IMG_8793

مجموعه كارگاه هاي توانمندسازي كودكان از طريق قصه درماني

.
آیا درباره قصه_درمانی چیزی شنیده اید ؟

یکی از روشهای برطرف کردن مشکلات رفتاری و اجتماعي کودکان ، قصه درماني ست ،زیرا کودک از شخصیت های داستان تاثیرات مثبت زیادی می پذیرد و توانايي روبرو شدن با مشكلات و يافتن راه حل براي آنها را پيدا مي كند. بنابراين ما ميتوانيم از طريق تكنيك قصه درماني به صورت غيرمستقيم آموزش هاي تربيتي را به كودكمان بدهيم.
.
? با توجه به تاثيرات قصه درماني در شكوفايي و رشد كودكان، مركز مشاوره حكمت درصدد برآمد مجموعه كارگاه هايي با عنوان توانمندسازي كودكان را تشكيل دهد تا به شما والدين عزيز در تربيت فرزندانِ عزيزتان،ياري رساند.
.
جهت كسب اطلاعات بيشتر با مركز مشاوره حكمت تماس حاصل فرمايي

AA24F05C-4F47-43FA-8468-C42F4AF24A72

فرزند شما جزو كدام دسته از افراد است؟

يافتن سبك ارتباطي فرزند خود

همه ما جهان را از طريق پنج حس خود، ادراك ميكنيم. كه سه تاي آنها  برجسته تر هستند: بينايي، شنوايي و لامسه. 

كساني كه از بينايي ، بيشتر از بقيه حواس خود استفاده ميكنند” ديداري” ، آنهايي كه حس شنوايي شان غالب است ” شنيداري” و كساني كه از حس لامسه شان بيشتر تاثير ميگيرند ” حسي_حركتي” ميناميم. پس در معناي كلي ديداري، جهان را ميبيند، شنيداري جهان را ميشنود، حسي حركتي جهان را حس ميكند. اينها فرآيندهاي ناخوداگاه هستند و انسان ها معمولا آگاه نيستند كه جهان را چگونه ادراك ميكنند.

☘️چگونه كودك ديداري را تشخيص دهيم؟

.

طبق تحقيقات انجام شده چهل و پنج درصد افراد ديداري هستند. كودكان ديداري چشمانشان را مستقيما به سوي بالا و به جانب چپ حركت ميدهند( به گذشته فكر ميكنند) يا به جانب راست( به آينده فكر ميكنند)  يا ممكن است مستقيما به جلو خيره شوند( لغات را به تصاوير تبديل كنند).

همچنين آنها از لغات ديداري مانند ” ديدن”، ” چشمانداز”، ” تصويركردن”، روشن كردن ” شبيه بودن”، نقاشي كشيدن”….بيشتر استفاده ميكنند.

براي ارتباط با كودك ديداري ميتوانيد از جملات زير استفاده كنيد:

-آيا الگو را ميبيني؟

-به نظر ميرسه فكر خوبيه.

– فيل كوچولو گف: ميتوانم خودم را در حال انجام اون كار تصوركنم.

– و بالاخره تصويري خيره كننده به اون نشان دادند.

☘️چگونه كودك شنيداري را تشخيص دهيم؟

.بيست و پنج درصد از افرادي كه با آنها رو به رو ميشويم ، احتمالا شنيداري هستند . آنها بيشتر با كيفيت صدا و انچه ميگوييد، هماهنگ هستند. تلفن كردن را دوست دارد ، با خودشان حرف ميزنند، بسيار با تاني و موزون صحبت ميكنند و ميخواهند هر واژه اي را به بهترين نحو ممكن بيان كنند . افراد شنيداري، علايم مختلفي دارند. يكي از راه هاي شناخت آنها اين است كه صورت و به خصوص اطراف گوش خود را لمس ميكنند.

افراد شنيداري چشمانشان را به يكسو حركت ميدهند ( راست. چپ) يا پايين و به سوي چپ. برخي از عبارت هاي مورد علاقه شان ” اين مطلب ب من ميگه…”به گوشم آشنا نيست…” گوشم با شماست…” 

با كودكي كه حالت شنيداري را ترجيح ميدهد ميتوانيد نمونه جملات زير را به كار ببريد: 

-اجازه بده برايت تعريف كنم.

-آيا به گوشت دلنشين بود؟

-صدايش واضح بود .

-زرافه كوچولو با دقت به حرف هايش گوش ميداد.

-كسي در گوشش ميگفت ايا اين كار درستي است كه انجام ميدهد يا نه؟

چگونه كودك حسي-حركتي را تشخيص دهيم؟

افراد حسي حركتي حدود سي درصد مردم را تشكيل ميدهند. آنها دنياي پيرامون خود را با حدس و شهود و احساسات غريزي خويش درك ميكنند. مبناي تصميم گيري اين افراد اين است كه نسبت به گزينه هاي موجود چه حسي دارند؟ و بر اين اساس خيلي زود از كسي خوششان ميايد يا متنفر ميشوند، انها معمولا اين عبارت هارا به كار ميبرند:

“حس ميكنم اين راه غلط است”. احساس خوبي به اين قضيه ندارم”. نميتوانم از اين مطلب سر بر بياورم”. به خوبي مساله را در دست گرفتم. 

آهنگ صداي اين افراد كند تر از افراد ديداري و شنيداري است، لمس كردن و لمس شدن را دوست دارند و چشم هايشان را رو بهرپايين سمت راست حركت ميدهند.

نمونه جملات زير را ميتوان با كودكي كه سبك ارتباطي او حسي – حركتي است به كار برد:

-اون پسر احساس كرد حرف هاي پيرمرد درست است.

-احساس خوبي به آن نداشت.

– خرگوش كوچولو گفت: احساس ميكنم كل ماجرا اشتباه است.

– ارباب گفت: بگذاريد قدم به قدم شمارا همراهي كنم.

– به شما اطمينان قطعي ميدم.

