مشاوره خانواده

konflikt

توصيه هايي براي حل اختلافات زناشويي

 

?مشخص حرف بزنيد:
اكثر اوقات دعواهايي كه شروع ميشوند و اوج ميگيرند به اين دليل است كه زوجين منظور يكديگر را درست متوجه نشده اند، با مشخص حرف زدن ميتوانيد افكارتان را روشن كنيد و احتمال به توافق رسيدن را بيشتر كنيد.
گاهي اوقات پس از طرح فكر و احساس خود از اينكه مي بينيد همسرتان فلان مسله را راجع به شما نميدانسته متعجب ميشويد.


?حال گرا و آينده گرا باشيد:
يادبگيريد به جاي آنكه بپرسيد” چرا چنين مشكلي پيدا كردم؟” بپرسيد ” اين مشكل را چطور حل كنيم؟” تمركز بر گذشته باعث ميشود از مشكلات حال حاضرتان غافل شويد. به جاي آنكه سوالتان را با كلمه ” چرا” شروع كنيد، از كلمات ( چه موقع، چه چيزي، چطور) استفاده كنيد. حواستان را روي مرحله بعد و آينده متمركز كنيد. با كنكاش در گذشته و بازكردن زخم هاي قديمي، به جز از بين رفتن احترام بينتان، چيز ديگري را نميتوانيد درمان كنيد.

?از گوش دادن فعال استفاده كنيد.
با دقت گوش بدهيد. گوش دادن فعال موجب ميشود همدلانه و روي كل پيام طرف مقابل تمركز كنيد؛ يعني علاوه بر كلمات، به افكار و باورها و احساسات و زبان بدن همسرتان نيز توجه كنيد.گاهي اوقات در اوج عصبانيت زماني كه ميبينيم طرف مقابل به حرفمان گوش ميدهد كمي خشممان فروكش ميكند.

?من-پيام بدهيد.
جمله خود را با ضمير (من) شروع كنيد و احساسات تان را بيان كنيد، به اين ترتيب مسئوليت رفتارتان را ميپذيريد و از سرزنش كردن همسرتان پرهيز ميكنيد و همسرتان احساس متهم شدن از اول صحبت نخواهد كرد.

?حكم هاي مطلق را كنار بگذاريد.
به كار بردن كلماتي مثل ” هميشه . هرگز. بايد. اينجور كه من ميگم” نه تنها مشكل را حل نميكند بلكه بحران را بيشتر كرده و جايي براي خطاي انساني نمي گذارند.
از بيان چنين كلماتي خودداري كنيد.

 

?دنبال اين نباشيد كه چه كسي راست ميگويد و چه كسي غلط.
هدف حل مساله اين است كه رابطه را نجات بدهيد.صلاح خود را در نظر بگيريد ، در اختلاف زناشويي برنده و بازنده اي وجود ندارد چون هردو بازنده هستند زيرا اختلاف وقتي حل ميشود كه رضايت طرفين تامين شود. همكاري از رقابت بهتر است. حل مسالمت آميز و منصفانه اختلاف مهم تر از برنده شدن است.

?راه حل ها هميشگي نيستند.
هيچ راه حلي لزوما مادام العمر و هميشگي نيست. وقتي راه حل ها ازمايشي باشند، طرفين بيشتر به توافق مي رسند. به يكديگر قول بدهيد كه به توافق و قرارتان عمل كنيد، بعد از مدتي كه عمل كرديد ، در صورت لزوم و عدم نتيجه، بي تعصب تغييراتي در آن ايجاد كنيد.

 

?هربار يك مسئله را حل كنيد.
بعضي از زن ها و شوهر ها ميخواهند در آن واحد چند مشكل را حل كنند. آنها با اين كار ، تنش رابطه را بيشتر ميكنند. وقتي بر سر موضوعي بحثتان شده، لزومي ندارد داستان هاي اول ازدواجتان را پيش بكشيد و توقع داشته باشيد تمام دلخوري ها و كدورت هاي از اول تا به حالتان از بين برود.


?هدف فهميدن است.
اگر بخواهيد طرف مقابل خود را تغيير دهيد، به نتيجه نخواهيد رسيد. هدف از بحث و تبادل نظر ، درك متقابل، درك احساس يكديگر است نه تبديل همسرمان به فرد ديگري.

?ياد بگيريد عادات خود را كنار بگذاريد.
توجيهات و استدلال هاي مخرب و بي ثمر خود را بشناسيد و كنار بگذاريد. در عوض سعي كنيد بفهميد در مورد چه چيزهايي بيشتر بگو و مگو ميكنيد.
تغيير كردن ، زمان مي برد، عادات قديمي ،افكار كهنه و اجدادي يك دفعه عوض نمي شوند ، يادتان باشد مصالحه اثر بخش از راه حل هاي ناب و بي نظيري كه به همسري متنفر تحميل شده باشد بهتر است. بردن در بحث ها آرامش نمي آورد.


?توهين ممنوع!!!
از سرزنش، تهديد، تحقير، توهين، ضايع كردن، متهم كردن، همسرتان خودداري كنيد. رابطه اي كه با اين آفت هاي رفتاري آسيب ببيند ، به سختي ترميم خواهد شد.

?بحران هاي عادي را پيش بيني و مديريت كنيد.
برخي مواقع در زندگي مشترك ، اختلافاتي پيش مي آيد كه عادي و البته قابل پيش بيني هستند. مثلا تولد فرزند، اسباب كشي، تغيير شغل، فوت يكي از نزديكان…. در اين گونه شرايط به دليل افزايش اضطراب و گاها تنش در خانواده ،ممكن است سطح تحريك پذيري زوجين پايين آمده و سريع تر با يكديگر به مشكل بر بخورند. در نتيجه بايد سعي كنيد در اين شرايط خودتان را آرام كنيد و مديريت اوضاع را قبل از بحراني شدن شرايط در دست بگيريد.

 

?وقتي راه حلي پيدا نميكنيد، سوال جديدي از خود بپرسيد.
وقتي در بحث و تبادل نظر به بن بست رسيديد به سوالات زير پاسخ دهيد:
چطور شد به اين نقطه رسيديد؟
از ابن بحث چه ميخواهيد؟
چطور ميتوانيد حرف هايتان، خواسته هايتان را به شكل اثربخش تري بيان كنيد؟
در اين مقطع از زندگي مشترك خود چقدر بزرگ شده ايد؟
اگر جلوي اين اختلاف را نگيريد بدترين اتفاقي كه مي افتد چيست؟
چه تصميم ديگيري داريد؟ و از چه چيز اين تصميم ميترسيد؟

 

?از همسرتان توقع نداشته باشيد فكر شمارا بخواند.
احساس و فكرتان را به صورت مثبت بيان كنيد. براي مثال زماني كه مهمان داريد و نيازمند كمك همسرتان هستيد، به او بگوييد چه كاري انجام دهد، ( به جاي آنكه با خودتان فكرهاي مسموم كنيد مگر نمي بيند من چقدر كار دارم و همين طور بي تفاوت نشسته و تلوزيون ميبيند) .
يادتان باشد چون قبلا فلان مورد را گفته ايد دليل نمي شود همسرتان هميشه آن را به ياد بياورد.

IMG_6932

چطور يكديگر را دلسرد ميكنيم؟

در قسمت قبل به عواملي كه موجب نزديك شدن زوجين به يكديگر ميشود يا همان عوامل دلگرم كنند در زندگي زناشويي اشاره كرديم، در اين قسمت ميخواهيم عواملي كه موجب سردي و دور شدن زوجين از يكديگر ميشود ، مورد بررسي قرار دهيم.
ما گاهي اوقات عليرغم حسن نيت خود، با رفتارمان يكديگر را دلسرد ميكنيم.
چهار روش دلسرد كردن عبارتند از : سلطه گري زيركانه، ترساندن، تصديق نكردن پيشرفت و حساسيت بيش از حد.

?سلطه گري زيركانه: گاهي اوقات احساس ميكنيم روش ما، بهترين روش و تنها راه موفقيت و تنها راه رسيدن به هدف است. در نتيجه براي آنكه كارها درست انجام شوند، مسوليت كارها را بر عهده گرفته و پيشرفت همسرمان را ناديده ميگيريم.در اين حالت عليرغم اينكه حسن نيت داريم، عملا زيركانه سلطه گري ميكنيم. سلطه گري صرف نظر از اينكه چقدر زيركانه باشد، همسرمارا دلسرد كرده و در او احساس طرد شدن ايجاد ميكند. اموري كه معمولا در آنها به سلطه گري زيركانه روي مي آوريم عبارتند از : نظافت و خانه داري، رنگ كردن خانه، خريد، محاسبه و پرداخت صورت حساب ها، نظارت بر بچه ها و امور اجتماعي. آيا كمال گرايي شما در اين كارها، موجبات دلسردي همسرتان را فراهم ميكند؟ آيا به همسرتان اين پيام را ميدهيد كه ” فكر نميكنم بتواني؟”.

?ترساندن: وقتي انتظارات شما از همسرتان ته ندارد، او نتيجه ميگيرد كه هر چقدر موفق شودهم نميتواند به ملاك هاي شما برسد. ترساندن مثل سلطه گري زيركانه ، احساس طرد شدن و دلسردي را در همسرتان دامن ميزند. اين روش گاهي موجب افسردگي و طلاق ميشود.
” مريم از احمد انتظار دارد درآمدش را بيستر مند و روابط احتماعي شادتر، پرشور تري داشته باشد. وقتي احمد انتظار اورا برآورده نميكند، مريم ناراحت ميشود و شروع ميكند به مقايسه احمد با مردان ديگر و تحقير و انتقاد از او. احمد هم ناراحت ميشود و سعي ميكند بيشتر وقتش را بيرون از خانه بگذراند و اينگونه روز به روز بيشتر غرق در علائق و زندگي شخصي خود ميشود ، چون به اين نتيجه رسيده است كه ” هركاري بكند بازهم مريم ناراضي است وغر ميزند”
و اينگونه زن و شوهرها آهسته آهسته از يكديگر دور ميشوند.

