aaaaaa

دکتر تورج شمشیری

دکتر  تورج شمشیری نظام

متخصص اعصاب و روان با بورد تخصصی روانپزشکی در سال ۱۳۸۴

 نفر اول امتحان گواهینامه تخصصی کل کشور و نیزدر همان سال نفر اول بورد تخصصی کتبی کشور

متخصص در زمینه تشخیص و درمان اختلالات جنسی و

زوج درمانگر و مشاوره ازدواج و خانواده 

IMG_9499

دکتر حمید بهرامی زاده

دكتري مشاوره (هيت علمي دانشگاه علامه طباطبايي)

مشاوره در زمينه فردي و خانواده با رويكرد طرحواره درماني

برگزار كننده دوره هاي تخصصي طرحواره درماني

ارایه مشاوره‌ روانشناختی در کلینیک دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران

عضو هیئت مدیره انجمن روانشناسی ایران
عضو انجمن روانشناسی ایران
عضو انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران

2C625B8F-E326-47DC-9B46-1BE8AE6F5A35

نغمه سلطانی

مشاور كودك و بازي درمانگر

درمانگر اختلالات يادگيري دانش آموزان (اختلالات خواندن، نوشتن، رياضي)

برگزاركننده دوره هاي تربيت جنسي و راهكارهاي عملي تربيت كودكان

درمان اضطراب ، وسواس و پرخاشگري كودكان براساس تكنيك قصه درماني

www.fars4pic.ir

تنهايي


تنهايي
شما در اتاقتان تنها نشسته ايد، ميخواهيد با ديگران باشيد، اما نميتوانيد كسي را كه بتوان به ديدار او رفت را در نظر بگيريد.يا شايد با گروهي از انسان هاباشيد و در عين حال به گونه اي عجيب احساس انزوا و جدابودن از ديگران بكنيد. ميخواهيد با كسي درباره احساستان صحبت كنيد اما نميتوانيد كسي را تصور كنيد كه خواهان شنيدن حرف هاي شما باشد. بسياري از ما در برهه اي از زمان” احساس ناخوشايند جدابودن از ديگران و آرزوي بهبود روابط انساني” يعني تنهايي را تجربه كرده ايم. هنگامي كه روابط شخصي ما بسيار كم يا بسيار ناخشنودكننده باشد، احساس تنهايي ميكنيم.

انواع تنهايي:
تجربه تنهايي پديده رايجي است، اما انواع متفاوتي از آن وجود دارد. ما در اينجا به ٥نوع تنهايي ميپردازيم:
١- تنهايي گذرا : به صورت دوره هاي كوتاه مدت و مختصر تنهايي است، هرچند زندگي اجتماعي شخص عموما رضايت بخش به شمار مي آيد.
٢-تنهايي انتقالي: فرد در گذشته اي نه چندان دور از روابط اجتماعي خوبي برخوردار بوده است، اما اخيرا به خاطر رويداد خاصي از قبيل طلاق، مرگ عزيزان ، يا رفتن از كنار همسايه هاي قديمي، احساس تنهايي ميكند.
٣-تنهايي مزمن: كه به مدت يك دوره چندساله طول ميكشد و در طي آن هيچ گونه رابطه اجتماعي خشنود كننده اي وجود ندارد.
٤-تنهايي اجتماعي: به واسطه فقدان شبكه اجتماعي به وجود مي آيد، احساس هاي بارز در اين حالت عبارتند از ملال، بي هدف بودن،احساس محروميت و طرد شدگي.
٥-تنهايي عاطفي: به خاطر فقدان يك رابطه صميمي و عاطفي نزديك به وجود مي آيد كه نيازمند برقراري يك صميميت عاطفي است.

تنهايي و تنها بودن:
تنهايي به معناي تنها بودن نيست، ما ميتوانيم از تنها بودن خود لذت ببريم، اما گاهي هم امكان دارد به رغم حضور ديگران در دور و برمان احساس تنهايي كنيم. اما تنهايي و تنها بودن با يكديگر رابطه دارند، با اينكه اين امكان وجود دارد كه با افراد تماس دائمي و منظمي داشته باشيم و در عين حال، از لحاظ عاطفي احساس تنهايي بكنيم .غلبه بر تنهايي بدون تماس منظم با ديگران كار دشواري است.افراد تنها غالبا فرصت هاي ارتباطي را از دست ميدهند زيرا تمايلي به انجام اين كار ندارند.

? چه كارهايي را ميتوان به تنهايي انجام داد و از آنها لذت برد؟؟؟
-پياده روي مسافت طولاني
-رفتن به كنسرت
-رفتن به تماشاي مسابقات ورزشي
-رفتن به سخنراني ها
-خواندن داستان ، رمان، شعر
-شركت در مراسم مذهبي
-برنامه ريزي براي سازماندهي يك چيز
-جمع آوري اشيا يا كلكسيون
-تماشاي يك منظره زيبا
-رفتن به موزه و نمايشگاه
-يادگيري مهارت هاي جديد
-كتابخانه رفتن
-رفتن به تئاتر