يا كلماتي شبيه به سرد و گرم، اسيب ديدن، حركت كردن، كشيده شدن، لمس كردن، تنگي و گشادي … كلمات متناسب در ارتباط با اين گروه است.

شناخت زبانِ فرزندتان، يكي از راه هاي تسهيل ايجاد ارتباط و حسن تفاهم بين شما و دلبندتان است. 

8E6E84B4-B602-44B2-BF62-5C39BA8D711A

فرسودگي شغلي

?تعريف فرسودگي شغلي:

 

فرسودگي حالتي از خستگي جسمي، عاطفي و رواني ست كه در نتيجه مواجهه مستقيم و درازمدت فرد با مردم و در شرايطي كه از لحاظ هيجاني طاقت فرساست، در وي ايجاد ميشود. در واقع فرسودگي شغلي به كاهش انگيزه در كار، ايجاد خودپنداره منفي در فرد،پاسخ درگيري هاي شديد، عدم رضايت ، كناره گيري رواني و خستگي عاطفي  و بيماري هاي رواني و جسمي منجر ميشود. 

 

? مراحل فرسودگي شغلي:

 

مراحل پنج گانه فرسودگي از نظر دكتر ساعتچي شغلي عبارتند از :

١- مرحله ماه عسل: در اين مرحله فرد احساسات شادماني وسرخوشي ناشي از برخورد با شغل جديد را تجربه ميكند.اين اخساسات عبارتند از : تهييج ، اشتياق ، غرور و چالش. وجوه نامطلوب به دو طريق ظهور پيدا ميكنند و بعد از مدتي نيروي ذخيره شده براي مقابله با نيازهاي يك محيط چالش آور به تدريج به اتمام ميرسد. در اين مرحله و در جهت مقابله با فشار رواني، بعضي از عادات و شيوه هاي رفتاري در فرد شكل ميگيرند كه غالبا براي مقابله با چالش هاي بعدي مفيد نيستند.

 

٢- مرحله كمبود سوخت: 

در اين مرحله فرد نوعي احساس مبهم زوال، خستگي و گيجي را تجربه ميكند. نشانه هاي اين مرحله عبارتند از نارضايتي شغلي، عدم كارايي ، اختلال در خواب و احساس خستگي. نتايج چنين احساساتي واكنش فرار( پرخوري و اعتياد) است.

 

٣-مرحله نشانه مزمن :

در اين مرحله نشانه هاي مرضي فيزيولوژيكي بيشتر آشكار ميشوند و فرد نيازمند توجه و كمك ميشود. نشانه هاي عادي اين مرحله عبارتند از: فرسودگي مزمن، بيناري جسمي و خشم و افسردگي. در اين مرحلع نوعي احساس خستگي و فرسودگي بر فرد مستولي ميشود. 

 

٤- مرحله بحران:

اگر احساسات و نشانه هاي مرضي مرحله سوم براي مدتي طولاني ادامه پيدا كند، فرد وارد مرحله بحراني ميشود. در اين مرحله فرد احساس ميكند كه بر او ستم رفته است و تمايلات مربوط به بدبيني ، شك و ترديد نسبت به خود، در او افزايش مي يابد.در ابن مرحله  ممكن است فرد دچارزخم معده ، سر درد ، دردهاي مزمن پشت ، فشار خون بالا و كم خوابي شود.ضمنا ممكن است اين دردها به صورت حاد نيز جلوه گر شوند.

 

٥- مرحله برخورد با ديوار: 

اين مرحله از نشانگان فشار رواني ناشي از فرسودگي شغلي با به پايان رسيدن نيروي فرد براي سازگاري با محيط كار مشخص ميشود و احتمال دارد در اين مرحله فرد شغل خود را از دست بدهد. از طرف ديگر  اين احتمال وجود دارد كه در اين مرحله و با بهبود فرد، بعضي از نشانه هاي مرضي از بين بروند: اما اين نشانه ها تغييرات فيزيولوژيكي ديگري را در فرد ايجاد ميكنند كه ممكن است رهايي از آنها ، به سادگي انجام نگيرد.

 

? راهبردهاي فردي مقابله با فرسودگي شغلي:

 

در اين راهبردها، به كاركنان سازمان ها توصيه ميشود در صورت گرفتار آمدن به فرسودگي شغلي:

١- از برنامه هاي متنوع براي بهبود وضعيت بدني خود استفاده كنند.مثلا اوقات خاصي از شبانه روز را به ورزش كردن به خصوص شنا-يوگا اختصاص دهند و همراه آن برنامه غذايي مناسب نيز استفاده كنند. بدين ترتيب مقاومت جسمي فرد در مقابل فرسردگي ناشي از فشارهاي رواني مربوط به كار ، افزايش مي يابد.

٢- اسفاده از روش هاي خاص ارميدگي كمك بسياري به رهايي از تنش هاي روزانه و انقباضات عضلاني ميكند.

٣-اگر كاركنان سازمان ها روش هاي بهترو اثربخش تر انجام دادم كارها را بياموزند، در وقت و نيروي مصرفي خود صرفه جويي خواهند كرد. بايد به خاطر داشت كه هميشه روش بهتري براي انجام دادن هر وظيفه وجود دارد كه ممكن است هنوز آن را نشناخته باشيم.

٤- در صورت امكان ، شرايط فيزيكي يا رواني كار خود را تغيير دهند و چنانچه قادر به ايجاد چنين تغييراتي در شرايط فيزيكي يا رواني كار خود نيستند ، بعضي از رفتارهاي خود را تغيير دهند( براي مثال مسئوليتي را كه از عهده انجام دادن آن بر نمي آييد قبول نكنيد). و يا سعي كنيد ارزش ها و موقعيت هاي مثبت خود را تشخيص دهيد و موارد ضروري را از موارد غيرضروري مجزا سازيد.با انجام دادن اين عمل ، نيرو و زمان خود را ذخيره ميكنيد و تمركز بيشتري را نيز به دست مي آوريد.