?تاييد و تصديق نكردن پيشرفت: تصديق نكردن پيشرفت يكديگر، صورت ديگري از دلسرد كردن زيركانه است. سكوت باعث ميشود همسرتان بازخورد لازم براي ادامه دادن تلاش هايش را نگيرد. اين عمل مثل سلطه گري زيركانه ، در طرف مقابل احساس طرد شدن ايجاد ميكند.
در مثال وقتي همسرمان در حال وزن كم كردن است ، روي افزايش وزن موقت او انگشت ميگذاريم. در حالي كه ميتوانيم به پيشرفت هاي او اشاره كنيم. به جاي آنكه بگوييم
“نان، جز رژيم غذايي تو نيست” ميتوانيم بگوييم ” ميدانم رژيم گرفتن كار سختي است و تو اكثر ساعات روز را در رژيم هستي. خيلي پيشرفت كرده اي”. اين جملات ، همسرتان را دلگرم ميكنند . ياد بگيريد سخنان خود را مهربانانه شروع كنيد.

?حساسيت بيش از حد: اگر پيرو اين فرض غلط هستيد كه ” من وقتي كسي ميشوم كه از ديگران بهتر و بيشتر باشم” ، هروقت برتري خيالي شما به خطر بيافتد، دست به حمله ميزنيد. براي مثال، اگر همسرتان از سرو وضع و لباس مرد يا زن ديگري تعريف ميكند، يا از دستپخت كسي تعريف ميكند…اظهارات اورا حمل بر تحقير خودتان خواهيد كرد وعصباني ميشويد و بالاخره اين حساسيت بيش از حد بر مشاركت و خطرپذيري در زندگي زناشويي تاثير ميگذارد. چنين زن و شوهرهايي حرف يكديگر را طور ديگري ميشنوند و محتاط مي شوند.

زن وشوهرهاي دلسرد، احساس بي عرضگي ميكنند زيرا عزت نفسشان كم شده است و در نتيجه احساس ميكنند هيچ كاري از دستشان برنميايد. نااميدي زن و شوهرهاي دلسرد باعث ميشود نااميدانه عمل كنند در نتيجه موجبات شكست خود را فراهم مياورند.
باورها و انتظاراتي كه در روابط زناشويي خود پيدا ميكنيم خيلي تاثير گذار هستند. ما اين را كه همسرمان بايد چطور عمل كند ملاك عمل خود قرار ميدهيم نه رفتار او را. به همين دليل معمولا روي ضعف هاي او انگشت ميگذاريم نه روي خوبي هاي او. از اينكه اعمال همسرمان را ضعف يا نقطه قوت بدانيم به نگرش و اولويت هاي ما بستگي دارد.
وقتي اولويت ما اين است كه احساس بي عرضگي يا قرباني بودن كنيم، به دلگرمي دادن هاي همسرمان توجه نميكنيم و همسرمان بالاخره از دلگرمي دادن دست ميكشد.
وقتي اولويت ما خشنود كردن ديگران است، از طرد شدن پرهيز ميكنيم . وقتي معتقديم هرطور كه شده بايد ديگران را خشنود كنيم ، نبازهاي خود را فراموش ميكنيم و ارزش خود را از ياد ميبريم.
وقتي اولويت ما كنترل كردن است، در برابر هر تحقير و تمسخري حالت تدافعي ميگيريم و خودانگيختگي خود را از دست ميدهيم. يكي از راه هاي حفظ كنترل هم متمركز شدن روي ضعف هاي همسرمان است.
اينگونه اولويت ها در زندگي مشترك ، مارا از تعلق خاطر به يكديگر و باهم بودن دور ميكند.

IMG_6863

دل گرمي دادن در رابطه زناشويي

دل گرمي دادن رابطه شمارا ميسازد.اما دل گرمي دادن چيست؟ شما با كلمات و اعمال خود ميتوانيد به ديگري اين را بفهمانيد كه” من تورا قبول دارم و اهداف و تمايلات تورا ميفهمم . من براي تو ارزش قائل هستم” . همچنين با كلمات و اعمال خود ميتوانيد به او بفهمانيد ” اگر… قبولت دارم. من اهداف و اميالت را ميفهمم.. ولي… من براي تو ارزش قائل هستم مگر آنكه…”
دل گرمي دادن، محبت نامشروط است . دلگرمي دادن ، بي قيد و شرط است. ما با دلگرمي دادن به ديگري اجازه ميدهيم بدون آنكه احساس كند كسي ميخواهد اورا طرد كند، افكار و احساساتش را آزادانه بيان كند. با دلگرمي ، به يكديگر حق فكر كردن، تصميم گيري ميدهيم.
وقتي زندگي زناشويي طبق انتظار ما پيش نرود، دلسرد ميشويم . مشكلات عادي ،طاقت فرسا ميشوند. وقتي زن و شوهر دلسرد ميشوند، رابطه زناشويي آسيب پذير ميشود.ولي ميتوانيم دلگرمي را جايگزين دلسردي كنيم.

?خصوصيات دلگرمي دادن:

?پذيرش: وقتي ديگري را ميپذيريم، ديگر از او توقع بهترشدن يا عوض شدن نداريم.به عبارت ديگر، به او فشار نمي آوريم كه ” مرا راضي كن” “يا طبق معيارهاي من عمل كن.”
پذيرش ، كامل و نامشروط است.در پذيرش به طرف مقابل حق ميدهيم رشد كردن يادرجا زدن را انتخاب كند. هرچند آدم ها معمولا پيشرفت و رشد را انتخاب ميكنند.

?اطمينان: ما با اعتماد كردن ميتوانيم به يكديگر دلگرمي بدهيم.ما حتي وقتي شواهد چنداني دال بر درست بودن اعتماد كردن به همسر خود نداريم، به او اعتماد ميكنيم. ما اعتماد خود به همسرمان را يا با صداي بلند بيان ميكنيم و به او ميگوييم ” ميدانم حداكث سعي خودت را ميكني” يا ” من به تو ايمان دارم” و يا آن را به صورت غيركلامي و با انگشت نگذاشتن روي ضعف ها و اشكالات او نشان ميدهيم. براي نشان دادن اطمينان خود به همسرمان فقط كافي است لبخند بزنيم و اورا به باد انتقاد نگيريم. وقتي به كسي ايمان داشته باشيد، به قول او اعتماد ميكنيد ، وقتي به همسرتان ميگوييد ” امشب دير ميام خونه چون جلسه دارم” ، با نپرسيدن محل جلسه ، اعتمادتان را نشان ميدهيد. اما اگر دليل موجهي براي شك خود داريد، وقتي را كنار بگذاريد و با او در اين مورد صحبت كنيد. زندگي با شك و ترديد ممكن است بگذرد اما سخت و ازار دهنده ميگذرد.

?اعتراف كردن به سعي همسر:
با اعتراف مردن به اينكه همسرمان تمام سعي خودش را ميكند و به دنبال اصلاح خودش است، اورا دلگرم ميكنيم. دلگرم كردن به پيشرفت هاي بزرگ محدود نميشود و هر نوع حركت مثبتي را در بر ميگيرد. زن و شوهر بايد به سعي و تلاش يكديگر اشاره كنند. برنامه اي بريزيد تا به تلاش هاي يكديگر اشاره كنيد، با تصديق پيشرفت ها و تغييرات مثبت يكديگر ، تداوم آنهارا تضمين ميكنيد. براي آنكه همسرتان به سعي و تلاش خود ادامه دهد فقط كافيست با چند كلمه ساده به سعي و تلاش او اعتراف كنيد و نشان بدهيد كه قدر زحمات اورا ميدانيد. براي مثال ميتوانيد بگوييد ” فهميدم كه …” ، ” واقعا كيف كردم وقتي…
“خيلي ازت ممنونم كه…”
“اين كار تو واقعا مفيد و عالي بود…”

?تمركز روي نقاط قوت: با دلگرم كردن ديگري، اورا متوجه نقاط قوت و توانايي هايش ميكنيم. تشخيص توانايي ها و مهارت هاي همسرتان، درست مثل كشف توانايي هاي يك ورزشكار يا پيدا كردن الماسي در دل كوه است. با دلگرم كردت همسرتان ، استعداد هاي ناشناخته اورا پيدا ميكنيد و با بيان نقاط قوتش ، او بيشتر به مزيت ها و توانايي هايش توجه ميكند.
وقتي حس ميكنيد نميتوانيد نقاط قوت همسرتان را تشخيص دهيد و تصديق كنيد، احساس بي عرضگي خواهيدكرد. ميتوانيد شش، هفت نقطه قوت خود را نام ببريد؟
شايد بگوييد ” من آدم پر انرژي و فعالي هستم” . ” من زندگي هدفمندي دارم”. ” من عاشق كمك به ديگران هستم” و الي آخر. وقتي شما بتوانيد روي نقاط قوت و صفات مثبت خود تمركز كنيد و خودتان را بهتر بشناسيد و بتوانيد بهتر خودتان را توصيف كنيد، ميتوانيد نقاط قوت همسرتان را هم بهتر بشناسيد و موفق تر باشيد.
با خود تمريني انجام دهيد كه بتوانيد روي نقاط مثبت و قابليت هاي خود متمركز شويد، فرصتي براي خودتان جور كنيد و تاييد خود را تمرين كنيد. مثلا چشمات خود را ببنديد و ارام نفس بكشيد، خصوصياتي را كه دوست داريد داشته باشيد در نظر بگيريد. بعد خودتان را در حالي كه داراي آن خصوصيات هستيد تجسم كنيد.مثلا ميتوانيد خودتان را در حالي كه صبورتر ، مهربان تر، مردم آميزتر شده ايد تجسم كنيد. بعد همسرتان را تجسم كنيد كه شمارا به خاطر صبوربودنتان تشويق اطو تحسين ميكند. با تمرينِ تاييد خود ميتوانيد خصوصيات مورد نظر را جزيي از وجودتان كنيد.
با شناخت نقاط قوت خود و فن تاييد خود، تشخيص توانايي ها و نقاط قوت همسرتان هم آسان تر ميشود .
وقتي زن و شوهر، قابليت هاي يكديگر را تاييد ميكنند، در واقع عزت نفس يكديگر را بيشتر ميكنند. وقتي رابطه زناشويي تقويت ميشود، زن و شوهر احساس اتحاد و يكي بودن ميكنند.