علل تنهايي:
هنگامي تنهايي به سراغ ما مي آيد كه به خاطر رويدادهايي همچون مرگ، طلاق، مهاجرت به شهري ديگر و يا محروميت از قرار ملاقات ها ، شبكه هاي اجتماعي ما گسسته شوند.اما ويژگي هاي شخصي نيز در احساس تنهايي دخيل هستند. عزت نفس پايين غالباً با روابط نابسنده توام است.ممكن است كيفيت ضعيف يك رابطه عزت نفس را كاهش دهد، اما عزت نفس پايين هم فرد را از كوشش براي برقراري دوستي با ديگران بازميدارد. همچنين ادراك نادرست ديگران ميتواند در روابط تداخل ايجاد كند.اما ما ديگران را آنگونه كه واقعا هستند نبينيم ، ايجاد و حفظ يك رابطه خوب با آنها دشوار خواهد بود.
ترس از موقعيت هاي اجتماعي ( خجالت) نيز ميتواند ما را از برقراري رابطه با ديگران بازدارد.
افكاري نيز كه در هنگام برخوردهاي اجتماعي وجود دارند ميتوانند در روابط ما اختلال ايجاد كنند. اين امكان وجود دارد كه در موقعيت هاي اجتماعي، به خاطر افكاري كه داريم، از ديگران اجتناب كنيم و ياآنكه احساس ناراحتي نماييم.
تفاوت عمده ميان افرادي كه خود را خجالتي توصيف ميكنند و كساني كه چنين تصوري از خود ندارند، در نحوه تفكر آنها درباره خود است. آنهايي كه خود را خجالتي تلقي نميكنند،موقعيت را مسئول ناراحتي خود ميدانند.
افراد خجالتي ناراحتي خود را به حساب يك صفت شخصيتي ، يعني خجالتي بودن ميگذارند. اگر ما خودمان را خجالتي بدانيم، احتمالا بر اساس همان برچسب زندگي خواهيم كرد.
گاهي اوقات مهارت هاي اجتماعي ضعيف باعث اختلال در روابط و تنهايي ما ميشود.ممكن است به اين خاطر تنها باشيم كه نميدانيم يا فكر ميكنيم نميدانيم چگونه با ديگراني كه دور ورمان هستند رفتاركنيم و افراد تنها مهارت هاي اجتماعي خود را كمتر از حد واقعي تصور ميكنند. ( اين مهارت ها شامل صحبت كردن در جمع، لبخند زدن، تماس چشمي بهتري برقرار ميسازند و از حركات مناسب تري براي بيانشان استفاده ميكنند).

براي تنهايي مان چه كار كنيم؟
بهترين راه براي خنثي كردن اين عوامل شايد صرفا آن باشد كه در دوربر ديگران باشيم، مراودات خود را بيشتر كنيم و خود را از قرار گرفتن در مراكز عمومي و شلوغ محروم نكنيم.
از برخي واكنش هاي ادمي مثل فعل پذيري، پرخوابي، استفاده از آرامبخش ها يا الكل يا مواد مخدر، تماشاي بيش از حد از تلوزيون يا موبايل ، اعتياد به كار باعث تشديد انزوا و تنهايي ميشود خودداري كنيم زيرا اين قبيل كارها مارا بيشتر به سمت تنهايي درونيمان ميبرد.
اگر مهارت هاي اجتماعي ما حقيقتا نابسنده و ناكافي است، شايد بهترين راه اين است كه با مطالعه كتاب ها، شركت در كارگاه هاي روانشناسي و دقت در رفتار و مهارت هاي ارتباطي افراد مختلف و حاذق ، توانمندي هاي خودمان را افزايش دهيم.
يك راه غلبه بر ترس هايمان، اين است كه آنقدر خودمان را در موقعيت هاي اجتماعي قرار دهيم، كه ترسمان از بين برود. هرعاملي كه باعث اجتناب از ديگران شود، خودش ميتواند دليلي براي انزوا و تنهايي شود.

تنهايي از آن دست چيزهايي ست كه اگرزياد از حد در آن غوطه ور شويم ميتواند تمام زندگي ما را تحت شعاع خود قرار دهد.

پس اي دوست اندازه نگه دار  كه اندازه نكوست

IMG_0347

فاصله سني مناسب بين فرزندانمان چقدر است؟

فاصله سني مناسب بين فرزندانمان چقدر است؟
اگر فاصله سني ميان بچه ها كم باشد يا بچه ها چندقلو باشند، موضوع رقابت و زير سوال بردن و اول شدن به يك مساله جدي تبديل ميشود.
از سوي ديگر وقتي فاصله سني از سه يا چهارسال ميگذرد اين امر باعث ايجاد يك رابطه نابرابر بين بچه ها شده و موضوع فرماندهي و فرمانبرداري شكل ميگيرد و نوع حسادت و رقابت ها عوض ميشود.
بهترين فاصله سني بين فرزندان نه كمتر از ٣ سال و نه بيشتر از ٥ سال است؛ تا هم سيستم خانواد تقويت شود و هم فرزندان در معرض آسيب هاي احتمالي قرار نگيرند.
اين فاصله سني كمك ميكند تا بچه ها هر دو در يك رده سني و از يك نسل باشند . در نتيجه ميتوانند با همديگر رفاقت كنند نه رقابت.از سوي ديگر بچه ها با فاصله سني مناسب ميتوانند باهم رفيق تر باشند و توافق و تفاهمي كه اغلب در دوره نوجواني به خاطر ماهيت ارتباط با بزرگترها محدود ميشود و نميتوانند با پدر و مادرشان داشته باشند، با همديگر تجربه كنند.اگر فاصله سني دو كودك كم باشد، آسيب هاي رواني احتمالي فرزند اول هم به مراتب كمتر ميشود.
در برخورد با فرزند اول،والدين بسيار كمالگرا هستند ؛ چه در مورد تربيت رواني و چه در زمينه مراقبت هاي جسمي. به عبارت ديگر بايد و نبايد ها در مورد فرزند اول بسيار زياد است، در حالي كه در مورد فرزند دوم به اين نتيجه ميرسند كه خيلي از رفتارهاي قبلي، حساسيت هاي بي مورد بوده است. بنابراين بسياري از اين رفتارها با تولد فرزند دوم در مورد هردو كنترل ميشود.اين در حالي است كه وقتي فاصله سني دو فرزند زياد است، فرزند اول زمان طولاني تري تحت آسيب هاي ناشي از حمايت ها و سختگيري هاي افراطي پدر و مادر قرار ميگيرد. اما وقتي اين فاصله طبيعي باشد، به دليل تقسيم ناخوادگاه توجه والدين بين دو فرزند، آسيب هاي رواني ناشي از توجه بيش از حد در مورد فرزند اول ناخوداگاه كنترل ميشود. همانقدر كه فاصله سني بيشتر از ٥سال ميتواند در رابطه بين دونفر مشكل آفرين باشد،فاصله سني كمتر از ٣ سال هم دردسر ساز است.
زماني كه والدين آمادگي نداشته باشند و اين فاصله كمتر از ٣ سال باشد، آرامش رواني فرزند اول به خطر مي افتد،چون رابطه بين فرزند و والدين هنوز از نظر عاطفي به طور كامل شكل نگرفته است كه پاي فرزند دوم به ميان مي آيد . شايد حوردن شير مادر براي فرزند اول به مدت يكسال و ٦ ماهگي براي او كافي باشد، اما از نظر تامين منبع عاطفي اين سن زمان مناسبي براي گرفتن فرزند از شيرآن هم به خاطر تولد فرزند بعدي نيست.
در حقيقت قبل از تصميم براي تجربه دوباره پدر و مادرشدن ، اجازه دهيد كه تعلق خاطر و امنيت فرزند اول كاملا شكل بگيرد و به ثبات برسد؛ سپس براي تولد فرزند دوم برنامه ريزي كنيد.