٥- در كارگاه هاي آموزشي تحت عنوان

 ” مديريت زمان”  شركت كنيد و با شيوه هاي اثربخش براي استفاده از وقت خود، آشنا شويد. براي مثال ميتوان با استفاده از روش خاصي كه طي آن اوقات كارفرد به بخش هاي مختلف تقسيم ميشود ، بهره وري تلاش خود را افزايش داد ودر زمان كمتر، كار بيشتري را انجام داد.

٦- از گوشه گيري و انزوا پرهيز كنيد:

اصرار نداشته باشيد كه كارها را به تنهايي انجام دهيد.صميميت خود را با دوستانتان و كساني كه دوستشان داريد افزايش دهيد. نزديكي به ديگران نه تنها افكار  جديدي را براي شما به ارمغان مي اورد، بلكه راهي براي دورشدن از افسردگي و هيجان هاي منفي خواهد بود.

٧-به ديگران بيش از حد لزوم اهميت ندهيد: اگر فكر شما به طور معمول در رابطه با مشكلات ديگران و مسئوليت هاي آنها مشغول است، سعي كنيد تا حدي كه ميتوانيد به آنان كمك كنيد. در عين حال به فكر رفع مشكلات و رشد و بهبود خود نيز باشيد.

9AB3BF32-F33A-4E90-BC5C-B516A5C419DB

در دعواهاي زناشويي خود از بچه ها به عنوان سلاح استفاده نكنيد.

به دليل اينكه زن و شوهر ها ميدانند كه رابطه با فرزند از ارزش و اهميت بسياري برخوردار است، گاهي به هنگام عصبانيت وسوسه ميشوند كه از اين رابطه براي آسيب رساندن به يكديگر استفاده كنند. براي مثال پس از طلاق ، هريك از زوجين ممكن است سعي كنند ديگري را از ملاقات بچه هامحروم سازد. كه اين اقدام بيشتر از جانب مادران صورت ميگيرد زيرا آنها  معمولا خود را مظلوم و درمانده احساس ميكنند و فكر ميكنند بچه ها تنها اهرمي هستند كه در رابطه زناشويي برايشان باقي مانده است.

گاهي زن يا شوهرِ عصباني ممكن است با تحريك فرزندان عليه همسر خود و يا بدگويي( راست يا دروغ) به همسرش ضربه بزند يا از فرزندش بخواهد كه در دعواي آنها، جانبداري كند يا پيامي را كه خودش نميخواهند مستقيم به همسرش بدهد را از طريق كودك منتقل كند. اين كار در زمره زيان بارترين اقداماتي است كه والدين در حق فرزندشان انجام ميدهند.زيرا اين اعمال براي كودكي كه هم پدر و هم مادر خود را دوست دارد و ميخواهد به هردو وفادار بماند و خود را ملزم به حمايت از آنها در برابر حملات يكديگر ميداند، بسيار دردناك و عذاب آور است.

وقتي والدين پيوسته بچه ها را درگير مشكلات زناشويي خود ميكنند ، كودكان به تدريج خودشان را به نوعي مسئول اين اختلافات احساس ميكنند و بنابراين خود را ملزم به اصلاح رابطه پدرو مادرشان ميدانند، ولي به دليل اينكه بچه ها براي رفع اختلاف والدينشان كاري نميتوانند انجام دهند و در نتيجه احساس درماندگي، گيجي و ياس و نااميدي ميكنند.

بچه ها نيازمند دريافت عشق و حمايت هم از جانب مادر و هم از جانب پدرشان هستند به ويژه در مواقعي كه سعي دارند با مشكلات ناشي از اختلافات زناشويي والدينشان كنار بيايند . وقتي يكي از والدين از بچه به عنوان وسيله اي براي ضربه زدن به حريف استفاده ميكند ، در واقع بازنده اصلي بچه است.

زماني كه والدين در حضور بچه دست به سرزنش و عيب جويي همسرشان ميزنند ، با اين كار باعث خراب شدن رابطه بچه با پدر و مادرش ميشوند و او احساس ميكند به پدر و مادرش وفادار نبوده و لذا احساس گناه ميكند و استرس و نگراني و وحشت اش بيشتر ميشود زيرا نواميدانه سعي ميكند كاري انجام دهد يا نقش يك داور يا مشاورخانوادگي مبتدي را بر عهده بگيرد ، اما حفظ قوام و يكپارچگي خانواده چيزي بسيار فراتر از توان كودك است.

پس در كلام اخر ، در موقع اختلافات والدين  به دليل نگراني و استرسي كه بچه ها دارند و سرزنشي كه خود را ميكنند، به آنها بگوييد كه ” مامان و بابا در اين مورد باهم اختلاف نظر دارند اما اين اختلافِ ما تقصير تو نيست”.” به او بگوييد موضوع مربوط به خودتان است و خودتان مشكل را حل ميكنيد”. ” به او با توجه به سن و سالش بفهمانيد كه او هيچ وظيفه اي در قبال حل مشكل مابين شما ندارد”. در واقع به عنوان مسئوليتي كه برعهده داريد از همه توان خود استفاده كنيد تا فرزندتان احساس ايمني و دوست داشته شدن كند ، حتي اگر براي اين كار لازم باشد در پاره اي مواقع در برابر همسرتان كوتاه بياييد.

 

72E13727-1F24-480E-BE37-19E1F98534A2

عشق و اتفاقات مثبت

عشق و اتفاقات مثبت

رویکردی تازه درباره ازدواج پژوهی

 

شلی که استادیار روانشناسی در دانشگاه UCLA است درباره روانشناسی مثبت عشق و ازدواج پژوهش می کند. بسیاری از روانشناسانی که درباره این موضوع تحقیق می کنند موضوع کارشان بیشتر تعارض و ناسازگاری زوجین است. بسیاری از زوج درمانگران، با همین دیدگاه، سعی می کنند تا ازدواج های غیرقابل تحمل را به ازدواج هایی قابل تحمل تبدیل کنند. طبق معمول مساله اساسی در روانشناسی و همینطور ازدواج پژوهی این است که یکی از زوجین چگونه به انتقاد همسرش واکنش نشان می دهد؟ مساله دیگر این است که وقتی اتفاق بدی می افتد و اوضاع خراب می شود زن و شوهر چونه با آن مقابله می کنند.