در قسمت بعد به عوامل دلسرد كننده در زندگي مشترك خواهيم پرداخت.

zendegi-moshtarake-zanashoee

اهداف رابطه خراب كن در زندگي زناشويي

بسياري از زن و شوهر ها رفتارهايي را انتخاب ميكنند كه بين آنها فاصله مياندازند. هرچند زن و شوهر با اين رفتارها ميخواهند تعلق خاطر بيشتري پيدا كنند و خود را مهم جلوه دهند ولي گاهي اوقات خودشان هم نميدانند رفتارهاي ناموثري را برگزيده اند. وقتي زن يا شوهر يا هر دو، رفتارهايي را كه در آنها تعلق خاطر ايجاد ميكنند و آنها را مهم جلوه ميدهند، نياموخته اند از يكديگر دلسرد ميشوند و مرتكب رفتارهايي ميشوند كه آنان را از رابطه رضايت بخش دور ميكند، به عنوان مثال در بگو مگوها به حربه گریه متوسل ميشوند. آنها از چند قطره اشك براي كنترل يكديگر ، جريحه دار كردن احساسات يكديگر يا جلب توجه استفاده ميكنند. براي مثال وقتي اشك در چشمان شوهر جمع ميشود، زن به خودش ميگويد ” داره گريه ميكنه، حتما ناراحتش كرده ام، اوضاع را روبه راه ميكنم”
گاهي نيز طرفين به عصبانيت روي مياورند و با آن حرف خود را به كرسي مينشانند. به عنوان مثال، مرد به خودش ميگويد” بهتر است اين كار را نكنم در غير اين صورت از كوره در ميرود”. گاهي نيز براي جلب توجه يا واداشتن يكديگر به گوش دادن ، به حربه عصبانيت متوسل ميشوند.برايمثال زن به خودش ميگويد ” وقتي به حرف هايم گوش ميدهد كه عصباني شوم، چيزي را پرت كنم ، اگر اين كار را نكنم ، مثل صخره سرد و بي روح است”
عده اي از زن و شوهرها نيز بي آنكه خودشان بدانند براي جلب توجه يا كنترل همسرشان به افسردگي رو مياورند. به عنوان مثال ميگويند ” من امشب حوصله ندارم و نميتوانم به آن مهماني شام بيايم”. زن يا شوهر افسرده همسر خود را از مهماني تفريح و امور مشابه محروم ميكند.همچنين گاهي اوقات مسئوليت هاي همسر خور را به همسرش محول ميكند.
در زندگي هاي مشتركي كه اين نوع رفتارهادر آنها متداول است، اهداف منفي جاي اهداف مثبت را ميگيرند و رابطه زن و شوهر را خراب ميكنند. اما اين اهداف رابطه خراب كن چه هستند؟

☘️ سرزنش: وقتي زن يا شوهر ، بي عرضگي خود را نميپذيرد و اميدي به موفقيت ندارد، با سرزنش همسرش (ديگران) درصدد توجيه خود برميايند. وقتي احساس حقارت ميكنيم براي آنكه نشان دهيم ” كنترل امور را در اختيار داريم” از يكديگر توقعات نابه جا و نامعقول خواهيم داشت.

☘️جلب توجه: آدم دلسرد و بي اراده و انگيزه يكسره دنبال جلب توجه و تاييد همسرش است و فقط به يك مورد توجه ميكند و آن احساس مهم بودن است.اين افراد در زندگي دنبال نشانه اي از دلباختگي همسرهستند.

☘️قدرت طلبي: كسي كه احساس حقارت و ناكامي ميكند از همسرش توقعات نامعقولي دارد و حرف هايي از اين دست كه ” كنترل كارها در دست من است وهرچه بخواهم به دست مياورم” ميزند.اين افراد انگار با ديگران سر جنگ  و مشاجره دارند.

☘️انتقام: وقتي كسي احساس منفور بودن ، مظلوم بودن يا قرباني بودن ميكند و اميدي به جلب محبت و مقبوليت نزد همسرش ندارد با اعمال و گفتارش احساسات اورا جريحه دار خواهد كرد.مثلا اشتباهات گذشته را پيش ميكشد يا مسايلي را مطرح ميكنيد كه همسر ما نسبت به آن حساس است.

وقتي زن و شوهر راه و رسم تعلق خاطر و مهم بودن را نياموخته اند، دلسرد ميشوند و رفتارشان در راستاي يكي از اين چهارهدف رابطه خراب كن خواهد بود .با اين اهداف رابطه خراب كن كه زن وشوهر آگاهانه يا ناآگاهانه آن را برمي گزينند ميتوانيم ريشه بسياري از اختلافات زناشويي را توضيح دهيم. بعضي از آدم ها علنا با خصمانه رفتاركردن، مشاجره و رد كردن، به اختلافات خود با همسرشان دامن ميزنند. عده اي هم رفتارهاي مخربِ منفعلانه ، تنبلي، لجاجت يا فراموشكاري را پيشه ميكنند.

?زن و شوهرها با پي بردن به هدف رفتاري يكديگر و درك احساسات و باورهاي يكديگر ميتوانند به ٣ طريق به جاي پاسخ مخرب ، پاسخ مفيد بدهند.
١-با توجه كردن به اعمال همسرتان
٢-با توجه كردن به احساسات خودتان
٣- با توجه كردن به عمل همسرتان بعد از پاسخي كه ميدهيد.

 

ادامه دارد…

photo_2018-01-24_16-14-03

كمي خلاقيت زندگي مشتركتان را نجات ميدهد.

همه ما خلاق هستيم ، آيا تاكنون از كسي كه برايتان مهم است، رنجيده خاطر شده ايد؟
در چنين شرايطي ميكوشيد با پاسخي هوشمندانه از خود دفاع كنيد ولي هيچ چيز به ذهنتان خطور نميكند. ساعت ها بعد وقتي فكر ميكنيد اين واقعه را كاملا فراموش كرده ايد ناگهان جوابي دندان شكن به فكرتان ميرسد، اگرچه خيلي دير است ولي هنوز احساس خوبي در شما ايجاد ميكند، حتي ممكن است اين جواب را با ديگري در ميان بگذاريد و او خلاقيتتان را تحسين كند.
اين واقعه خلاقيت ذاتي مغز را نشان ميدهد. مغزشما به صورت خودكار روي آنچه موجب رنجشتان شده است كار ميكند و ميكوشد پاسخي در خور ارائه كند. جواب كه پيدا شود شما و مغزتان احساس رضايت مي كنيد. خلاقيت غيرقابل پيش بيني و به اعقاد ما همواره فعال است. اين فعاليت زماني كه خواب هستيد يا روياهايي بسيار خلاق شگفت زده تان ميكند.
در داستان زوجيني كه به مراكز مشاوره مراجعه ميكنند ديده ميشود چقدر خلاقيت در زندگيشان كم است. همه ميگويند تقصير ها متوجه همسرشان است و اگر او تغيير كند، زندگي خيلي بهتر خواهد شد. ولي ما ميخواهيم به جاي مقصركردن يكديگر راه و روش جديدي ب كار بگيريم تا زندگي مشتركمان تغيير كند.
? خلاق ترين كاري كه بي ترديد همسرتان را متعجب ميكنيد اين است كه به وي بگوييد : “ميتوانيم يك فعاليت مشترك، كلاس مشترك( يا هر چيزي كه مورد علاقه همسرتان است )باهم برويم”.يعني با همفكري يكديگر يك فعاليت لذتبخش را پيدا كنيد تا هم زمان بيشتري در كنار هم باشيد و هم به يكديگر نزديكتر شويد تا زمينه يك مكالمه مناسب به وجود بيايد.
وقتي بتوانيد با همفكري همديگر فعاليتي لذتبخش را به وجود اوريد، هم زندگي را از سكون خارج ميكنيد و هم ذهنتان آماده يك مكالمه فرحبخش ميشود.
?در واقع اگر زندگي زناشويي براي شما و همسرتان كسالت بار شده ، گفتگوهاي لذتبخشتان كمتر شده است و با فواصل طولاني تري اتفاق ميافتد.
?ما ميخواهيم بگوييم كه از كارهاي تكراري كه قبلا يك ميليون بار انجام داده ايد خودداري كنيد، منظور ما اين نيست كه ايده جديدي كه به زندگيتان كمك ميكند بايد خلاقيت خارق العاده اي داشته باشد، ولي حداقل تازه و حمايتگرانه باشد. اين كار نيازمند تلاش و كوشش است و هر كوششي كه به آزمودن چيزي تازه و غيركنترل گر منجر شود، رابطه تان را تقويت ميكند.

?.رابطه اي كه فقط در آن لذت بردن از هم، تفريح مدنظر باشد بدون انتقاد، سرزنش، شكايت، غر زدن، تحقيير، تنبيه، تمسخر و كنترل باشد. از اين به بعد به جاي رفتارهاي سرد كننده، احترام، عشق، تشويق، گوش دادن، حمايت، اعتماد، پذيرش را جايگزين كنيد.اگر كمي از اين كارها را انجام دهيد براي زندگيتان تازگي خواهد داشت و تازگي خود نوعي خلاقيت است.
?كسالت، كشتي زندگي يكنواخت شمارا به گل مي نشاند. تعريف كسالت اين است كه مانند هميشه يكسان عمل كنيد و انتظار نتايج هيجان آوري داشته باشيد. از آنجا كه در زندگي زناشويي ناخوشنود ابراز محبت به يكديگر زياد نيست، شكل كوتاه شده اي از يك قانون طلايي را امتحان كنيد، بدون توجه به اينكه همسرتان چنين كاري ميكند يا خير با او طوري رفتار كنيد كه دوست داريد.
براي مثال كلمات زشت را از فهرست واژگان زندگي زناشويي خود حذف كنيد.
?يكسان و قابل پيش بيني نباشيد. اگر با همسرتان بحثي داريد و وي به نكته خوبي اشاره ميكند، بلافاصله لحظه اي سكوت كنيد وبا مهرباني به او نگاه كنيد يا ميتوانيد با لبخند به او بگوييد” ميداني؟ منظورت را ميفهمم . حق با توئه و من اشتباه ميكنم” اين جمله اگر همسرتان را دچار حمله قلبي نكند تاثير خوبي بر زندگي زناشويي شما ميگذارد.
?گاهي بكوشيد قدرشناسي خود را به همسرتان نشان دهيد. به ياد داشته باشيد زندگي زناشويي دشواري هاي خاص خود را دارد: كودكان، خانواده همسر، والدين سالمند، همسايه هاي ناسازگار و هزينه ها…و با قدرداني نكردن از همسري كه بعضي از اين مسئوليت ها را به عهده دارد، فرصت مهمي براي كمك به زندگي زناشوييتان را از دست داده ايد.
?وقتي با يكديگر راجع زندگي زناشويي تان صحبت ميكنيد از زندگي به عنوان زندگي ما ياد كنيد نه زندگي تو يا من.
?شوخي و خنده را در زندگي خود حفظ كنيد. برنامه هاي كمدين هاي مورد علاقع تان را كه واقعيات دنيا را به شيوه اي جديد و خنده دار ميبينند، تماشا كنيد. اگر زندگيتان پر انرژي تر شد يعني زندگي شما به خنده و شادابي احتياج دارد.
حال كه معناي خلاقيت در زندگي مشترك را متوجه شديد، درباره اين پرسش فكر كنيد كه آخرين باري كه از خلاقيتتان براي گذراندن ساعاتي خوش در كنار هم استفاده كرده ايد ، كي بوده است؟؟؟

thQF1AOXZJ

با دنياي مطلوب همسرتان آشنا شويد.