نغمه سلطاني-كارشناس ارشد روانشناسي

IMG_9853

مکانیزم های دفاعی و نقش آن در زندگي ما

مکانیزم های دفاعی و نقش آن در زندگي ما

۱- واپس رانی(REPRESSION): سرکوب و یا واپس رانی اصـلی تـرین مـکـانیـسم دفـاعـی محـسـوب شـده و دیـگــر مکانیسم هـا بعنوان ابزار کمکی بکار می روند. واپس رانی بـه مـعـنی جلوگیری از ورود افکار، خاطرات، آرزوها، امیال و تجارب دردناک، ناخوشایند، شرم آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشیار می باشد. در این مکانیسم خاطـرات استرس زا به طور گزینشی به ناخودآگاه رانده می شوند. واپس رانی با انکار متفاوت است در واپس رانی فرد هیچ چیزی را نفی نمیکند. مثال:دختری که در خردسالی مورد تعرض جنسی واقع شده، این تجربه دردناک را سرکوب میکند.

۲- فرونشانی(SUPPRESSION): واپس رانی ای که بطور ارادی و خودآگاه صورت میگرد فرونشانی نامیده میگردد. بازداری ارادی و هشیار از ورود افکار، احساسات، تجارب و خاطرات خاص به سطح هشیار. احتراز از اندیشیدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف کردن هشیاری به موضوعات دیگر. مثال: دانش آموزی که به تعطیلات رفته، نگران است که نتواند از پس امتحانات بر آید، اما وی تصمیم میگیرد برای اینکه تعطیلاتش خراب نشود مدرسه و امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فکر نکند.

۳- واپس روی(REGRESSION): در این مکانیسم شیوه های حل مسائل به سبک بزرگسالان جای خود را به رویکردی کودکانه میدهد. واپس روی یعنی بازگشت به مراحل ابتدایی رشد و تکامل (مراحلی مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واکنشهای بلوغ نیافته. مثال: بزرگسالی که هنگام سرخوردگی و ناکامی عروسکی را در آغوش میگیرد. مثال: مرد ۲۵ ساله ای که دچار مشکلات مالی جدی گردیده، تمایل پیدا میکند به خانه پدری خود بازگشته و والدین از وی مراقبت کنند. مثال: مکیدن شست و یا مداد، به لحن کودکان صحبت کردن و هرگونه بروز رفتار سنین پایین تر از خود واپس روی محسوب میگردد.

۴- انکار(DENIAL): عبارت است از انکار و نفی واقعیت، رفتار، کردار و عامل اضطراب زا. عدم پذیرش واقعیت و رد رویدادها. مثال: مادری پس از دریافت خبر کشته شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انکار کرده و باز بشقاب غذایش را سر میزغذاخوری می آورد و یا لباسهایش را مرتب میکند. مثال: افراد مسن غالبا پیر شدن خود را انکار کرده و میگویند ما هنوز جوان هستیم. مثال: معتادان همواره اعتیاد خود را انکار میکنند. مثال: پسری که دوست دختری ندارد میگوید من به دخترها نیازی ندارم. مثال: هنگامی که پزشک سرطان را در بیمارش تشخیص میدهد، بیمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشک دیگری میرود.

۵- جابجایی(DISPLACEMENT): انتقال احساسات، هیجانات و تکانه های اضطراب زا از یک شخص و یا شیء (تهدید کننده و یا غیر قابل دسترس) به فرد و یا شیء امن تر و قابل پذیرش تر. تخلیه احساسات فروخورده بر سر اهداف بی خطر تر (افراد زیر دست ، تحت فرمان، وابسته و یا ضعیف تر از شما). مثال: کارمند عصبانی از دست رئیس خود، از آنجایی که قادر نیست بر سر رئیس خود فریاد بکشید، هنگامی که به خانه باز میگردد عصبانیت خود را سر همسر خود خالی کرده و سر وی فریاد میکشد. مثال: فرزندان عصبانیت خود را با کوبیدن درها به هم ابراز میکنند. مثال: یک مرد ناکام در ارضای نیازهای جنسی خود، به پرخوری روی می آورد. مثال: دختری که از سوی دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر دیگری دوست میشود.

۶- دلیل تراشی(RATIONALIZATION): عبارت است از استفاده از استدلالهای منطقی و پذیرفتنی برای توجیه رفتار و احساسات غیر موجه و توجیه ناپذیر- بازآرایی شناختی از ادراکات فردی-علل غیر واقعی جانشین علت و انگیزه اصلی و واقعی میگردد. مثال: فردی که از اداره خود اخراج گردیده علت اخراج خود را چنین توجیه میکند:من چون آدم متملقی نبودم و چاپلوسی رئیس را نمیکردم اخراج شدم.در صورتی که بی کفایتی و عملکرد ضعیف وی علت اصلی برکناری وی بوده است.مثال:سارقی که به یک سوپرمارکت دستبرد میزند هنگام بازجویی میگوید که صاحب سوپر مارکت مستحق آن بوده است ویا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد کاست.

۷- جبران(COMPENSATION):
پنهان ساختن جنبه های منفیشخصیت (کاستی های نامطلوب) با تاکید و تقویت اغراق آمیز جنبه های مثبت -متوازن سازی تقابلی ضعف ها وعیوب-فرد حس خود کم بینی، حقارت و شکست هایش را با مطرح ساختن خود در زمینه های دیگر پنهان میسازد- تقویت یک ویژگی مثبت در جبران یک ویژگی منفی. و یا جبران ناکامی ها با کامجویی مفرط در زمینه های دیگر. جبران دو گونه است یکی تقویت ویژگی منفی و ضعیف و دوم جایگزین ساختن یک ویژگی مثبت و کارآمد جای یک ویژگی منفی. مثال: کودک لاغر و نزار در بزرگسالی به پرورش اندام روی آورده و بدنساز میشود. مثال: نوجوانی که از مشکلات تکلمی رنج میبرد در بزرگسالی سیاست مدار ویا سخنران میشود. مثال: یک دانش آموز با چهره نا زیبا در دانشگاه، دانشجوی ممتاز گردیده و یا پژوهشگر میشود. مثال: یک دختر نا زیبا رقصنده ماهر میشود.