شلی گیبل این فرایند را بطور برعکس انجام میدهد. او یکی از معدود افرادی است که درباره اینکه چه چیزی یک را ازدواج را به بهترین وضعیتش می رساند مطالعه می کند. پژوهش های او درسی اساسی برای همه افرادی دارد که میخواهند یک رابطه خوب-ازدواج، فرزندپروری یا دوستی- را به یک رابطه عالی تبدیل کنند.

وقتی همسر شما می گوید که در اداره ترفیع شغلی یافته یا فرزند نوجوان می گوید که نمره خوبی در امتحان گرفته است یا پدر شما می گوید که امروز دو کیلومتر پیاده روی کرده یا دوستتان به شما می گوید که مقاله اش در Psychological Review پذیرفته شده است؛ سوال شلی گیبل این است که شما چگونه واکنش نشان می دهید؟ شلی واکنش های احتمالی را به چهار طبقه تقسیم کرده است:

• شما با شور و شوق واکنش نشان میدهید (فعال و سازنده): “این بهترین خبری است که این هفته شنیده ام و این فقط شروع موفقیت های بزرگی است که به دست می آوری.”

• ایا شما به مشکلات یا مضرات احتمالی اتفاق خوب اشاره می کنید؟ (فعال-مخرب) “این موفقیت مسئولیت های اضافی برای تو به وجود می آورد. مطمئنی که میتوانی این مشئولیت های جدید را به خوبی مدیریت کنی؟”

• ایا شما واکنش کلامی کمی نشان می دهید، اما خوشحالی خودتان را از این خبر خوب بیان می کنید؟ (منفعل-سازنده) “چه خبر خوبی عزیزم”

• ایا با بی علاقگی واکنش نشان میدهید (منفعل-مخرب) “خبرداری امروز میخواهد باران ببارد؟”

پژوهش های شلی نشان میدهد که طبقه اول واکنش ها بهترین و مفیدترین نوع واکنش و مولفه اساسی یکی رابطه قدرتمند است.

همسر، فرزند یا دوست خوب شما واکنش های معمول شما به خبرهای خوب آنها را چگونه طبقه بندی می کنند؟

فعال/سازنده

همسر من با شور و اشتیاق به موفقیت ها و خوش شانسی های من واکنش نشان می دهد.

بعضی وقتها حس می کنم همسرم نسبت به موفقیت من بیشتر از من شاد و هیجان زده است.

همسر من اغلب اوقات درباره اتفاقات خوبی که برای می افتد سوالهای زیادی می پرسد و توجهی واقعی به جزئیات آن ماجراها دارد.

منفعل/سازنده

همسرم درباره موفقیت یا خوش شانسی من خیلی هیجان زده نمی شود اما برای من خوشحال می شود.

همسر من معمولا بی سروصدا حمایت خودش را از موفقیت من نشان میدهد.

همسر من زیاد حرف نمی زند اما میدانم که او خوشحال است.

فعال/مخرب

همسر من معمولا اسکالی در موفقیت من پیدا می کند.

همسرم اغلب خاطرنشان می کند که اکثر اتفاقات خوب جنبه های بدی هم دارند.

او مضرات آن اتفاق خوب را پیدا می کند و می گوید.

منفعل/مخرب

بعضی اوقات متعجب می شوم که موفقیت های من اهمیت چندانی برای او ندارد.

همسر من توجه چندانی به من ندارد

همسرم نسبت به موفقیت های من اغلب بی علاقه به نظر می رسد.

فعال/سازنده بودن ارزشش را دارد

پیامدهای فعال سازنده بودن در مقایسه با انواع دیگر واکنش ها مهم و اساسی است. زوج هایی که گزارش می دهند همسری فعال/سازنده دارند عاشق ترند، تعهد بیشتری به هم دارند و همچنین رضایت زناشویی بالاتری دارند.

 

C1A539F3-F406-4691-AC2B-6D7D16197185

استرس در دوره نوجواني

استرس در دوره نوجواني

تحقيقي كه در مارس٢٠٠٩ توسط دانشگاه UCLA انجام شده و در مجله پزشكي بيماري هاي رواني-تني به چاپ رسيده است نشان ميدهد كه استرس در دوران نوجواني ميتواند تاثيري منفي بر سلامتي در دوران بزرگسالي داشته باشد. در بين نوجوانان سالم گزارش شده است كه تضادهاي بين فردي سبب افزايش ميزان پروتئين واكنشي (c (CRP ميشود. اين افزايش نشانگر واكنشي التهابي است كه به دنبال آن افزايش بيماري قلبي -رگي (CUD)را به همراه دارد. 

اندروجي فيوليگني (Andrew J Fuligni) پروفسور روانپزشك اظهار ميكند كه: اگرچه بيشتر تحقيقات در زمينه استرس و بيماري هاي التهابي بر دوران بزرگسالي متمركز است، اين نتايج نشان ميدهد كه چنين رابطه اي ميتواند خيلي زود و از دوران نوجواني آغاز گردد. اين ارتباط حتي در ميان نمونه هايي از مردان و زنان جوان سالم نيز ديده ميشود.اين نكته بيانگر اين است كه تغييرات در واسطه هاي زيست شناختي كه مُسبب بيماري هاي قلبي-رگي هستند قبل از دوران بزرگسالي شروع به فعاليت ميكنند.