ما از ابتداي زندگي در حافظه مان، يعني جايي كه تمامي دانشمان ذخيره ميشود، الگوی كوچكي از جهاني كه دوستش داريم و مطلوب ماست ايجاد ميكنيم كه دنياي مطلوب ناميده ميشود. ساختن اين دنياي منحصر به فرد را در ذهن خود از اولين لحظه پس از تولد آغاز ميكنيم و در طول زندگي تصاوير جديدي را به آن مي افزاييم يا حذف ميكنيم.. اين دنياي شكل گرفته از لذتبخش ترين تجربيات ما، شامل تصاويري از افراد، چيزها( اعم از ماديات يا غيرماديات) و نظام باورها و اعتقاداتي است كه برايمان ارضا كننده تر و فرحبخش تر بوده اند.
لازم است بدانيم اين دنيا يك جهان اخلاقي، يك رژيم غذايي نيست. يك جهان مربوط به احساسات خوب است كه از خوشايندترين هيجانات ما تشكيل شده است. اما از آنجا كه اين دنيا با لذت مرتبط است ميتواند براي زندگي زناشويي بسيار تخريبگر باشد. تصاوير نسبتا كوچك از چيزهايي كه در دنياي مطلوب شما وجود دارد ميتواند اثر زيادي در زندگي زناشويي داشته باشد، به ويژه اگر از ماهيت واقعي آنها كاملا آگاه نباشيد.
براي نمونه تصور كنيد شوهر شما سيگاري نيست ولي دوست دارد هر شب بعد از شام در بالكن يا حياط منزل يك يا دو نخ سيگار بكشد. كشيدن اين دو نخ سيگار اكنون در دنياي مطلوب او تصاوير بسيار مهمي هستند. اگرچه او در منزل سيگار نميكشد و ضرر جسمي براي شما ندارد ولي شما دوست نداريد همسرتان اصلا سيگار بكشد و از اين رو در مورد سيگار باهم مجادله ميكنيد. بدين وسيله عادت هاي تخريبگر رابطه انساني، با بحث هميشكي شما بر سر سيگار، در زندگي شما شكل ميگيرد و تداوم پيدا ميكند.
با اين مثال ميخواهيم به شما نشان دهيم دنياهاي مطلوب بسيار متفاوت ميتوانند چه اثري بر هماهنگي و سازگاري زناشويي شما داشته باشند. بعد از سال ها زندگي زناشويي ناخشنود تفاوت هاي زيادي در دنياي مطلوب شما همسرتان وجود دارد.
تنها راه كنار امدن با اين تفاوت ها به كارگيري عادات مهراميز به ويژه گفتگوي فعال درباره تفاوت هاست.
راه تغيير تصوير دنياي مطلوب براي هريك از ما، جايگزين كردن آن با تصويري است كه بيشتر ارضاكننده نيازهايمان باشد.
زوجي كه برسر سيگاركشيدن مشكل دارند بايد دريابند مهم ترين تصوير مشترك در دنياي مطلوب هر دوي آنها،يعني تصوير زندگي زناشويي خشنود ، ميتواند برخواسته هاي فردي هريك از آنها اولويت داشته باشد.
اگر آنها در اين مورد توافق داشته باشند، ميتواند درباره وجود مقدار كمتر سيگار باهم گفتگو كنند. ولي بايد مراقب باشند حذف مطلق سيگار را از همان ابتدا موضوع اصلي بحث قرار ندهند زيرا چنين گفتگويي موفق نخواهد بود .
نخستين تصويرها در دنياي مطلوب ما به افرادي مربوط است كه دوستشان داريم و از بودن با آنها لذت ميبريم. اولين تصوير بسياري از ما ، مادرمان است و بعد از آن تصاوير ابتدايي ديگري از پدر، پدر بزرگ ومادربزرگ ها، خواهر و برادر و… قرار ميگيرند.
بخش مهمي از دنياي مطلوب دوستان قديمي ما هستند.آنچه آنها را به دوستاني خوب تبديل ميكند اين است كه به ندرت سعي در كنترل ما دارند.هرگز كسي را كه بخواهد كنترلمان كند در دنياي مطلوب خود نگه نميداريم. البته استثنا خاصي براي اعضاي نزديك خانواده مانند والدين و گاها پدربزرگ ها و مادربزرگ ها قائل ميشويم، اما حتي آنها نيز مصونيت كامل ندارند و اگر بيش از حد كنترل گر باشند آنان را هم از دنياي مطلوب خود حذف ميكنين يا در گوشه اي تاريك و پنهان جايي كه نبينيمشان و صدايشان به گوشمان نرسد قرار ميدهيم.
اكثراوقات افرادي كه در دنياي مطلوب خود جاي ميدهيم كساني هستند كه بسيار شبيه ما فكر و عمل ميكنند. ولي در اين فرايند يك تله جنسي وجود دارد كه بايد از آن اگاه باشيم.
قطب هاي مخالف اغلب از نظر جنسي به شدت جذب يكديگر ميشوند ولي اين جاذبه بر اساس اين فرض كنترل بيروني استوار است: با گرمي عشق من، او تغيير خواهد كرد و همان كسي ميشود كه من در دنياي مطلوب خود ميخواهم.
اگر فرد با اين فرض ازدواج كند زندگي زناشويي وي هرگز خشنود و شادكام نخواهد بود.چرا كه اين باور هيچ همخواني با واقعيت ندارد.
چنين روابطي به ندرت به ازدواج بادوام منتهي ميشود. زيرا يكي يا هردونفر از عشق براي كنترل يكديگر استفاده ميكنند و اين كنترل جاذبه ابتدايي را از بين ميبرد. اين همان اتفاقي است كه براي افراد معروف رخ ميدهد. آنها غالبا بر اين باورند كه مهمند و جهان بايد براي آنها استثنا قائل شود.وقتي با چنين طرز تفكري ازدواج ميكنند به سرعت طلاق ميگيرند.چون به محض اينكه يكي از آن دو از تغيير يافتن امتناع ميكند ديگر دليلي براي ادامه زندگي زناشويي باقي نمي ماند.
به خاطر داشته باشيد ما كنترل بيروني را از جانب اعضاي خانواده خود بيشتر تحمل ميكنيم زيرا با مادر و پدر رابطه ژنتيك داريم.اما اين تحمل ژنتيكي به كساني كه با آنها ازدواج ميكنيم تعميم نميابد.
اكنون لازم است به يك موضوع مهم يعني همخواني و هماهنگي دنياهاي مطلوب بپردازيم. اگر نیمی از زوجين به محل سكونت خود اهميت بدهد و آن را در دنياي مطلوبش قرار دهد و براي تزيين كردن و تميز نگه داشتن آن تلاش كند و ديگري محل سكونت برايش اهميتي نداشته باشد و نامرتب و شلخته باشد، زندگي زناشويي آنها به شدت دچار مخاطره ميشود.

از آنجا كه همخواني و هماهنگي به همانندي و مشابهت همسران در بخش هاي اساسي دنياي مطلوبشان بستگي دارد ، عقلانيست كه زماني را به صحبت درباره ناهماهنگي ها در مورد محتواي دنياي مطلوبشان اختصاص بدهند.
اگر باورهاي مذهبي يا سياسي شما متفاوت باشد ،دچار مشكل خواهيد شد. اگر عقايد شما در مورد چگونگي هزينه كردن پول هماهنگ نباشد مشكلاتي در انتظارتان خواهد بود. ولي اگر بتوانيد همديگر را در دنياي مطلوب هم نگه داريد ، انگاه خواهيد توانست با بحث و گفتگو درباره اين تفاوت ها و بدون اينكه ديگري را مجبور به تغيير كنيد باهم به خوبي كنار بياييد.
حال براي هماهنگ تر شدن دنياي مطلوب شما با دنياي مطلوب همسرتان اكنون لازم است درباره چه چيزهايي گفتگو كنيد؟
يادتان باشد كه دنياي مطلوب شما، خواسته هاي شما، دنياي مطلوب شماست و ممكن است براي طرف مقابل هيچ مطلوبيتي نداشته باشد.

خیانت

  درمان خیانت زناشویی (قسمت سوم)

 

آزاده امینی ها- دکتری مشاوره خانواده

همان طور که در قسمت قبل توضیح داده شد ، زن و شوهر پس از افشای خیانت 3 مرحله درمان را در پیش خواهند داشت . 1- گردباد عاطفی 2- دست و پنجه نرم کردن با مساله 3- بازسازی رابطه . در مرحله ی گردباد عاطفی که بلافاصله بعد از افشای خیانت است ، زوج  دچار بی نظمی عاطفی ، جسمانی می شوند و زوج درمانگر در این مرحله سعی دارد که نشانه ها را که شامل اضطراب ، خشم و افکار وسواسی است بهبود بخشد.
بعد از اینکه هیجان های منفی  زوج تخفیف یافت، مرحله ی دوم درمان خیانت که شامل ماندن ( حفظ ازدواج) یا رفتن ( طلاق) است ، شروع می شود. هنگامی که همسر زخم خورده و همسر پیمان شکن به پیوند دوباره ی می اندیشند با تردیدها و نگرانی ها یی کلنجار می روند که فشار خرد کننده ای بر انها وارد می سازد. در این مقاله برای کمک به تصمیم گیری اگاهانه و سنجیده در مورد حفظ ازدواج یا طلاق ، نگرانی ها و ترس های شایع زوجین پس از افشای خیانت بررسی می شود :

1–  با وجود این اتفاق (خیانت) آیا دوباره می توان به زندگی زناشویی برگشت؟
برای پاسخ به این سوال باید زندگی تان را در مجموع قضاوت کنید. استحکام رشته ی پیوندتان در سال های اولیه ازدواج پیش آگهی امیدوارکننده ای درباره ی اینده تان است . اگر پایه اول را محکم بنا کرده باشید و در سال های اولیه ی ازدواج در کنار هم احساس عشق می کردید ، خوشحال و خشنود بودید ، دیدگاه مثبت نسبت به اینده داشتید ، برای ادامه ی رابطه جای امیدواری است . اما اگر رابطه ای اشفته و پرتنش داشته اید ، پس امروز هم جای امیدواری نیست.اما یادتان باشد وقتی به گذشته می نگرید واقع بین باشید و غیر منصفانه و از روی کینه خاطرات را مرور نکنید. گاهی همسر پیمان شکن برای توجیه خیانت خود عمداً خاطرات بد گذشته را به یاد می اورد  و همسر زخم خورده  برای نجات زندگی خود خاطرات خوب گذشته را دست اویز می کند. درست است که خوشبختی گذشته هیچ تضمینی برای سعادت اینده نیست ، اما می تواند نوید بخش باشد.