۸- توجیه عقلی
(INTELLECTUALIZATION):
استفاده مفرط از تفکر و منطق انتزاعی،
پرهیز از احساسات آزار دهنده با تمرکز بر جنبه های عقلانی،
انفصال هیجان از اندیشه-نادیده گرفتن جنبه احساسی قضایا و پرداختن به تجزیه و تحلیل شناختی آنها. مثال: تمرکز بر جزئیات برگزاری مراسم ترحیم و خاک سپاری جای عزاداری و سوگواری. مثال: بحث در مورد فاکتورهای مهندسی ساختمانها و یا مکانیسم عمل زلزله ها پس از روی دادن زلزله جای سوگواری و پرداختن به جنبه احساسی آن. مثال: زنی که مورد تعرض جنسی قرار گرفته شروع میکند به تحقیق و جستجوی اطلاعات در زمینه سایر موارد تجاوزها و روانشناسی متجاوزان و قربانیان آن و یا در کلاسهای دفاع شخصی شرکت میکند.

۹- برون ریزی(ACTING OUT): استفاده از کنشهای فیزیکی جای کنار آمدن مستقیم با چالشها و صحبت کردن درباره احساسات خود- درست نقطه مقابل مکانیسم والایش است- تسلیم خواسته های نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفی آن- مثال: مردی که قادر به ابراز احساسات ناکامی و درماندگی خود در زندگی زناشویی نیست، به برقراری رابطه نامشروع روی می آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردی که هنگام خشمگین شدن قادر به کنترل خود نیست و به همه چیز آسیب می رساند.

۱۰- درون فکنی(INTROJECTION): نوع شدید همانند سازی میباشد که در آن فرد ارزشها و ویژگیهای فرد و یا گروه دیگر را جذب ساختار “خود” میکند. درونی کردن احساسات، ارزشها و ویژگیهای فرد دیگر، ویژگیهایی که خودمان در آن زمینه ضعف داریم. نسبت دادن افکار و احساسات دیگران به خود و تقلید از آنها. مثال: فردی که قرار است کنفرانس بدهد، خود را جای یک سخنران نامدار قرار میدهد و اینگونه اعتماد بنفس پیدا میکند. مثال درون فکنی شدید: فرد پس از فوت همسرش نشانه بیماری متوفی را بروز میدهد مثلا اگر همسرش بر اثر سکته قلبی فوت کرده باشد وی در جریان سوگواری به درد سینه مبتلا میشود.

۱۱- همانند سازی(IDENTIFICATION): روند الگوبرداری (تقلید) افکار، اخلاقیات، رفتار و سلایق فرد دیگر- تقلید ویژگیهای مطلوب فرد دیگر-الگو قرار دادن دیگران-تطابق خود با دیگران بطور ناخودآگاه- افزایش احساس ارزشمندی با همانند سازی با شخصیتهای برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزی که مصرانه از مادر خود میخواهد تا کفش مشابه کفش همکلاسی خود را برایش خریداری کند. اما به شدت تقلید از همکلاسی خود را رد میکند. مثال: کارمند در جلسه اداره، زبان بدن مدیر عامل را تقلید میکند و یا نقطه نظرات مشابه وی را بیان میکند. مثال: فرد به سینما رفتن علاقه مند میشود چراکه فرد محبوب و مورد تحسین وی (الگو) به سینما علاقه دارد. مثال: فرد قربانی با مهاجم همانند سازی میکند و رفتار وی را تقلید میکند تا کمتر احساس درماندگی کرده و درمقابل احساس قدرت بیشتری نماید. و ممکن است با مهاجم خود همدست نیز شود.

۱۲- برون فکنی(PROJECTION):
نقطه مقابل درون فکنی است.
نسبت دادن احساسات، امیال، افکار، تکانه ها و گرایشات نامطلوب، ناخوشایند و غیر اخلاقی خود به افراد و یا شیء خارجی دیگر. مثال: دختری که نسبت به همکار مرد خود گرایش جنسی دارد، همکار خود را متهم به چشم چرانی و هوسرانی میکند. مثال: شما از فردی نفرت دارید اما تصور میکنید وی از شما نفرت دارد.مثال:شما تصور میکنید نازیبا و غیر جذاب هستید واین تصور را به جنس مخالف خود نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب می ورزید (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بی وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به خیانت متهم میکند. بلاگردان سازی به معنی سپر بلا قرار دادن دیگران نیز تلفیقی از برون فکنی و انکار است.

۱۳- والایش(SUBLIMATION):
انرژی خود را صرف فعالیت های سازنده کردن-هدایت افکار و تکانه های ناپذیرفتنی از سوی جامعه به اهداف پسندیده تر.
مثال: فردی که گرایشات جنسی و یا خشونت آمیز قوی دارد به ورزش بوکس روی آورده و یا سرباز میشود. مثال: دختری که مجبور است برای لاغر شدن رژیم های سخت بگیرد به نقاشی علاقه مند شده و بیشتر تصاویر میوه ها را نقاشی میکند. مثال: مردی که از عمل بریدن لذت میبرد جراح میشود. مثال: کودکی که میخواهد توجه والدین خود را جلب کند شاگرد ممتاز مدرسه میشود.

۱۴- باطل سازی(UNDOING):
به خنثی کردن گفتار و اعمال پیشین اطلاق میگردد. تلافی کردن رفتار وکردار ناپسند. مثال: مردی که همسر خود را تحقیر کرده است، برای همسر خود هدیه میخرد و یا بطور مبالغه آمیزی از وی تعریف و تمجید میکند. مثال: فردی که مرتکب قتل شده مکررا دستهای خود رامی شوید. مثال: شما پشت سر دوست خود از وی بدگویی میکنید سپس از کرده خود پشیمان شده و وی را به منزل خود به شام دعوت میکنید. مثال: فرد ثروتمندی که به موسسات خیریه کمک مالی میکند، چرا که ثروت خود را از طرق نامشروع کسب کرده است.