محققين توضيح ميدهند كه متداول ترين عوامل استرس زا مانند جر و بحث با خانواده و دوستان ، از مهم ترين عوامل توليدكننده دردها و رنج هاي رواني هستند. مطالعه اي در اين خصوص به بررسي تاثير عوامل فيزيولوژيكي در ٦٩ فرد با ميانگين سني ١٧ سال پرداخت كه اين افراد از آمريكاي لاتين و يا افرادي با پيشينه اي اروپايي بودند. شركت كنندگان در اين تحقيق فهرستي از مطالب را در ١٤ شب متوالي كامل ميكردند. اين فهرست هرگونه تعاملات بينِ فردي منفي را با خانواده، همتاهايشان يا كاركنان مدرسه گزارش ميكرد. ( از جمله عدم توافقات، رنج و آزار يا تنبيهات). اين تحقيق متغيرهايي نظير وضعيت اقتصادي -اجتماعي، وقايع اصلي پر از استرس در زندگي و حساسيت زياد به طردشدن را مورد بررسي قرار داد. محققين دريافتند كه استرس بين فردي روزانه با ميزان فزاينده التهاب در ارتباط است . همانگونه كه ميزان بيشتر پروتئين واكنشي(c (CRP، در نمونه هاي خون اين افراد اين مسله را نشان داد. اين نمونه هاي خون حدود هشت ماه بعد مورد آزمايش قرارگرفته بودند.

اندرو فلوگيني متذكر شد: 

” يافته هاي ما با مجموعه اي فراوان از دلايل آشكار همخواني دارد كه رابطه اي بين استرس و التهاب افزايش يافته وجود دارد كه متعاقب آن افراد در معرض خطر افزايش بيماري قلبي-رگي قرار دارند”.

همچنين از اين تحقيق چنين برمي آيد كه اين رابطه با برداشت روانشناختي افراد از تجربيات پراسترس يا ميزان حساسيت به طرداجتماعي غيرمرتبط است. محققين تذكر ميدهند كه اين مسئله اهميت تمركز بر تجربيات پراسترس روزانه را در دوره جواني برجسته ميسازد ، زمانيكه به ارزيابي نقش عوامل روانشناختي و اجتماعي بر افزايش خطر بيماري قلبي-رگي ميپردازيم.

اندرو فلوگيني نتيجه گيري ميكند كه ” اگرچه تكرار وقوع برخي از اين تجربيات ممكن است كم باشد، اما آنها ميتوانند تاثيري قطعي بر سلامت جسمي طولاني مدت در دوره بزرگسالي داشته باشند.

مترجم: اميرعباس اميني ها

3C47848D-D26C-4381-975C-FB4A8E36BF28

گفت و گوي همسرانه

يكي از بزرگترين كارهايي كه ميتوانيد در رابطه باهمسرتان  در مواقع بحران و مشكلات، در گفت و گوها انجام دهيد اين است كه از او بپرسيد چطور روز خودش را سپري كرده است؟ خيلي روان و راحت يه تايمي رو اختصاص به او بدهيد و جوياي احوال دروني همسرتان شويد.

به ياد داشته باشيد كه هدف كلمات خصومت باري كه ممكن است تحت فشار داستاني از دهان او خارج شود ، شما نيستيد.

بهتر است هريك از طرفين ١٥ دقيقه نوبت براي تعريف كردن روز خود در اختيار داشته باشند.

اگر از شما چيزي خواسته نشده است،

هيچ توصيه اي ارائه ندهيد. اگر براي حل مشكل همسرتان فورا يك راه حل پيشنهاد دهيد، ممكن است او احساس كند كه مسئله را خيلي پيش پا افتاده و ناچيز ميينيد و ميخواهيد سريعا آن مساله تمام شود. درك كردن طرف مقابل و همدلي با او چيزي ست كه همسرتان بايد قبل از ارائه راه حل از شما ببينيد. خيلي از اوقات همسرتان اصلا ازشما راه حل نميخواهد ، بلكه فقط از شما انتظار دارد سنگ صبور و شنونده خوبي برايش باشيد و اين خود به خود باعث تخليه هيجان او ميشود و اورا سبك ميكند.

نشان دهيد كه به موضوع علاقه مند هستيد و حال همسرتان برايتان مهم است، اجازه ندهيد ذهنتان يا چشمتان پرسه بزند يا حواستان به گوشي موبايل يا برنامه تلوزيوني باشد، روي همسرتان متمركز شويد و با او تماس چشمي برقرار كنيد .

تا همينجا شما توانسته ايد مقدار زيادي از فشار را از روي همسرتان برداريد.

ادراكي كه از مساله به دست آورده ايد را ابراز كنيد. اجازه دهيد همسرتان بفهمد كه شما چه چيزي از ماجرا را درك كرده ايد.( به او بازخورد بدهيد).

نگرش ما” در مقابل ديگران” را به او نشان دهيد. به او نشان دهيد كه در اين ماجرا تنها نيست و شما را  در كنار خود دارد.

عاطفه و محبت خودتان را به همسرتان نشان دهيد ، در دست گرفتن دستان طرف مقابل يكي از بهترين شيوه هايي ست كه در اين مواقع ميتواند نشانگر محبت و عاطفه باشد و احساسات زيادي را منتقل كند.

عواطف همسرتان را تاييد كنيد و به او بفهمانيد كه ميتوانيد كاملا احساسات اورا درك كنيد.

