاری ازآنهادر مقابل رویتان نیزباشما تلخ وکوبنده رفتارمی کنند، درحالی ک بسیاری ازآنان ممکن است به شمالبخند بزنند وباشمامهربان باشند.

    ولی ممکن است پشت سرتان حرف بزنند يا كارهاي ناروا بکنند.دسته ای ازآنان دربرخورد های ظاهری باشمامثبت و خوش سخن اند و جملات محبت آمیز به شمامی گویند، درحالی که دردرونشان ازآتش حسادت و بخل می سوزند.

  • چرابرخی افرادزهرآگین هستند؟

    به عقيده خيلي از متخصصين اغلب انسان هاخوب هستند نه شیطان صفت.

    انسان موجودی معصوم،دوست داشتنی، شادمان، قابل احترام، وبی آزاربه دنیامی آید.

    ما حقیقتا نمی دانیم که آیازهرآگین بودن برخی ازانسان هانتیجه ی محیط رشدآنان است( نحوه ای که تربیت شده اند) یانتیجه ی ساختارزیستی آنهاست، یعنی تاثیرژنتیکی، یاترکیبی ازاین دو.

    هرانسانی دوست دارد پس ازمرگ ازاو به خوبی یاد شود،و باخاطرات مثبت و پرمهرازاویاد کنند.

    فرقی نمی کند سمي بودن افراد به دلیل مشکلاتی باشد كه درزندگی پشت سرگذاشته اند يا به دلیل محرومیت ازمهر والدین.

    آنچه دراصل مهم است این است که وجود این فرددرزندگی شماباعث مسموم کردن زندگی شما ميشود.

    اینکه افرادچه سابقه یاگذشته ای داشته اندیاتا چه حدزهرآگین هستند مشکل شمانیست،بلکه مهم است که همه بدانند نمي توانند ديگران را در تيررس خشم وعقده های خودقراردهند و بایدهمواره بامنزلت و احترامی که شایسته ی شخصیت انسان هاست بادیگران رفتارکنند.

  • ?چند راهكار براي رويارويي با افراد سمي:

  • ?شگرد تنفسي:

    ١- به مدت دو ثانيه اكسيژن هوا را از طريق دهان به درون ريه ها بكشيد.

    ٢- در حالي كه فرد سمي را در نظر داريد اكسيژن تنفس شده را به مدت سه ثانيه درون خود حبس كنيد.

    ٣- حالا با تمام قوا ( در حالي كه فرد سمي را همچنان در نظر داريد) تماميِ اكسيژن درون را به بيرون تخليه كنيد.

    ٤- دو ثانيه توقف كنيد و تنفس نكنيد.

    ٥- اكنون مراحل يك تا چهار را دوباره تجرار كنيد( درحالي مه فرد سمي و رفتار و گفتارش را در نظر داريد و انرژي منفي آن را با بازدم خود از بدنتان بيرون ميكنيد).

    ٦- حال اين كار را دوباره تكرار كنيد( در حالي كه احساسات منفي تان را با بازدم به بيرون مي رانيد). بعد ار مرتبه سوم، بلافاصله نفس عميقي ( از طريق دهان) بكشيد، ريه هايتان را از هوا پر كنيد ، و سپس به طور طبيعي بازدم را انجام دهيد.

    ?بعد از انجام اين كار فشار عصبي كمتري حس خواهيد كرد. عمل بازدم به سادگي ميتواند باعث تخليه انرژي هاي منفي در شما شود و علاوه بر برقراري مجدد ارامش در شما، فايده ديگر اين شگرد اين است كه مانع ميشود شما به ناگهان حرفي از سر خشم بزنيد يا حركتي انجام دهيد كه بعد باعث پشيماني ميشود.زماني كه در برخورد با جنين حالتي شما عمل كشيدن اكسيژن به درون خود را انجام ميدهيد فرصتي مي يابيد تا قبل از ازينكه واكنشي نشان دهيد مهار رفتار و گفتار خود را به دست بگيريد.

  • ? شگرد شوخي:

    شما در برخورد با فرد سمي نه تنها ميتوانيد با شگرد ( تخليه تنفسي) فشار عصبي را از درون خود دوركنيد، بلكه ميتوانيد در برخورد با چنين فردي خود را سرگرم هم بكنيد. فكر كنيد تا به حال چندبار پيش آمده كه ساعت ها بعد از رويارويي با يك فرد سمي به خود گفته ايد كاش فلان جواب را به او داده بودم يا كاش فلان واكنش را نشان داده بودم.