۱۵- واکنش سازی(REACTION FORMATION):
واکنش سازی و یا واکنش وارونه زمانی است که شما احساس ونیت خود را بطور اغراق آمیزی عکس آن چیزی که بوده ابراز میکنید. نوعی تظاهر و وانمود کردن. مثال: مردی که گرایش به مردان دیگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت میکند. مثال: شما از مهمانی بدنتان می آید اما بیشتر از میهمانان دیگر به وی احترام گذاشته و به اصطلاح تحویلش میگیرید. مثال: زن متاهل از بیم آنکه همکارش به وی علاقه مند نگردد با همکار مرد خود بدرفتاری میکند. مثال: یک مرد خشن و پرخاشگر ممکن است با این رفتار میخواهد تردیدها و ناتوانیهای جنسی خود را پنهان سازد. مثال: استاد دانشگاهی که تصور میکند از دانش علمی کافی برخوردار نیست بیشتر از واژه ها و اصطلاحات پیچیده و علمی استفاده میکند.

۱۶- آرمانی ساختن(IDEALIZATION): برآورد اغراق آمیز صفات و ویژگیهای مثبت و ناچیز شمردن خصویات منفی و یا نادیده گرفتن آنها. مثال: عاشق تنها خوبیهای معشوق را می بیند و از دیدن بدیهای آن عاجز است.

۱۷- پیش بینی(ANTICIPATION):
پیش بینی رویدادهای احتمالی آینده و در نظر گرفتن واکنشها و راه حلهای واقع گرایانه و جایگزین. برنامه ریزی برای آینده. ملاحظه پیامدهای رفتار خود.

۱۸- نوع دوستی(ALTRUISM):
خدمت رسانی و یاری رساندن به دیگران بطور سازنده که رضایت فردی را بدنبال دارد. فرد از واکنش مثبت دیگران خشنود شده واحساس خوبی پیدا میکند.

۱۹- اجتناب و یا رویگردانی(AVOIDANCE): کنار آمدن با عوامل استرس زا با عدم مواجهه با آنها. مثال: شما از همکار خود در اداره بدتان می آید بنابراین سعی میکنید با وی برخورد نداشته باشید و یا نزدیک وی نروید. مثال: فردی که از ارتفاع هراس دارد سعی میکند از مکانهای مرتفع دوری کند. مثال: هنگامی که در مورد مسایلی که از نظر شما ناخوشایند است سخن به میان می آید سعی میکنید موضوع بحث را عوض کنید.

۲۰- شوخ طبعی(HUMOUR):
تاکید بر جنبه های جالب و طنز گونه عامل استرس زا و تعارضات. انحراف از جدیت و نیمه خالی به نیمه مثبت و پر. مثال: شخصی که دچار بیماری ناشناخته ای است این موضوع که، پزشکان قادر به تشخیص بیماری وی نیستند را دستمایه خنده قرار میدهد.

۲۱- انزوا(ISOLATION):
تفکیک جزء و مولفه هیجان از خاطرات، تجارب و افکار دردناک. انباشت تمام هیجانات در یک بخش ذهنی محبوس و غیر قابل دسترس. مثال: دانشجوی پزشکی بدون احساس ترس از مرده و یا مرگ جسد تشریح را کالبد شکافی میکند. مثال: کارمند بانک هنگام رویارویی با سارق با خونسردی و آرامش سارق را ناکام میسازد اما پس از اینکه سارق بانک را ترک میکند، وی بلافاصله از ترس میلرزد و یا گریان میشود.

۲۲- خیالپردازی(FANTACY):
فرد به منظور گریز موقتی از شرایط دردناک به خیالپردازی روی می آورد. هدایت آرزوهای دست نیافتنی و یا نامقبول به قوه تخیل.

۲۳- پیوند جویی(AFFLIATION):
کمک خواستن و حمایت دیگران را خواستار شدن. تسهیم مشکلات با دیگران.

۲۴- بی ارزش سازی(DEVALUATION):
فرد اهداف مطلوب و خواستنی اما غیر قابل دسترس را بی ارزش و معیوب معرفی میکند. مثال: مصداق ضرب المثل گربه دستش به گوشت نمیرسد میگوید بو میدهد. مثال: فردی که در مصاحبه ورودی استخدام رد میشود، شرکت مورد نظر را بی اعتبار معرفی میکند.

۲۵- ناچیز شماری(TRIVIALIZING):
کوچک شمردن و بی اهمیت شمردن مسایل مهم وجدی. مثال: فرد پس از به زمین خوردن، پس از برخاستن میخندد. مثال: پسری که از سوی دختری طرد میگردد به دوستانش میگوید که آن دختر زیاد هم خوشگل نبود.

۲۶- طفره و انحراف(DEFLECTION):
منحرف کردن توجه بسوی مسایل و افراد دیگر.

۲۷- بازداری هدف(AIM INHIBITION):
هنگامی که ما با اهداف و آرزوهای دست نیافتی مواجه میشویم، انتظارات خود را تقلیل میدهیم. نوعی جابجایی و دلیل تراشی… مثال: مردی که به یک زن گرایش جنسی دارد اما به هر دلیلی قادر نیست نیاز اصلی خود (ارضا جنسی) را تامین کند (مثلا زن متاهل است) به زن میگوید، تنها چیزی که ما نیاز داریم یک دوستی صمیمانه است.
مثال: فردی که به حرفه دامپزشکی علاقه وافری دارد اما نمیتواند در رشته مزبور ادامه تحصیل بدهد دستیار دامپزشک میشود.

۲۸- دو پاره سازی(SPLITTING):فرد اطرافیان خود را به دو گروه عمده خیلی خوب و خیلی بد تقسیم بندی میکند. و همه چیز را سیاه و سفید میبیند. از قانون همه یا هیچ استفاده میکند. اما این دو گروه مدام جای خود را به یکدیگر میدهند. یعنی فردی که صبح خیلی بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خیلی خوب قرار می گیرد. علت آن عدم توانایی فرد در کنار آمدن با احساسات دوسوگرا میباشد. مثال: زن از شوهر خیانت کار خود خرده نمیگیرد اگر چه شوهرش کماکان به روابط نامشروع خود ادامه میدهد.