IMG_2006

چقدر ميتوانيم ديگران را تغيير دهيم؟

چقدر ميتوانيم ديگران را تغيير دهيم؟
روابط نقش بسيار مهمي در شاد نگاه داشتن ما، توانايي سازگاري و انجام موفق كارهايمان دارند. بنابراين چنانچه مراقب روابطمان باشيم ، قادر خواهيم بود كه اضطرابمان را كنترل كنيم و در زندگي پيشرفت كنيم.در حقيقت بسياري از افرادي كه بيشترين اضطراب را براي ما ايجاد ميكنند، همان كساني هستند كه عميقا دوستشان داريم. همه ما ميدانيم كه همانطور كه روابط ميتواند خشنودي بسياري به همراه داشته باشد، ميتواند باعث رنج هاي احساسي عميقي هم بشود.بنابراين اگر مراقب روابطمان باشيم قادر خواهيم بود اضطرابمان را كنترل كرده و پيشرفت كنيم زيرا بسياري از ما فكر ميكنيم براي بهبود روابطمان بايد ديگران را تغيير دهيم!!!
خيلي از اوقات با خودمان فكر ميكنيم ” اگر مادرم اين كار را انجام نميداد” يا اينكه ” اگر همسرم به موقع اون كار رو انجام ميداد” چه ميشد. اغلب به نظرمان كاملا روشن و واضح است كه مشكل از طرف مقابل است ولي اين طرز فكر بيهوده ست. چون اين طرز فكر منجر به كنترل روابطمان نخواهد شد چرا كه براي پيداكردن احساس خوب به ديگران متوسل ميشويم .نكته مهم اين است كه براي بهبود روابطمان تنها ميتوانيم خودمان را تغيير دهيم . پس از آن ممكن است ديگران نيز واكنشي كه نسبت به ما دارند را تغيير دهند.
ممكن است اين جمله كمي كليشه اي باشد ولي مهم ترين نكته در رابطه خوب اين است كه “خودتان باشيد”.
اگر شما در رابطه اي باشيد كه در آن خود واقعي شما حضور دارد احساس راحتي،اعتماد و خوشي بيشتري ميكنيد.البته اين به اين معني نيست كه هرطور دوست داريد رفتار كنيد حتي اگر اين رفتار شما مودبانه نبوده و احساسات ديگران را جريحه دار ميكند. همچنين اين به آن معني نيست كه هميشه در تمام روابط بايد كاملا احساس آسودگي كرد. چرا كه گاهي اوقات در روابطي كه توان با چالش هستند نكات بسياري مي آموزيم.اين تنها به اين معني است كه وقتي ما احساس ميكنيم ديگران مارا ميپذيرند ميتوانيم ابراز وجود كنيم و اغلب روابطمان با سايرين با رضايت بيشتري همراه خواهد بود.
گاهي اوقات باوركردن اين نكته كه ميتوان پيشامدهاي مختلف را در روابط كنترل كرد مشكل است، ما فكر ميكنيم اين ديگران هستند كه تصميم ميگيرند يا اينكه بايد به راه خود ادامه بدهيم، در اين مسير هرچه پيش آيد خوش آيد . ولي بايد مراقب باشيم چنانچه واكنش هاي معمول ما به روابطمان صدمه ميزند، به آنها عادت نكنيم. تمايل به تبعيت دايم از تمايلات ديگران بدون انديشيدن به خواسته هاي خود ويا واكنش پرخاشگرانه به آنها هيچ كدام چاره كار نيستند.لازم است كه از نحوه رفتارمان در روابط آگاه باشيم. قبول مسئوليت رفتارهايمان، يك قدم بسيارمهم است.
و در آخر ديگران را همانطور كه هستند بپذيريد. به خاطر داشته باشيد گفتن جملاتي مثل
“چي ميشد اگه…” ، ” كاش ميدونست….”.
فقط باعث آزردگي بيشتر شما ميشود . ديگران را همانطور كه هستند بپذيريد و بدانيد فقط با تغيير فكر و رفتارشماست كه اوضاع تغيير خواهد كرد.

IMG_0993

احترام گذاشتن به نقاط قوت خود

هرچه بيشتر از خويشتن دروني خود آگاه ميشويد، راحت تر ميتوانيد نقاط قوتتان را تصديق كنيد و محترم بشماريد. منظور از نقاط قوت چيزهاي است كه به صورت طبيعي در آنها كارآمد هستيد و از طريق تكرار در آن ها ماهر شده ايد. احترام گذاشتن به نقاط قوت ، بخش مهمي از ساختن اعتماد به نفس است چون اعتماد به نفس غالبا در ادراك شما از تواناييتان ريشه دارد،اگر باور داريد كه خوب ارتباط برقرارميكنيد، با اعتماد به نفس بسيار به برقراري ارتباط خواهيد پرداخت. اگر باور داريد آمادگي جسماني شما خيلي بد است ، كم تر به آن اهميت ميدهيد، زيرا در اعماق وجودتان ندايي به شما ميگويد خود را به زحمت نيندازيد.اگر اعتماد به نفس قوي نداشته باشيد، شناخت و تصديق نقاط قوتتان چالش برانگيز خواهد بود، چون احتمالا باور شما به تواناييتان پايين است. حتي اگر در حوزه اي استعداد داشته باشيد ، به آن باور نداريد. در نتيجه آن را يك امتياز نميدانيد. آنچه نياز داريد يك شروع كوچك است. نخست يك كاغذ و قلم برداريد و هرچه را فكر ميكنيد در آن مهارت داريد، يادداشت كنيد. اگر مهارت فرق العاده اي نداريد، نگران نباشيد. فقط روي كارهايي تمركز كنيد كه در حالِ حاضر اندكي بهتر انجامش ميدهيد. همچنين كارهايي كه براي شما خيلي راحت هستند يا احساس ميكنيد در انجام دادنشان اعتماد به نفس بسياري داريد( مثلا ورزش، سازماندهي و تداركات، نويسندگي، برنامه ريزي يك رويداد، عكاسي ، بازي هاي كامپيوتري و….).
حالا هرچيزي را كه تا حدي در آن تجربه داريد يادداشت كنيد مثل كارهايي كه بايد در حرفه خود انجام دهيد يا فعاليت هايي كه در آنها مهارتي به دست آورده ايد( مثلا رانندگي، حسابداري، آشپزي، شريني پزي، تسلط بر زبان خارجه، فروشندگي، ارائه خدمات به مشتري و غيره).
آيا تعجب ميكنيد كه فهرست شما آنقدر ها هم كه ميترسيديد، خالي نيست؟ بهتر هم خواهد شد!
حالا ويژگي هاي مثبت شخصيت خود را يادداشت كنيد؛ چيزهايي كه باورداريد هستيد( مثلا مهربان، صميمي، بامحبت، قابل اعتماد، صبور و غيره).
لحظه اي به فهرست خود برگرديد. به فعاليت هايي كه با تمرين و تكرار بر آنها مسلط شده ايد، توجه ويژه اي كنيد.
سوال اساسي اين است: ” اگر توانسته ايد اين فعاليت ها را يادبگيريد و در آن پيشرفت كنيد، آيا نميتوانيد بر ديگر مهارت ها به خصوص آنهايي كه سال هاست دوست داريد شروع كنيد ، تسلط پيدا كنيد؟
حالا نسبت به توانايي هاي خود خوشبين تر هستيد؟
آيا به تدريج درميابيد كه با توسعه باورهاي خود و احترام گذاشتن به تقاط قوتتان ميتوانيد به هرچه ميخواهيد برسيد؟
وقتي عادت ميكنيد به نقاط قوت خود احترام بگذاريد و از محدوده باورهاي خودفراتر برويد، اعتماد به نفستان به تدريج افزايش ميبايد. سرانجام اين روند ، خيلي ساده تر ميشود چون هرچه اعتماد به نفس بيشتري داشته باشيد، سريع تر ميتوانيد در تقويت آن موفق شويد.