    تاكنون چندبار برايتان پيش آمده در حالي كه در بستر خود دراز كشيده و اماده يك خواب آرام هستيد ناگهان به ياد آورده ايد كه آن روز در برخورد با يك آدم ناجور ، جواب مناسب و جانانه اي به او نداده ايد و سپس به ملامت خود مي پردازيد.

    در شگرد شوخي در مواجهه با چنين موقعيتي، پس از به كارگيري روش تخليه هيجاني از طريق تنفس، راجع به چيزي خنده دار فكر كنيد كه روحيه شمارا بهتر كند.

    ” من يك بار در يك مهماني در رابطه با يك دوست از خود راضي كه كنار من نشسته بود و دائم از خود تعريف ميكرد به كار بردم. او در ابتدا به من گفت خانواننده قابلي است و نتوانسته به اپرا راه پيدا كند و استعدادهايش ناشناخته مانده و سرانجام ناچار شده به عنوان استاد آواز تدريس كند. در تمام مدت صرف شام او بدون توجه به موقعيت مهماني، سعي داشت با دانش خود من را تحت تاثير قرار دهد ، در صورتي كه من كوچكترين علاقه اي نداشتم ، ولي با وحود اين در تمام مدت سعي كردم در برابر صحبت هاي اين آقا لبخند بزنم و اورا تحمل كنم، اما دقيقا لحظه اي كه داشتم غذاي خوشمزه اي در دهانم ميگذاشتم، اين اقا با بي ادبي تمام، نگاهي به من كرد و گفت: ( من اخير ٧-٨ كيلو وزن كم كرده ام، فكر ميكنم لازم است شماهم اين كار را بكنيد).

    لحظه ای خشکم زد، چراکه درابتدا نتوانستم مفهوم ومنظور حرف این مرد بي ادب رابفهمم. درآن لحظه ازخودپرسیدم:«یعنی من زیاد ميخورم؟ یامنظورش این است که من چاقم؟» اما قبل ازاینکه آرامشم راازدست بدهم بلافاصله نفس عمیقی کشیدم وآن رابرای زمانی کوتاه درخود حبس کردم ودرهمین حین فکرکردم :«نه دیگر! ترفند تخليه عصبی تنفسی هم دراین لحظه موثر نيست!»

    درحالی که ازشدت ناراحتی کلافه شده بودم تصمیم گرفتم درپاسخ به این آقا قدري سربه سرش بگذارم.

    تصمیم گرفتم این کار را با موضوعِ موردعلاقه اش یعنی اپرا شروع کنم. پس مستقیم درچشم هایش نگریستم ودرپاسخ گفتم:«وزن کم کنم؟به هیچ وجه! من میخواهم سی کیلوگرم دیگرهم اضافه کنم تا تازه بشوم شبیه یکی ازآن خواننده های اپرا! مثل آن یکی که خیلی معروف است وموهایش رامی بافد وروی سرش همیشه یک کلاه بادوشاخ دارد!»

    وسپس به خوردن ادامه دادم.

    تااخرمهمانی، آن آقا ديگر يك کلمه هم بامن حرف نزد ،واین درست همان چیزی بودکه من می خواستم.

    دردلم قدری به او و سكوتش خندیدم ودیگرتاآخرشب احساس خوبی داشتم چراکه فشاری راکه تمام آن مدت ازپرگویی های آن مردوبخصوص جمله ی آخرش تحمل کرده بودم، باگفتن آن حرف ازدرون خودبیرون ریخته بودم.

    ?درچنین مواقعی به کارگیری صحیح شگردشوخی می تواند اعتمادبه نفس شمارااحیاکند و شخصيت شمارادر نظر ديگران نیزارتقا بخشد.

    ?دربسیاری مواقع افراد دلشان می خواهد ازاین فن استفاده کنند ولی احساس می کنند در آن لحظه جواب وشوخی مناسبی در آستين ندارند، که تغییر اين حالت محتاج قدری تمرکز براستفاده ازاین روش است.

    ? اگرشما فردي حاضرجواب نیستیدو در هر لحظه پاسخ مناسبی ندارید، شایددلیلش نداشتن تمرین کافی دراین زمینه است؛یعنی هیچ گاه تابه حال این روش رادرمقابله باافرادسمی درنظرنگرفته بودید، ولی اززمانی که مصمم شویدو در مواقع لازم جواب مناسبی به فردمتخاصم بدهید،کم کم متوجه خواهید شد كه دراین زمینه پیشرفت کرده اید،یعنی دیگربدون تلاش یاسکوت زیاد پاسخ مناسبی به ذهنتان خواهدآمد.