2-  چطور می توان دوباره اعتماد کرد؟ از کجا معلوم که خیانت دوباره تکرار نشود؟

هیچ پاسخ قطعی برای این سوال وجود ندارد ، اما با در نظر گرفتن چند نکته شاید بتوان پاسخی نسبی برای ان یافت. اگر همسر پیمان شکن فقط یکبار اشتباه کرده در مقایسه با فردی که سابقه ی کجروی و دروغگویی دارد متفاوت است. کسی که سابقه ی طولانی از دروغ و فریبکاری دارد، احتمال بیشتری وجود دارد که الگوی خیانت را تکرار کند. البته این بدان معنا نیست که اگر فردی فقط یکبار خیانت کرده می توان ان را ندیده گرفت  یا صرفاً داشتن یک رابطه ی فرازناشویی به معنای عدم تکرار ان در اینده است . اما اعتماد به همسری که سابقه دار است و در دروغگویی و فریبکاری متبحر است بسیار مشکل است.
بررسی نگرش زیربنایی همسر پیمان شکن در پاسخ به این سوال و اعتماد دوباره نقش بسزایی دارد. اگر اوفردی است که با مسائل ارزشی و اخلاقی بطور اتفاقی برخورد می کندو نگرش سهل گیرانه ای به قید و بند ها دارد. امکان وقوع دوباره ی خیانت وجود دارد . افرادی با چنین باورهایی : مگر انسان چند بار به دنیا می اید که خوش نباشد ، اگر همسرم نمی فهمید اشکالی نداشت و صدمه ای به کسی نمی خورد ، می نیازهایم را با برقراری این رابطه برطرف کردم  تا بتوان به خانواده ام ببشتر رسیدگی کنم  ، همه این کار را می کنند… اعتماد مجدد به انها کار عاقلانه ای نیست .
همچنین اگر همسر پیمان شکن فردی است که نیازهای خود را نمی شناسد و یا در مورد آنها صحبت نمی کند و سرکوب می کند و دیگری را مسئول تنهایی و احساس بد خود می داند ، انتظار دارد که همسرش نیازهای او را حدس بزند و براورده سازد ، به سمت فرد دیگر راحت تر گرایش پیدا می کند. برای دوباره  اعتماد  کردن به چنین همسری لازم است که باهم صادق باشید و با صراحت در مورد نیازهایتان گفتگو کنید.
نکته ی دیگری که می تواند برقراری رابطه را تسهیل سازد تمایل همسر پیمان شکن به کشف علت خیانت و قبول مسئولیت در قبال ان است . اگر همسر پیمان شکن به لطمه ی عاطفی که وارد کرده اعتراف  می کند ، برای ازوردگی روحی همسرش اظهار ندامت  می کند و درصدد دلجویی است اعتماد دوباره به او راحت تر است . اگر یکی از همسران یا هر دوی انان سعی دارند با سکوت در کمار هم بمانند و هرگز به این فکر نکنند  که چرا چنین رابطه ای برقرار شد یا برای جلوگیری از بروز مجدد ان چکار باید کرد ، رابطه مجدداً به بن بست خواهد رسید و اعتماد کردن سخت خواهد شد.

3-  ایا این ازدواج از ابتدا درست بوده است ؟ ایا اکنون می توان تغییر کرد ؟

اگر بر این باورید که شما و همسرتان  از اول نباید ازدواج می کردید، اکنون نیز نمی توانید تغییر کنید. این احتمال است که به اتمام رابطه تان فکر کنید. اما بهتر است این فرصت را به یکدیگر بدهید زیرا ممکن است باور شما اشتباه باشد . برای این کار باید هر دو نفر تغییراتی که در طرف مقابل لازم می بینید را به دور از موضع جنگ طلبانه و تهدید و اتمام حجت برای یکدیگر مطرح کنید ، همینطور سعی کنید درخواست خود را مبنی بر تغییر همسرتان را بطور قابل فهم و مشخص بیان کنید. فقط یادتان باشد که این تغییرات باید منصفانه ، دست یافتنی و معقول باشند. اکثر افراد غالباً خیلی خوب می دانند که همسرشان چه تغییراتی لازم دارد اما در مورد خودشان اینگونه نیست . به دور از موضع دفاعی هر دو نفر به تغییرات مورد نظر همسرتان فکر کنید، ایا از پس آن بر می ایید ؟ ایا تمایلی به انجام این تغییرات دارید ؟ یا فقط برای جلب رضایت او می خواهید تغییر کنید ؟ ایا چیزی که همسرتان از شما می خواهد که تصحیح کنید  از دیگران هم شنیده اید ؟ ایا ان تاثیر گرفته از دوران کودکی شما نیست؟ ایا تغییرات باعث رشد شخصیتی شما می شود یا ان را خدشه دار می سازد ؟ پاسخ منصفانه به این سوالات می تواند نگرانی شما را در مورد توانایی تغییر کردن  برطرف سازد.

4-  تغییرات تا چه حدی می تواند عمیق و پایدار باشد ؟

غالبا دیده شده  بعد از افشای خیانت چه همسر زخم خورده و چه همسر پیمان شکن ناگهانی و داوطلبانه تغییر رفتار پیدا می کنند ، در حالیکه شاید قبل از این واقعه هر کدام عاجزانه خواهان تغییر رفتار طرف مقابل بودند،  اما پاسخی دریافت نمی کردند.  این تغییرات ممکن است هر دو را به وحشت بیندازد . همسر زخم خورده با خود می گوید “اینها همگی برای فریب من است ، باز که خیالت راحت شد دوباره خیانت می کنی ”  و نگرانی همسر پیمان شکن هم این است که “تو تغییر کردی که من دست از معشوقم بردارم و برگردم ان وقت روزگارم را سیاه خواهی کرد و زندگی از روز اول بدتر می شود “برای پایان دادن به این نگرانی اگر دیدید که همسرتان  تلاش می کند تا در جهت ایجاد تغییرات قدم بردارد بهتر است بدبینی را کنار بگذارید و به او فرصت دهید زمان سنگ محک انسان هاست اما اگر او مایل نیست تغییر کند و نمی تواند سر قولش بایستد دست بردارید و چاره ای دیگر بیندیشید.
5-  ایا همسرم من را به خاطر خودم می خواهد یا به خاطر شرایط جانبی مانند مسایل مالی ، بچه ها یا ترس از ابروریزی می خواهد به زندگی ادامه دهد ؟به هیچ طریقی نمی توان میزان دخالت عواملی را که همسران را به یکدیگر جذب می کند تعیین کرد. حتی همان اوایل اشنایی هم دو نفر صرفاً به خاطر یکدیگر به طرف هم کشیده نمی شوند . پستوانه ی مالی و عاطفی ، برخورداری از اسایش ،وجود فرزندان ، ارضای نیازها در کنار دوست داشتن همگی ارکان جدایی ناپذیر یک رابطه هستند. پس اگر در محیط خانواده احساس ارامش و خوشبختی می کنید دیگر چه اهمیتی دارد که دیگران برای چیزهای دیگری غیر از وجود خودتان ، چیزهایی که به نفع زندگی مشترک است ، به شما بها بدهند؟ پس وقتی قرار شد زندگی را از نو بسازید به این نکته توجه کنید. زندگی زناشویی شما از هزاران تار و پود مختلف ساخته شده است ، بطوریکه نمی توان شخص شما را از ملحقات پیرامونی ان جدا کرد.اما باز هم توجه به این نکته الزامی است که اگر بدون حل کردن اختلاف نظرها ، تعارضات و بدون بررسی علت خیانت فقط و فقط به خاطر بچه ها ، مسائل مالی  یا از روی احساس گناه ، ترس و وظیفه به زندگی ادامه دهید در درازمدت باز هم به بن بست خواهد رسید. برای اینکه دوست داشتن همسرتان را محک بزنید لازم است رنج و عذاب درونی خود را برای او ادا کنید و اجازه بدهید که همسرتان به شما کمک کند. اگر او به ناراحتی شما اهمیت می دهد و سهم واقعی خود را در ایجاد مشکل می پذیرد می توانید به رابطه تان امیدوار باشید.

6-  چگونه از رابطه ی فرازناشویی (معشوقم) چشم پوشی کنم؟ ( برای همسر پیمان شکن)

درست است که رابطه با معشوق شما را به وجد دراورده و به او وابسته شده اید اما بعد ها با رنگ باختن شور عشق و سر براوردن اختلافات متوجه  می شوید که شما به علت عدم توانایی حل مشکلاتتان  به شیوه ی درست و مشکلات شخصیتی به رابطه کشیده شده اید. پس حتی اگر هنوز احساساتتان به معشوق باقی است از او فاصله بگیرید و به همسرتان نزدیک شوید زیرا طوفان رابطه ی فرازناشویی باعث می شود که از احساسات خود نسبت به همسرتان چیزی نفهمید.

احساسات و ترس های زیاد دیگری در پشت دیوار زلزله زده زندگی زناشوییمبتلا به خیانت وجود دارد  که اگر قرار به مرمت ان باشد باید با انها مواجه شد. تمامی زن و شوهرانی اسیب دیده از خیانت زناشویی که بطور موفقیت امیزی به زندگی برگشته اند ، فرایند ایجاد اعتماد و بخشش را با احساس تردید و ترس  و ناتوانی شروع کرده اند ، و انچه باعث موفقیت انها شده است کنار گذاشتن احساسات منفی، و ایجاد احساسات مثبت ، اعمال تغییرات مورد نظر و مسئولیت دو جانبه داشتن ، بوده است . بازسازی یک رابطه بعد از افشای خیانت کار ساده ای نیست ، اما ویران کردن ان هم کمکی به شما نخواهد کرد و در شماره های بعدی به چگونگی بازسازی رابطه ، اعتماد سازی و برقراری صمیمیت از دست رفته به تفضیل توضیح داده خواهد شد.