IMG_9783

ارتباط با خانواده همسر در دوران عقد

ارتباط با خانواده همسر در دوران عقد
يكي از مهم ترين مسايل همسران عقد كرده است.حالت هاي مختلف رقابت، جنگ ، يارگيري، طرد ، پذيرش و صميميت در ارتباط با اعضاي خانواده همسر به طور پيچيده و سيال به وجود مي آيد. هرچه خانواده همسر گسترده تر باشد روابط پيچيده تري شكل ميگيرد.
پذيرش: زماني كه عروس يا داماد از طرف يك عضو يا چند عضو اصلي خانواده مورد قبول واقع شود، معمولا افرادي كه موافق ازدواج بوده اند، سعي ميكنند حس پذيرش خود را به عروس يا داماد منتقل كنند و از ديگران نيز ميخواهند تا اورا در جمع خانواده بپذيرند.
طرد: زماني كه عروس يا داماد از طرف يك عضو يا چند عضو اصلي خانواده مورد قبول نباشد. زماني كه برخي از اعضاي خانواده با ازدواج انجام شده موافق نباشند، پس از انجام عقد، معمولا عدم موافقت خود را يا به صورت كلامي يا به صورت غيركلامي يا به طور هشيار يا ناهشيار بيان ميكنند.
معمولا يكي از مسائل مهم عروس يا دامادي كه از طرف خانواده همسر مورد قبول واقع نشده، اين است كه پذيرش آنهارا به دست آورد.
عروس يا داماد معمولا متوجه عدم پذيرش اعضا يا يك عضو خانواده همسر ميشود.
پذيرش فرد جديد در جمع خانواده كاري ست كه تاحدود زيادي از دست همسر نيز خارج است. مگر اينكه همسر، در خانواده از قدرت زيادي برخوردار باشد.عروس يا داماد طرد شده معمولا در مقابل طرد خانواده همسر آنگونه واكنش ميدهد كه قبل از ازدواج و در دوران مجردي به طرد واكنش نشان ميدانند. در مقابل طرد ، برخي باج ميدهند، برخي محبت ميكنند، برخي عصباني ميشوند و مقابله به مثل ميكنند و برخي در خود فرو ميروند. برخي روابط پذيرايي را با ديگران بنا ميكنند.

شما اگر طرد شويد چه ميكنيد؟
رقابت: حضور برخي از افراد مارا به طور ناهشيار به سوي رقابت با آنها سوق ميدهد. هر فردي رقباي خاصي را در زندگي داشته و از رقيب تصور خاصي دارد.ممكن است هم سن و سال بودن مارا به رقابت وا دارد. ممكن است هم جايگاه بودن مانند جاري يا باجناق بودن ، مارا به رقابت وادارد. به هرحال ورود به يك خانواده حديد، امكان رقابت با افراد جديدي را به وجود مي آورد.

رقباي شما معمولا داراي چه ويژگي هايي هستند؟
گاهي ما موضوع رقابت ميشويم بدون آنكه بخواهيم. گاهي بدون اينكه تمايل به رقابت با فرد خاصي را داشته باشيم او سعي ميكند با ما رقابت كند. خواهرشوهري كه باعروس خانواده رقابت ميكند، عروس را در شرايط پيچيده و دشواري قرار ميدهد.
برادرزني كه با داماد خانواده وارد رقابت ميشود، شرايط مشكلي را براي تازه داماد ايجاد ميكند. شناخت اين رقابت ها و مهارت در كنارآمدن با اينگونه رقابت ها موقعيت عروس و داماد را در خانواده جديد ارتقا ميدهد.

صميميت اگر كسي بخواهد با شما رقابت كند چه ميكنيد؟
جنگ: تضاد و خصومت ما را به جنگ وا ميدارد. ما جنگ را در سطح جامعه و كشور به خوبي ميشناسيم و از آثار و تلفات آن باخبريم اما جنگ فرد با فرد به ويژه در محيط هاي خانوادگي شايد تصور روشني نداشته باشيم.
جنگ يك شيوه حل تعارض است كه با استفاده از قدرت ، تعارض را حل ميكند . در بدو ورود به خانواده جديد، احساس خوشايند ديگران به ما يا احساس ناخوشايند ما به ديگران ممكن است به صورت جدال و جنگ خود را آشكار كند. جنگ بيشتر در حوزه قدرت رخ ميدهد . جنگ مادرشوهر و عروس، جنگ داماد و مادرزن، معمولا جنگ برسر تملك ، قدرت، زمان، توجه و محبت است.
يارگيري: وقتي دونفر در يك خانواده باهم رقابت ميكنند يا در سطح بالاتر باهم وارد جنگ ميشوند، معمولا به فكر يارگيري مي افتند، خواهرشوهر در رقابت با عروس يا عروس در رقايت با خواهرشوهر احتمالا تلاش ميكنند اول ازهمه از برادر يا همسر به عنوان يار در رقابت خود استفاده كنند. در مراحل بعدي پدر خانواده ، مادرخانواده و ديگر اعضا به عنوان يار در اين رقابت مورد استفاده قرار ميگيرند.
صميميت: رابطه با محبت و صميمانه با يك عضو خانواده بدون رقابت ، جنگ و يارگيري همراه با پذيرش ، يك رابطه صميمانه است. هرچه عروس يا داماد روابط صميمانه تري با اعضاي خانواده همسر داشته باشد پذيرش او در خانواده جديد بيشتر ميشود و هرچه پذيرش بيشتر شود صميميت بيشتر ميشود. متقابلا هرچه اعضاي خانواده همسر با عروس يا داماد رابطه صميمانه تري داشته باشند، صميميت بيشتري را در اين عضو تازه وارد باعث خواهند شد.