  • ? شگرد رويارويي مستقيم( ابراز صحيح)

  • زماني كه فردي علنا به شما توهين ميكند يا حرفي نامربوط مي زند، شگرد رويارويي مستقيم بسيار موثر و كاربردي ست. اگر در مواجهه با چنين شخصي در آن لحظه آنقدر حضور ذهن نداشته باشيد كه بلافاصله با شگرد شوخي يا شگرد آينه با او مواجهه كنيد پس بهتر است در مقابل فرد بايستيد و صراحتاً به او بگوييد حرفي كه به شما زده باعث ناراحتي و خشمتان شده است. اين شگرد مانع از اين ميشود كه شما قرباني فرد سمي بشويد. مطمعن باشيد وقتي ديگران ببينند شما توانسته ايد بايستيد و از احساس و غرورتان دفاع كنيد ، شمارا تحسين خواهند كرد. درهنگام استفاده از اين شگرد در نظر داشته باشيد كه حتما در مقابل آن فرد بياستيد و رودر رو و درحالي كه مطمعن هستيد صداي تان به خوبي و با قدرت و شهامت به گوش فرد مي رسد، با كلامي نافذ فرد را متوجه كار يا صحبت ناشايستش كنيد.اين شگرد نه تنها باعث ميشود ديگران براي شما احترام بيشتري قائل شوند بلكه شما خود موجب مي شويد براي خود احترام كسب كنيد.

    در واقع فرد سمي ميفهمد شما دستش را خوانده ايدو با كنايه و موذي بازي نميتواند شمارا طعمه خود قرار دهد و ديگر قادر به صربه زدن از پشت به شما نخواهد بود.

IMG_6863

دل گرمي دادن در رابطه زناشويي

دل گرمي دادن رابطه شمارا ميسازد.اما دل گرمي دادن چيست؟ شما با كلمات و اعمال خود ميتوانيد به ديگري اين را بفهمانيد كه” من تورا قبول دارم و اهداف و تمايلات تورا ميفهمم . من براي تو ارزش قائل هستم” . همچنين با كلمات و اعمال خود ميتوانيد به او بفهمانيد ” اگر… قبولت دارم. من اهداف و اميالت را ميفهمم.. ولي… من براي تو ارزش قائل هستم مگر آنكه…”
دل گرمي دادن، محبت نامشروط است . دلگرمي دادن ، بي قيد و شرط است. ما با دلگرمي دادن به ديگري اجازه ميدهيم بدون آنكه احساس كند كسي ميخواهد اورا طرد كند، افكار و احساساتش را آزادانه بيان كند. با دلگرمي ، به يكديگر حق فكر كردن، تصميم گيري ميدهيم.
وقتي زندگي زناشويي طبق انتظار ما پيش نرود، دلسرد ميشويم . مشكلات عادي ،طاقت فرسا ميشوند. وقتي زن و شوهر دلسرد ميشوند، رابطه زناشويي آسيب پذير ميشود.ولي ميتوانيم دلگرمي را جايگزين دلسردي كنيم.

?خصوصيات دلگرمي دادن:

?پذيرش: وقتي ديگري را ميپذيريم، ديگر از او توقع بهترشدن يا عوض شدن نداريم.به عبارت ديگر، به او فشار نمي آوريم كه ” مرا راضي كن” “يا طبق معيارهاي من عمل كن.”
پذيرش ، كامل و نامشروط است.در پذيرش به طرف مقابل حق ميدهيم رشد كردن يادرجا زدن را انتخاب كند. هرچند آدم ها معمولا پيشرفت و رشد را انتخاب ميكنند.