خیانت

درمان خیانت زناشويي (قسمت دوم)

دكتر آزاده امینی ها – مشاوره خانواده ،زوج درمانگر
در قسمت قبل به بررسی عوامل زمینه ساز خیانت زناشویی پرداخته شد ، در این قسمت به مسائل و مشکلاتی پرداخته می شود که زوج ها بعد از افشای خیانت با آن مواجه هستند. بعد از افشای خیانت، زوج ها چه در پیش رو دارند ؟ آیا قادرند از خیانت چشم بپوشند و به زندگی مشترک ادامه دهند ؟ آیا می توانند دوباره به یکدیگر اعتماد کنند ؟ آیا رنج های روحی آنان شفا پیدا خواهند کرد ؟ با وجود اینکه زوج درمانگران معتقدند که خیانت زناشویی یکی از دشوارترین مسائل به لحاظ درمانی است، جواب این سوالات بلی است، به شرط اینکه هر یک از زوجین بخواهند صادقانه به خود و همسر نظر بیفکند و مهارت های لازن برای شناخت و ارزیابی این بحران مشقت بار کسب کند.
با توجه به پژوهش های انجام شده درباره ی خیانت متخصصین 3 مرحله درمان برای خیانت درنظر گرفته اند ، این 3 مرحله عبارتند از :
1- گردباد عاطفی: شامل هیجان های منفی و واکنش های ضد و نقیص همسر آسیب دیده و همسر پیمان شکن است.
2- دست و پنجه نرم کردن با مساله : شامل تصمیم گیری درباره ی حفظ ازدواج (ماندن) یا جدایی است.
3- بازسازی رابطه : اگر هر دو همسر تصمیم به ادامه ی ازدواج داشته باشند ، این مرحله شامل اعتمادسازی و برقراری صمیمیت از دست رفته است.
در مرحله ی گردباد عاطفی که بلافاصله بعد از افشای خیانت است ، زوج دچار بی نظمی عاطفی ، جسمانی و شوک می شود. این ضربه ی روحی باعث تغییرات فیزیولوژیک در سیستم اعصاب و ایجاد برانگیختگی شدید می شود که فرد را دچار اضطراب، بی قراری و حتی بی خوابی می کند. همسر آسیب دیده در حالیکه از همسر پیمان شکن خشمگین است در درون احساس شرم، افسردگی، ناتوانی و قربانی شدن دارد. او خود را درهم شکسته، بی ارزش و متفاوت از تصویری که از خود داشته ، می بیند. عزت نفس و اعتماد به نفس همسر آسیب دیده از بین می رود و گاهی ایمان مذهبی و حس ذاتی او درباره ی عدالت و انصاف در دنیا دستخوش شک و تردید می شود. افکار وسواسی ، فکر و خیال و دلمشغولی درباره ی جزئیات خیانت ، میل افراطی به کنترل و زیر نظر گرفتن همسر پیمان شکن توانایی کار کردن و آرامش را از او سلب می کند . حتی ممکن است همسران درگیر خیانت برای کاهش اضطراب و تسکین آلام خود به سیگار ، مواد مخدر یا الکل روی آورد. در حالیکه بخشی از وجود همسر آسیب دیده می خواهد فریاد بزند و به دنیا اعلام کند که چه بلایی سرش آمده ، احساس شرمساری و حقارتی که به وی دست می دهد باعث می شود خاموش شود و تنهایی را برگزیند. سردرگمی در مورد علنی کردن قضیه برای فرزندان و اطرافیان وجود دارد. همسر آسیب دیده از خود می پرسد : با وجود اینکه همدردی و دلسوزی فرزندانم را می خواهم، آیا عاقلانه است این حقیقت زشن را به آنها بگویم؟ نکند فرزندانم از ازدواج بیزار شوند یا آنها هم به روابط نامشروع کشیده شوند ؟ از چه کسی کمک بگیرم ، والدین خودم یا والدین همسرم ؟ در بسیاری مواقع حس انتقام و خشم و عدم تعادل روحی همسر آسیب دیده منجر به علنی ساختن خیانت ، درگیری فیزیکی ، آبروریزی و عواقب زیانبار می وشد.
همسر پیمان شکن نیز احساسات ضد و نقیض را تجربه می کند . گاهی اوقات دل کندن از معشوق و قطع رابطه برای فرد پیمان شکن دشوار است. از سویی چشم پوشی از صمیمیت و هیجانی که رابزه ی فرازناشویی ایجار کرده و از سویی دیگر احساس گناه ، مسئولیت، و بیزاری از خود در مقابل هم قرار می گیرند و همسر پیمان شکن را دستخوش تعارض و اضطراب می کنند . تفکراتی از این قبیل که امکان ندارد روابط من و همسرم مطابق دلخواه در بیاید ، همسر و فرزندانم من را نخواهند بخشید ، به عنوان پدر یا مادر چه الگویی برای فرزندانم هستم، فردی خلافکار و بی ارزش هستم ، فرد پیمان شکن را به سوی انزوا و افسردگی می برد و حتی ممکن است بیش از پیش بع روابط فرازناشویی پناه ببرد.
در برخی موارد فرد پیمان شکن بیش از احساس گناه از همسر خود عصبانی است . این خشم دلایل مختلفی دارد . برای مثال فرد پیمان شکن خود را یک قربانی می داند و عدم ارضای نیازهایش را علت افتادن در دام خیانت می داند ، یا خشم او نسبت به همسر دفاعی در برابر احساس گناه خود است زیرا باعث می شود فرد پیمان شکن خود را محق بداند. خشم و حس انتقام به همسر فرد پیمان شکن را متقاعد می کندکه خیانت کاری منصفانه است.
راهکارها و توصیه هایی در مورد مرحله ی 1
اگر به عنوان سک زوج درگیر خیانت هستید و در مرحله ی 1 به سر می برید:
1- افکار و هیجانات منفی و متناقص که هر دو دستخوش آن هستید، پاسخی عادی و همگانی است . تمامی زوج هایی که به این مشکل گرفتار شده اند درد و رنج مشابهی را تجربه کرده اند. پس به هیچ وجه احمق و متزلزل نیستند.
2- اگر علائم افسردگی دارید، فکر و خیال و اضطراب آرامش و توانایی کار کردن را از شما سلب کرده ، مراجعه به روان پزشک و دارو درمانی از اقدامات ضروری محسوب می شود.
3- تصمیم گیری درباره ی ادامه ی ازدواج یا جدایی را به تعویق بیندازید. بدون نتیجه گیری درباره ی آینده صبر کنید تا آرامش نسبی را بدست آورید. ویران کردن و پشت کردن به ازدواج آسانترین راه برای فرار از این مشکل است. اما افراد مسئولیت پذیر و یا شهامت در بازسازی پایه های فرو ریخته تلاش می کنند.
4- افشای این موضوع برای اطرافیان بویژه فرزندان نه تنها سودی ندارد بلکه زیانبار است و اوضاع را پیچیده و دشوار می کند، به حس خشم و نفرت شما دامن می زند. انتخاب معقول در این موقعیت بحرانی آن است که با یک درمانگر مشورت کنید. کسی که بی طرف است و می تواند بدون قضاوت به مشا کمک کند تا از پریشان حالی دربیاید.
5- واکنش همسر آسیب دیده ،خشم و رنجش او عادی است و همسر پیمان شکن نباید انتظار داشته باشد که علائم زود – تند – سریع از بین بروند. هیچ فرمول معجزه آسایی برای آن وجود ندارد. تنها گذر از این تجربه و بردباری همسر آسیب پیمان شکن کمک کننده است.
6- شعف و هیجانی که به علت رابطه ی فرازناشویی به فرد پیمان شکن دست می دهد دارای نفوذ و قدرتی سرمست کننده است اما یادتان باشد انچه برای شما ( همسر پیمان شکن) عمیقا ارزش دارد خود معشوق نیست بلکه حال و هوایی است که معشوق ایجاد کرده به عبارتی دیگر انچه شما به دنبالش هستید پیدا کردن جانشینی برای همسرتان نیست بلکه ایجاد تغییر در احساس واقعی نسبت به خودتان است. شما اکنون در گردباد عواطف هستید تا وقتی گرد و خاک فرو نشیند نمی توانید دورنمای زندگی خود را به وضوح ببینید و خوب را از بد تشخیص دهید.
7- منصف باشید ، هر کدام از شما باید در مورد این خطا مسئولیت پذیر باشید. هر دو همسر باید سعی کنند تا با آن بخش از وجودشان که منجر به شکل گیری رابطه ی فرازناشویی شده روبروی گشته و به نحوی آن را تغییر دهند. البته این بدان معنا نیست که هر دو نفر به یک نسبت مسئول رابطه ی فرازناشویی است ، زیرا هیچ کس نمی تواند دیگری را به گمراهی بکشاند.
مراحل بعدی درمان خیانت در شماره های بعد به تفصیل شرح داده خواهد شد.

خیانت

خیانت در زندگی زناشویی

   

خیانت (قسمت اول)
آزاده امینی ها –دکتری مشاوره
خیانت یکی از معضلات مهم در زندگی زناشویی است که برخلاف قوانین اصلی ازدواج محسوب می شود. تمامی نهادهای مذهبی، فرهنگی و قانونی یا این رفتار مخالفند و اکثریت افراد جامعه آن را اشتباه می دانند. اگرچه خیانت آسیب زا ترین و ویران کننده ترین رویداد در ازدواج است و عواقب ناگوار ان نهاد خانواده و سلامت فرزندان  و امنیت جامعه را دچار اشفتگی می سازد اما متاسفانه همه ی افراد متأهل در معرض آن قرار دارند و برخی درگیر آن می شوند. امروزه خیانت یکی از دلایل اصلی طلاق به شمار می رود.
اما چرا خیانت اتفاق می افتد ؟ بهتر است قبل از اینکه دلایل خیانت را بررسی کنیم به تعریف معنای خیانت بپردازیم. خیانت یعنی عبور فرد از مرز رابطه ی زناشویی با برقراری صمیمیت عاطفی یا جنسی با فردی که خارج از حیطه ی زناشویی است و از همسر مخفی نگه داشته شود. زنان و مردان در روابط فرازناشویی متفاوتند، زنان در جستجوی صمیمیت عاطفی و مردان خواهان صمیمیت جنسی می باشند. اکثر افراد درگیر در روابط فرازناشویی اظهار نظر داشته اند که فعالانه به دنبال برقراری ارتباط نبوده اند، بلکه در ابتدا فقط درباره ی مشکلات کاری یا خانوادگی با طرف مقابل به گفتگو پرداخته اما به مرور با صمیمی تر شدن رابطه از همسر فاصله گرفته اند.
در اغلب مواقع فرد پیمان شکن با دلیل تراشی ، توجیه و انکار رفتاریش که بطور مثال قفط یک گفتگوی کاری یا یک دوست اجتماعی است ، به خیانت دامن می زند.