IMG_8793

 

????
.
آیا درباره قصه_درمانی چیزی شنیده اید ؟

یکی از روشهای برطرف کردن مشکلات رفتاری و اجتماعي کودکان ، قصه درماني ست ،زیرا کودک از شخصیت های داستان تاثیرات مثبت زیادی می پذیرد و توانايي روبرو شدن با مشكلات و يافتن راه حل براي آنها را پيدا مي كند. بنابراين ما ميتوانيم از طريق تكنيك قصه درماني به صورت غيرمستقيم آموزش هاي تربيتي را به كودكمان بدهيم.
.
? با توجه به تاثيرات قصه درماني در شكوفايي و رشد كودكان، مركز مشاوره حكمت درصدد برآمد مجموعه كارگاه هايي با عنوان توانمندسازي كودكان را تشكيل دهد تا به شما والدين عزيز در تربيت فرزندانِ عزيزتان،ياري رساند.
.
جهت كسب اطلاعات بيشتر با مركز مشاوره حكمت تماس حاصل فرماييد.

IMG_9511

سوگ

تجربه سوگ
“خدايا به من رحمت عطا كن تا آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم با آرامش بپذيرم ، و شهامت عطا كن تا آنچه را ميتوانم ، تغيير دهم. خدايا تغيير ذهن و خرد عطا كن تا تفاوت اين دو را بفهمم”.

اگرچه سوگواري براي يك فقدان ، تجربه اي خوشايند نيست ، با اين حال بخشي از زندگي است كه براي هركسي پيش مي آيد. تجربه سوگ بر احساسات، جسم، افكار و رفتار شما تاثير ميگذارد. ما دراين مطلب به بررسي احساس و افكارسوگ ميپردازيم.

احساسات:
باتوجه به نوع و ماهيت فقدان، افراد احساسات متفاوتي را تجربه ميكنند.شايع ترين احساساتي كه افراد در جريان فقدان تجربه ميكنند، عبارتند از:

غمگيني:  ممكن است احساس پوچي،طردشدگي و افسردگي كنيد و به طور غيرمنتظره اي گريه كنيد.اغلب ضروري است قبل از رسيدن به مرحله پذيرش و سازش يافتگي ، رنج و ناراحتي فقدان عزيزان را احساس كنيد.

خشم: ممكن است غيرمنصفانه بودن فقدان و ناتواني شما در كنترل آن باعث احساس ناكامي در شما ميشود.از برگرداندن اين خشم به سوي خود اجتناب كنيد و به ياد داشته باشيد اگرچه نميتوانيد فقدان را كنترل كنيد ولي بر سوگواري خود كنترل داريد.

احساس گناه:  ممكن است از اينكه فرد كاملي نيستيد يا نتوانستيد جلوي فقدان را بگيريد احساس گناه كنيد. به ياد داشته باشيد كه همه ما انسان هاي جايزالخطايي هستيم كه در دنيايي غيرقابل پيش بيني زندگي ميكنيم.افراد وقتي به كارهايي فكر ميكنند كه شايد ميتوانستند براي جلوگيري از فقدان انجام بدهند بيشتر رنج ميبرند، اما در بيشتر موارد هيچ كاري از دست شما براي جلوگيري از اين اتفاق ساخته نبوده و نيست.

اضطراب: ممكن است نگران شويد كه ” آيا ميتوانم اين فقدان را تحمل كنم؟” . فقدان ما را با آسيب پذيري و فناپذيري خودمان رو در رو ميسازد. عجيب نيست كه افراد بعد از دست دادن عزيزي اين احساس را داشته باشند .

تنهايي: تنهايي احساس پيچيده مركب از غمگيني و اضطراب است. سعي كنيد راه هاي مقابله با تنهايي خود را تقويت كنيد. مثلا بعضي از اين روش ها تقويت روابط اجتماعي ، مهارت پاسخ دهنده بودن در روابط، تغيير طرزفكر و… ميباشد.

خستگي: ممكن است احساس خستگي و فرسودگي كنيد. اين نوع احساسات واكنشي طبيعي نسبت به فشاررواني است و نبايد آن را كمبود يا نشانه ضعف خود بدانيد.

شوك: اگر فقدان ، ناگهاني و غير منتظره باشد ممكنن است شوك يا همان ضربه رواني به شما وارد كند. شوك ، ناباوري و بهت زدگي ، اولين مرحله سوگواري را تشكيل ميدهند.

افكار:
پس از تجربه فقدان احتمالا افكاري به ذهن شما خطور ميكند و از اينكه متوجه ميشويد كه ديگران نيز چنين افكاري دارند ممكن است تعجب كنيد.

اين افكار شامل موارد زير است:

ناباوري: ناباوري در مرحله اوليه سوگ اتفاق مي افتد. پذيرفتن واقعيت فقدان در وهله اول بسيار سخت است كه ما در اين مرحله واكنش هاي متفاوتي از افراد ميبينيم.گاها ديده ميشود كه احساس داغداري وجود ندارد. انگار كه اتفاقي نيوفتاده است، شخص يا در حالت شوك و بهت زدگي است يا به طور كامل وجود مسئله را انكار ميكند.

سردرگمي: گاهي احساس گيجي و آشفتگي ميكنيد و متمركز شدن روي موضوع برايتان سخت ميشود.در اين صورت به خود فرصت دهيد و انتظار نداشته باشيد كه عملكرد شما در اين حالت بيشتر از سطح عادي باشد.
اشتغال ذهني: ممكن است افكار شما به طور كامل بر مسئله فقدان و آرزوي بازگشت به گذشته متمركز شود. اشتغال ذهني درمرحله دوم سوگواري امري متداول است.

خيال پردازي: ممكن است شما خصوصيات خوب فردي را كه از دست داده ايد در ذهن خود مجسم كنيدو حس كنيد كه به گذشته برگشته ايد يا اينكه آن فرد هنوز زنده است و دائما در خيالتان با او زندگي ميكنيد و خاطرات مشترك بسازيد، در صورتي كه او ديگر نيست و اينها فقط زاييده ذهن و تخيل شما هستند.