?اطمينان: ما با اعتماد كردن ميتوانيم به يكديگر دلگرمي بدهيم.ما حتي وقتي شواهد چنداني دال بر درست بودن اعتماد كردن به همسر خود نداريم، به او اعتماد ميكنيم. ما اعتماد خود به همسرمان را يا با صداي بلند بيان ميكنيم و به او ميگوييم ” ميدانم حداكث سعي خودت را ميكني” يا ” من به تو ايمان دارم” و يا آن را به صورت غيركلامي و با انگشت نگذاشتن روي ضعف ها و اشكالات او نشان ميدهيم. براي نشان دادن اطمينان خود به همسرمان فقط كافي است لبخند بزنيم و اورا به باد انتقاد نگيريم. وقتي به كسي ايمان داشته باشيد، به قول او اعتماد ميكنيد ، وقتي به همسرتان ميگوييد ” امشب دير ميام خونه چون جلسه دارم” ، با نپرسيدن محل جلسه ، اعتمادتان را نشان ميدهيد. اما اگر دليل موجهي براي شك خود داريد، وقتي را كنار بگذاريد و با او در اين مورد صحبت كنيد. زندگي با شك و ترديد ممكن است بگذرد اما سخت و ازار دهنده ميگذرد.

?اعتراف كردن به سعي همسر:
با اعتراف مردن به اينكه همسرمان تمام سعي خودش را ميكند و به دنبال اصلاح خودش است، اورا دلگرم ميكنيم. دلگرم كردن به پيشرفت هاي بزرگ محدود نميشود و هر نوع حركت مثبتي را در بر ميگيرد. زن و شوهر بايد به سعي و تلاش يكديگر اشاره كنند. برنامه اي بريزيد تا به تلاش هاي يكديگر اشاره كنيد، با تصديق پيشرفت ها و تغييرات مثبت يكديگر ، تداوم آنهارا تضمين ميكنيد. براي آنكه همسرتان به سعي و تلاش خود ادامه دهد فقط كافيست با چند كلمه ساده به سعي و تلاش او اعتراف كنيد و نشان بدهيد كه قدر زحمات اورا ميدانيد. براي مثال ميتوانيد بگوييد ” فهميدم كه …” ، ” واقعا كيف كردم وقتي…
“خيلي ازت ممنونم كه…”
“اين كار تو واقعا مفيد و عالي بود…”

?تمركز روي نقاط قوت: با دلگرم كردن ديگري، اورا متوجه نقاط قوت و توانايي هايش ميكنيم. تشخيص توانايي ها و مهارت هاي همسرتان، درست مثل كشف توانايي هاي يك ورزشكار يا پيدا كردن الماسي در دل كوه است. با دلگرم كردت همسرتان ، استعداد هاي ناشناخته اورا پيدا ميكنيد و با بيان نقاط قوتش ، او بيشتر به مزيت ها و توانايي هايش توجه ميكند.
وقتي حس ميكنيد نميتوانيد نقاط قوت همسرتان را تشخيص دهيد و تصديق كنيد، احساس بي عرضگي خواهيدكرد. ميتوانيد شش، هفت نقطه قوت خود را نام ببريد؟
شايد بگوييد ” من آدم پر انرژي و فعالي هستم” . ” من زندگي هدفمندي دارم”. ” من عاشق كمك به ديگران هستم” و الي آخر. وقتي شما بتوانيد روي نقاط قوت و صفات مثبت خود تمركز كنيد و خودتان را بهتر بشناسيد و بتوانيد بهتر خودتان را توصيف كنيد، ميتوانيد نقاط قوت همسرتان را هم بهتر بشناسيد و موفق تر باشيد.
با خود تمريني انجام دهيد كه بتوانيد روي نقاط مثبت و قابليت هاي خود متمركز شويد، فرصتي براي خودتان جور كنيد و تاييد خود را تمرين كنيد. مثلا چشمات خود را ببنديد و ارام نفس بكشيد، خصوصياتي را كه دوست داريد داشته باشيد در نظر بگيريد. بعد خودتان را در حالي كه داراي آن خصوصيات هستيد تجسم كنيد.مثلا ميتوانيد خودتان را در حالي كه صبورتر ، مهربان تر، مردم آميزتر شده ايد تجسم كنيد. بعد همسرتان را تجسم كنيد كه شمارا به خاطر صبوربودنتان تشويق اطو تحسين ميكند. با تمرينِ تاييد خود ميتوانيد خصوصيات مورد نظر را جزيي از وجودتان كنيد.
با شناخت نقاط قوت خود و فن تاييد خود، تشخيص توانايي ها و نقاط قوت همسرتان هم آسان تر ميشود .
وقتي زن و شوهر، قابليت هاي يكديگر را تاييد ميكنند، در واقع عزت نفس يكديگر را بيشتر ميكنند. وقتي رابطه زناشويي تقويت ميشود، زن و شوهر احساس اتحاد و يكي بودن ميكنند.

در قسمت بعد به عوامل دلسرد كننده در زندگي مشترك خواهيم پرداخت.