دلایل خیانت را می توان در سه حوزه ی فردی، خانوادگی و اجتماعی دسته بندی کرد.
1-  عوامل فردی که مربوط به فرد پیمان شکن می شود : ضعف اعتقادات مذهبی و اخلاقی، تجارب مکرر رابطه با جنس مخالف قبل از ازدواج، سابقه ی وقوع طلاق و یا خیانت در والدین، علاقه وافر به مسائل جنسی، هیجان خواهی، اثبات جذابیت و جوانی و استفاده از مواد مخدر یا الکل ( بویژه در مردان) را می توان به عنوان عوامل فردی تسهیل کننده ی خیانت نام برد.
مشکلات روانشناختی و شخصیتی خاص فرد پیمان شکن می تواند نه تنها باعث ایجاد مشکلات زناشویی شود بلکه عامل زمینه ساز خیانت نیز است . افراد با اختلال شخصیت مرزی که فاقد ثبات هیجانی هستند. افراد با اختلال شخصیت ضداجتماعی که به راحتی دورغ می گویند و بدون احساس گناه هنجارهای قانونی و اجتماعی را زیر پا می گذارند، افراد خود شیفته که خود را زیبا، باهوش ، جذاب ، خاص و مهم می دانند ، افراد دارای اعتیاد و وسواس جنسی که همه ی فعالیت ها و رفتارهایشان معطوف به جستجوی رابطه ی جنسی است را می توان در این دسته جای داد که البته این افراد اغلب دارای تعدد روابط هستند و به درمان سخت پاسخ می دهند.
گاهی اوقات رابطه ی فرازناشویی می تواند مبارزه ای بر علیه عزت نفس پایین ، احساس حقارت و افسردگی باشد. فردی که خود را بی ارزش و بی اهمیت می داند و احساس کهتری و خودکم بینی دارد سعی می کند با وارد کردن نفر سوم در رابطه ی فرازناشویی از این احساسات ناخوشایند دوری جوید. همچنین این نوع رابطه شادی و هیجان کاذبی را نیز به دنبال دارد و به همین خاطر است که بسیار از افراد   پیمان شکن می شنویم ” قبل از رابطه ناامید و غمگین بودم اما با شروع آن احساس امید ، سرزندگی و جوانی پیدا کردم ” متأسفانه این گونه احساسات و هیجانات کاذب است و بعد از مدتی و به علت احساس گناه و اضطراب ناشی از رابطه ی فرازناشویی افسردگی و کمبود عزت نفس تشدید می گردد.
نگرش سهل گیرانه و باور های غلطی نیز وجود دارد که خیانت را از سوی فرد پیمان شکن توجیه می کند ، بطور مثال : این نوع رابطه (خیانت) برای مردان مجاز است ، رابطه فقط از نوع اینترنتی و تلفنی است و این خیانت محسوب نمی شود، با برقراری این نوع رابطه می توانم  ازدواجم را حفظ کنم و یا اگر همسرم متوجه  نشود پس آسیبی به او نمی رسد و مشکلی پیش نمی آید ، این ازدواج تمام نیازهای من را براورده نمی کند پس من مجاز به رابطه ی فرازناشویی هستم . این نوع باورهای غلط نیز در میان افراد و جامعه در شیوع این پدیده بسیار تأثیر گذار است.
2-   عوامل زناشویی که بطور خاص مربوط به رابطه ی بین زوجین می شود : پژوهش ها حاکی از آن است که خیانت اغلب در ازدواج هایی رخ می دهد که رضایت زناشویی و جنسی وجود ندارد ، میزان تعارض (اختلاف) زناشویی بالاست ، نیازهای زن یا شوهر ارضا نمی شود ، عدم شباهت شخصیتی بین زوجین وجود دارد و همسران از باهم بودن لذت نمی برند. همچنین در میان ازدواج های تحمیلی و ازدواج هایی که برحسب سود و زیان انجام گرفته است نیز دلزدگی زناشویی و عدم رضایت دیده می شود. در این موقع فرد پیمان شکن به جای تمرکز بر رابطه ی زناشویی و حل مسئله  از مشکلات اجتناب کرده و به فرد سوم و رابطه ی فرازناشویی پناه می برد.

حس انتقام و خصومت نسبت به همسر عامل زمینه ساز دیگری برای خیانت است . همسران سخت گیر، خشن، کنترل کننده و یا همسران سرد، بی توجه و پرکار ( معتاد به کار ) محیطی را بوجود می آروند که مبادله ی عواطف و بیان نیازها دشوار می گردد و همسر پیمان شکن به جای ابراز صریح خشم و ناراحتی از روش های غیر مستقیم تلافی جویانه مثل خیانت استفاده می کند .
از سوی دیگر مراحل بحرانی در چرخه ی زندگی خانواده وجود دارد که می تواند زمینه را برای خیانت  مهیا سازد. بطور مثال خانواده بعد از تولد نخستین فرزند آسیب پذیرتر است ، زیرا توجه ی هر دو همسر ( بویژه مادر) به نوزاد  معطوف می شود و از یکدیگر غفلت می ورزد و یا هنگامی که یکی از همسران جهت دستیابی مدارج بالای تحصیلی و یا شغلی- حرفه ای بی وقفه تلاش می کنند و همسر خود را ندیده می گیرد.
3-  عوامل محیطی مانند دوستان ، همکاران ، محیط کار و فرهنگ که در خارج از فرد و ازدواج است : با پیشرفت تکنولوژِی و مدرن شدن وسایل ارتباط جمعی مثل اینترنت، تلفن همراه و ایجاد شبکه های اجتماعی متأسفانه حریم و مرزهای خانواده درهم شکسته و آمار خیانت افزایش یافته است . از سوی دیگر فیلم ها و سریال های ماهواره ایی که خیانت را یک پدیده ی عادی در ازدواج نشان می دهد باعث تنزل اصول اخلاقی و ایجاد نگرش سهل گیرانه درباره ی خیانت شده است . البته قرار گرفتن در گروه دوستان و همکارانی که رابطه ی فرازناشویی را تشویق می کنند نیز بی تأثیر نیست.
عوامل فردی ، زناشویی و اجتماعی که در این مقاله ذکر شد هیچکدام دلیل قانع کننده ای برای خیانت محسوب نمی شود و از مسئولیت همسر پیمان شکن نمی کاهد. تعهد به ازدواج و وفاداری به همسر یک اصل اساسی است. خیانت اثرات و پیامدهای تخریب کننده ای برای زوجین و فرزندان دارد. همسر آسیب دیده عواطف شدیدی مانند خشم، غم ، ناتوانی و بهت زدگی را تجربه می کند و هر دو ممکن است به سمت طلاق و کناره گیری از یکدیگر حرکت کنند. آسیب ها آنقدر شدید است که در بسیاری از موارد همسران پیمان شکن اعتراف کرده اند که این کار ارزش نداشته است و اما آیا زوج ها قادرند که از خیانت چشم بپوشند؟ آیا رنج های روحی پس از عهدشکنی همسر شفا خواهند یافت و اعتماد دوباره برقرار می شود؟ پاسخ به این پرسش ها هدف اصلی این مبحث است که در قسمت دوم مقاله بدان پرداخته خواهد شد.

2b1142c4206db2142615063b3b1a3c28-425

دلبستگی و روابط عاشقانه

طناز فرخ زاد- کارشناس ارشد مشاوره
آیا تا به حال با افرادی مواجه شده اید که از صمیمت گریزانند و به کسی اعتماد نمی کنند؟
و یا افرادی که برعکس به طور وسواس گونه ای همسر خود را دوست دارند و از شدت علاقه بسیار زیاد ، مرتب همسر خود را کنترل و محدود می کنند و یا شاید بتوان گفتن که تشنه ی محبت و صمیمیت بیش از اندازه اند ؟
از سوی دیگر احتمالا تا به حال این جمله را زیاد شنیده اید که نوع رفتار و تجارب پدر و مادر بخصوص مادر با فرزندش در سال های اولیه زندگیش ، در روابط عاطفی او در بزرگسالی تاثیر بسیاری دارد . اما چگونه تجارب اولیه فرد در دوران کودکی می تواند روابط او را در بزرگسالی تحت تاثیر قرار دهد ؟ برای پاسخ به این سوال در ابتدا باید با نظریه ی سبک های دلبستگی آشنا شد.در مشاوره ی پیش از ازدواج یکی از مواردی که بسیاری از مشاوران و روان شناسان به بررسی آن تاکید دارند ، سبک دلبستگی افراد است و اما سبک دلبستگی چیست ؟
هر کودکی که به دنیا می آید، اولین کسی را که در بدو تولد مشاهده و لمس می کند، مادر است. در واقع کودکان در حالی با دنیای بسته و امن جنینی خداحافظی می کنند که امنیت از دست رفته را با آغوش پرمهر مادر جبران می کنند و بی شک متضمن امنیت روانی کودک در چندین سال اول زندگی اوست و چه بسا اثرات طولانی مدت عواطف مادری گستره زندگی فرد را در بر می گیرد . طرفداران نظریه دلبستگی توجه زیادی به این موضوع داشته اند. این نظریه معتقد است نوع رابطه ی مادر-کودک در سال های اولیه زندگی و میزان دسترسی به مادر ، میزان حمایت مادر هنگام احساس خطر ، درجه ی حساسیت مادرانه و تکیه گاه ایمن بودن مادر برای کودک تا بتواند به کاوش در محیط بپردازد سبک دلبستگی فرد را معین می کند. بطور کلی دلبستگی را می توان جو هیجانی حاکم بر روابط کودک با مراقبش تعریف کرد. اینکه کودک مراقب خود را که معمولاً مادر اوست ، می جوید و به او می چسبد، موید وجود دلبستگی میان آنهاست .
با خواندن مطالب بالا ممکن است که این سوال در ذهن شما بوجد آید که فرق بین دلبستگی و وابستگی چیست ؟ اصلا تفاوتی باهم دارند یا هر دو یک معنی دارند؟ جان بالبی که پرچم دار نظریه دلبستگی است جواب این سوال را به خوبی داده است او بر این عقیده است که دلبستگی با وابستگی نه تنها از لحاظ معنایی متفاوتند بلکه کاملاً متضاد یکدیگرند. او معتقد است که در هفته های اول زندگی ، نوزاد تقریبا بطور کامل به مادر وابسته است. اما هنوز به مادر دلبسته نشده است. ایجاد دلبستگی تقریباً از ۶ ماهگی شروع می شود . این وابستگی، کم و بیش با رشد کودک ، کاهش پیدا می کند. در واقع به نقش دلبستگی در ترغیب احساس ایمنی تاکید شده است . دلبستگی موجب مستقل شدن کودک می گردد و بدین صورت بالبی وابستگی را از دلبستگی متمایز نمود. تفاوت دیگر این مفهوم این است که وابستگی در مرحله ی ناپختگی صورت می گیرد اما دلبستگی نیاز به کمی پختگی و رسش دارد.