? تكاليفي كه در جريان سوگواري به شما كمك ميكند:
١-پذيرش واقعيت فقدان: بايد اين واقعيت را پذيرفت كه فقدان واقعي است و نميتوان وضعيت را به حالت گذشته برگرداند، فقدان واقعيتي دردناك است و تحمل آن به زمان نياز دارد.اصلا سعي نكنيد با كمتر جلوه دادن و انكار اهميت فقدان، از تجربه سوگ فرار كنيد.اصولا به افراد داغديده توصيه ميشود كه با اشيا و مكان و ساير نشانه هايي كه تداعي كننده فرد از دست رفته است، رو به رو شوند.
زماني را تعيين كنيد كه به طور كامل تمام موضوع ها، طرح ها و خواسته هايي را كه اميد كاذب شما مبني بر بازگشت فرد از دست رفته را تقويت ميكند، كنار بگذاريد.در اينجا و اين لحظه ديگر مهم نيست كه چه كاري از دست شما براي جلوگيري ازين فقدان برميامد ، زيرا ديگر نميتوان شرايط را مثل گذشته كرد، پس شرايط پيش رويتان را هموارتر كنيد.

٢-تجربه كردن ناراحتي و سوگ:
درعين اينكه شما بايد زماني را براي سوگواري سپري كنيد تا كم كم اين غم التيام يابد ولي فراموش نكنيد كه بايد بتوانيد بين تنهايي و بهره مندشدن از حمايت ديگران، توازن خوبي برقرار كنيد. قطعا اطرافيان شما از اينكه دائما شمارا مغموم و افسرده ببينند خوششان نمي آيد و ممكن است به مرور زمان آنهارا خسته كنيد.
سعي كنيد از نشخوار فكري و سوال هاي آشفته مانند “چرا اين اتفاق براي من افتاد، هرگز نميتوانم روي پا بايستم و زندگيم را مديريت كنم و…” دوري كنيد.

٣- سازگاري با زندگي تازه:
زندگي ما پس از فقدان تغيير ميكند و هيچ راهي براي اجتناب از اين موضوع وجود ندارد.زندگي از فصل هايي تشكيل شده و ماهرگز نميدانيم كه پايان يك فصل و آغاز فصلي ديگر، چه موقع خواهد بود.اين واقعيت را قبول كنيد كه زندگي چالشي است كه مستلزم يادگيري مهارت هاي جديد، سازگاري با تجارب تازه است .

٤-برگشت به زندگي:
وقتش است به زندگي خود ادامه دهيد. اين به اين معنا نيست كه فقدان را از ياد ببريد بلكه تجارب گذشته شما چه خوب و چه بد به رشد و تكامل شما كمك ميكند . ادامه دادن به زندگي به معناي فراموش كردن افراد و رويدادهاي گذشته نيست، بلكه صرفا به اين معناست كه آماده شروع زندگي جديدي بشويد.
سرگرم كردن خود با فعاليت هاي سازنده، مهارت مفيدي براي منحرف ساختن حواس خود از افكار افسرده ساز است. علاوه بر اين پرداختن به فعاليت هاي هدفمند فرصتي فراهم مي آورد تا بعد از آشفتگي هايي كه پشت سر گذاشته ايد، احساس بهتري در شما و زندگيتان ايجاد شود.

IMG_9423

مراحل رشد زبان كودك از يك سالگي تا ٥سال

رشد زبان كودك از ١ تا٢ سالگي:

منظورما از رشد زبان (شنيدن، درك كردن،حرف زدن) مي باشد.
?وقتي از او سوال ميشود به قسمت هاي بدن اشاره ميكند.
?از گفتار يا صدايي به غير از گريه براي جلب توجه استفاده ميكند.
?دستورهاي ساده را اجرا ميكند و سوال هاي ساده را ميفهمد(اون چيه؟ توپ رو قل بده، مامانو بوس كن، كفشات كوش؟)
?به داستان ها با آوازهاي ساده گوش ميدهد.
?وقتي اسم تصاوير گفته ميشود به آنها اشاره ميكند.
?هرماه كلمه هاي بيشتري را بيان ميكند.
? از سوال هاي يك يا دو كلمه اي استفاده ميكند( پيشي كو؟ باي باي،اون چيه؟).
? از انواع حروف بي صدا در ابتداي كلمات استفاده ميكند.

.
رشد زبان كودك از٢تا ٣ سالگي:

? دراين سن كودك شما تفاوت معاني را درك ميكند( برو/وايسا/ داخل/ بزرگ/كوچك)
? درخواست هاي دو مرحله اي را انجام ميدهد (كتابو بردار و بذار روي ميز)
?تقريبا براي همه چيز يك كلمه استفاده ميكند.
?از جمله هاي دو يا سه كلمه اي براي حرف زدن و سوال كردن درباره چيزها استفاده ميكند.
?بيشتر حرف هاي اورا افراد آشنا درك ميكنند.
?معمولا با نام بردن اشيا آنها را درخواست ميكند يا توجه شمارا به آنها جلب ميكند.

رشد زبان كودك از ٣ تا ٤ سالگي:

?وقتي از اتاق ديگر صدا ميكنيد ، ميشنود.
صداي راديو و تلوزيون را با همان صدايي كه ساير افراد خانواده ميشنوند ، او نيز ميشنود.
پرسش هاي ساده را ميفهمد( كي، چي، كجا، چرا).
?درباره كارهايي كه در مهد يا در خانه دوستانش انجام داده اند حرف ميزند.
?حرف زدنش به قدري واضح است كه افراد غريبه هم معمولا ميفهمند.
?از جمله هاي زيادي استفاده ميكند كه چهاركلمه يا بيشتر دارند.
?معمولا راحت و بدون تكرار بخش ها يا كلمه ها حرف ميزند.

رشد زبان كودك از ٤تا ٥ سالگي:

?به داستان هاي كوتاه توجه ميكند و به سوال هاي ساده درباره آن جواب ميدهد.
?بيشتر حرف هايي كه در اطرافشان زده ميشود را مي شنوند و درك ميكنند.
?مثل همه بچه ها حروف صدادار را توليد ميكند.
?از جمله هاي داراي جزييات استفاده ميكند
( دوست دارم كتاب هايم را بخوانم).
?داستان هايي با موضوع مشخص ميگويد.
?راحت با كودكان و بزرگسالان ارتباط برقرارميكنند.
?بيشترصداها را درست تلفظ ميكنند ( شايد در بعضي از آنها مشكل داشته باشد، مثل چ، ز، ش، ث).