IMG_0850

بي مسوليتي يا مسئوليت پذير بودن كودكان ؟

بي مسوليتي يا مسىوليت پذير بودن كودكان ؟

? براي هر آموزش كليه مسايل تربيتي به كودكان، اول بايد رابطه خوبي با آنها داشته باشيد، صبور باشيد و صحبت هاي شما جنبه دستور دادن نداشته باشد.
? مسئوليت پذيري يعني قابليت پذيرش و به عهده گرفتن كاري كه از كسي خواسته ميشود در حيطه و با موضوعي مشخص .
در اوايل زندگي كودك ، معمولا مسئوليت پذيري با بازي همراه است. بازي كردن عامل مهمي در ايجاد احساس مسئوليت در كودك است. لازمه مسئوليت، ترتيب دادن مرحله گذر از بازي به مسئوليت است. يعني كودك در ابتدا به عنوان سرگرمي،اسباب بازي هايش را جمع ميكند، سپس براي كمك به مادر آنها را مرتب ميكند: كمي بعد به اين علت كه بزرگترها به او گفته اند، و سرانجام چون خود را مسئول جمع كردن وسايلش ميداند، دست به كار ميشود.
پس براي فرزندتان بر حسب سن و توانايي جسمي اش از كارهاي روزمرهِ او شروع كنيد. كودكان خردسال ٣-٤-٥ ساله به محدوده كوچكي توجه ميكنند، بنابراين كارهايي را به آنها بسپاريد كه در يك محدوده كوچك باشد كه او خسته نشود و برايش مشخص كنيد چه كاري را و به چه صورت انجام دهد.
?تا جاي ممكن كارهاي او را اصلاح نكنيد، تصحيح كردن، ناخودآگاه اين پيام را به كودكتان منتقل ميكند كه تلاشش به اندازه كافي خوب نبوده است. پس به مقداري كه تلاش كرده به تلاشش توجه كنيد و او را سرزنش نكنيد.سرزنش كردن در منطق كودكان يعني هرگز نميتوانند شمارا راضي نگه دارند.بنابراين دست از تلاش برميدارند.
?كودك بايد از اشتباهات يا سهل انگاري هاي خود در انجام كارها درس بگيرد.
مثال : اگر كودكتان طبق قرار از قبل تعيين شده ، اسباب بازي هايش را در اتاق جمع نكرد، به جاي هرگونه عصبانيت و فرياد ،اسباب بازي هايش را به مدت معيني از دسترس او دور نگه داريد و براي او توضيح دهيد كه شلوغ كاري فقط يك بار قابل تحمل است و براي بار دوم تنبيه( محروميت) در پي دارد.
?كودكان بايد بدانند مثل بقيه اعضاي خانواده وظايفي دارند، بدون اينكه پاداشي بگيرند.
البته تشويق هاي كلامي بسيار به شكل گيري هر عادت ها در كودكان كمك ميكند، اما به او باج ندهيد. اگر كودكتان تمايل ندارد كاري انجام دهد، به طور واضح فقط يكبار ديگر كاري كه قرار بود انجام دهد را به او ياداوري كنيد .
اما يادتان باشد آنقدر اين حرف را تكرار نكنيد كه ارزش حرفتان از بين برود و كودك صداي شما را ناديده بگيرد.
?خودتان الگوي خوبي باشيد. بچه ها متوجه روابط بين والدين و حرف هايشان، هماهنگي آنها، نظمِ زندگي و خانه ميشوند. زماني كه به او ميگوييد هر وسيله را بايد سرجاي خودش بگذاريد، وليروقتي خودتان از بيرون به منزل مي آييد وسايلتان را روي دسته مبل نگذاريد، چون چشمان فرزند شما به دقت رفتار شمارا ثبت ميكند.تاثير رفتار شما بيشتر از كلامتان است.
?كودك بايد درك كند راحت نبودن با قادرنبودن فرق دارد، كودكان اين دورا يكي ميدانند ، بنابراين فكر ميكنند چيزي را كه از آن لذت نمي برند، نميتوانند انجام دهند و بايد والدين حتما به آنها كمك كنند؛ چون سخت است.
بايد از سنين پايين تر كودك عادت كند كه برخي كارها ممكن است لذت بخش نباشد و سختي داشته باشد ؛ ولي اگر بتواند آن را درست انجام دهد، به او حس ارزشمندي و باكفايت بودن ميدهد.البته اين بدين معني نيست كه فرزند نا بايد كاري را كه شروع كرده، تمام كند.مثلا شما در ساعت٥ عصر وقت دكترداريد و كودك در حال بازي ست، حتما يه نيم ساعت قبل از بيرون رفتن به كودك بگوييد كه ” ما ميخواهيم ساعت ٥ بيرون برويم ؛ حتما بازي خودت رو تا اون موقع تمام كن” حتي اگر زماني كه خواستيد راه بيفتيد، كودك بازهم از شما مقداري وقت خواست تا بازيش را تمام كند، حتما اين وقت را به او بدهيد. باتوجه به شناخت و سابقه فرزندتان بايد زمان مناسب پيش بيني اين لحظات را داشته باشيد، اين گونه كودك ياد ميگيرد كه حتما بايد هركاري را كه شروع كرده تمام كند. اگر اين اموزش خوب پيش برود، فرزند شما در بزرگسالي كلاس ها و ورزش هاي شروع كرده را نيمه رها نميكند.