دلبستگی بین مادر و کودك، شالوده اجتماعی شدن کودك را در سال هاي بعد پی ریزي میکند. این پیوند در رشد سالم کودك امري جدي بوده ، نقش عمیق و گستردهاي در رشد وي دارد. احساس عمیقی که کودك به طور فطري و طبیعی نسبت به مادر دارد، میتواند تأثیر شگرفی در تأمین رفاه و سلامتش داشته باشد. براساس نظریه دلبستگی، فعالیت سیستم دلبستگی، محدود به دوران کودکی نبوده و در تمام طول زندگی و پیوندهاي عاطفی دیگر، چون دوستیها، ازدواج، روابط خویشاوندي و غیره فعال می ماند و انسانها در هیچ سنی به طور کامل از احساس اعتماد نسبت به افراد مهم زندگی آزاد نیستند.
در این نظریه با توجه به کیفیت رابطه ی مادر و فرزند در سال های اولیه، ۳ سبک دلبستگی بوجود می آید که شامل سبک دلبستگی ایمن ، سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا( اضطرابی)و سبک دلبستگی نا ایمن اجتنابی می باشد. در سبک دلبستگی ایمن مادر ۳ ویژگی پذیرندگی، پاسخگوبودن و در دسترس بودن را داراست و کودکی که تربیت می کند، کودکی است که به خود و به محیط پیرامون خود اعتماد می کند. او تا یک سالگی به توانمندی اساسی مورد نیاز خود که همان “اعتماد” است ، دست می یابد. اما در سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا، کودک به علت نداشتن مادری که ۳ ویژگی ذکر شده را داشته باشد ، دچار تشویش و اضطراب می شود و همواره نسبت به دیگران تردید دارد.درحالت بحرانی سبک دلبستگی اجتنابگر رخ می دهد که طی آن کودک از برقراری ارتباط با دیگران اجتناب می کند و به علت برآورده نشدن مکرر نیازهایش از سوی مادر، به نوعی با درماندگی خود آموخته خو می گیرد.
در بزرگسالی افرادی که دارای سبک دلبستگی ایمن هستند افرادي هستند که یک حس مثبت نسبت به خود داشته و همچنین درك مثبتی از دیگران دارند . از لحاظ اجتماعی اعتماد به نفس بیشتري دارند و موفق تر می باشند. این افراد ارتباط با دیگران برایشان آسان است و از اینکه به دیگران تکیه کنند و نیز اجازه دهندکه دیگران به آنها تکیه کنند احساس راحتی می کنند و از اینکه دیگران آنها را ترك کنند و یا خیلی به آنها نزدیک شوند احساس نگرانی نمی کنند. در مورد روابط عاطفی اشان به راحتی می توانند با همسر خود ارتباط نزدیک و صمیمی برقرار کنند . این افراد تجارب عشقشان را شاد، دوستانه و همراه با اعتماد توصیف می کنند.
در سبک دلبستگی نا ایمن اجتنابگرا افراد از صمیمیت،افراط و تفریط های هیجانی و حسادت می ترسند.آنها اعتقاد دارند برای شاد بودن نیازی به عشق نیست و از هرگونه ارتباطی که به صمیمیت منجر شود، دوری می کند و اصولا صمیمیت را بی ارزش تلقی می کند. براي این افراد مشکل است که به دیگران تکیه کنند و وقتی می بینند که کسی می خواهد خیلی به آنها نزدیک شود عصبی شده و احساس می کنند که دیگران اغلب بیشتر از حدي که انان احساس راحتی می کنند با آنها صمیمی هستند و نمی توانند و یا تمایلی ندارند که در مورد افکار و احساسات خود با دیگران صحبت کنند.سبک دلبستگی مضطرب –دوسوگرا همراه با آشفتگی است.افراد مضطرب گرا عشق را به عناوین زیر تجربه می کنند:
وسواسی، تمایل برای ۲جانبه بودن، هیجانهای زیاد و کم، جذابیت جنسی افراطی و حسادت.آنها نگران هستند که همسرشان واقعأ به آنها عشق و علاقه نداشته باشند یا شاید آنها را ترک کند معمولا همسران مضطرب دوسوگرا توقعات زیادی دارند بسیار حساس و زودرنج هستند و معمولا از بی توجهی همسرشان شکایت دارند. از توجه همسرشان نسبت به اعضای خانواده اش یا افراد دیگر دلگیر می شوند و بیش از اندازه به این موضوع حساس هستند و همواره همسرشان را کنترل می کنند تا دلیل رفتارهای او را در ارتباط با دیگران دریابند.
و اما دلبستگی و روابط عاشقانه
بالبی به فرضیه فروید اشاره میکند که رابطه نوزاد- والد نمونه اي نخستین براي روابط عاشقانه بعدي در بزرگسالی است. روابط دلبستگی نقش بسیار مهمی در احساس امنیت ما دارند براي کودکان، این رابطه ابتدا با والدین برقرار میشود و در بزرگسالی با یک زوج برقرار میشود. به نظر او رابطه ناایمن موجب بی اعتمادي، مشکل در هماهنگی و حساس بودن و نارضایتی هیجانی در روابط عاشقانه بزرگسالی میشود. بالبی معتقد است دلبستگی ایمن که در رابطه والد و کودك به رابطه عاشقانه بزرگسالی فرد انتقال مییابد و میتواند بر رفتار، شناخت و هیجانات، در هر زمانی از زندگی، از نوزادي تا بزرگسالی تاثیر بگذارد. دلبستگی در روابط به طور ارادي و داوطلبانه و یا به طور کامل قطع نمیشود و هر گونه خللی در یک رابطه دلبستگی دردناك است و موجب سوگواري در فرد میگردد. براساس این فرضیات، امنیت را میتوان به عنوان هسته نظام دلبستگی در روابط دلبستگی بزرگسالی توصیف نمود، که عبارت است از یک رابطه امن با فردي که به او احساس دلبستگی میکنیم و به ما پاسخ میدهد و موجب اعتماد به نفس در ما میشود. بر اساس این نظریه کیفیت و الگوي دلبستگی در روابط عاشقانه بزرگسالی ممکن است شبیه الگوي دلبستگی فرد در رابطه با والدش باشد. از این روي دلبستگیهاي دوران کودکی شخص بر روابط عاشقانه بزرگسالیاش تاثیر میگذارد. در واقع یک رابطه دلبسته ایمن میتواند عملکرد و شایستگی را در روابط بین فردي تسهیل کند. همه ما در جستجوي کسب امنیت و راحتی در رابطه با همسرمان هستیم اگر فرد چنین امنیت و راحتی را به دست آورد میتواند در مسیر امنی که توسط همسر فراهم گردیده گام بردارد و مطمئن شود که میتواند در سایر فعالیت ها نیز موفق شود. مهمترین ویژگی روابط دلبسته، احساس امنیت و تعلق است. به طوري که فرد، دیگر احساس تنهایی و ناراحتی نکند.
افرادی که دارای سبک دلبستگی نا ایمن هستند اگر شانس با انها یار باشد و با کسی ازدواج کنند که سبک دلبستگی اش ایمن باشد، احتمال این که به مرور زمان سبک دلبستگی شان به سمت ایمن شدن پیش برود، زیاد است. ولی اگر با فردی مثل خودشان که دارای سبک دلبستگی دوسوگرا یا اجتنابگر است ازدواج کنند، احتمال وجود مشکل در ازدواجشان زیاد است . معمولا زوج هایی که قصد طلاق دارند هر دو ناایمن هستند.اگر هر دو زوج از نوع ناایمن دوسوگرا باشندمعمولا از هم توقعات زیادی دارند، همدیگر را به شدت کنترل کرده و هر دو نگران از دست دادن یکدیگرند، برای هم محدودیت های زیادی وضع می کنند، همدیگر را بیش از اندازه دوست دارند اما در عین حال رفتارهای طرد کننده زیادی دارند و از هم فاصله می گیرند، در واقع تلاش یکی از طرفین برای نزدیک شدن به همسر تبدیل به نشانه هایی برای نداشتن اعتماد می شود. در چنین زندگی مشترکی هر ۲ نفر یکدیگر را آزار می دهند. در چنین مواردی زوج برای تغییر عادت های رفتاری خود لازم است که از یک مشاور خانواده کمک بگیرند .
از طرف دیگر زوجی که یکی از آن ها مضطرب دوسوگرا و دیگری اجتنابگر است هم دچار مشکلات زیادی می شوند. همسری که دوسوگراست خواهان ارتباط زیاد و توجه بیشتر همسرش است در حالی که همسر اجتنابگر به دنبال برقراری ارتباط با دیگران نیست و تلاشی هم در این زمینه نمی کند، به همسرش بی اعتماد است و تلاش های او را برای صمیمی تر شدن رد می کند. او خواهان تنهایی بیشتر و آزادی بیشتر است. یکی از بیشترین زوج هایی که به مراکز مشاوره مراجعه می کنند از این دسته هستند و معمولا کارشان به جدایی می کشد. درمان در این دسته از افراد با تغییر در باورهای پایه آغاز می شود که این کار توسط یک درمانگر باتجربه و با تکیه بر طرحواره درمانی انجام می شود و کار بسیار دشوار و زمانبری است اما تغییر این عادات و نگرش در طول زمان و با تمرین میسر است.
افرادی که مجرد هستند بهتر است که در مشاوره ی پیش از ازدواج ابتدا با سبک دلبستگی خود آشنا شوند تا بتواند با انتخاب درست تر از بروز مشکلات احتمالی در آینده جلوگیری کنند .