IMG_0885

ياد بگيريد خودتان را دوست داشته باشيد!

يادبگيريد خودتان را دوست داشته باشيد.
يكي از پيامدهاي عزت نفس پايين، مهربان نبودن با خود است.يعني از انجام كارهاي خوب براي خودتان دست برميداريد و تا آنجا پيش ميرويد كه بيش از آنچه واقعا لازم است، از خود مطالبه ميكنيد و خودتان را زير فشار ميگذاريد.
اينكه به خودتان فشار بياوريد تا عملكرد بهتري داشته باشيد، ميتواند يك عادت سالم باشد چون تشويقتان ميكند رشد كنيد و فراتر از حد و مرزهاي درك شده خود برويد؛ولي اگر اين كار را به شيوه اي منفي انجام دهيد، مثلا خود را ملامت كنيد، از خودتان به شدت كار بكشيد يا خودتان را تنبيه كنيد، ديگر كار سالمي نخواهد بود.
براي از بین بردن اين عادت هاي منفي و بالابردن عزت نفستان بايد بكوشيد به خودتان عشق بورزيد و خود را ارزشمند بدانيد، آن هم نه فقط در مواقعي كه احساس ميكنيد شايستگي آن را داريد بلكه هميشه و از همين لحظه به بعد …
آيا اين غيرممكن به نظر ميرسد؟

به نظرتان هيچ چيز دوست داشتني يا ارزشمندي در وجود شما نيست؟

يكي از پيامدهاي رايجِ عزت نفس پايين اين است كه به نظرتان سرانجام ميتوانيد خودتان را دوست داشته باشيد ولي فقط زماني كه در خودتان تغييراتي صورت داده باشيد. در تصوراتتان زماني ارزشمند خواهيد شد كه وزن كم كنيد، همسر دلخواه خود را بيابيد و مادر، پدر، خواهر، دوست ، كارمند، شهروند…بهتري شويد.

آيا اين جهتي است كه سال ها افكارتان در مسير آن پيش رفته اند؟

هرچقدر هم سخت به نظر برسد، همين حالا درست همين لحظه ، بايد ياد بگيريد چطور خودتان را دوست داشته باشيد. نميگويم كار ساده اي ست ،اما اگر مشتاقانه براي كسب آن بكوشيد ، دست يافتني خواهدبود.
دو روش خوب براي اينكه همين حالا شروع كنيد:
١- روزي چندبار با مهرباني با خودتان صحبت كنيد، احتمالا شما نيز همچون بيشتر كساني كه عزت نفس پاييني دارند، گفتگوهاي منفي در ذهنتان داريد كه گاها حتي خودتان از آن بي خبريد.
اين گفتگوهاي ذهني پراز نظرات و ادراكات منفي درباره خودتان است و باعث ميشود نسبت به نظرات خودتان احساس بدي پيدا كنيد.
اگر ميخواهيد اين پيام هارا تغيير دهيد بايد پيام هاي مثبت را جايگزين پيام هاي منفي كنيد. شايد نتوانيد فورا تغييرش دهيد، ولي اگر روزي چندبار روي آن كار كنيد ،بالاخره احساس بهتري نسبت به خود پيدا خواهيد كرد.
تا جايي كه ميتوانيد چيزهاي مثبتي به خودتان و درباره خودتان بگوييد .مطمعن باشید هر انسانی خصوصیات قابل توجه و منحصر به فردی دارد که باید انها را از حالت بالقوه ، بالفعل تبدیل کند.  وقتي كاري را به خوبي انجام ميدهيد از خودتان تمجيد كنيد حتي اگر آن كار، بي اهميت يا كم اهميت باشد.
به آيينه نگاه كنيد و از خودتان تعريف كنيد ولي حواستان باشد كه تعريفتات واقعي باشد! دروغ نگوييد چون ضميرناخودآگاهتان ميفهمد كه دروغ ميگوييد و نظرات مثبت را رد خواهد كرد. در عوض ، در خودتان يكي، دو چيز واقعا ستودني بيابيد و از آنها تعريف كنيد.
هنگام گفتن اين چيزها به خودتان، حتما از لحني مهربان و محبت آميز استفاده كنيد، آنهارا همچون روبات و بدون احساس بر زبان نياوريد. هر نظر را با همان لحني ادا كنيد كه در ستايش كساني كه واقعا برايتان مهم هستند، به كار مي بريد. شايد اين كار اندكي مسخره به نظر برسد، ولي ادامه دهيد! حتي ميتوانيد هنگام انجام اين كار بخنديد؛ خنده به شما كمك ميكند كمتر خودتان را جدي بگيريد و اندكي شادي و تفريح وارد اين روند ميكند.
٢- مدام بر ويژگي هاي مثبتتان تاكيد كنيد. يكي ديگر از پيامد هاي عزت نفس پايين اين است كه فرد گرايش دارد فقط بر موارد منفي تاكيد کند، در حالي كه ويژگي هاي مثبت شخصيتي و توانايي هايش را ناديده بگيرد. از امروز به بعد هر روز چنددقيقه اي به تاكيد و تاييد خصوصيات مثبتتان بپردازيد. مثلا با خودتان بگوييد ” شوخ طبعي من هميشه برايم مفيد بوده “يا ” واقعا خوشحالم كه تداركات و برنامه ريزي ام اينقدر خوب است. كمتر كسي همچين مهارتي دارد”. مهم نيست چه مهارتي باشي ولي حتما روي واقعيت ها تمركز كنيد.

اين فعاليت علاوه بر تقويت عزت نفستان به شما كمك ميكند اعتماد به نفس بيشتري نيز پيدا كنيد. با تاكيد بر مهارت هايتات جسارت بيشتري براي پرداختن به ديگر توانمندي ها و كشف كارهاي بسياري كه قادر به انجامشان هستيد، به دست مي آوريد.